۱۴۰۱ آذر ۱۶, چهارشنبه

Crazy Gabriel

 

در قارب یِرُبُعام مردی پارو می زد که حتی در آن درهم و برهم زندگی وال گیری که کل مجموعه ها را افرادی شِگُفت تشکیل می دهند، ظاهری منحصر بفرد داشت.  ریز اندام و پَست قد مردی نسبتأ جوان، با صورتی سراسر کک مکی و زیاده موهایی زرد.  پوشیده در پالتوئی دراز دامن با بُرِش کابالایی گردوئی فامِ رنگ و رو رفته؛ مُطَبَق آستین ها را تا مُچ بالا زده بود.  با ژرف شوریدگی متعصبانه جای گرفته در چشمان. 

  به محض اولین مشاهده این شخص استاب فریاد زده بود-خودشه!  خودشه!- همان رذل بُزدل دراز جامه که افراد تاون-هو  گفتند."  در اینجا استاب به قصه ای شگرف در مورد یِرُبُعام و مردی معین در میان خدمه آن گریز می زد که مدتی پیش در گفتگوی پیکواد با کشتی تاون-هو نقل شده بود.  بر پایه این روایت و آنچه بعدأ دانسته شد ظاهرا بُزدل موصوف تقریبا بر همه افراد یِرُبُعام شِگَرف سیادتی یافته بود.  حدیث او بدین قرار:

  وی دَر اَصل پروریده مجنون فرقه شِیکرز نیسکِیونا و نزد آنان پیامبری بود که چندین بار در سِرّی جلسات احمقانه شان از میان روزِن از گَرَزمان نازل شده خبر گشودن سریع هفتمین شیشه را که در جیب جلیقه خود حمل می کرد داده بود؛ شیشه ای که گمان میرفت  بجای باروت[1] لادانوم دارد.  هوای اُسقُفانه غریبی بر وی مستولی شده نیسکِیونا را به مقصد نانتوکت ترک کرده و در آنجا با آن مَکرِ ویژه جنون، تقلید ظاهری عاقل و متین کرده تازه کار داوطلب سفر والگیری یِرُبُعام شده بود.  اَجیرَش کردند اما تا خُشکی از کِشتی نَهان شد جُنونَش طغیان کرد.   خود را فرشته مقرب، جبرئیل، اِعلام و به ناخدا امر کرد به دریا پَرَد.  در مَرامنامه ای که منتشر کرد خود را مُنجی جزایر و نایب مطران کل اقیانوسیه مطرح کرد.  جِدیت راسِخی که در اعلام این چیزها کار برد؛- پریشان بازی بیباکانه بی قرار تخیل شوریده او و تمامی دهشت های فراطبیعی راستین هَذیان، دست به هم داده این جبرئیل را در ذهن بیشتر خدمه جاهِل حال و هوای قِداسَت داده بود.  علاوه بر این از او می ترسیدند.   به هر حال، از آنجا که چنین مردی چندان فایده عملی برای کشتی نداشت، بویژه ازآنرو که جز به رضایت خود از کار سرباز می زد، ناخدای شکاک آرزوی رانَدنَش داشت؛ اما فرشته مقرب با آگاهی از این که آن فرد قصد پیاده کردنش در اولین بندر در دسترس را دارد، بَرفور همه مُهر ها  و شیشه های خویش گشود-کشتی و همه نفرات را نفرین تباهی بی چون و چرا در صورت اجرای این قصد کرد.  چنان شدید روی حواریون خویش میان خدمه کار می کرد که سرانجام جملگی نزد ناخدا رفته گفتند چنانچه جبرئیل از کشتی رانده شود هیچ یک از آنان نخواهند ماند.  از اینرو ناخدا ناگزیر شد از نقشه خویش دست کِشَد.  همچنین اجازه هیچگونه بدرفتاری با جبرئیل را نمی دادند و آزاد بود هرچه خواهد گوید و کُنَد؛ تا بدان حد که پذیرفته شد در کشتی  آزادی مطلق دارد.  نتیجه همه این ها این که فرشته مقرب کمترین اهمیتی به ناخدا و نایبانش نمی داد؛ و از وقتی همه گیری شایع شده بود، بیش از هَمیشه تَفَوّق یافته گفت، آنچه وَبا می نامید مُنحَصِرأ تحت فرمان اوست؛ و جز به مِیل او نباید پایان پذیرد.  ملاحان که بیشترشان افرادی مسکین بودند فروتنی کرده و برخی از آنان حتی تَعظیمش می کردند؛ برخی مواقع  در اطاعت فرامینش، شخصأ نمازش می بردند، چون خدا.  ممکن است چنین چیزها باور نکردنی بنظر رسد، اما هرچقدر هم عجیب، حقیقت دارد.  تاریخ دیوانگان نیز از نظر خود فریبی بی حد خود دیوانه به اندازه نصف  قدرت بی پایان نیرنگ و  افسون شماری چنان بزرگ چِشمگیر نیست. 
ملویل، 1851 .

https://groups.google.com/g/ishmailites/c/Dm7gIi2RjBY?pli=1

 



[1] - تخدیر بجای تحریک!  افیون بجای باروت!  م. و. د.