در بستان دوش از غم و شیون خویش
میگشتم و میگریستم بر تن خویش
آمد گل سرخ و چاك زددا من خویش
و آلود بِاَشکَم همه پیراهن خویش.
مهستی.
نام مهستی گنجوی (قرن پنجم و ششم هجری) با قالب «رباعی» گره خورده است. او را پیشگام رباعیات شهرآشوب در ادب فارسی میدانند. متأسفانه مانند بسیاری از شاعران آن دوره، دیوان مدونی از زمان حیات او باقی نمانده و اشعارش در تذکرهها و مجموعههای پراکنده (مانند نزهةالمجالس) حفظ شده است.
در ادامه، دستهبندی و نمونههایی از مشهورترین سرودههای منسوب به او را مرور میکنیم:
۱. رباعیات شهرآشوب (پیشه وری)
مهستی مهارت عجیبی در سرودن رباعی برای اصناف و صاحبان حرفههای مختلف داشت. او با طنازی و ایهام، ویژگیهای یک شغل را با مضامین عاشقانه پیوند میزد:
در وصف قصاب:
قصاب چنانکه عادت اوست مرا بفکند و بکشت و پوست برکند ز من آنگاه برفت و دیگری را بنشاند تا بشکند او به استخوانها گونم
در وصف نعلبند:
آن نعلبند که نعل بندد بر اسب نعلش به تبرزین ماند اندر کف دست از بهر پیادهوار رفتن در عشق بر سینه من نعل فکند و بربست
۲. رباعیات عاشقانه و جسورانه
شعر مهستی به صراحت، رندی و نقد تزویر مشهور است. او ابایی از بیان احساسات و تمایلات زنانه خود در قالب شعر نداشت:
ما را به دم پیر نگه نتوان داشت در حجره دلگیر نگه نتوان داشت آن را که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
۳. ماجرای امیر احمد و مهستی
بسیاری از رباعیات او خطاب به معشوقش، «امیر احمد» (فرزند خطیب گنجه)، سروده شده است. اشعاری که میان این دو رد و بدل شده، بخشی از ادبیات عامیانه و داستانی ایران را شکل داده است:
ای پور خطیب گنجه از من بشنو بر تخت طرب نشین و می بر کف جو از بندگی چو من بتی روی مپیچ تا کی باشی بر سر آن گفت و مگو
۴. طنز و نقد اجتماعی
او گاهی با ظرافت به نقد باورهای خشک و زاهدانه زمانه خود میپرداخت:
قاضی چو به رشوه دست خود کرد دراز خنزیر به جای گوسفند آورد باز از فضل و نماز او چنان گشت پدید کز روی ریـا رود به قزوین به نماز
وضعیت متون و تصحیحات
اگر به دنبال مجموعهای جامع از اشعار او هستید، مهمترین منابع عبارتند از:
نزهةالمجالس: قدیمیترین و معتبرترین منبع که بیش از ۶۰ رباعی از مهستی در آن ثبت شده است.
دیوان مهستی گنجوی: تصحیحاتی از محققانی چون طاهری شهاب انجام شده که تلاش کردهاند رباعیات منسوب به او را از میان جنگها و تذکرهها گردآوری کنند.
نکته تاریخی: به دلیل شهرت بالای مهستی در رباعیسرایی، بسیاری از رباعیات سرگردان و بینام در تاریخ، به نام او ثبت شده است؛ لذا در تشخیص قطعی سرودههای او میان محققان همواره بحث و گفتگو وجود دارد.
|||||||||||||||||||||||||||||||||
مهستی گنجوی (یا مَهسِتّی گنجهای یا مَهِستی گَنجَوی) با نام اصلی منیژه، شاعر ایرانی، در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری میزیست. به گزارش لغتنامه دهخدا، نام «مهستی» از دو واژهٔ «مَه» (به معنی ماه) و «سِتّی (یا سِتی)» (مخفف واژه عربی «سَیِّدَتی»؛ لفظاّ به معنی «بانوی من»، در محاوره به معنی «بانو»، «خانم»)،[۱] و مفهوم آن در مجموع، برابر با «ماهبانو» است. مهستی پس از خیام، برجستهترین رباعیسرای ایران بهشمار میآید و او را پایهگذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی میدانند.[۲]
زندگی
زادگاه مهستی شهر گنجه بوده است و همدوره با غزنویان بود. در رابطه با شهرت او (مهستی) چندین داستان وجود دارد. رشید یاسمی معتقد بود که «مهستی» متشکل از دو کلمه «مَه» به معنی بزرگ و «سَتی» به معنی خانم بوده و جمعاً این کلمه به معنی «خانمبزرگ» یا «بانوی بزرگ» است. گویا داستان بدین شکل بوده است که در یکی از گفتگوهای خود با سلطان سنجر به وی گفته است که او کوچکترین و نامرئیترین فرد در محیط خود است. سلطان با او مخالفت کرد و گفت: به مه هستی (یعنی تو از همه بزرگتر هستی). و گویا «مه هستی» - «مهستی» لقب او شده است.[۳]
در چهار سالگی پدرش او را به مکتبخانه فرستاد و چون استعدادی سرشار داشت در دهسالگی با ادب زن دانشمند بیرون آمد. او چنگ و عود و تار را به زیبایی مینواخت. شهرت او بیشتر به خاطر رباعیاتش است. وی در سرودههایش زنی فتنهگر و زیبا بوده است که عشاق فراوانی داشته، از جمله امیر احمد تاجالدین بن خطیب که فرزند خطیب گنجه بوده و عاقبت به عقد او در میآید. ابن خطیب مانند همسرش طبع شعر داشته و رباعیاتی نیز از او باقی مانده است. از زندگی مهستی آگاهی چندانی در دست نیست، و آنچه هست اقوال تذکرهنویسانی چون دولتشاه سمرقندی، امین احمد رازی و آذر بیگدلی است که همه نقل از یکدیگر، و آمیخته به افسانهنگاری و داستانهای ساختگی است.[۴] دیوان اشعار او نیز به جا نمانده و رباعیهایی به نام او در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم)، مونس الاحرار (تألیف در قرن هشتم) و مجموعهها و تذکرهها به دست آمده است.
علیرغم اینکه در هیچیک از منابع کهن، زمان مشخص و دقیقی از ولادت و مرگ مهستی به دست داده نشده، با این همه برخی از معاصران، ولادت وی را ۴۹۰ و مرگش را ۵۷۷ ه.ق ذکر کردهاند.[۵]
البته قدیمترین مآخذی که از زمان حیات وی خبر داده، کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی است که به سال ۷۳۰ هجری قمری تألیف شده است. در این کتاب (صفحه ۷۱۸) ذیل (ابن خطیب گنجه) که شوهر مهستی است میخوانیم: «ابن خطیب گنجه: و هو، تاجالدین احمد، معاصر سلطان محمود غزنوی بود. اشعار خوب دارد؛ به ویژه مناظرات او با منکوحهاش مهستی شیرین باشد.»[۶]
کتابی ظاهراً از قرن هفتم شامل مناظرات مهستی با امیر احمد و رباعیهایی که خطاب به هم سرودهاند (مشتمل بر ۱۸۵ رباعی از زبان پورخطیب و حدود ۱۱۰ رباعی از زبان مهستی) در دست است (نسخههای کتابخانهٔ سنایی سابق و ملی تبریز). احمد سهیلی خوانساری آن را کتاب قصهای مجعول و حاوی اشعار سست و ناخوش میداند.[۷] بر اساس ترانههای موجود در همین کتاب، فریتز مایر شرقشناس آلمانی کتابی به نام «مهستی زیبا» فراهم آورده است (چاپ آلمان: ۱۹۶۳). طاهری شهاب در «دیوان مهستی» (تهران: ۱۳۳۶) و احمد سهیلی خوانساری در «رباعیات مهستی دبیر» (تهران: ۱۳۷۱) رباعیهای مهستی را گردآوری کردهاند. در نزهةالمجالس (تألیف در قرن هفتم) ۶۱ رباعی به نام مهستی آمده که کهنترین و موثقترین مجموعهٔ ترانههای مهستی است.[۸]
آثار
امروزه دیوانی از مهستی در دست نیست. گفته میشود که تا اوایل قرن دهم هجری، مجموعهای از اشعار او در هرات موجود بوده، اما در پی حمله عبیدالله خان ازبک به این شهر، از میان رفته است. بااینحال، ابیات پراکندهای از وی در متون کهن باقی مانده است.[۹]
مهستی به دلیل نوآوری در انتخاب موضوع ترانههایش و توصیف پیشههای گوناگون و سرگرمیهای مردم زمانهاش، از پیشگامان نوعی از شعر بهشمار میرود که در دوران صفوی به اوج شکوفایی رسید و به *شهرآشوب* شهرت یافت.[۸][۱۰]
اشعار او سرشار از عشق و شیدایی، شوخطبعی، زیبایی و صداقت است و فضایی مملو از نشاط دارد که از اندوه و ملال به دور است.[۱۱] بااینحال، برخی تذکرهنویسان و تاریخنگاران، به دلیل ناآشنایی با سبک *شهرآشوب*، درک درستی از سرودههای او نداشتهاند و با تصورات نادرست، وی را به لاابالیگری متهم کرده و نکوهیدهاند.[۱۲] درحالیکه مهستی با بهرهگیری از ظرفیتهای زبانی و شور شاعرانۀ خود، پیشهوران روزگارش را در قالب زیبارویانی دلفریب به تصویر کشیده است؛ رویکردی که نهتنها جنبهای هنری دارد، بلکه آیندگان را با مشاغل و زندگی اجتماعی آن دوران آشنا میسازد.[۱۳]
نمونهٔ شعر
ما را به دَمِ پیر نگه نتوان داشت در حُجرهٔ دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سَرِ زلف چو زنجیر بُوَد در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
من عهد تو سخت سست میدانستم بشکستن آن درست میدانستم
این دشمنی ای دوست که با من ز جفا آخر کردی نخست میدانستم
از دیگر رباعیهای معروف او نیز میتوان به دو رباعی زیر اشاره کرد که در آنها توانایی شعری قوی و ظرافت بیان زنانهاش با ویژگی های زبانی در شعر درآمیخته:[۱۴]
ای بت به سر مسیح اگر ترسایی خواهم که به نزد من تو بی ترس، آیی
گه چشمِ ترم به آستین خشک کنی گه بر لب خشک من لبِ تر سایی
بر هر دو طرف مزن تو بر یک سو زن وآن زلف شکسته را تو بر یکسو زن
گر آتش عشق تو وزد یک سوزن یک سو همه مرد سوزد و یک سو زن
نگارخانه
پانویس
فرهنگ فارسی عمید: ستی: /set[t]i/ (اسم) [عربی: ستّی] [قدیمی] بانو؛ خانم.
Azərbaycan Milli Elmlər Akademiyası, Nəsimi adına Dilçilik İnstitutu. Ə.N.Mikayılova.Onomastik vahidlərin üslubi imkanları. (ХIХ əsrin ikinci yarısında yaranmış nəsr əsərlərinin matеrialları əsasında linqvistik tədqiqat). "Mеmar Nəşriyyat–Poliqrafiya" MMC, Bakı, 2008, 302 s. احمد سهیلی خوانساری
احمد سهیلی خوانساری، همانجا، ص۵۱–۴۹
نزهةالمجالس، چاپ دوم، ص ۱۲۷ (گویندگان نزهةالمجالس)
دربارهٔ «شهرآشوب» رجوع شود به: شهرآشوب در شعر فارسی، احمد گلچین معانی، تهران: ۱۳۴۶.
منابع
احمد سهیلی خوانساری، رباعیات حکیم مهستی دبیر، تهران ۱۳۷۱،
دائرهالمعارف یا فرهنگ دانش و هنر شامل: اطلاعات عمومی. چاپ ششم، تهران: سازمان انتشارات اشرفی، مرداد ۱۳۵۲
استوارغلام دانائی (در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۲). مهستی گنجوی: خردورزی طغیانگر. وبگاه روزنه. بازدید در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۰۹.
این صفحه آخرینبار در ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶ ساعت ۲۰:۰۸ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
قالب شهرآشوب (یا شهرانگیز) بیش از آنکه یک قالب شعری متفاوت باشد، یک گونه (ژانر) موضوعی است که بیشتر در قالبهای «رباعی» و «مثنوی» ظهور کرده است. وقتی یک رباعی برچسب «شهرآشوب» میخورد، از نظر ساختار فنی همان رباعی است، اما از نظر محتوا و کارکرد، ویژگیهایی دارد که آن را از رباعیات معمولی (عاشقانه محض، فلسفی یا صوفیانه) متمایز میکند.
ویژگیهای متمایز شهرآشوب را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. پیوند با مشاغل و اصناف (صنعتگری)
مهمترین ویژگی شهرآشوب، تمرکز بر پیشه وری است. شاعر در این اشعار به توصیف معشوقی میپردازد که صاحب یک شغل خاص است (مثلاً قصاب، نانوای، جولاهه، زرگر یا فصاد).
۲. استخدام واژگان فنی و ایهام (ترمینولوژی)
در شهرآشوب، شاعر از اصطلاحات تخصصی هر شغل برای ایجاد ایهام و استعاره استفاده میکند.
برای مثال، اگر معشوق «خیاط» است، شاعر از واژگانی مثل سوزن، رشته، بخیه و قبا استفاده میکند تا همزمان هم شغل او را توصیف کند و هم وضعیت دلِ پارهپاره خود را.
این ویژگی باعث میشود شهرآشوبها نوعی «فرهنگ لغات مشاغل» زمانه خود باشند.
۳. لحن طنز، رندی و شوخطبعی
برخلاف رباعیات خیامی که لحنی فلسفی دارند یا رباعیات عطار و مولانا که عرفانی هستند، شهرآشوبها معمولاً با ظرافت، شوخی و رندی همراهند. زبان در این اشعار صمیمیتر و به زبان توده مردم نزدیکتر است.
۴. رئالیسم و جزئینگری (واقعگرایی)
شهرآشوب یکی از نخستین جرقههای واقعگرایی در شعر فارسی است. شاعر به جای توصیفِ کلیِ «قد سرو» و «چشم نرگس»، به بازار و محله میرود و آنچه را که میبیند (تحرک اجتماعی و زندگی روزمره) گزارش میکند. این اشعار آینهای از وضعیت اقتصادی و اجتماعی شهرها در سدههای پنجم تا نهم هجری هستند.
۵. ستایش زیباییِ کارگر
در ادبیات کلاسیک، معمولاً معشوق از طبقه اشراف یا موجودی خیالی بود. شهرآشوب این کلیشه را شکست و زیبایی را در دستان پینهبسته کارگران و فعالیت بدنی طبقات متوسط و پایین جامعه جستجو کرد.
یک نمونه برای درک تفاوت:
چرا مهستی در این زمینه پیشرو است؟
مهستی گنجوی به این دلیل در شهرآشوب سرآمد است که توانست میان ظرافتهای زنانه و مشاهدات تیزبینانه اجتماعی پیوند برقرار کند. او شهر گنجه را با تمام پیشهورانش در رباعیات خود زنده کرد و به همین دلیل، بخش بزرگی از دیوان او عملاً یک «شهرآشوبنامه» بزرگ است.