۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۹, شنبه

بحرانی سرکش در راه آیا یک بمب مالی در آستانه انفجار است؟

 بحرانی سرکش در راه

آیا یک بمب مالی در آستانه انفجار است؟

دیگ زودپزی که در زیر سطح نظم مالی مقررات زدائی شده قرار دارد، به حالت انفجاری درآمده است. به‌دور از چشم همه، از سالها پیش آبگوشت «وام و اعتبار خصوصی» در حال قل‌زدن است. عجالتا طلبکاران به هراس افتاده‌اند. بحرانی در این بخش موجب واکنش زنجیره‌ای ویرانگری در اقتصادی خواهد شد که افزایش قیمت انرژی، هم اکنون آن را تضعیف کرده است.

JPEG - 177.2 kio

دریانوردان دریای آزاد آن را «موج سرکش» می‌نامند. این یکی از ویژ‌گی‌های هیولائی مکانیک مایعات اقیانوس است. هیولای عظیمی که در میان دریائی زنجیر‌گسیخته از جای خود خارج می‌گردد. هیچ چیزی نمی‌تواند از آن گذر کند، حتی کشتی‌های سنگین کانتینر‌‌بر. در صورتی‌که تلفیق گرایش‌های مالی و اقتصادی، که هم اکنون در جریان است تایید گردد، شاید بزودی شاهد چیزی معادل آن باشیم. بحران‌های مالی پیشین همه یک بخشی و بخوبی قابل شناسائی بودند: مانند مورد بحران وام‌های کم بهره (ساب پرایم) در سال‌های ۲۰۰۷‌‌۲۰۰۸ که اعتبارات رهنی به اوراق بهادار تبدیل شده بودند، و یا در مورد سقوط سهام انترنت در سال‌های ۲۰۰۰‌‌۲۰۰۱، که اوراق بهادار شرکت‌های دات‌کام (dotcom) عامل بحران بوده است. در حال حاضر زنگ هشدار در چهارگوشه تابلو همزمان به صدا در می‌آید. با این‌حال فقط در ایالات متحده، یک قدرت سیاسی آشفته در حال ایجاد بحرانی نفتی، ساخته‌شده از ابتدا تا انتها، در تنگه هرمز می‌باشد، که نتیجه آن ترکیبی خشونت‌بار از رکودی عمومی و تورم خواهد بود. چنین همترازی شوم جهانی در تاریخ سرمایه‌داری بی‌‌سابقه است.

ابتدا، از پنج ماه پیش شاهدیم که بحران مالی به سطح بالائی رسیده است. این دقیقاً آن چیزی نبود که در ابتدا فکر می‌کردیم که شناخته‌ایم. زیرا در آن هنگام نگران قیمت گذاری هذیان آمیز سهام شرکت‌های هوش مصنوعی(IA) در بازار بورس بودیم. در این که ارزش شرکتی مانند OpenAI در بورس ۸۰۰ میلیارد دلار قیمت گذاری شود در حالی‌ که هنوز یک سانتیم درآمد نداشته و در سال ۲۰۲۵ هشت میلیارد ضرر کرده (از 20 میلیارد کل درآمد) و این که پیش بینی میشود در سال ۲۰۳۰ سود آور گردد وتا آن هنگام پیش‌بینی می‌شود ۶۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی داشته باشد، می‌توان پذیرفت که خودِ فرضیه هذیان، چندان هذیان‌آمیز نیست.

بااین‌حال نمی‌بایست در این جهت نگاه کرد. احتمالا سقوط در بازار‌های سهام چشمگیر ولی به ندرت خطرناکند‌‌ به یقین بحران ۱۹۲۹ را بخاطر می‌آوریم ولی بحران ۱۹۸۷ (بیش از ۲۰ درصد سقوط فقط در یک روز، روز ۱۹ اکتبر) بدون تلاش زیادی رفع و رجوع شد، و اگر بحران سال ۲۰۰۰ رشد اقتصادی را بیشتر کاهش داد احتمالا بدین دلیل بود که چرخش وضعیت اقتصای از پیش آغاز شده بود. خیر، بحران‌های مالی همیشه در محلی یکسان زاده می‌گردند یعنی در بازار های وام خصوصی، جائی‌که بانک‌ها به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم آن چنان درگیرند که یک حادثه جدی به انقباض شدید اعتبارات (بحران وام و اعتبار) منجر می‌گردد که بزودی اقتصاد را به توقف وامی‌دارد.

بنابراین در این مورد باید به جای دیگری نگاه انداخت، یعنی به آن بخش تاریک نظم مالی، که همان بخش اعتبارات خصوصی است، که خود این بخش نیز در قسمت سیستم بانکداری سایه مخفی شده، عنوانی که قاعدتا کافی است تا به ما ایده‌ای از درجه شفافیت و قواعدی که بر آن حاکم است را بدهد. همان‌گونه که قبلا یک طنزپرداز مشهور گفته، «انگار عمداً این‌طور طراحی شده».

در واقعیت، این تاریخ ازلی نظم مالی است از زمانی که مقررات زدائی شده: ابداعی را در جائی علم کردن که به بورس‌بازان امکان دهد مقررات موجود را دور بزنند؛ و یا حبابی را با منفعت‌های افسانه‌ای توسعه دهند؛ تا جائی‌که آشکارا حباب مربوطه بترکد و به بحرانی عظیم، با پیامد هائی در اقتصاد واقعی منجر شود؛ وسپس منتظر می‌مانند تا دولت به نجاتشان بشتابد؛ بعد در مقابل (اندکی) مقررات اضافی تازه عقب‌نشینی می‌کنند؛ آن‌گاه ترفند جدیدی می‌یابند که فرار از آن مقررات را امکان پذیر می‌سازد؛ این روند را بطور نامحدود از نو آغاز می‌کنند. بحران وام‌های کم‌بهره، سیستم تبدیل وام‌ها به اوراق بهادار را در کانون توجه قرار داد – معلوم شد که ایده خوبی نبوده است. زمانی که بانک‌ها نجات یافتند، سرمایه‌مالی بازآمد تا چیز تازه ای را در کنجی تاریک جلا دهد: اعتبار خصوصی بدین ترتیب بوجود آمد.

وام یا اعتبار خصوصی در اصل یک وام مستقیم است. وامی که نه اعتبار بانکی است و نه اوراق قرضه‌ای که در بازار عرضه شده باشد. این گونه وام بین کارگزاران خصوصی خارج از نظام سرمایه‌مالی منعقد می‌گردد، درنتیجه از هر گونه مقرراتی فرار می‌کند. صنعت سرمایه‌مالی وقتی وارد صحنه می‌گردد که صندوق‌های تخصصی از نو، نوعی عنصرواسطه‌ای خلق کرده اند که از طریق آن پس‌اندازِ سرمایه‌گزاران ثروتمند را گردآوری می‌کنند تا بین وام گیرندگان خصوصی که به‌طور شایسته‌ای انتخاب شده‌اند توزیع کنند. این‌که شرکت‌ها مقروض‌شدن در بخش وام و اعتبار خصوصی را به استقراض از بانک‌ها یا صدور اوراق قرضه ترجیح می‌دهند نشان می‌دهد که احتمالا آنها یا اندازه متوسطی دارند (و از لحاظ مقررات به بازار دسترسی ندارند)، یا می‌توان گفت سلامت مالی شان مورد تردید است. امتیاز قرارداشتن در چنین موقعیتی این است که حق بیمه اضافی مختص وام‌های ریسک‌‌پذیر نیز به آنان تعلق می‌گیرد، و از این بابت سود بیشتری نصیب سرمایه‌گذار‌‌طلبکاران در آنسوی زنجیره می‌گردد. در مقابل همه این‌ها فقط یک عوض وجود دارد: نقدینگی. برخلاف وام‌های رهنی کم‌بهره ( ساب پرایم) این گونه اعتبارات نمی‌توانند به عنوان اوراق بهادار، مجدداً به فروش روند، یعنی نمی‌توانند به طور آزادانه در بازار بفروش رسانده شوند. سرمایه‌گذار‌‌ طلبکاران و صندوق‌های اعتباری که بنام آنان عمل می‌کنند تا سررسید وام‌ها؛ که عموما ۵ تا ۷ سال است، «بهم چسبیده» هستند. به این دلیل است که صندوق‌های اعتباری برای سرمایه‌گذار‌‌ مشتریان خود محدودیت‌هائی – معمولا ۵ درصد دارائی خود در هر سه ماه ‌‌ را برای با‌زپس گرفتن سرمایه‌شان تحمیل می‌کنند.

تا هنگامی‌که همه چیز خوب پیش می‌رود، کسی حرفی نمی‌زند: اداره کنند‌گان اداره می‌‌کنند، وام دهنده‌گان پول پرداخت می‌کنند ومشتریان نیز به پول دسترسی دارند. متاسفانه همیشه اوضاع خوب پیش نمی‌رود. دردنیای استقراض، عدم بازپرداخت در سررسید، همچون سم است . این سم زمانی عمل می‌کند که قصور در بازپرداخت از میانگین‌های «معمول» فراتر رود، میانگین‌هائی که بر اساس آن فرضیه‌های خطر‌پذیری محاسبه شده است. داستان از این‌جا آغاز می‌گردد. در ابتدا مانند حکایتی است: شرکت‌های بخش اتومبیل، سازنده لوازم یدکی یا یک فروشنده ماشین‌‌ کاملا ناشناس‌‌ در بازپرداخت بدهی‌های خود قصور می‌کنند. با این وجود، بدین‌ترتیب است که تمام بحران‌های مالی آغاز می‌گردند: ورشکستگی‌هائی که اثر روانی دارند. بنابراین کسانی که تحت تاثیر آثار روانی قرار گرفته اند شروع به تجدید‌نظر در تصمیمات قبلی خود می‌کنند. ظاهراً این کم لطفی است بگوئیم که در این حال جوهر بحران وجود دارد. در واقع می‌دانیم که حدود ۳۰% وجوه صندوق‌های وام و اعتبار خصوصی در بخش نرم‌افزار سرمایه گذاری کردند، در همان لحظه‌ای که اعلام می‌شود که پیشرفت حیرت‌انگیزهوش مصنوعی همه چیزرا داغان خواهد کرد [منظور این است که هوش مصنوعی جای نرم‌افزار ها را خواهد گرفت‌‌م]. تجدید نظر، ناگهان به نگرانی بزرگ تبدیل خواهد شد. این‌جاست که سرمایه‌گذارانِ کاملاً نگران شروع می‌کنند بر درِ صندوق‌های اعتبار و وام خصوصی کوبیدن برای بازپس گرفتن سرمایه‌های خود. از بدشانسی، پرده کشیده شده و بیش از۵% سرمایه را نمی‌توانند پس بگیرند. با این‌حال بسیار بیشتر طلب می‌کنند. در ابتدای مارس ۲۰۲۶ یک ردیف از صندوق‌های در معرض دید با تقاضای خارج کردن پول مواجه شدند که از ۹ درصد (نزد BlackRock) تا ۱۴% (نزد Cliffwater) رویهم چیده شده بود. یک ماه بعد یکی از صندوق‌های بلو اول(Blue Owl) با ۲۲ درصد تقاضا مواجه شد. یکی دیگر با...۴۰%.

هجوم به سوی نقدینه

در تئوری، مشتری‌‌سرمایه‌گذاران چیزی جز چشمی برای گریه‌کردن ندارند: آن‌ها قراردادی امضاء کرده‌اند، می‌بایستی خطوط ریز آن را جدی‌تر می‌گرفتند [که معمولا نخوانده امضاء می‌کنند‌‌ م]. از نقطه‌نظر حقوقی، صندوق‌ها می‌توانند پشت تبصره ۵% سنگر بگیرند و کوتاه نیایند. با این‌حال احساس می‌شود که همه این جریان در حال یک‌وری شدن است. درپایان سال ۲۰۲۵، حتی پیش از کشف شگفتی‌های هوش مصنوعی، تجدیدنظرهای بزرگی در جریان بود و کارگزاران، برای دارائی‌های اساسی درگیر در وام و اعتبار خصوصی شروع کرده بودند به بالا بردن نرخ‌های قصور در پیمان از ۳‌‌۴ درصد به ۶ % (Fitch) (1) – در آغاز سال ۲۰۲۶، UBS «بدترین سناریو» را با...۱۵% پیش‌بینی کرد (Bloomberg ، ۲۵ فوریه ۲۰۲۶). و همه این‌ها زمانی بود که کوچکترین ایده‌ای‌ در باره آنچه بدنبال می‌آمد، یعنی رابطه هوش مصنوعی و جنگ کوچک خلیج، وجود نداشت. اکنون تمام بخش با امواج باز‌پرداخت شدید روبروشده بود. و بایستی با معضل زیر مواجه می‌شد: یا باید تقاضای شدید بازپرداخت ارضا می‌شد، که در این‌حال خطر ورشکستگی صندوق‌ها وجود داشت؛ یا بایستی پرده کشیده‌شده باقی می‌ماند که در این‌صورت خطر ورشکستگی مشتریان را تهدید می‌کرد؛ در این مورد مطمئنناً مشتریان، نه خودشان ونه کسانی‌ که این نمایش را می‌دیدند و به آن می‌اندیشیدند، دیگر باز نمی‌گشتند.

واقعیت این است که امکان دسترسی به نقدینگی بدون تحمل ضرر، هنگامی‌که وضعیت اقتصادی حریفان نا معلوم ( یا معلوم...) است، اهمیت حیاتی دارد. آقای وارن بوفت از دو سال پیش به‌طور روشمند همه موقعیت‌های صندوقش را به نقد تبدیل کرده است: او اکنون روی ۳۸۵ میلیارد دلار سرمایه نشسته و هیچ خطری اورا تهدید نمی‌کند و می‌تواند با خیال راحت منتظر دنباله ماجرا‌ها باشد(۲). سرمایه‌گذاری در وام و اعتبار خصوصی آنتی‌تز این استراتژی است: پس انداز پشت دیوار قرارداد بلوکه می‌گردد، و مشتریان چاره‌ای ندارند جزاین‌که به هنگام افزایش ورشکستگی سهام اساسی، منفعلانه منتظر ضرری که دارائی‌شان را برباد خواهد داد، باشند. بدتر این‌ است که هنگامی که خود به گونه‌ای اضطراری دچار استرس نقدینگی گردند، هیچ امکانی برای دسترسی به دارائی خود ندارند. با توجه به تکامل اوضاع این امر ممکن‌است برای هرکسی پیش آید.

نقدینگی سمً نظم مالی مقرات‌زدائی شده است. مثل برق گسترش می‌یابد. یورش برای نقدکردن سهام هنگامی‌که به دیوار برخورد می‌کند، متوقف نمی‌شود: بزودی به‌ جای دیگری می‌رود که فکر می‌کند بتواند شرائط بهتری برای نقدکردن سرمایه خود پیدا کند. آغاز آن در خودِ بخشِ وام و اعتبار خصوصی است ، جائی‌که برخی از صندوق‌های نسبتاً سالم، مثل صندوق CTAC گروه Carlyle ، با تقاضاهای بازخرید مواجه می‌گردند؛ تقاضاهائی‌که پیش‌بینی نشده بوده و به‌سادگی اثر تعویق تقاضا‌های بازخریدی است که در جا‌های دیگر رد شده بوده‌اند.(۳) آشکار است که تقاضای بی بند‌و‌بارنقدینگی به سمت گروه‌بندی‌های دیگری از سهام جهت‌گیری می‌کنند. حد‌اقل چیزی که در باره سهام اخیر می‌توان گفت، این است که آنان نیز وضع خوبی ندارند.

آقای جیمز دیمون، رئیس هیات مدیره جی پی مورگان (JP Morgan) در این مورد با فروتنی از پایان یک «سیکل اعتباری» (۴) نام می‌برد. منظور از «سیکل اعتباری» همان «وفور وام و اعتبار خصوصی» است. در این حالت همه محفظه‌ها شروع می‌کنند به چشمک قرمز زدن: وام‌های مستغلات تجاری که به اوراق بهادار تبدیل شده اند، وامهای اشخاص حقیقی‌‌ مانند اعتبارات برای خرید اتوموبیل، قرض‌های دانشجوئی و کارت‌های اعتباری‌‌ در سررسید خود دچار تعویق بازپرداخت می‌گردند، این‌ها همه پیش‌قراولان ورشکستگی به صورت رسمی آن‌ است و به‌سادگی با سطوح تاریخی ساب‌پرایم در سال ۲۰۰۷ قابل مقایسه است. بی‌فایده است که بگوئیم در این بخش‌ها، که خود نیز در آستانه عدم توانائي پرداخت هستند، آثار یورش به سوی نقدینگی از سایر بخش‌ها، بر مشکلات می‌افزاید.

سرانجام خود هوش مصنوعی را – نه به عنوان حلال اعتبارات خصوصی‌‌ نیز باید به‌‌حساب آورد. هوش مصنوعی را نباید همچون «ارزش آن در بورس»، بلکه، تکرار می کنم، همچون «بدهی» باید مورد ملاحظه قرار داد. بلافاصله باید افزود که در این جا با ابعاد هیولائی سروکار داریم. ارقام سرمایه‌گداری‌شده بی‌سابقه هستند – یک‌سوم رشد اقتصاد آمریکا به تنهائی از سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی حاصل می‌گردد. برای ورود به عرصه هوش مصنوعی باید با تریلیون (هزار میلیارد) دلار وارد شد. مورگان استانلی(Morgan Stanley) پیش‌بینی می‌کند که بین دوره ۲۰۲۵‌‌۲۰۲۹ این بخش سه تریلیون را به جهنم خواهد فرستاد (۵). ولی اینها از کجا خواهند آمد؟ طبق معمول از خطرناک‌ترین بخش‌هائی که مهندسی نظم مالی در انبار دارد. از میز‌گرد‌هائی شروع کنیم که به نحوی شگفت‌آور دورانی است. ۳۱ مارس، درست پیش از اول آوریل، OpenAI کار یک افزایش سرمایه ،از طریق فروش سهام، غیر عادی ۱۲۲ میلیارد دلاری را به‌پایان رساند. آمازون به‌میزان ۵۰ میلیارد دلار مشارکت خواهد کرد، و درمقابل OpenAI متعهد میگردد که ۱۰۰ میلیارد دلار استفاده از رایانش‌ابری(cloud) Amazon Web Services(AWS) را سفارش دهد (۶). در طول این مدت OpenAI و AWS به Nvidia سفارش‌های عظیمی برای خرید تراشه خواهد داد. شرکت اخیر با ۳۰ میلیارد دلار در سرمایه شرکت اولی وارد خواهد شد. مناسبات افزایش سرمایه از طریق فروش سهام در چهارچوب مناسبات با مشتریان و به‌صورت متقابل انجام می‌گیرد، تعهد مشارکت درخرید سهام با سفارش خرید جبران می‌گردد و سفارش‌های خرید متقابلاً با مشارکت در خرید سهام همراه است. این روابط بیشتر به اوروبوروس(Ouroboros ) شبیه است تا هرم پانزی: اوروبوروس ماری حلقوی است که دم خود را گاز می‌گیرد. کافی است جائی پنچر شود تا بادِ لاستیک کاملا خالی شود. عجالتاً چشم انداز پنچر شدن کم نیست. اوروبوروس نه فقط در مورد افزایش سرمایه از طریق فروش سهام، بلکه در مورد بدهی نیزعمل می‌کند. OpenAI بدین‌ترتیب عملکرد مقروض کردن شرکا را برای ایجاد زیرساخت‌های خاص توسعه‌ی خودش با موفقیت به انجام رساند، در عوض انجام سفارشاتی را در آینده تعهد کرد‌‌ رقم آن ۱۰۰ میلیارد دلار است (۷). بنا بر آمار بانک پرداخت‌های بین‌المللی (BRI)، دوست ما سیستم وام و اعتبار خصوصی در این بخش حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده است (۸). بانک جِی‌پی‌مورگان (JP Morgan) تعهد خاص خود را یک و نیم تریلیون دلار تخمین میزند (۹). کل بنا بر پایهِ افق زمانی تحقق سود قرار دارد، که بنا بر گفته خود سام آلتمن در مورد OpenAI درسال ۲۰۳۰ پیش‌بینی شده است. این فرضیه‌ به‌طور ضمنی، بر نوعی صعود شتابدار استوار است، زیرا قرار است از یک درآمد سالانه ۲۰ میلیارد دلاری درحال حاضر به ۲۰۰ میلیارد در سال ۲۰۳۰ عبور کنیم. اتفاقا سود‌های مورد انتظار آقای آلتمن برای سال ۲۰۳۰ آشکارا با تشخیص تحلیلگران بانک HSBC تفاوت دارد؛ اینان پیش بینی می‌کنند که شرکت مزبور به‌طور دائم ضرر خواهد داد و در سال ۲۰۳۰ ضررآن به ۲۰۰ میلیارد خواهد رسید؛ علت آن هزینه‌های محاسباتی نجومی (که مجموعا به یک و چهاردهم بیلیون دلار در سال ۲۰۳۳ بالغ خواهد شد) و یک فاکتور ۶۲۰ میلیارد دلاری برای اجاره مراکز‌داده هاست(۱۰) ‌‌ طبیعی است که از خواندن چنین ارقامی اندکی سرگیجه بگیریم. چگونه مسیر حمایت مالی از چنین ماجرائی، عرق سرد برپیشانی انسان نمی‌نشاند؟ چگونه در باره ظرفیت سیستم مالی برای تحمل چنین ریسک عظیمی در چنین دوره‌ای طولانی، پرسش بر نمی‌انگیزد؟ اگر فقط یک قرار در سررسید سودآوری یا تامین مالی در یکی از مراحل انجام نگیرد، کل سیستم ناگهان متلاشی می‌گردد. از سوی دیگر ما در این‌جا از یک سناریوی بدون حادثه صحبت می‌کنیم. درحالی‌که «حوادث» نه تنها کم نیستند، بلکه حتی در اسکادران‌های غول‌پیکر سرمایه ممکن‌ است اتفاق افتند.

و بازگشت شوک ...

در واقع در صندلی خود به‌راحتی لم‌داده، ناظر افزایش فشار خودبه‌خود دراتوکلاو بدون سوپاپ اطمینان سرمایه مالی بودیم که مخلوطی از سفاهت راهبردی و زوال عقل خالصی که حاکم بر کاخ سفید است نیز به سهم کوچک خود درجریان‌کلی امور وارد شد. تصمیم به جنگ علیه ایران، نامعقول بودن کامل آن، بزرگی خسارت‌هائی که به‌دنبال خواهد داشت، نیمه خودکشی امپراطوری امریکا برای مدت‌های طولانی موادی برای کنجکاوی تاریخ‌نگاران فراهم خواهد کرد. در عوض برای ارزیابی به توپ بسته شدن کامل رشد اقتصادی جهان، در حال حاضر، نیازی به عقب‌گرد نیست‌‌ بهتر است ناراحت نشویم از دانستن این که موضوع بر یک نقطه یعنی تنگه هرمز متمرکز شده است. اتفاقا موقعیتی علیه تصورات شاعرانه که مبنا را برغیرمادی بودن، رایانش‌ابری (cloud) یا دیجیتالی‌شدن می‌نهد، پیش آمده است که بیاد بیاوریم که آنچه در آخرین تحلیل بحساب می‌آید، انرژی است. در واقع، موضوع بسیار ساده است : بدون انرژی هیچ نداریم؛ هیچ امکانی برای جابجا شدن با اتوموبیل، یا نقل و انتقال کالا (که هنوز از فیبرهای نوری عبور نمی‌کند) وجود نخواهد داشت، فرایند‌های صنعتی متوقف خواهند شد و الکترون‌ها درکابل‌های مراکز داده‌ها (data centers)، حرکت نخواهند کرد. مدیرکل‌ آژانس بین‌المللی انرژی، از ابتدای آوریل، بدون توجه به اتفاقات آینده، از شوک نفتی بی‌سابقه‌ای در تاریخ صحبت می‌کند (رویترز، ۷ آوریل ۲۰۲۶). که پیامد‌‌های آن را هنوز بطور کامل شمارش نکرده‌ایم.

ابتدا، چون صحبت از هوش مصنوعی بود، باید به افزایش سرسام‌آور صورت‌حساب‌های انرژی آن اشاره کرد. HSBC، از نو برآورد می‌کند که در پایان دهه، مصرف برق OpenAI به ۳۶ گیگاوات برسد که چیزی در حد نیاز‌های فلوریدا و تکزاس است. با مزه این است که برآورد در نوامبر سال ۲۰۲۵ و پیش‌بینی‌های مربوط به افق مشهور سال ۲۰۳۰، بر مبنای قیمت‌های همان دوران محاسبه شده است. از احتمال بروز «مشکلات و موانع» صحبت می‌شد، این یکی از آن‌ها، آن‌هم در ابعادی بسیار بزرگ است. این بدون احتساب سایر مشکلاتی است که ایده‌ای هم از آن نداشتیم. پیش از فرود اولین بمب‌ها بر روی ایران، چه کسی به هلیوم فکر می‌کرد؟ با این‌حال باید به آن فکر می‌شد، زیرا هلیوم در ساخت تراشه‌ها نقش تعیین کننده‌ای دارد. بدین جهت، بازیگران مختلف هوش مصنوعی آن را با کامیون های نیمه تریلی انبار می‌کنند ( در هر مرکز‌داده ای، صدها هزار). در اواسط ماه مارس نیمی از تولید هلیوم کاسته‌شده بود (۱۱). هلیوم کمتر یعنی تراشه کمتر؛ تراشه کمتریعنی ظرفیت محاسبه کمتر و یعنی درآمد کمتر... و این همان کاخ کاغذیِ نظم مالی هوش مصنوعی است که به لرزه در‌‌آمده.

بدون به‌حساب آوردن سایر جوانب، اگر فرض کنیم هم اکنون تنگه هرمز باز می‌شد، چنین شوک نفتی پردامنه‌ای، اقتصاد جهانی را در ترکیبی از رکود و تورم فرو می‌برد که هر بانکداری در هر بانک مرکزی را دیوانه می‌کرد، زیرا رکود، نیاز به کاهش شدید نرخ سود دارد و برای مهار تورم درست باید عکس آن عمل کرد. فرضیه‌ی کمبود‌های محض و ساده را نیز نمی‌توان کنار گذاشت و این فقط در مورد بنزین اتومبیل و سوخت هواپیما نیست، بلکه در واقعیت، بستن تنگه هرمزدر اصل گسستن زنجیره‌های تامین حیاتی است. تولید کود شیمیائی ( به علت فقدان ترکیبات نیترات)، تولید پلاستیک یا دارو‌ها، تصفیه الکتروشیمیائی مس، نیکل، اورانیوم که در انتظار خروج از تنگه هرمز هستند، اگر خارج نشوند متروکه خواهند شد. گستره نتایج صنعتی چنین بسته شدنی به سختی قابل تصور است. چین هم اکنون صدور اسید سولفوریک را ممنوع کرده است.

دو بحرانی که در وحله اول از همدیگر مستقل هستند یکی بحران مالی و دیگری بحران اقتصادی‌‌نفتی است. از این بدتر سیستم انفجاری کنش متقابل مابین آن‌هاست‌‌ که همچون بحران سومی روی آن دو دیگر سوار می‌شود.

جمع‌بندی کنیم: در عرصه مالی، سه بخش در آستانه از دست دادن کامل ثبات، فقظ یک تلنگر کوچک لازم داشتند تا فرو‌بریزند. این در زمانی است که چندین بلوک سیمانی بر سرشان آوار شد. ۱) از نظر صورت‌حساب هزینه انرژی، نیز از نظر دسترس‌‌پذیری فیزیکی اجزای آن (تراشه‌ها و غیره)، هوش‌مصنوعی می بیند که محاسباتی که امید‌های شکننده‌اش را حمایت می‌کردند، بی اعتبار شده و کل مونتاژ مجموعه‌اش در معرض ویرانی است. ۲) در عرصه وام و اعتبار خصوصی نیز قبلا در باره نرخ‌ نکول (عدم‌پرداخت بدهی) ، هشدار ها شدید بود، زیرا در حال گذشتن از میانگین های قابل پذیرش بود‌‌ ولی همه‌ی این‌ها درمقابل کشتار آینده شرکت‌های‌ وام‌گیرنده به‌هنگام بروز شوک ناشی ازرکود، هیچ است. ۳) در مورد قربانی‌ها، وضع خانواده‌ها نیز همین‌‌اندازه هولناک بنظر می‌رسد‌‌ و بدهی‌های گوناگون آن‌ها که در اوراق بهادار تازه که از اختلاط آن‌ها حاصل شده، بنوبه خود «در حال تبدیل شدن به ساب‌پرایم» هستند.

به این‌ها‌ باید موارد زیر را افزود: ۴) بازار سهام، که آخرین چرخ کالسکه است، نیز سر‌‌انجام با سقوط‌های کوچک مواجه خواهند شد. این بدان‌معنی است که: ۵) بین مصیبتی که تقریبا به همه بخش‌های وام خصوصی (اوراق قرضه، پریوات، اوراق بهادار شده‌های ساختاری) که زیر ضربه رکود قرار دارند و مشکلات مربوط به سهام، سونامی ضرر از هرسو روان خواهد شد، بدون این که هیچ جائی برای پناه‌گرفتن و تجدید قوا وجود داشته باشد‌‌ بجز نقدینگی که برای استفاده از آن بایستی قبلا خارج شده بود، و اکنون خیلی دیر شده است. ۶) حتی بخش اوراق دولتی، راه نجات نیست: این درست است که کسر بودجه و بدهی‌ها بحالت انفجاری خواهند رسید، حتی در آلمان و ایالات متحده. اگرچه چشم اندازهای تورم و افزایش نرخ بهره تا کنون به وقوع نپیوسته اند، در آستانه نخستین سقوط بازار، به نوعی پیش‌غذا، یا چاشنی انفجار، را داشته‌اند. چه کسی قرار است در پیش صحنه بایستد و از سقوط بازار و سرنوشت اصلی آن دفاع کند؟ در هر صورت نتیجه این است که «دارائی بدون ریسک» وجود ندارد. آخر سر در میان این آش‌هفت‌جوش : ۷) بانک‌ها همه جا درگیرند.

آن‌ها همان گذار مناسب را فراهم می‌سازند تا بتوانیم شوک بازگشت را حکایت کنیم : از سرمایه‌مالی به اقتصاد. طرح کلی یک بحران مالی که بانک‌ها را درگیر می‌سازد، کلاسیک وتغییر ناپذیر است. هرقدر هنگام صعود ریسک بزرگ‌تری بپذیرند، به همان اندازه هنگام برگشت، شیر اعتبار را به‌کلی می‌بندند. در این‌حال گلوی اقتصاد فشرده می‌شود. می‌دانیم چه در انتظارمان است، زیرا بدنبال بخش ساب‌پرایم، سقوط بورس، خرد‌شدن اعتبارت و رکود، مانند یک رژه به‌دنبال هم آمدند. برای مثال بسته شدن کلی اعتبارات را در نظرآوریم، و در مقیاسی وسیعترهمه راه‌های استقراض را؛ این امر تاثیر شدیدی روی بخش هوش‌مصنوعی خواهد گذاشت که دیدیم ضرورت تامین مالی در میان‌مدت چه اهمیت ویژه‌ای بر آن دارد؛ سقوط بانک‌ها و سقوط وام و اعتبارات خصوصی و درنتیجه سقوط بخش هوش مصنوعی به‌دنبال هم خواهند آمد و سپس در جهت عکس، سقوط بخش هوش مصنوعی، به سقوط بانک‌ها و وام و اعتبارات خصوصی منجر خواهد شد؛ پس...زنده‌باد «اقتصاد بازار». صادق باشیم : بازیگران نمایش دیوانه‌‌وارساب‌پرایم ، در مقابل آنچه پیش خواهد آمد یک دسته کوچک آماتور به حساب می‌آیند.

چنان خوشحال خواهم شد که اشتباه کنم و در چند ماه آینده همچون یک ابله تلقی گردم. با این وجود اگر سناریوی حاضر دقیق باشد‌‌ حتی اگر قطعی نباشد، احتمال آن بسیار زیاد است‌‌ به سمت امری بی‌سابقه حرکت می‌کنیم. چیزی مانند بحران هسته ای، بدون بازی ناجور با کلمات، که همه عناصر آن به‌طور بالقوه و متقابلا در یک عکس‌العمل زنجیره‌ای عمل خواهند کرد، البته بدون میله‌های گرافیتی. ابعاد آزمون اجتماعی آن به‌سختی قابل تصور است: بیکاری وسیع، ورشکستگی اشخاص و شرکت‌ها، تورم و از همه بد‌تر کمبود کالاهای مختلف.

به یقین، به‌نظر می‌رسد که همه چیز معلق شده به تقدیر «ترامپ». هر شکل «قطعنامه‌‌ای» در خلیج فارس با زوزه‌های شادمانی در محافل مالی همراه خواهد بود. و پس از هشیاریِ بعداز مستی، ممکن است همه چیز مانند قبل از سرگرفته شود. اما نه، ممکن نیست : «قبل»، مستقل از خلیج یا آقای ترامپ دچار تنش‌های فوق‌العاده‌ی وام‌ها و اعتبارات خصوصی شده بود و به سمت نقاط بحرانی حرکت می‌کرد‌‌ تنش‌هائی که کافی بود تا مکانیسم‌های رکودی سقوط بورس و بحران اعتباری را فعال کند. خسارات ماندگارثبت شده در زنجیره نفتی، به هر حال به این تنش‌ها افزوده خواهد شد. سونامی مالی، با همان جبرتوقف‌ناپذیربه فاجعه‌های اجتماعی منجر خواهد شد. آنچه در راه است بنابر‌این بسیار هولناک خواهد بود، شاید در ابعادی که هرگز دیده‌ نشده است‌‌ و شاید نیز صبر مردم که تا امروز باعث شده با خونسردی همه‌ی آسیب‌های سرمایه‌داری جهانی‌شده را تحمل کنند، لبریز شود. این‌ها شرائطی هستند که در آن‌ها وضعیت‌های سیاسی شکل می‌گیرند.

وضعیت سیاسی در اینجا به حالتی گفته می‌شود که در آن تنش‌های عظیم بحران مالی صرفا به «اقتصاد» محدود نمی‌گردند، بلکه سپس از اقتصاد به افراد منتقل می‌شوند؛ افرادی که در نقطه بن‌بست یا در آخر خط هستند و هرکس در درون خود، همه چیز را، از رنج بردن، افسردگی یا خودکشی، جذب می‌کند.

یک وضعیت سیاسی این بن‌بست را بر‌میدارد و راهی برای خروج ایجاد می‌کند، راه‌حلی برای تخلیه این تنش‌ها به خارج از جسم افراد، یعنی فضای مبارزه و خشم جمعی ایجاد می‌کند. اگر رویداد به همان شکلی باشد که پیش‌بینی می‌گردد، یورش توفنده‌ای در پیش خواهد بود، خشمناک، آکنده از خاطره بانک‌هائی که می‌بایستی در سال ۲۰۰۸ نجات داد، و نیز از چهل سال مناقشه‌هائی که در همان نقطه‌ی نئولیبرالیسم، رانت‌ها، سرمایه‌مالی، کارفرمایان‌‌ یعنی سرمایه‌داری دوباره جوشیده است.

این‌ها شرائطی هستند که در آن پنجره‌های تاریخی بی مانندی گشوده می‌گردند، جائی که هر کاری امکان‌پذیر می‌گردد که قدرت سرمایه، و دولتی که از این به‌بعد خدمت‌‌گزار آن است، معمولا اجازه انجام آن را نمی‌دهد، جائی که همه چیز به سرعت تغییر می‌کند : بازار‌های مالی که هر سیاست اقتصادی نامطلوب را به‌ضرب نرخ سود‌های تنبیهی از میان برمی‌دارد، کارفرمایانی که آماده‌اند رشد اقتصادی را به‌جای تحمل یک دولت دست چپی، نابود کنند، رسانه‌های بورژوائی که حاضرند «مالیات زوکمن» را به‌‌جای کمونیسم قالب کنند. در چنین شرائطی که فروپاشی مشروعیت ادعائی سرمایه‌داری همراه با حاکمیت آن اتفاق می‌افتد و همه‌ی گارد‌های محافظش پراکنده می‌گردند، آنگاه یک فضای سیاسی عالی گشوده می‌شود که در اختیار نیرو‌های چپ قرار می‌گیرد ، چپی که می‌دانند که چپ چیست: یعنی پروژه پایدار هر چه بیشتر عقب راندن سیطره سرمایه بر اقتصاد، و در واقع بر کل جامعه. از نظر فنی، ما از مدت‌ها پیش می‌دانیم که چه باید کرد (۱۲) : الغاء خصوصی سازی و اجتماعی‌کردن بانک‌ها، متمرکز کردن اعتبارات به سوی عامل‌های اقتصاد واقعی و در نتیجه بستن همه بانک‌های سرمایه‌گذاری و کل سیرک تولیدات مالی آن‌ها، جدا‌شدن از سیستم مالی بین‌المللی و برقررای (مجدد) یک چرخه خزانه‌داری، و به احتمال زیاد خروج از یورو، که دیدیم در سالهای پس از ساب‌‌پرایم نزدیک به نابود شدن بود، آیا قادر خواهد بود در برابر این شوک مقاومت کند یا خیر، مالیات ستانی شدید از ثروتمندان که مدتی طولانی به تعویق افتاده است. بدون خدشه به مسائل دیگر در صورت وجود قرابت و یا ضرورت آن. وقتی یک نظام کامل به ما لطف می کند که خویش را در مقابلش به خاک افکنیم و اجازه دهیم با بیل کار ما را بسازد، تنها کاری که از ما بر می‌آید، و این بار با کمال میل، این است که خود را مدیون او بدانیم.

پاورقی‌ها:

۱‌‌ « US private credit defaults broaden across sectors, rises to 5,7 % in november 2025 », 19 décembre 2025, fitchratings.com

۲‌‌ با توجه به این امر که این «نقدینگی» در واقع شامل اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده است که ممکن است با افت شدیدی مواجه شوند.

۳‌‌ Isla Binnie et Manya Saini, « Carlyle’s private credit flagship fund latest target of investor exodus », 9 avril 2026, Reuters.

۴‌‌ Joshua Franklin, « Jamie Dimon warns private credit losses will be larger than feared », Financial Times, Londres, 6 avril 2026.

۵‌‌ « Who will fund AI’s $3 trillion ask ? », 25 juillet 2025, Morgan Stanley.

۶‌‌ « OpenAI investit 122 milliards de dollars pour accélérer la prochaine phase de l’IA », 31 mars 2026, OpenAI.

۷‌‌ Tabby Kinder et George Hammond, « OpenAI partners amass $100bn debt pile to fund its ambition », Financial Times, 28 novembre 2025.

۸‌‌ Iñaki Aldasoro, Sebastian Doerr et Daniel Rees, « Financing the AI boom : From cash flows to debt », (PDF), BIS Bulletin, n° 120, BRI, 7 janvier 2026.

۹‌‌ Ryan Fuhrmann, « Which big tech stocks have the most debt, and why it matters », 11 février 2026, Yahoo ! Finance.

۱۰‌‌ Bryce Elder, « OpenAI needs to raise at least $207bn by 2030 so it can continue to lose money, HSBC estimates », Financial Times, 25 novembre 2025.

۱۱‌‌ Scott Waldman, « It’s not just oil. Here comes Hormuz inflation. », Politico.

۱۲‌‌ Cf. La Crise de trop. Reconstruction d’un monde failli, Fayard, Paris, 2009.

Frédéric LORDON

محقق در مرکز ملي تحقيقات علمي فرانسه

اسناد پيوسته

اشتراک این مقاله