فرازان. [فَ]. (نف) صفت فاعلی از فرازیدن=farāzidan. بالا رونده، صاعد، صعود کننده، اوج گیرنده، بالا برآینده، بالا رونده/شَوَنده، بَر شَوَنده. مقابل هابط، بِزیرشَوَنده، فروشونده.
ز بغداد و گردن فرازان کرخ
بفرمود تا با کمانهای چرخ ...
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی.
نشسته پیشش اندر سر فرازان
به بخت شاه یکسر شاد و نازان...
فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین.
مر ولی را قامت از مهرش فرازان چون چنار
مر عدو را سینه از کینش گُدازان چون کَناغ (پیله)
قطران تبریزی.
