۱۴۰۲ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

 جفتی

لغت‌نامه دهخدا

جفتی. [ ج ُ ] (حامص) برابری. مُساوات. یِکسانی. تَساوی. || مُشابِهَت. (فِرانسیس یوزِف اِشتانیگاس).  مانندگی. همگونی. همگونگی. || اِتِصّال. (اِشتانیگاس). پیوستگی. || همسری. شوهری. [شویی]. زنی. زوجیت. جُفت بودن 
اگر نیستی جفتی اندر جهان
بماندی توانائی اَندَر نهان

فردوسی 


من بِجُفتی ترا پسندیدم
که جوانمردی ترا دیدم 

نظامی .


|| با هم جفت شدن حیوان نر و ماده. (آنندراج). جَماع حیوان نر و ماده. (نظام ). جفت گیری. || جماع و مُباشِرَت. (آنندراج). جماع زن و مرد. بغل خوابی. همخوابگی. نزدیکی:
از آن شد پرده ٔ چشمم بخون بکری آلوده
که نم با لعبتان دیده جفتی کرد پنهانی.

خاقانی .


|| دمسازی. قرینی. همدوشی. همپائی. هماهنگی. یاری:
چو با مردم زُفت زُفتی کنیم
همه با خردمند جُفتی کنیم..

فردوسی .


گر او باز گردد تو زفتی مکن
هنر جوی و با آز جفتی مکن.

فردوسی.