شامه
از حواس پنجگانۀ انسان که بوها را درک میکند و عضو آن بینی است؛ بویایی.
'''فرهنگ فارسی عمید'''
( حس شامة ) حس شامة. [ ح ِس ْ س ِ م م َ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شم. بویائی. قوه ای که بدان تمییز روایح کنند. وآن یکی از حواس خمسه ظاهره است. رجوع به حس شود.
''دهخدا.''
بیدل از یوسف دماغ بی نیاز من پراست
انفعال بوی پیراهن ندارد شامه ام
'''بیدل دهلوی'''
پس از چندی که گردد شامه آگه
که غیری را بود درخانه اش ره
'''بلند اقبال'''
نوبهار است و رسد بر شامه از گلشن شمیم
گشته اموات نبات احیا ز تاثیر نسیم
'''صامت بروجردی'''
