دل غافل من .... .   . 
 
با گریه سر را ، به دامانت از غم نهادم . 
که شاید بسوزد ، دل تو به حال دل من . 
 
عجب ساده بود این ، دل غافل من . 
گفتم اگر ، با ناله ام آتش زنم بر جان تو . 
 
گفتم اگر ، با گریه ام دریا کنم دامان تو . 
یارم شوی ، نازم کشی ، سوزم نشانی . 
 
اشک غم و خونِ دل از ، چشمم فشانی . 
ای غافل از ، سوز درونم . 
 
سر گشته در ، دشت جنونم . 
رفتی و دامن زدی آتشم را . 
 
از من گرفتی ، تو آرامشم را . 
برفتی که سوزد ، دل بیگناهم . 
 
ندیده گرفتی ، همه اشک و آهم . 
ندیده گرفتی ، همه اشک و آهم . 
 
بیژن ترقی ، .