۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه

جام جم جام جهان نما

 جامِ جَم، جام ویژۀ جمشید با ۳ ویژگیِ می‌نوشانی، پیوند داشتن با روان نیاکان و جهان‌نمایی، با عنوانهایی چون جام جهان‌نما و جام گیتی‌نما، که به فریدون، کیکاووس، کیخسرو و جز آنها نیز نسبت داده شده‌است. 

جام جم از دو واژۀ جام و جم تشکیل شده‌است. واژۀ جام در زبانهای اوستایی، yāma (بارتولمه، 1264)، آرامی، yām )مشکور، ۱۴۶-۱۴۷) و پارتی و پهلوی، ǰām بوده، و در دورۀ میانه، صورت دیگر آن، یعنیyāmak / ǰāmag در دو معنای ظرف و لباس کاربرد داشته است (مکنزی، «فرهنگ ...[۱] »، 46؛ نیبرگ، II / 225؛ بویس، 50؛ بیلی، 108-106). جام در زبانهای ایرانی در ۳ معنای ظرف، تن و آیینه به کار رفته که هر ۳ معنی با ویژگیهای جام جمشید ــ که یاد شد ــ در پیوند است. برای جام و آموزه‌های آن از واژه‌های هم‌پوشان آیینه، تشت، تاس، کاس، انگشتری، خاتم، اسطرلاب و جز آنها نیز استفاده شده است. جم نیز نام پادشاه اساطیری ایران است که در ادبیات فارسی، جمشید نامیده می‌شود (برای آگاهی بیشتر، نک‍ : ‌کریستن‌‌‌‌‌‌سن، نمونه‌ها ... ، ۲ / جم‍‍‌ ؛ نیز نک‍ : ه‍ د، جمشید). 
در ادبیات ایران باستان، ظاهراً به جام جم اشاره‌ای نشده‌است، اما نشانه‌هایی از آن را در برخی از اسطوره‌های مربوط به جمشید می‌توان دید. داستان جمشید و آسن‌خرد[۲] می‌تواند پیش‌نمونه‌ای برای جام جم باشد. بنابر گزارش کتاب سوم دینکرد[۳] (I / ۲۹۵)، دیوان، آسن‌خرد را می‌دزدند و با خود به دوزخ می‌برند. آسن‌خرد، خرد سرشتی آدمی با سرچشمه‌ای اهورایی است ( گاتها، ۳۱: ۱۱) که امشاسپند بهمن (بندهش، ۱۱۰) و ایزدانِ مهر و اشی (یشتها، ۱۰: ۱۰۷، ۱۷: ۲) دارنده و بخشندۀ آن‌‌اند. جمشید با معجزه و فره ایزدی با تن خویش به دوزخ می‌رود. او ۱۳ زمستان در پیکر دیوان در دوزخ زندگی می‌کند تا آنکه با چاره‌گری و هنرمندی، «راز‌ابزار» ویژۀ دیوان را از آنان می‌ستاند. سرانجام، آسن‌خرد را از دست دیوان نجات داده، آن را از دوزخ به گیتی و میان مردم باز‌می‌گرداند. جمشید در پی بازگرداندن آسن‌خرد، به آفرینش اهوره‌مزدا بی‌مرگی می‌بخشد و میانه‌روی را جایگزین افراط و تفریط می‌کند («کتاب[۴] ... »، 106؛ بهار، ۱۷۲-۱۷۳). 
در این داستان، جمشید افزون بر بازگرداندن آسن‌خرد ــ چنان‌که گفته شد ــ رازابزارِ دیوان را می‌ستاند و با خود به این جهان می‌آورد. در روایتهای دیگر از این داستان، آسن‌خرد دگرگونیهایی می‌یابد: در مینوی خرد (۲۶: ۳۲)، اهریمن و پیمانِ‌گیتی، جایگزین دیوان و آسن‌خرد می‌شوند. در این روایت، اهریمن «پیمان گیتی» را می‌بلعد و جمشید آن را از شکمش بیرون می‌آورد. در «جاماسپ‌نامه[۵]»، جمشید پیمان را از پریان باز‌می‌ستاند (ص ۱۰۱-۱۰۰؛ تفضلی، تعلیقات ... ، ۱۲۴). در روایات داراب هرمزدیار (۲ / ۱۷۲)، اهریمن، خرد را و در شاهنامه (فردوسی، ۱ / ۴۵) فره ایزدی را از تن جمشید می‌رباید. اسطورۀ انتزاعی آسن‌خرد / پیمان در رسالۀ ماه فروردین، روز خرداد (روز ... ، ۵۶، ۵۷)، رویکردی تمثیلی می‌یابد و به «پیمانه» دگرگون می‌شود و بیرونی نیز از آن با اصطلاح «مقادیر الاشیاء» ( الآثار ... ، ۲۶۹، القانون ... ، ۱ / ۲۶۷) یاد می‌کند. در این روایتها، در رویکردی تمثیلی، تنها سخن از پیمانه‌ای با ویژگی نگهداشتِ اندازه‌ها ست، که جمشید آن را از دوزخ و از شکم اهریمن به گیتی برمی‌گرداند. 
در روایتی به زبان فارسی زردشتی، جمشید با گذر از این جهان، صاحب «جام جهان‌نما» می‌شود (دستورها ... ، ۱۳۵). در این روایت، جام جایگزین آسن‌خرد، پیمان و پیمانه شده‌، اما نکتۀ مبهم آن، «جهان‌نمایی» است، که در روایتهای به زبان پهلوی، ظاهراً اشارۀ روشنی به آن وجود ندارد. البته با تأمل در روایت دینکرد و رازابزاری که جمشید از دیوان می‌ستاند، می‌توان گفت ویژگی جهان‌نمایی جام، جایگزین رازابزار شده، و به طور‌کلی جام جهان‌نما، ترکیبی برگرفته از پیمانه (< پیمان < آسن‌خرد) و رازابزار است. اسطوره‌ای که در دینکرد آمده با آسن‌خرد و رازابزار آغاز شده، به پیمانه و سرانجام به جام جهان‌نما دگرگون شده است، و روایت فارسی زردشتی، بازگوکنندۀ نگرش تاریخی و سنتیِ زردشتی است که جام جهان‌نما را ویژۀ جمشید می‌داند.
این اسطوره در گذر زمان، با دگرگونیهایی خاص، در ساختها و گونه‌های دیگری روایت شده است و در هریک از آنها همسانیهایی با اسطورۀ نخستین دیده‌می‌شود. در «داستان جمشید و تهمورث»، اهریمن تهمورث را می‌بلعد. جمشید پس از تلاشی گسترده تهمورث را از شکم اهریمن بیرون کشیده، به دخمه می‌سپارد. دست جمشید که در این ماجرا پوسیده و بدبو شده است، سرانجام با گُمیز (= ادرار) گاو درمان می‌شود (داستان ... ، ۱۶۷ بب‍ ‍؛ روایات، ۱ / ۳۱۱-۳۱۵). ظاهراً در این داستان با رویکردی تمثیلی آسن‌خرد به تهمورث دگرگون شده است. اما در روایت حماسی این داستان، پس از آنکه دیو سپید نور چشمان کاووس را دزدیده، می‌بلعد و در جگر خود پنهان می‌کند، رستم دست خود را در شکم دیو سپید فرو می‌برد، جگر او را بیرون می‌کشد و نور را بـه چشمان کاووس بـازمی‌گرداند (فردوسی، ۲ / ۴۰ بب‍‌ ). در روایت گفتاری این داستان، دست یا دهان رستم بوی بد می‌گیرد و او از آن پس، همواره ترنجی طلایی پر از بوهای خوش در دست می‌گیرد (انجوی، مردم و فردوسی، چ سروش، ۲۱۱-۲۱۲). این ترنج بازتابی از همان جام جهان‌نما ست که جمشید پس از فروبردن دست خود در شکم اهریمن یا رفتن به دوزخ، صاحب آن شده است.
به هر روی، روایت دینکرد و تأکید روایت فارسی زردشتی، می‌تواند پذیرفته‌ترین نظر دربارۀ پیشینۀ جام جم باشد. اشارۀ موبدان‌موبد در سرود نوروز به «جام جمشید»، تأیید دیگری بر 
این نظر است: «و دیر زی و با خوی هژیر، و شاد باش بر تخت زرین، و اَنوشه خور به جام جمشید» ( نوروزنامه، ۳۷- ۳۸). احتمالاً پیشینۀ این سرود مربوط به روزگار ساسانی، و برگردان بخشی از کتاب آیین است (تفضلی، تاریخ ... ، ۲۴۷). روایت دیگری که می‌تواند راهنمای یافتن سرچشمۀ جام جم باشد، عجایب هفت‌گانۀ جمشید در روایات فارسی زردشتی است (نک‍ : روایات، ۲ / ۴۱۶) که در برخی از آنها ویژگیهای جام جم دیده‌می‌شود؛ از‌جمله، صراحی ویژۀ شراب و گنبد سپید و سیاه که بهشتی و دوزخی بودن روان درگذشتگان را نمایان می‌سازد. این گنبد، شکل وارونۀ بزرگی از جام جم و جایگاهی برای روان درگذشتگان است؛ ترکیب صراحی و گنبد هم یادآور جام جهان‌نما ست.
در جامع التواریخ آمده است که هنگام کندن شالوده‌های شهر اصطخر، ظرفی فیروزه‌ای یافتند که در آن دو پیمانۀ شراب بود، و این ظرف بسیار گران‌بها را «جمشید» نامیدند که به معنی «جامِ شید» (= جام خورشید) است. بعضی بر این باورند که شاه‌ جمشید نام خود را از این جام گرفته است (نک‍ ‍: ‌کریستن‌‌‌سن، نمونه‌ها، ۴۵۲). این جام تا سدۀ ۵ ق / ۱۱ م در اصطخر نگهداری می‌شده‌است (نک‍ ‍: دنبالۀ مقاله). گویا، بین این گزارش و گزارش ابن‌بلخی از نوروز که برپایی آن را پس از بنای شهر اصطخر، در روز هرمزد از ماه فروردین می‌داند ( فارس‌نامه، ۳۸- ۳۹)، پیوندی وجود دارد. در این واژه‌شناسی، نظر نویسنده آن است که واژۀ «دارنده» پیش از نام جمشید، محذوف و در معنای آن پنهان است و جمشید یعنی «دارندۀ جام شید»؛ در این صورت، «جم» صورتی گویشی از «جام» است. این ساختار یادآور نام «جمشیر» در نوشتاری به زبان گورانی (به جای جمشید) است (دیوان ... ، ۲۶۳؛ نیز نک‍ : دفتر ... ، ۸۰) که باتوجه به مطلب پیشین به‌معنای «]دارندۀ[ جامِ شیرْسر» است. این خوانش ویژه ــ که هنوز هم در روستاهای گورانی‌زبان رایج است ــ پیکره و نگارۀ جام جمشید را معرفی و آن را با جامهای شیرسر روزگار هخامنشی پیوند می‌دهد (نک‍ : کخ، ۲۲۷، نیز تصویرها). 
دربارۀ پیشینۀ جام جم، به موارد دیگری نیز اشاره شده است که از آن جمله‌اند: تشت سیمین و زرین هوم در اوستا (نک‍ : مزداپور، ۳۳۹)؛ پیمانِ (= پیمانه و جامِ) گیتی (خالقی، «حافظ ... »، ۹ / ۱۵۷، حاشیۀ ۷)؛ سوورای جمشید (برومند، ۴۲ بب‍‌ )؛ فره ایزدی (کویاجی، ۳۵ بب‍‌ )؛ فروهرها (عبادیان، ۱۱۵ بب‍ ‍؛ قائمی، ۲۳۲-۲۳۴)؛ جام یوسف در عهـد عتیق (پیدایش، ۴۴: ۵) و تفسیر این جام در تلمود (نک‍ ‍: ‌کریستن‌‌‌سن، همان، ۴۶۲؛ ریتر، ۱ / ۴۸۱-۴۸۲، حاشیۀ ۱؛ آیدنلو، از اسطوره ... ، ۱۸۴، ۲۰۱)؛ و جام کُندی، جامی زرین با نشانه‌های کیهانی و پیوسته به آفرین خدایان که در اتاق خواب پادشاهان پارس نگهداری می‌شده است (آتنایوس، ۳۲-۳۳؛ خالقی، یادداشتها ... ، ۸۶، ۹۱). 
مهم‌ترین اشاره به جام جم و کاربرد آن را می‌توان در روایتهای گورانی از داستان بیژن و منیژه دید. در یکی از این روایات آمده‌است: پس از آنکه سربازان کیخسرو (ه‍ م) از یافتن بیژن ناامید می‌شوند، کیخسرو به گیو می‌گوید: دو هفته به نوروز سلطانی مانده است تا «جام جهانی جمشید» روشن شود. آن‌گاه خدا را سپاس می‌گزارد که این «جام و نور» را به جمشید بخشیده، و جمشید نیز این یادگاری یزدان را به وی داده است. وی در ادامه می‌گوید: به تمامی جهان ــ صحرا و بیابان، کوه و دریا ــ با آن می‌نگرم؛ اگر بیژن در کوه یا دریا، بیابان یا صحرا، در بند دیوان، در دام جادوان یا در بند و زندان باشد، او را می‌یابم. 
با فرارسیدن سال نو جام جم روشن می‌شود و در سراسر ایران به یاد جمشید آتش روشن می‌کنند. کیخسرو (ه‍ م) در شب نوروز آغاز به نیایش می‌کند و از خداوند می‌خواهد تا از «جام جمشید» ناامید نشود؛ او با یادی از درگذشتگان، تا طلوع خورشید به نیایش خود ادامه می‌دهد. پس از آن، بر تخت می‌نشیند، تاج جمشید و فریدون را بر سر می‌نهد و دستور می‌دهد صندوق زرنگاری را که «جام جمشیدی» در آن بوده است، حاضر کنند. آنگاه، با نام یزدان، صندوق را باز می‌کند، جام جمشیدی را می‌بوسد، آن را روی دست می‌گیرد و به خداوند پناه می‌برد. او در جام، دو «قُپۀ» (برجستگی نیم‌دایرۀ) پرنور می‌بیند که جهان را روشن می‌کنند. کیخسرو در «جام جهان‌بین»، دشت و کوه، کوچه به کوچه و گذر به گذر، توران‌زمین را جست‌و‌جو می‌کند، اما نشانی از بیژن نمی‌یابد. بار دیگر جام را می‌گرداند، و بیژن را در باغها، گلزارها و چشمه‌ساران هم نمی‌بیند. برای بار سوم که جام را می‌گرداند، بیژن را بیرون از پایتخت توران، درون چاه سربستۀ ارژنگ می‌یابد (سام ... ، ۳۶-۴۰). 
در این روایت، روشن‌شدن جام جم در نوروز، برپایی جشن آتش، نیایش کیخسرو در شب نوروز و یادکرد او از نیاکان و سرانجام، جهان‌نمایی جام و دیدن بیژن در آن، درخور توجه و نشانگر رویکردهای اساطیری اصیل و ناب و آموزه‌های فلسفی، به‌ویژه پیوند جام جم با نور است که به‌خوبی یادآور توصیف سهروردی از پیوند نور با جام گیتی‌نما ست (ص ۱۱-۱۲). در روایت سهروردی، جام جمی که یزدان به جمشید بخشیده، به کیخسرو رسیده است. 
در روایت گورانی دیگری از بیژن و منیژه نیز این جام از آن جمشید بوده، و به کیخسرو رسیده‌است (ص ۱۹-۲۱). همچنین، در اشعار آیینی به زبان گورانی، جام جهان‌نما که بازتاب پیمان ازلی و دارای قدرتی جاودانه است، به جم یا جمشید تعلق دارد (دفتر، ۴ / ۶۸، ۵ / ۷۶؛ دیوان، ۹۵، ۱۴۷، ۴۱۴، ۴۲۳). در روایت گورانی از سام نریمان، سام در خواب، جمشید را در گلزاری نشسته بر تخت زرنگار می‌بیند که جام جهان‌بین را در دست دارد. جمشید با دیدن سام برمی‌خیزد، جام زرنگار را بر روی دست می‌گیرد و به او می‌گوید: این جام شایستۀ تو ست، آن را با خود به ایران ببر (ص ۲۴۲-۲۴۴). 
مهم‌ترین و کهن‌ترین اشاره‌ها در ادب فارسی به جام جم با ویژگی جهان‌نمایی آن، در شهریارنامه و سام‌نامه دیده‌می‌شود (نک‍ ‍: آیدنلو، از اسطوره، ۱۲۵-۱۴۰). در شهریارنامه (سدۀ ۶ ق / ۱۲ م) ارژنگ، جام گوهرنگارِ به یادگار مانده از جمشید را که به «جام انجمن‌نما» نامبردار است، به شهریار می‌دهد. این جام، هرگاه پر از مِی شود، ویژگی اخترنمایی دارد و به نوشندۀ خود «بادات نوش» می‌گوید (مختاری، ۵۹). در سام‌نامه (سدۀ ۱۰ ق / ۱۶ م) نیز جمشید در لوحی که برای سام به یادگار گذاشته است، خود را سازندۀ «جام گیتی‌نما» می‌داند؛ جامی که همۀ رازهای گیتی را در نوروز آشکار می‌کند (خواجو، ۲ / ۱۶۹). 
در ریاض الفردوس خانی (سدۀ ۱۱ ق / ۱۷ م)، روایتی آمده است که بنابر آن، حکمای روزگار جمشید برای وی جامی هفت‌خط می‌سازند که هرگاه پر از آب یا مایعی دیگر می‌شده، رویدادها را آشکار می‌کرده، و به «جام جهان‌نما» مشهور بوده‌است (حسینی، ۶۰؛ قس: ‌داعی، ۱ / ۶۲-۶۴). نکتۀ مهم این روایت، همان خطهای هفت‌گانه است که روایت بیرونی از پیمانۀ جمشید را به یاد می‌آورد. در داستان «طلسم جمشید» که در بوستان خیال (ه‍ م) آمده‌است، چشمه‌ای به نام جام جمشید توصیف می‌شود که در بالای چشمه درخت اناری وجود دارد و جامی مرصع به شاخی از آن به ریسمان زرین آویخته‌اند. هر کس بتواند با آن جام به مدت ۶ روز و هر روز فقط یک جام از آب آن چشمه بنوشد، همۀ بیماریهایش برطرف می‌شود. اما معمولاً با نوشیدن هر جام تمایلی شدید برای نوشیدن آب بیشتر در افراد پدید می‌آید. اگر شخص نتواند بر تمایل خود چیره شود و روز هفتم نیز از آن آب بنوشد، دیوانه می‌شود (نک‍ : محجوب، ۷۸۶-۷۸۷). 
در طومارنقالی شاهنامه (۱۱۳۵ ق / ۱۷۲۳ م) (ص ۱۶۲) و طومار شاهنامۀ فردوسی (۱ / ۲۶) سخن از ساخته‌شدن جامی است به نام «جهان‌نما» که حکیمان و موبدان، برای جمشید می‌سازند. جمشید از این جام، باده می‌نوشد و در آغاز نوروز نیز رویدادهای یک‌سال آینده را در آن می‌بیند. نکتۀ درخور توجه در روایت طومار نقالی، اشاره به فرمان‌برداری دیو و پری از جمشید، پیش از ساخته‌شدن جام جهان‌نما ست. این اشاره می‌تواند از یک‌سو، با نقش دیوان و پریان در ساختن جام، و از سوی دیگر، با نمایان‌شدن پریان در جام و گزارش رویدادها در فرهنگ عامه، در پیوند باشد (نک‍ : دنبالۀ مقاله). نکتۀ دیگر، ابهامی است که در جمله‌ای از متن وجود دارد: «اکثر تصرفات در عالم داشت، در عقل جمشید است»، که پیوند پیمانه یا جام جهان‌نما را با آسن‌خرد یادآوری می‌کند. در این طومار بار دیگر به این نکته اشاره شده است که کیخسرو هنگام نوروز در جام جمشید نگاه می‌کند و فرامرز را می‌یابد (ص ۵۸۵). در طومار شاهنامه نیز کیخسرو، بیژن و رخش را در جام جمشید می‌یابد (۲ / ۷۴۱، ۹۳۲). در آثار زین‌العابدین شیروانی (ریاض ... ، ۱۶۰، حدائق ... ، ۱۴۰) و برخی از متون ادب فارسی مانند اٰلهی‌نامۀ عطار (ص ۲۵۸) بر رسیدن جام جمشید به کیخسرو تأکید شده است.
پس از تأیید شکل‌گیری جام جم در روزگار جمشید، این جام نیز همانند تخت طاقدیس (مجمل ... ، ۷۹) و درفش کاویان (ترجمه ... ، ۵ / ۱۱۵۴-۱۱۵۵؛ نیز نک‍ ‍: ‌کریستن‌‌‌سن، کاوه ... ، ۶۳-۶۶؛ خالقی، «درفش ... »، ۸۲۵ -۸۳۵) سیر خود را در تاریخ اساطیری‌ ـ‌ داستانی ایران آغاز کرده، و در نخستین گردش ــ البته با اشاره‌هایی کم‌رنگ ــ به دست فریدون رسیده است (برای جام فریدون، نک‍ ‍: آیدنلو، «جام ... »، ۲۰۳-۲۱۱). نظامی پس از شرح دیدار اسکندر از جام کیخسرو، در بیتی، از جامی زرین سخن می‌گوید که از جم و فریدون به یادگار مانده‌است (ص ۸۶۳) که ناظر بر موروثی‌بودن این جام است. در بهمن‌نامه (ه‍ م) نیز سخن از جامی است که فریدون به کیخسرو بخشیده‌است (ایرانشاه، ۴۳۴). در روضة الصفویه، پادشاه و ضمیرش به فریدون و جام جهان‌نما تشبیه شده‌اند (جُنابدی، ۱۳۳). در سیری تاریخی، در قصیدۀ جـام جمِ شیخ ابـوالحسن هنـر (نک‍ ‍: فسایـی، ۲ / ۱۲۸۵) و در بیتی از عمادالدین نسیمی (ص ۲۲۷)، جام‌جم از جمشید به فریدون منتقل شده است: «صد فریدون را ز چشمت جام جم بخشیده‌ام». 
این جام در گردش دوم خود، به کیکاووس می‌رسد. در روایتی فشرده از بیژن و منیژه، به نثرِ آمیخته با شعر و به زبان کردی رایج در خرم‌آباد لرستان، جام جهان‌نما از آن کیکاووس است. بنابر این روایت، کیکاووس جام جهان‌نمایی دارد که سالی یک‌بار، هنگام نوروز در آن نگاه می‌کند. روزی رستم (ه‍ م) به درخواست گیو، نزد کیکاووس می‌رود و از وی می‌خواهد تا در جام جهان‌نما روی زمین و زیر زمین را بنگرد و خبری از بیژن به دست آورد. کیکاووس در نوروز به صحرا می‌رود، بر بلندی‌ای ‌می‌ایستد و به تماشای جام جهان‌نما مشغول می‌شود. او نخست به روی زمین می‌نگرد و خبری از بیژن نمی‌یابد. سپس به زیر زمین می‌نگرد و بیژن را در زندان افراسیاب می‌یابد (مکنزی، «مطالعات ... [۶]»، II / ۹۲-۱۰۶). این روایت در یک طومار نقالی (انجوی، مردم و فردوسی، چ علمی، ۲۹۵-۳۱۱) هم آمده است. 
برخلاف داستان مشهور بیژن و منیژه که مربوط به روزگار کیخسرو ست، این روایت به هنگام پادشاهی کیکاووس روی می‌دهد. البته این «زمان‌گردانی»، در داستان آرش کمانگیر در دورۀ پادشاهی منوچهر و زو (طبری، ۱ / ۳۸۰؛ بلعمی، تاریخ، ۳۴۷- ۳۴۸، تاریخ‌نامه، ۱ / ۲۵۵) و یا داستان رستم و ببر بیان در زمانهای پادشاهی منوچهر، کیقباد و کیکاووس (خالقی، «ببر ... »، ۲۰۰-۲۲۷؛ طومار نقالی، ۴۲۶؛ هفت‌لشکر، ۱۵۳) نیز پیشینه دارد. نکتۀ دیگر آنکه در این داستان، کیکاووس چهره‌ای نیک دارد و جام جهان‌نما از آن او ست که برخلاف شخصیت کم‌خرد کاووس و گریختن فره ایزدی از وی است (دینکرد، II / 816؛ بیلی، 29-30). کاووس پادشاهی بیدادگر است که گاو مرزنما (دینکرد، II / 611؛ وزیدگیها ... ، ۴: ۹-۱۲) و اوشنر دانا (دینکرد، II / 598؛ بندهش، ۱۳۹) را می‌کشد و از دادن نوشدارو به سهراب خودداری می‌کند (فردوسی، ۲ / ۱۹۱-۱۹۲؛ انجوی، مردم و شاهنامه، ۲ / ۱۲۷-۱۴۲). البته در متون گورانی نشانه‌هایی از ارجمندی و بزرگی کاووس می‌توان یافت که در آنها وی چهره‌ای چون آفتاب دارد و به یاری رستم و فرامرز، کین سیاوخش را بازمی‌ستاند (دیوان، ۲۵۷). از نکات باارزش در روایت کردی، یکی، توصیف جام جهان‌نما ست که دو کارکرد جداگانۀ جهان‌نمایی در روی زمین و زیر زمین دارد. همچنین، رفتن کیکاووس به صحرا و جای‌گرفتن در بلندی، می‌تواند نشانه‌ای از برقراری پیوند با آسمان و روان نیاکان باشد؛ دیگر، تأکید بر نقش و جایگاه رستم در داستان است. او ست که از پادشاه می‌خواهد در جام جهان‌نما بنگرد؛ اما در روایت فردوسی و دیگر روایتها، رستم در این کار نقشی ندارد. این مطلب، در راستای رستم‌افزایی در حماسه‌ها و روایات متعلق به غرب کشور است، تا آنجا که در روایتی گفتاری، در لرستان، از شاه و از جام جهان‌نما خبری نیست و رستم است که در خواب، بیژن را در چاه ارژنگ می‌بیند (انجوی، مردم و فردوسی، چ سروش، ۲۵۲-۲۵۷). 
جام جم در گردش سوم خود، به کیخسرو می‌رسد. براساس یک روایت نقالی (رستم‌نامه، گ ۷۷ ب)، روزی جام گیتی‌نمای شاه جمشید از دستش رها شده، به دریای جیحون می‌افتد. غواصان با وجود تلاش بسیار آن را نمی‌یابند. جام تا روزگار کیخسرو در آب می‌ماند. هنگام گذر کیخسرو از جیحون، سُم شبرنگ در جام فرومی‌رود. کیخسرو جام را از سم اسب بیرون می‌کشد و بر کوهۀ زین می‌گذارد. پس از آن، کیخسرو همانند باد بر روی دریا روان می‌شود و در یک چشم به هم زدن، بدون هیچ آسیبی به آن سوی دریا می‌رود. در عجایب‌ المخلوقات (طوسی، ۳۵۹-۳۶۰)، دربارۀ پیدایش جام کیخسرو چنین آمده است: جانوری لعلی را با خود از دریا بیرون می‌آورد و صیادی آن را به کیخسرو می‌سپارد. کیخسرو هفت‌اقلیم را در جام (= لعل) می‌بیند و آن را «جام گیتی‌نما» می‌نامد. در روایتی دیگر، این جام از آسمان بر یال اسب مردی می‌افتد و مرد آن را به کیخسرو می‌دهد (همانجا). 
حکایت عجایب المخلوقات، روایتی دیگر از همان گزارش نقالی است. در این دو روایت، آموزه‌های اساطیری ویژه‌ای دیده‌می‌شود که بیانگر اصالت این روایتها ست: افتادن جام جهان‌نما در آب‌، یادآور افتادن آتشدان و آتش آذرفرنبغ به دریا در شبی توفانی، در روزگار تهمورث است. روایت نقالی نیز برگردانی از ماجرای آتش آذرفرنبغ در روزگار تهمورث است. مردم این آتش را در یک آتشدان در پشت گاوی می‌گذاشته، و به یاری آن از دریا می‌گذشته‌اند. جمشید [پس از بیرون آوردن آتش از دریا]، آن را در آتشکدۀ خوارزم می‌نشاند. در روایت نقالی، جمشید، کیخسرو و جام به‌ترتیب جایگزین تهمورث، جمشید و آتش شده‌اند. رویکرد آسمانی جام نیز برگردانی از نشستن آتش آذرگشنسپ بر یال اسب کیخسرو در داستان دژ بهمن است (بندهش، ۹۰-۹۱؛ تاریخ ... ، ۳۵-۳۶). در این روایتها بین آتش زردشتی و جام، پیوند ژرفی برقرار است که در اسطورۀ جام جهان‌نما به نور دگرگون می‌شود. در روایت عجایب المخلوقات، جانوری جام را با خود از دریا بیرون می‌آورد که دلیل بر افتادن جام به دریا در روزگار پیش از کیخسرو ست. این گزارشها، همگی بر موروثی‌بودن جام جهان‌نما تأکید دارند.
در زرین‌قبانامه (ه‍‍ م) ــ از منظومه‌های پهلوانی پس از دورۀ صفوی ــ نیز روایتی از جام گیتی‌نما یا جام جم وجود دارد که جای آن در خزانۀ کیخسرو بوده است. براساس این داستان، صخره‌دیو انگشترِ حضرت سلیمان (ه‍ م) را می‌دزدد و پس از برملاشدن رازش متواری می‌شود. آصف بن برخیا نامه‌ای به کیخسرو می‌نویسد و از او می‌خواهد که در جام گیتی‌نما / جام گوهر‌نگار نگاه کند و جای مخفی شدن صخره‌دیو را مشخص نماید. اما صخره‌دیو، که از پیش حدس می‌زده است که آصف چنین درخواستی از کیخسرو نماید، یکی از یاران خود را به اصطخر می‌فرستد و جام را از خزانۀ کیخسرو می‌رباید (ص ۳۵۷-۳۶۲). در ادامۀ داستان، رستم در نبرد با صخره‌دیو، جام گیتی‌نما را از وی باز می‌ستاند (همان، ۶۴۴-۶۸۶). در این داستان از یک‌سو، بر این نکته تأکید شده است که جام گیتی‌نما یادگاری از جمشید است، به همین سبب در مواضعی از آن به عنوان جام جم یاد شده است، و از سوی دیگر بر این موضوع تصریح دارد که نگاه کردن در جام، مقارن با «تحویل برج حمل» یا همان نوروز باشد (همان، ۳۶۰). 
مهم‌ترین روایت دربارۀ پیوند جام جهان‌نما با کیخسرو، داستان بیژن و منیژه به روایت فردوسی است. در این روایت، جام از آنِ کیخسرو ست، بی‌آنکه اشاره‌ای به پیدایش آن شده‌باشد. بنابر روایت فردوسی، پس از آنکه تلاش سربازان برای یافتن بیژن به جایی نمی‌رسد، کیخسرو به گیو می‌گوید در انتظار فرارسیدن فروردین است که گل و سبزه‌دشت را فراگیرد تا وی جام جهان‌نما را ــ جامی که هفت‌کشور در آن نمایان است ــ برگیرد و در پیش یزدان بر پای بایستد، بر روان نیاکان آفرین بخواند و بیژن را جست‌وجو کند؛ زیرا همه چیز در جام، برای وی نمایان است. با فرارسیدن نوروز، گیو نزد کیخسرو می‌آید و نیاز خود را به جام فرخ بیان می‌کند. کیخسرو قبای رومی می‌پوشد، در پیش یزدان بر پای می‌ایستد و خروشان، آفرین می‌گوید؛ سپس، بر تخت می‌نشیند و جامی نبید به دست می‌گیرد و همۀ دنیا را در آن می‌بیند تا اینکه بیژن را در چاهی در گرگساران زندانی می‌یابد. پس از آن، نامه‌ای به رستم می‌نویسد تا برای نجات بیژن به ایران بیاید (۳ / ۳۴۴-۳۴۶).

در این روایت، جام گیتی‌نما، ۳ ویژگی می‌نوشانی، جایگاهی برای روان نیاکان و جهان‌بینی دارد. کیخسرو به فرمان یزدان و با یاری روان نیاکان، «چگونگی گذشت زمان بر بیژن» و «اسارتگاه وی» (سرامـی، ۸۹ ۸) را در روشنـایی ــ بازتابـی از آیینه‌واری جام ــ می‌بیند. از داستان بیژن و منیژه، با تکیه بر جام گیتی‌نمای کیخسرو، روایتهای تاریخی (حمدالله، ۹۰)، روایتهایی به گویش گورانی (گورانی، ۲۸۹- ۳۳۸)، روایتهای نقالی (هفت‌لشکر، ۲۳۸-۲۴۰)، و روایتهای گفتاری (انجوی، مردم و فردوسی، چ سروش، ۲۴۶-۲۵۲، ۲۵۷-۲۶۰) بر جای مانده‌است. در یک نگاه کلی، از آنجا که داستان بیژن و منیژه در اصل یک روایت پارتی است (خالقی، «بیژن ... »، ۲۷۳- ۲۹۸)، می‌توان گفت این داستان در مسیر تحول خود، به دو شاخۀ غربی و شرقی تقسیم شده است: در شاخۀ غربی، روایت پارتی مستقیماً به روایت گورانی منتقل شده و گزارش فشردۀ کردی و روایتهای گفتاری غرب از آن سرچشمه گرفته‌اند. در این روایتها، همانند حماسه‌های گورانی، تأکید بر نقش رستم است و از بنیادها و آموزه‌های زردشتی خبری نیست؛ اما در شاخۀ شرقی، در گذر از دوران ساسانی، روایت به کوشش موبدان، رنگ و بوی زردشتی پذیرفته و در آن بر آموزه‌های زردشتی تأکید شده‌است. 
پس از شاهنامه، با شکل‌گیری مکتبهای عرفانی، جام جهان‌نما با ویژگیها و آموزه‌های عرفانی کیخسرو تناسب بیشتری می‌یابد. پیامبری کیخسرو (حمزه، ۲۷؛ ابن‌بلخی، ۵۶)، جاودانگی و نقش رستاخیزی وی (دینکرد، II / 817؛ روایت، ۴۸: ۳۹)، سبب تناسب بیشتر ویژگیهای جام با کیخسرو می‌شود، اما پیوند جام جهان‌نما با نوروز و مِی، ‌پیوند جام را با جمشید استوارتر می‌کند، اگرچه به سبب روایت فردوسی، جام جهان‌نمای کیخسرو شهرتی جاودانه می‌یابد. 
اشاره نکردنِ فردوسی و دیگر راویان داستان بیژن و منیژه به انتساب جام جهان‌نما به جمشید، می‌تواند دلیل شهرت و گستردگی این انتساب باشد که فردوسی و دیگر راویان را از این اشاره بی‌نیاز کرده است. البته براساس گزارش زین‌العابدین شیروانی، حکما از روی جام جمشید، برای کیخسرو جام جهان‌نمای دیگری می‌سازند (ریاض، ۱۶۰، حدائق، ۱۴۰). در برخی از روایتها، به جام ویژۀ کیخسرو نیز اشاره شده‌است (سهروردی، ۲۹۸؛ خواندمیر، ۱ / ۱۹۵؛ شمس، ۲۵۵). رویکرد موروثی‌بودن جام جم در تاریخ اساطیری ایران، پس از کیخسرو نیز ادامه می‌یابد و به پادشاهان دیگری ازجمله اسکندر (محتشم، ۱ / ۵۸۶؛ بدلیسی، ۱۰۱) و انوشیروان (مجیرالدین، ۱۲۰) می‌رسد.
از سرنوشت جام گیتی‌نما (جام جمشید / جام کیخسرو) گزارشهای گوناگونی در دست است: در یک روایت نقالی، جام جم از دست جمشید رها شده و در جیحون می‌افتد (رستم‌نامه، گ ۷۷ ب). در همایون‌نامۀ حکیم زجاجی، پس از ناسپاسی جمشید در برابر خداوند، جام جم به دست ناکسان عرب شکسته می‌شود (۲ / ۹۷۲). بنابر روایتی که در بهمن‌نامه آمده، جام گیتی‌نمای کیخسرو در دخمۀ رستم است. بهمن آن را از زیر بالین رستم بیرون می‌آورد و به سفارش وی به خزانه می‌سپارد (ایرانشاه، ۴۳۴)؛ اما این جام چگونه به رستم می‌رسد؟ کیخسرو در پایان دورۀ پادشاهی‌اش، ابزارها و متعلقات خود را به بزرگان و پهلوانان می‌سپارد. یکی از این متعلقات، جامه‌های کیخسرو ست که آنان را به رستم می‌دهد (فردوسی، ۴ / ۳۵۲، تحریر بنداری، ۲۷۵). در نگاه نخست، «جامه» همان لباس کیخسرو ست، اما می‌توان گفت در معنـایی احتمالی ــ کـه بهمن‌نامه آن را تأیید می‌کند ــ «جامه» در معنای «جام» به کار رفته و مقصود همان جام کیخسرو ست که آن را به رستم سپرده‌است. روایت هفت‌لشکر فارسی که در آن کیخسرو خزینۀ خود را به رستم می‌سپارد (ص ۴۶۹)، می‌تواند تأییدی بر سپردن جام به رستم باشد؛ زیرا جام نیز می‌تواند جزئی از این خزینه باشد. نگهداری جام کیخسرو توسط بهمن در خزانه، یادآور گزارش آتنایوس دربارۀ نگهداری جام کُندی در اتاق مخصوص پادشاهان پارس است (ص ۳۲-۳۳، ۹۱). 
گزارش نظامی مبنی بر نگهداری جام و تخت کیخسرو در «دز سریر» نیز همسانی میان جام کندی و جام جهان‌نما را بیشتر می‌کند. بنابر روایت نظامی (ص ۸۵۵-۸۶۳) و امیرخسرو دهلوی (ص ۱۵۴-۱۶۷)، اسکندر به دز سریر می‌رود و درمی‌یابد که تخت و جام جهان‌نمای کیخسرو در آنجا نگهداری می‌شود. او با آرزوی نوشیدن شراب در این جام فیروزه‌ای، به دز می‌رود و از جام می‌نوشد. این جام می‌تواند همان جام فیروزه‌ای جمشید باشد که تا سدۀ ۵ ق / ۱۱ م در اصطخر نگهداری می‌شده است (نک‍ : دنبالۀ مقاله). در روایت زین‌العابدین شیروانی (ریاض، ۱۶۰-۱۶۱، حدائق، ۱۴۰) نیز اسکندر به قصد بیرون‌آوردن جام، به غار کیخسرو می‌رود که با خواندن لوح کیخسرو از این کار منصرف می‌شود.
در چند روایت گفتاری پس از آنکه کیخسرو به‌سوی سرنوشت خود روان می‌شود و به پای کوهی می‌رسد، در آنجا به‌قصد نوشیدن آب، جام جهان‌نما را در آب فرومی‌برد و جام در آب ناپدید می‌شود (انجوی، مردم و شاهنامه، ۲۷۲، ۲۷۶، ۲۷۹، ۲۸۱، ۲۸۳، مردم و قهرمانان ... ،۱۷۴). در یکی از این روایتها، مَلَکی جام را از شاه می‌گیرد (همو، مردم و شاهنامه، ۲۸۳). این اشاره، اصل آسمانی جام و بازگشت دوبارۀ آن به آسمان را نشان می‌دهد. همچنین تعلق آن به پریان یا فرشتگان را یادآور می‌شود که همسو با روایتی است که در آن جمشید پیمانه را از پریان می‌ستاند («جاماسپ‌نامه»، 100-101).
بنابر گزارشی در عجایب المخلوقات (طوسی، ۹۷)، جام و تخت کیخسرو در شهر شیز نگهداری می‌شده‌است، اما با هجوم دشمن، گبران یا اهالی شیز جام و تخت را به دریا می‌اندازند تا از غارت دشمن در امان بمانند. این گزارش دربارۀ هجوم اعراب بـه شهر شیـز و تصرف آن در سدۀ ۱ ق / ۷ م است (نک‍ ‍: بلاذری، ۳۲۱؛ قدامه، ۳۷۸؛ یاقوت، ۱ / ۱۲۹). در گزارش ابن‌اثیر (۱۰ / ۵۴) از رویدادهای سال ۴۵۹ ق، آمده‌است: هنگامی که الب‌ارسلان به فارس و اصطخر رسید، والی آنجا با هدایایی، ازجمله جام فیروزه‌ای حاوی دو مَن مُشک اذفر، که روی آن نام جمشید نوشته شده بود، به پیشواز او رفت (نیز نک‍ ‍: قزوینی، ۱۴۸؛ آملی، ۳ / ۳۳۹؛ نویری، ۲۶ / ۲۱۱). این روایتها، حاکی از آن است که در تاریخ رسمی ایران نیز وجود جام جم را پذیرفته بوده‌اند.
پس از اسلام، جام جم و اصطلاحات و عبارات هم‌پوشان آن، نقش بسیار گسترده‌ای در ادبیات فارسی (نک‍ ‍: معین، ۳۰۰-۳۰۷؛ یاحقی، ۴۷۲-۴۷۴؛ دبا، ۱۷ / ۳۳۱-۳۳۳)، به ویژه در غزلیات حافظ (نک‍ ‍: برومند، سراسر اثر؛ مرتضوی، ۱۷۹- ۲۰۸) داشته است. برخی از مفسران قرآن در تفسیر «صاع» (= جام) (یوسف / ۱۲ / ۷۲)، آن را به «جام گیتی‌نما» تعبیر کرده‌اند (ابوالفتوح، ۱۱ / ۱۲۳؛ ابوالمحاسن، ۵ / ۲۵؛ کاشانی، منهج ... ، ۵ / ۶۷- ۶۸، خلاصة ... ، ۳ / ۶). جام جم به پیامبرانی چون سلیمان (حافظ، ۱۵۶)، خضر (عطار، دیوان، ۳۴۸؛ مجیرالدین، ۱۹۳) و عیسى مسیح (عطار، همان، ۴۵۴؛ نظیری، ۲۲۹) نیز نسبت داده شده‌است. 
در داستان یونانی «سلامان و ابسال» به روایت حنین بن اسحاق (د ۲۶۰ ق / ۸۷۴ م)، از «نی زرین جادویی» پادشاه سخن گفته شده، که از ۷ سوراخ آن ۷ اقلیم دیده می‌شده‌است (نک‍ : سلامان ... ، ۱۵۸). شاعران فارسی زبان آن را به «آیینۀ گیتی‌نمای» (جامی، ۱ / ۳۴۳) و «جام جم» (سلامان، ۱۸۶) تعبیر کرده‌اند. این نی در نوع خود، یادآور «نی زرین جادویی» ضحاک است که با آن خواسته‌های خود را از ۷ ‌اقلیم برآورده می‌کرده‌است (طبری، ۱ / ۱۶۸-۱۷۱؛ مقدسی، ۳ / ۱۴۱). 
گذشته از آثار جاودانی که در زبان فارسی با محوریت واژۀ جام به وجود آمده است (نک‍ ‍: آقابزرگ، ۵ / ۲۳ بب‍ ‍؛ فهرستواره ... ، ۳ / ۵۲۲ بب‍ ؛ فهرستگان ... ، ۹ / ۷۶۱ بب‍‌ )، در فرهنگ اقلیتهای مذهبی نیز، آثاری با عنوان جام جم (نک‍ ‍: نوروز، ۱-۴) و جام کیخسرو (نک‍ : مآخذ، خداجوی) دیده می‌شود. گذشته از آن، به اثر ناشناخته‌ای به نام «جام ‌گیتی‌نمای فریدون» نیز اشاره شده‌است (زین‌العابدین، ریاض، ۱۶۰، حدائق، ۱۴۰). 
جام جم و آموزه‌های آن، در افسانه‌های مردم ایران، بازتابهای شگفتی بر جای نهاده‌است: وامبری در سفرنامۀ خود، افسانه‌ای ــ احتمالاً از شنیده‌های خـود در سفر بـه فارس ــ نقل می‌کند که بنابر آن، جمشید جامی داشته که فقط از راه لمس آن با لبان خود، می‌توانسته است تمامی آرزوهای قلبی خویش را تحقق ببخشد. تنها لمس کردن این جام کافی بوده است تا سنگها از خاور و هنرمندان از باختر پروازکنان برسند (ص ۱۱۵). در افسانۀ «ملک جمشید»، دیو جام جهان‌نمایی دارد که به‌درخواست ملک جمشید، در آن نگاه می‌کند و ملک را به سوی شهرش راهنمایی می‌کنـد (انجوی، گـل ... ، ۱(۱) / ۱۷۲ بب‍ ). در این افسانه جام جهان‌نما بازتابی از رازابزار ویژۀ دیوان است که جمشید آن را از دیوان می‌ستاند (دینکرد، I / 295؛ نک‍ : آغاز مقاله). 
در افسانه‌ای دیگر، شیرزاد برای به دست آوردن «آیینۀ جهان‌نما» که نزد دیو سپید است، به سرزمینی کوهستانی و سخت‌گذر می‌رود و وارد قلعه‌ای در یک کوه بلند شده، به اتاق دیو سپید می‌رود؛ شیشۀ عمر دیو را از درون ران آهویی بسته‌شده در آنجا، بیرون می‌آورد. سپس دیو را از خواب بیدار می‌کند. دیو که شیشۀ عمر خود را در دست شیرزاد می‌بیند، سوگند یادمی‌کند که خواستۀ او را برآورده کند. شیرزاد آیینۀ جهان‌نما را از دیو می‌خواهد. دیو سپید شیرزاد را با خود به سرزمین پریان می‌برد و او آیینۀ جهان‌نما را از پریان ستانده، با خود به سرزمین آدمیان می‌آورد (انجوی، همان، ۱(۲) / ۱۸۱- ۱۸۹). این افسانه، رویکردی تمثیلی از سفر جمشید به دوزخ یا سفر رستم به مازندران و بازآوردن جام جهان‌نما یا ترنج زرین است.
در افسانۀ «قالیچۀ سلیمان و آینه و جام»، آینه ویژگی جهان‌نمایی، و جام ویژگی زندگی‌بخشی دارد. در این افسانه، فروشنده جام را برای دخترک این‌گونه توصیف می‌کند: «اگر این جام را آب کنی و سرت را بشویی، موهات می‌شود عین ابریشم و صورتت به خوشگلی عروسک در می‌آید و هیچ کسی به خوشگلی‌ تو‌ پیدا نمی‌شود و همیشه جوان می‌مانی. اگر آب این جام را رو مرده بریزی، به قدرتی خدا زنده می‌شود». در دنبالۀ افسانه دخترک مرگ عمویش را در آینه دیده، سوار بر قالیچۀ سلیمان به شهر عمویش می‌رود؛ جام پر از آب را روی جنازۀ عمویش می‌ریزد و او را زنده می‌کند (رضوی، ۳۹- ۴۹). در این روایت، ویژگی ناب جام جمشیدی، یعنی اَنوشگی (= جاودانگی) بخشیدن را که در سرود موبدان‌موبد به آن اشاره شده است، می‌توان دید. این بازتاب در نوشداروی کیکاووس که درصورت همراهی با جام می، زندگی دوباره می‌بخشد، نیز دیده می‌شود (فردوسی، ۲ / ۱۹۱).
بازتاب باور به جام جم و ویژگیهای آن در برخی از مناطق ایران، در آیین «تاس‌نهادن» دیده می‌شود. در این آیین، دختری نابالغ را در اتاقی می‌نشانند، پیش روی او جامی از آب قرار می‌دهند و در کنار جام، قرآن، شمع یا چراغ و نمک می‌گذارند. سپس، چادری سفید بر سر دختر می‌اندازند تا او در میان جام آب، از ما بهتران (= جنیان) را ببیند و از رویدادها آگاه شود. این‌گونه، دختر میان جنیان و آدمیان واسطه می‌شود، به امید آنکه میان این دو گروه آشتی برقرار شود. در این آیین، ۳ ویژگی جام جم یعنی جام می بودن، حضور روان نیاکان و آگاهی از رویدادها، دیده می‌شود، اما به‌جای می، آب؛ به‌جای روان نیاکان، از ما بهتران؛ و به جای آیینه‌واری ذاتی جام، آیینۀ کنار جام به کار رفته است. کاملاً روشن است که آیینی ایرانی به آیینی اسلامی دگرگون شده و درکل، بازتابی امروزیـن از جام جم و جـام جهـان‌نما و کـردار دارنـدگان آن ــ جمشیـد، کیکاووس و کیخسرو ــ در آن دیده می‌شود.

مآخذ

آتنایوس، ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان، ترجمۀ جلال خالقی‌مطلق، تهران، ۱۳۸۶ ش؛ آقابزرگ، الذریعة؛ آملی، محمد، نفائس الفنون، به‌کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ آیدنلو، سجاد، از اسطوره تا حماسه، تهران، ۱۳۸۸ ش؛ همو، «جام فریدون»، پاژ، مشهد، ۱۳۸۷ ش، س ۱، شم‍ ۴؛ ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن‌بلخی، فارس‌نامه، به‌کوشش علی‌نقی بهروزی، شیراز، ۱۳۴۳ ش؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، به‌کوشش محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، ۱۳۷۸ ش؛ ابوالمحاسن جرجانی، حسین، جلاء الاذهان (تفسیر گازر)، به کوشش جلال‌الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۴۱ ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، گل به صنوبر چه کرد، تهران، ۱۳۵۷ ش؛ همو، مردم و شاهنامه، تهران، ۱۳۵۴ ش؛ همو، مردم و فردوسی، تهران، سروش، ۱۳۵۵ ش؛ همو، همان، تهران، علمی، ۱۳۶۳ ش؛ همو، مردم و قهرمانان شاهنامه، تهران، ۱۳۵۷ ش؛ ايرانشاه بن ابی الخير، بهمن‌نامه، به کوشش رحيم عفيفی، تهران، ۱۳۷۰ ش؛ بدلیسی، ادریس، قانون شاهنشاهی، به کوشش عبدالله مسعودی آرانی، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ برومند سعید، جواد، حافظ و جام جم، تهران، ۱۳۶۷ ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، بیروت، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۱ م؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ۱۳۵۳ ش؛ همو، تاريخ‌نامۀ طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش پرویز اذکایی، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ همو، القانون المسعودی، به‌کوشش سامی جندی، بیروت، ۲۰۰۲ م؛ بیژن و منیژه، رونوشت اسدالله صفری، کتابخانۀ دانشگاه رازی کرمانشاه؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، زوار؛ ترجمۀ تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ۱۳۴۲ ش؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ۱۳۷۶ ش؛ همو، تعلیقات بر مینوی خرد، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ جامی، عبدالرحمان، مثنوی هفت اورنگ، به کوشش اعلاخان افصح‌زاد و دیگران، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ جنابدی، میرزابیگ، روضة الصفویه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ۱۳۶۷ ش؛ حسینی منشی، محمد میرک، ریاض الفردوس خانی، به کوشش ایرج افشار و فرشته صرافان، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ حکیم زجاجی، همایون‌نامه (تاریخ منظوم)، به کوشش علی پیرنیا، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ حمدالله مستوفی، نزهة ‌القلوب، به کوشش لسترنج، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، مکتبة الحیاة؛ خالقی‌مطلق، جلال، «ببر بیان»، ایران‌نامه، ۱۳۶۶ ش، شم‍ ۲؛ همو، «بیژن و منیژه و ویس و رامین»، ایران‌شناسی، ۱۳۶۹ ش، شم‍ ‍۲؛ همو، «حافظ و حماسۀ ملی ایران»، حافظ‌شناسی، به کوشش سعید نیاز کرمانی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ همو، «درفش کاویان (کاویانی)»، فردوسی و شاهنامه‌سرایی، به کوشش اسماعیل سعادت، تهران، ۱۳۹۰ ش؛ همو، یادداشتها بر ایرانیات (نک‍‌ : هم‍ ، آتنایوس)؛ خداجوی بن نامدار، جام کیخسرو، دستنویس موجود در کتابخانۀ ملی، شم‍ ‍۳ / ۵۳۱‘۲؛ خواجوی کرمانی، سام‌نامه، به کوشش وحید رویانی، تهران، ۱۳۹۲ ش؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، ۱۳۳۳ ش؛ داستان گرشاسب، تهمورس و جمشید، گلشاه و متنهای دیگر، آوانویسی و ترجمۀ کتایون مزداپور، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ داعی‌شیرازی، محمود، کلیات (ستۀ داعی)، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۳۹ ش؛ دبا؛ دستورهای دینی آیین باج (چیم درون)، باج سی‌روزه و دعاهای دیگر، دست‌نویس ج ۴، به کوشش ماهيار نوابی و دیگران، شيراز، ۱۳۵۵ ش؛ دفتر رموز یارستان (گنجینۀ سلطان صحاک)، به کوشش قاسم افضلی شاه‌ابراهیمی، تهران، راستی؛ دهلوی، امیرخسرو، آیینۀ اسکندری، به کوشش جمال میر سیدُف، مسکو، ۱۹۷۷ م؛ دیوان گُورَه، به کوشش محمد حسینی، کرمانشاه، ۱۳۸۲ ش؛ رستم‌نامه، دستنویس موجود در کتابخانۀ مجلس، شم‍ ۰۳۶‘۴؛ رضوی نعمت‌اللٰهی، شمس‌السادات، قصه‌های زیر کرسی مردم کرمان و اطراف آن، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ روايات داراب هرمزديار، به کوشش رستم اون‌والا، بمبئی، ۱۹۲۲ م؛ روايت پهلوی، ترجمۀ مهشيد ميرفخرايی، تهران، ۱۳۹۰ ش؛ روز هرمزد ماه فروردین، ماه فروردین روز خرداد، ترجمۀ ابراهیم میرزای ناظر، تهران، ۱۳۷۳ ش؛ ریتر، هلموت، دریای جان، ترجمۀ عباس زریاب و مهرآفاق بایبوردی، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ زرین‌قبانامه، به کوشش سجاد آیدنلو، تهران، ۱۳۹۳ ش؛ زین‌العابدین شیروانی، حدائق السیاحة، تهران، ۱۳۴۸ ش؛ همو، ریاض السیاحة، به کوشش اصغر حامد ربانی، ]۱۴۰۳ ق[؛ سام نريمان، رونوشت اسدالله صفری، كتابخانۀ دانشگاه رازی كرمانشاه؛ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، ۱۳۶۸ ش؛ سلامان و ابسال (در چهارده روایت)، به کوشش حسن امین، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ سهروردی، یحیى، لغت موران، به کوشش حسين مفید، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ شمس سراج، عفیف‌الدین، تاریخ فیروزشاهی، به کوشش ولایت حسین، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ طبری، تاریخ؛ طوسی، محمد، عجایب المخلوقات، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۵ ش؛ طومار شاهنامۀ فردوسی، به کوشش مصطفى سعیدی و احمد هاشمی، تهران، ۱۳۸۱ ش؛ طومار نقالی شاهنامه، به کوشش سجاد آیدنلو، تهران، ۱۳۹۱ ش؛ عبادیان، محمود، «فروردین، جام گیتی‌نما و فروهرها در شاهنامۀ فردوسی»، در پیرامون شاهنامه، به کوشش مسعود رضوی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهی‌نامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ همو، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ]۱۳۳۹ ش[؛ عهد عتیق؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی‌مطلق، تهران، ۱۳۸۶ ش؛ همو، همان، تحریر عربی فتح بن علی بنداری، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ۱۳۸۸ ش؛ فهرستگان نسخه‌های خطی ایران، به کوشش مصطفى درایتی، تهران، ۱۳۹۱ ش؛ فهرستوارۀ دست‌نوشته‌های ایران، به کوشش مصطفى درایتی، تهران، ۱۳۸۹ ش؛ قائمی، فرزاد، شاهنامه‌سرایی و سنتهای فرهنگی و ادبی در ایران باستان، مشهد، ۱۳۸۹ ش؛ قدامة بن جعفر، الخراج، به کوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ۱۹۸۱ م؛ قرآن کریم؛ قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م؛ کاشانی، فتح‌الله، خلاصة المنهج، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ۱۳۷۴ ق؛ همو، منهج الصادقین، تهران، ۱۳۳۶ ش؛ کخ، ه‍ . م.، از زبان داریوش، ترجمۀ پرویز رجبی، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ کريستن‌سن، آرتور، کاوۀ آهنگر و درفش کاویان، ترجمۀ منیژه احدزادگان آهنی، تهران، ۱۳۸۴ ش؛ همو، نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران، ۱۳۶۸ ش؛ کویاجی، جهانگیر کُورِجی، پژوهشهایی در شاهنامه، به کوشش جلیل دوستخواه، اصفهان، ۱۳۷۱ ش؛ گاتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، بمبئی، ۱۹۵۲ م؛ گورانی، مصطفى، شاهنامۀ کردی، به کوشش ایرج بهرامی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ مجمل التواريخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهـار، تهـران، ۱۳۱۸ ش؛ مجیـرالدین بیلقانی، دیـوان، بـه کـوشش محمد آبادی، تبریز، ۱۳۵۸ ش؛ محتشم کاشانی، هفت‌ دیوان، به کوشش عبدالحسین نوایی و مهدی صدری، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران، ۱۳۸۲ ش؛ مختاری غزنوی، عثمان، شهریارنامه، به کوشش غلامحسین بیگدلی، تهران، ۱۳۵۸ ش؛ مرتضوی، منوچهر، جام جم یا تحقیق در دیوان حافظ، تهران، ۱۳۳۴ ش؛ مزداپور، كتايون، «افسانۀ پری در هزار و يك شب»، شناخت هويت زن ايرانی، به کوشش شهلا لاهيجی و مهرانگيز كار، تهران، ۱۳۷۱ ش؛ مشكور، محمدجواد، فرهنگ هزوارشهای پهلوی، تهران، ۱۳۴۶ ش؛ معین، محمد، «جام جهان‌نما»، دانش، تهران، ۱۳۲۸ ش، س ۱، شم‍۶؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، پاریس، ۱۹۰۳ م؛ مينوی خرد، ترجمۀ احمد تفضلی، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ۱۳۶۴ ش؛ نسیمی، عمادالدین، زندگی و اشعار، به کوشش یدالله جلالی پندری، تهران، ۱۳۷۲ ش؛ نظامی گنجوی، خمسه، به کوشش سامیه بصیر مژدهی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ نظیری نیشابوری، محمدحسین، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ۱۳۴۰ ش؛ نوروز سورانی، دفتر اشعار، نسخۀ خطی كتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، شم‍ ۱۴۰‘ ۱۷؛ نوروزنامه، منسوب به خیام، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش محمد فوزی، قاهره، ۱۴۰۵ ق؛ هفت‌لشکر، به کوشش مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران، ۱۳۷۷ ش؛ وامبری، آ.، زندگی و سفرها، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ۱۳۸۱ ش؛ وزيدگیهای زادسپرم، ترجمۀ محمدتقی راشد محصل، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ ونديداد، ترجمۀ محمدعلی داعی الاسلام، حیدرآباد دکن، ۱۹۴۸ م؛ یاحقی، محمدجعفر، «جام جهان‌نما»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، تهران، ۱۳۶۸ ش، ج ۱؛ یاقوت، معجم البلدان، بیروت، ۱۳۹۹ ق / ۱۹۷۹ م؛ یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ۱۳۴۷ ش؛ نیز: 

Bailey, H. W., Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books, Oxford, 1971; Bartholomae, Ch., Zum Altiranischen Wörterbuch, Berlin, 1961; Boyce, M., A Word-List of Manichaean Middle Persian and Parthian, Acta Iranica, Tehran / Liège, 1977; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; id, Kurdish Dialect Studies, London, 1962; Nyberg, H. S., A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, 1974; The Pahlavi Dinkard, ed. D. M. Madan, Bombay, 1911; «The Pahlavi Jāmāsp-Nāmak», tr. P. B. Sanjana, AvestaPahlavi, and Ancient Persian Studies in Honour of the Late Peshotanji Sanjana, Strassburg / Leipzig, 1904, vol. I; Le Troisième livre du Dēnkart, tr. J. de Menasce, Paris, 1973.
آرش اکبری مفاخر

جام جم یا جام جهان‌نما (نام‌های دیگر: جام گیتی‌نما، جام کی‌خسرو، جام جهان‌آرا، جام جهان‌بین، و جام عالم‌بین) جامی اسرارآمیز است که همهٔ جهان در آن دیده می‌شده است. در شاهنامۀ فردوسی جام جهان‌نما از آن کیخسرو است. طبقِ نظر محمد معین این جام به جام کیخسرو مشهور بود تا اینکه در سده ششم به مناسبت شهرت جمشید جام مزبور را به جمشید نسبت دادند و آن را «جام جم» و «جام جمشید» نام نهادند[۱]، ولی این نظر از سوی بعضی مورد بحث و نقد قرار گرفته است[۲].

جام جم و ستاره‌یاب

در نظم و نثر پارسی بارها از جامی به نام جام جهان‌نما، جام کی‌خسرو، آیینه سلیمان، آیینهٔ سکندر، و غیره یاد کرده‌اند و فرهنگ‌نویسان گفته‌اند: جامی بوده‌ است که احوال خیر و شر عالم از آن معلوم می‌شده است. جام جم یا جام جمشید که ساخته فرزانگان بوده است. از هفت فلک در او معاینه و مشاهده کردی (شرفنامه منیری). پیاله جم و پیاله یا آئینه سلیمان یا اسکندر که همه عالم در آن، بنا بر افسانه نموده می‌شد.

فردوسی در شاهنامه در «داستان بیژن با منیژه» پس از تشریح زندانی شدن بیژن به امر افراسیاب در چاه و جستجوی گیو، پدر وی و مأیوس شدن او، در عنوان «دیدن کی‌خسرو بیژن را در جام گیتی‌نمای» چنین سروده است:

چو نوروز خرم فراز آمدشبدان جام فرخ نیاز آمدش
بیامد پر امیددل پهلوانز بهر پسر، گوژگشته‚ نوان
چو خسرو، رخ گیو پژمرده دیددلش را به درداندر، آزرده دید
بیامد، بپوشید رومی قبایبدان تا برد پیش یزدان ثنای
خروشید پیش جهان‌آفرینبه رخشنده بر، چند کرد آفرین
ز فریادرس زور و فریاد خواستوز اهریمن بدکنش داد خواست
خرامان از آن‌جا بیامد به گاهبه سر برنهاد آن کیانی کلاه
پس آن جام بر کف نهاد و بدیددر او هفت کشور همی بنگرید
ز کار و نشان سپهر بلندهمه کرد پیدا، چه و چون و چند
ز ماهی به جام اندرون تا برهنگاریده پیکر بدو یکسره
چه کیوان‚ چه هرمز‚ چه بهرام و شیرچه مهر و چه ماه و چه ناهید و تیر
همه بودنی‌ها بدو اندرابدیدی جهان‌دار افسون‌گرا
به هر هفت‌کشور همی بنگریدکه آید ز بیژن نشانی پدید
سوی کشور گرگساران رسیدبه فرمان یزدان، مر اورا بدید
بدان چاه بسته به بند گرانز سختی همی مرگ جست اندر آن

بنابراین جام جهان‌نما در نظر نویسندگان «خدای‌نامک» پهلوی که مبنای نگارش شاهنامه قرار گرفت، جامی بوده است که صورت‌های نجومی و سیارات و هفت کشور (هفت‌اقلیم) زمین بر آن نقش شده بود و دارای نیرویی اسرارآمیز بوده است و هر واقعه‌ای که در پهنه جهان اتفاق می‌افتاده، بر روی آن منعکس می‌شده است.

محمد بن ایوب طبری در کتاب خود معرفة الاسطرلاب (شناخت ستاره‌یاب) جام جهان‌نما را با اسطرلاب از نوع زورقی یکی دانسته و می‌گوید[۳]:

«در چه‌چیزی و چگونگی اسطرلاب: جملۀ اسطرلاب صورتی است ساخته بر کردار افلاک، از بهر قیاس‌های حرکت، و نگاه داشتن دوران، و اندازه‌ها گرفتن، و شناختن ارتفاع ستارگان، و ساعت‌ها و طالع‌ها. و معنی اسطرلاب به زبان یونانی «ترازوی آفتاب» است، و به زبان پارسی دری او را ستاره‌یاب گویند، و به پهلوی جام جهان‌نمای، و به تازی صطرلاب نویسند. و ضرب‌ها و صورت کردارهاش از بسیار نوع است، لکن نهاد جمله از سه روی است: یا کُری بود، یا دَوری یا زورقی. اما کُری آن باشد که چون گویی باشد گِرد، بر گِرد قطب ثابت بر کردار فلک، بر وی نگاشته صورت‌های بروج و ستارگان ثوابت. و پیشینگان در روزگار قدیم بر آن کردار داشتندی. اما دوری آن باشد که چون قرصه‌ای بود گِرد و پهن. و متأخران اندرین روزگار ما بیشترین برین کردار دارند. و زورقی بر کردار جامی بود نیم گِرد، و اندر شکم وی صورت فلک و جایگه ستارگان نگاشته باشد. و پارسیان در روزگار قدیم برین کردار داشته‌اند. و این تمام است درین معنی.»

برخی از واژه‌نامه‌ها مانند (غیاث اللغات) خواسته‌اند بین کی‌خسرو و جمشید بر سر جام جهان‌بین پیوندی برقرار کنند و گفته‌اند: مناسبت جام به جمشید، آن است که وی جام را ساخته است و کی‌خسرو جامی ساخته بود مشتمل بر خطوط هندسی، چنانچه از خط‌ها ورقم‌ها و دایره‌های اصطرلابی، ارتفاع کواکب و غیره معلوم نمایند، هم‌چنین از آن جام، حوادث روزگار را معلوم کرد، چنانچه در کتابهای تاریخی ضبط شده است.

فرهنگ‌نویسان گفته‌اند: نام آینه‌ای است که به جهت آگاهی از حال فرنگ، بر سر مناره اسکندریه نهاده بوده است و کشتی‌های دریا از صد میل راه در آینه دیده می‌شده و آن مناره را اسکندر به دست‌یاری ارسطو بنا کرده بود.

در فرهنگ فارسی به انگلیسی «جانسن» آمده: جام جم یا جام جمشید؛ آیینه‌ای که جهان را نمایش می‌داد و مجازا مناره، به خصوص منارهٔ اسکندریه را گفته‌اند. برخی نیز آن را به کرهٔ جغرافیایی تعبیر کرده‌اند که نقشه کشورهای مختلف و کوهها و دریاها و رودها با فواصل معین بر آن ثبت بود.

پیوستگی جام جهان‌نما به جمشید

در روایات داستانی ایران، جم یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان سلسله پیشدادی است که جام جهان‌نما را بدو نسبت داده‌اند. در شاهنامه اشاره‌ای به انتساب جام به جمشید نیست. به نظر دکتر محمد معین چون شهرت جم بیش از کی‌خسرو بوده است و از سوی دیگر مسلمانان او را با سلیمان پیامبر بنی‌اسرائیل یکی دانسته‌اند، او را صاحب جام جهان‌نما می‌دانند و هم‌چنین در روایات، پیدایش شراب را به جمشید نسبت داده‌اند. انتساب «جام کی‌خسرو» به «جام جم» ظاهرأ در سده ششم هجری پدید آمده است.[۱] محمود شبستری در «کنزالحقایق» چنین می‌سراید:

یکی جم‌نام وقتی پادشا بودکه جامی داشت کان گیتی‌نما بود
به صنعت کرده بودندش چنان راستکه پیدا می‌شد از وی هرچه می‌خواست
هر آن نیک و بدی کاندر جهان بوددر آن جام از صفای آن نشان بود
چو وقتی تیره، جام از زنگ گشتیشه گیتی از آن دلتنگ گشتی
بفرمودی که دانایان این فنبکردندی به علمش باز روشن
چو روشن گشتی آن جام دل‌افزایبدیدی هرچه بودی در همه‌جای

جام سلیمان

در داستان‌های اسلامی، سلیمان و جمشید را با هم اشتباه گرفته‌اند. ایرانیان، مرکز حکومت جمشید را کشور فارس می‌دانسته‌اند و آثار باقی‌مانده داریوش و خشایارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی را درتخت جمشید، از آن جم دانسته‌اند چنان‌که نام تخت جمشید دال بر آن است. از سوی دیگر در نتیجه احادیث مذهبی تشابه کامل بعضی احوال و اعمال منسوب به جمشید و سلیمان مانند استخدام دیو و جن و اطاعت جن و انس از ایشان و سفر کردن در هوا، موجب این توهم گردیده که جمشید و سلیمان یکی است، از این رو فارس را تخت‌گاه سلیمان و پادشاهان فارس را قائم‌ مقام سلیمان و وارث ملک سلیمان خوانده‌اند و بر اساس همین تصور، جام جهان‌نما را به سلیمان نسبت داده‌اند و حتی آرامگاه کورش را محل حضور مادر سلیمان نامیده‌اند.

حافظ گوید:

دلی که غیب‌نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
  • هم‌چو جم، جرعهٔ ما کش، که ز سِرّ دوجهانپرتو جام جهان‌بین دهدت آگاهی

عبدالرحمان جامی در منظومهٔ سلامان و آبسال چنین سروده است:

گفت از هرجا خبر جستند بازکس نبود آگاه زان پوشیده راز
داشت شاه آئینهٔ گیتی‌نمایپرده ز اسرار همه گیتی گشای
چون دل عارف، نبود از وی نهانهیچ حالی از بد و نیک جهان
گفت کان آئینه افتادش نظریافت از گم‌گشتگان خود خبر
هر دو را عشرت‌کنان در بیشه دیداز غم ایام، بی‌اندیشه دید

خاقانی از این جام، به نام «جام جم» و گاه «جام جمشید» یاد کرده‌است:

عمر، جام جم است کایامشبشکند خرد، بس ببندد خوار
خسرو جمشیدجام، سام تهمتن‌حسامخضر سکندرسپاه، شاه فریدون‌علم

فخرالدین عراقی گوید:

چون جام جهان‌نمای ساقیبنمود مرا لقای ساقی
باشد که شود دل عراقیچون جام جهان‌نمای ساقی

تفسیر و تعبیر جام جم

بدیهی است که خردمندان باریک‌بین وجود چنین جامی سحرآمیز را نمی‌توانستند باور کنند، از این‌جهت در پی تعبیر آن برآمدند.

در کنزالحقایق شبستری آمده است: حکیمی گفت: آن جام آب بود. آب رود و دریا نخستین آینه بشر بود. لطافت آب و انعکاس چهره اشخاص و اشیاء در سطح آب موجب شد که علاوه برنوشیدن آب، آن را به عنوان مظهر پاکی و شفافیت اجسام بکار برند. از سوی دیگر، تالس ملطی از حکمای یونان باستان و پیروان او آب را منشأ پیدایش جهان شناخته‌اند؛ بنابراین برخی آب را جام جهان‌نما دانسته‌اند که تمام اشکال جهانی به صورت استعداد در آن حضور دارند.

منجم گفت: اسطرلاب بود آن و به معنی گرفتن و مفهوم ترکیبی آن تقدیر ستارگان است و آن آلتی است که برای مشاهده وضع ستارگان و تعیین ارتفاع آن‌ها و تشخیص اوقات به کار می‌رفته است.

دگر یک گفته بود: آئینه‌ای راست چنان روشن که می‌دید آنچه می‌خواست.

ازجمله موضوع‌هایی که جلب توجه مسلمانان کرده، آینه اسکندر است که در ادبیات ما نیز بسیار آمده است. حافظ گوید:

آئینه سکندر جام می است بنگرتا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

تعبیر عرفانی

این تعبیرات، ذوق لطیف عارفان حقیقت‌جوی ایرانی را اقناع نکرد. پس از جستجوی فراوان، عاقبت به حقیقتی پی‌بردند که به دلیل آشکار بودن بسیار، پنهان مانده بود. در کنزالحقایق شبستری آمده است:

بسی گفتند هرنوعی از این‌هانبود آن جام جم جز نفس دانا
چو نفس تیره روشن کرد انساننماید اندر او آفاق یکسان
چو انسان گشت اندر نفس کاملشود بر کل موجودات شامل
ز چرخ و انجم و از چار ارکاننموداری بود در نفس انسان
حقیقت دان اگر چه آدم است اوچو عارف شد به خود، جام جم است او

حافظ بارها بدین معنی اشارت کرده و به خصوص در غزلی دل‌پسند همان تعبیر شبستری را با بیانی لطیف آورده‌است:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردوآن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون استطلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشکو به تأیید نظر، حل معما می‌کرد
گفتم: این جام جهان‌بین بتو کی داد حکیم؟گفت: آن‌روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی‌دلی در همه احوال خدا با او بوداو نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

به تعبیر دیگر، جهان خود «جام جم» است. ادیب پیشاوری گوید:

جهان ای برادر چو جام جم استنماینده سیرت مردم است

جام جهان‌نما در افسانه‌های اروپایی

جام فرنگی در زبان‌های اروپایی «گرال» یا «سنگرآل» به جامی گفته می‌شود که گویند عیسی مسیح در آخرین شامی که با حواریون صرف کرد، آن را به دست گرفت. یکی از حواریون به نام یوسف رامه‌ای خونی را که بر اثر ضربت دشمن به پهلوی وی جاری می‌شد، در آن جام ریخت. افسانه‌های مربوط به این جام اندکی پس از رواج مسیحیت بر سر زبان‌ها افتاد و پیش از قرن دوازدهم میلادی نشانی از آن نیست. در همین قرن روبر دو بورون منظومه‌ای دربارهٔ یوسف رامه‌ای به نام مرلین پرسوال سرود و این افسانه مسیحی را با روایات قوم سلت و شام فصح را در هم آمیخت. گویند جام مزبور را به انگلستان بردند و قرن‌ها در آن جا پنهان ماند تا عاقبت «پرسوال» قهرمان «گالی» آن را یافت. از این افسانه، بسیاری تقلید کردند و شاخ و برگ‌هایی به آن افزودند. وولفرام اشنباخ شاعر آلمانی در منظومۀ حماسی خود به نام پارزیفال، جام مزبور را مرکز تخیلات عرفانی خود قرار داده است. ریشارد واگنر موسیقیدان قرن نوزدهم آلمان، نیز «جام گرال» را موضوع درام غنایی پارسیفال قرار داده است.

هفت خط جام جم

جام جم دارای هفت خط موازی از پایین به بالا بود که به ترتیب از پایین به بالا فرودینه، کاسه گر، اشک (خطر)، ارزق (سبز و سیاه)، بصره، بغداد، و جور (معرب گور، نام قدیم فیروزآباد فارس) نامیده شده بودند.

ادیب‌الممالک فراهانی شعری در این رابطه دارد که در بخشی از آن می‌گوید:

هفت خط داشت جام جمشیدیهر یکی در صفا چو آیینه
جور و بغداد، بصره، ازرقاشک و کاسه‌گر و فرودینه

جستارهای وابسته

منابع

  1.  معین، محمد (۱۳۸۷). مجموعۀ مقالات. ج. اوّل. صدای معاصر. ص. ۳۴۸.
  2. ضیغمی، محمدرضا؛ اسماعیل‌پور، ابوالقاسم (۱۳۹۸). «پیمان جم و جان گیتی‌نما (تحلیل نمادشناختی جام جم)»تاریخ ادبیات.
  3. طبری، محمد بن ایوب. معرفة الاسطرلاب معروف به شش فصل، به ضمیمه عمل و الالقاب. تصحیح محمدامین ریاحی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱.ص۱۷۹.

پیوند به بیرون