۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه

 فدرنگ . [ ف َ رَ ] (اِ) چوبی گنده و سطبر و قوی که در پس کوچه اندازند تا درگشوده نگردد. || چوبی که گازران بر جامه زنند و جامه را بدان تاب دهند. (برهان) :

پای بیرون منه از پایگه دعوی خویش
تا نیاری به در کون ِ فراخت فدرنگ.

خطیری (از لغت فرس).


|| چوبی که دقاقان جامه بدان کوبند و در خانه ها زنان به رخت و پوشیدنی و غیره زنند و تاه کنند و آن را جندره و رختمال خوانند. || کنایه از قرمساق و دیوث هم هست . || به زبان ماوراءالنهر خوردنی و طعامی باشدکه در دستمالی بسته از جایی به جایی برند. || دستور. (برهان).