۱۴۰۴ اسفند ۸, جمعه


LMTLS 
Follow

12h 
ما یک اشتباه را در هر دوره تکرار کرده‌ایم؛ فکر کرده‌ایم این‌بار با پاکستان فرق می‌کند.
ماجرا از امروز شروع نشده. از همان روزی که خط دیورند کشیده شد و یک مرز سیاسی، روی پیکر یک ملت نشست. زخمی که هیچ‌وقت به‌طور واقعی حل نشد، فقط به تعویق افتاد.
در زمان ریاست جمهوری محمد داوود خان، تنش بر سر همین خط و مسئله پشتونستان بالا گرفت. پاسخ اسلام‌آباد چه بود؟ فشار سیاسی، تحریک مخالفان، و تلاش برای بی‌ثبات‌سازی از درون. بازی تازه‌ای آغاز شد که ابزارش دیگر فقط دیپلماسی نبود.
دهه هشتاد که رسید، افغانستان میدان جنگ شد. اما فقط شوروی و آمریکا نبودند. آی‌اس‌آی، سازمان استخباراتی پاکستان، به مرکز توزیع سلاح و پول تبدیل شد. بسیاری از گروه‌ها از مجرایی عبور می‌کردند که آخرین امضایش در اسلام‌آباد زده می‌شد. جنگ در خاک ما بود، اما مدیریت بسیاری از مهره‌ها بیرون از مرز انجام می‌شد.
دهه نود، کشور در آتش اختلاف داخلی می‌سوخت. ناگهان طالبان ظهور کردند؛ نیرویی منسجم که به‌سرعت پیش رفت. حمایت سیاسی، نظامی و لجستیکی پاکستان از طالبان پنهان نبود. نتیجه چه شد؟ انزوای افغانستان، سقوط اقتصادی، و فرار هزاران انسان تحصیل‌کرده.
پس از ۲۰۰۱، پاکستان در کنار آمریکا ایستاد و خود را شریک مبارزه با ترور معرفی کرد. میلیاردها کمک گرفت. اما هم‌زمان، رهبران طالبان در شهرهای آن کشور آزادانه رفت‌وآمد داشتند. یک دست تعهد می‌داد، دست دیگر عمق راهبردی خود را حفظ می‌کرد.
در این سال‌ها، فشار فقط نظامی نبود. بستن گذرگاه‌های تجاری، متوقف کردن اموال بازرگانان افغان، استفاده ابزاری از مهاجران، اخراج‌های تحقیرآمیز، تیراندازی‌های مرزی، و در نهایت حمله‌های هوایی بر نقاط مختلف افغانستان؛ این‌ها اتفاق‌های پراکنده نیستند. یک الگو هستند.
مسئله این نیست که در کابل چه کسی حاکم است؛ جمهوریت یا امارت. مسئله این است که در معادله امنیتی پاکستان، افغانستان قدرتمند یک تهدید تلقی می‌شود، نه یک شریک. تا وقتی این نگاه تغییر نکند، چهره‌ها عوض می‌شوند اما نتیجه همان است.
این متن دعوت به نفرت از یک ملت نیست. مردم دو سوی مرز، پیوندهای عمیق دارند. اما سیاست را با احساس نمی‌نویسند؛ با منافع می‌نویسند.
اگر تاریخ را صادقانه کنار هم بگذاریم، می‌بینیم هر بار که به امید «این‌بار فرق دارد» جلو رفتیم، هزینه‌اش را مردم دادند؛ با جان، با اقتصاد، با عزت.
سؤال ساده است:
چند بار دیگر باید همان تجربه را تکرار کنیم تا بپذیریم مشکل، یک دولت خاص نیست؛ یک استراتژی ثابت است؟
حافظه تاریخی اگر کوتاه باشد، اشتباه‌ها هم تکراری می‌شوند.
اینجا تاریخ طوری روایت می‌شود که دوباره نباید تکرار گردد ...