فرّه در فلسفه ایرانی
خورنه یا فره در فلسفه اصیل ایرانی به انواری گفته میشود که از ۷ هفت فروزه در «آفرینش نخست» ساطع میشود و به انسان میرسد. این هفت فروزه عبارتند از ذات / خود هرمزد، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارمذ، خرداد، امرداد.فره کیانی را همه میشناسیم . این همان نوری است که از شهریور ساطع میشود و از پرتو آن شخص به پادشاهی یا سلطنت یا حکومت یا ریاست یا ولایت میرسد.از خود هرمزد هم فرهی که ساطع میشود فره پیغمبری یا دینی است. فره اردیبهشت به گمانم همان نور حق و حقیقت( راستی) است. فرهی را که از اسفندارمذ ساطع میشود در قدیم نمی دانم چه میگفتند ،( معمولا آن را به فروتنی ترجمه میکنند) ولی در دوره اسلامی کلمه « وقت» را برای آن به کار برده اند.کلمه «وقت» در قرآن به معنای فرصت و مهلت است و ایرانیان که در قرن های نخستین سعی می کردند اسامی مفاهیم و معانی فلسفی خود را به تازی برگردانند ، فره اسپندارمذ را هم به وقت ترجمه کردند، به خصوص این که وقت چیز دائمی نیست . هیچ یک از فره ها دائمی نیستند . اما وقت از همه زودگذر تر است. در هر آن وقتی تازه به ما میرسد که همان حال ماست. کاری که انسان باید بکند این است که از وقت دائم خود آگاه باشد. به همین دلیل عرفای ایرانی همواره توصیه میکردند که فرزند وقت خود باشید.اصولا همه فره ها موقتی است. چون در گیتی همه چیز محکوم به حکم زمان است. حتی فره دینی یا پیغمبری هم ممکن است از ذریه پیغمبر گرفته شود. فره کیانی هم همینطور. من در جوانی شاهد بودم که چگونه این فره از شاه گرفته شد. . امروز هم -پسرانه سر- چه ها میبینم
پ.ن. از آنجا که وقت نوری است که از اسفندارمذ به ما میرسد ، در هر حال خیر است و هیچ گاه شر نمیشود. لذا این هم یکی از دلایلی است که نباید گفت :وقت بخیر. غلط است. باید گفت «وقت خوش!». وقت یا خوش است یا ناخوش. شاد است یا ناشاد. هر چه از آسمان وقت میرسد خیر است و باید با آغوش باز آن را پذیرفت. این توصیه بزرگان ما بوده است، از جمله حافظ، که میفرماید:
هرچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
تهران، ۷ اسفند ۱۴۰۴
