اصطلاحات و ضرب المثل ها
به چیزی پی بردن؛ ناگهان از چیزی خبردار شدن
مثال:
همین که اون دوتا رو توی بازار با هم دیدم، شستم خبردار شد که کاسه ای زیر نیم کاسه هست.
پیشنهاد کاربران
ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف
فاطیما١٧:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٥کنایه از ناگهان از چیزی خبردار شدن
گزارش
گزارش
0 | 0





