کَش. نازان و شادمان بود. دقیقی گوید : فتنه شدم بر آن صنم کش بر خاصه بدان دو نرگس دلکش بر.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
در این مدخل، نکتهٔ بسیار مهم این است که «کَش» در لغت فرسِ اسدی همان «کش» به معنیِ «کُشنده» یا «کشیدن» نیست؛ بلکه یک صفت کهن به معنی خوب، خوش، زیبا و دلپسند است. در بیت دقیقی نیز همین معنی کاملاً با سیاق سازگار است.
۱. معنی مدخل اسدی
کَش. نازان و شادمان بود.دقیقی گوید:فتنه شدم بر آن صنم کشبرخاصه بدان دو نرگس دلکشبر
در اینجا «کش» صفتِ «صنم» است و «کشبر» را باید با توجه به ضبط و ساخت شعر، جدا از «کش» به معنیِ «کُشنده» دانست.
معنای کلی بیت:
بر آن بتِ زیبا و دلآرا شیفته و مفتون شدم،بهویژه به سبب آن دو چشمِ نرگسمانند و دلکش او.
اما در تعبیر اسدی، «کَش» = نازان، شادمان است؛ یعنی کسی که خوش و خرم و با ناز و خرام باشد. در کاربرد صفت برای معشوق، این معنا به حوزهٔ خوش، زیبا، دلپسند، نازنین نزدیک میشود.
منابع لغوی متأخر نیز برای همین شاهد دقیقی «کش» را «خوب، خوش، نیک؛ زیبا» آوردهاند. این نکته مهم است، زیرا نشان میدهد معنیِ بیت صرفاً از «نازان و شادمان» اسدی استنباط نشده، بلکه سنت لغویِ بعدی نیز همین برداشت را حفظ کرده است.
۲. آیا «کَش» واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید با احتیاط رفتار کنیم.
خودِ صورت «کَش» در این معنی را نمیتوان صرفاً با دیدن شباهت آوایی، مستقیماً به یک صورت هخامنشی یا ساسانی نسبت داد. برای انتساب قطعی، باید صورتِ همان واژه در متون ایرانی میانه یا فارسی میانه پیدا شود.
اما از لحاظ تاریخی، واژهٔ بسیار کهنِ خوش کاملاً ایرانی است و در فارسیِ ادبی قدیم با معانی:
- خوب
- نیک
- دلپسند
- زیبا
- مطبوع
- شاد و خرم
به کار رفته است.
بنابراین یک احتمال جدی این است که کَشِ اسدی از یک صورت/گونهٔ کهن ایرانیِ مربوط به حوزهٔ معنایی «خوش و نیک» باشد؛ ولی من پیشنهاد میکنم فعلاً در پژوهش شما آن را با علامت احتیاط بنویسیم و نگوییم که «کش = فلان واژهٔ پهلوی» مگر آنکه شاهد تاریخی مستقیم برای آن پیدا کنیم.
این احتیاط مخصوصاً برای کار شما مهم است، چون هر واژهٔ فارسیِ کهن الزاماً صورتِ بازماندهٔ مستقیم از فارسی باستان نیست؛ ممکن است از فارسی میانه آمده، در تحول گفتاری تغییر کرده، یا یک صورت گویشی/شعری باشد.
۳. آیا میتوان «کَش» را به خط پهلوی نوشت؟
اینجا باید بین بازسازی زبانشناختی و بازسازی خط فرق بگذاریم.
اگر منظور شما این باشد:
«اگر یک ایرانیِ ساسانی میخواست همین واژه را به صورت ایرانیِ میانه بنویسد، چه مینوشت؟»
باید نخست صورت زبانشناختیِ فارسی میانه را ثابت کنیم؛ بعد خط را بازسازی کنیم.
اما اگر فقط بخواهیم صورت آواییِ کَش /kaš/ را با خطهای ایرانی پیشااسلامی نمایش دهیم، قضیه متفاوت است.
خط پهلوی کتیبهای
در پهلوی کتیبهای، دستگاه خط نسبتاً روشنتر است. ولی برای /kaš/ باید شاهد مستقیمی داشته باشیم تا املای تاریخی آن را پیشنهاد کنیم.
پهلوی کتابی
در پهلوی کتابی کار بسیار دشوارتر است، زیرا:
- واکههای کوتاه معمولاً نوشته نمیشوند؛
- حروف متعدد با هم ادغام شدهاند؛
- املاء تاریخی است؛
- و برخی کلمات ممکن است با هزوارش نوشته شوند.
بنابراین نوشتن یک شکل دلخواهِ پهلوی و معرفی آن به عنوان «املای واقعی ساسانی» درست نیست.
۴. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر»
اگر سؤال شما این است که:
نوشیروان یا بزرگمهر یا موبد مؤید یا کرتیر، اگر این مفهوم را مینوشتند، چگونه مینوشتند؟
باید سه دوره را از هم جدا کنیم:
| شخص/دوره | زبان و خط محتمل |
|---|---|
| کرتیر، سدهٔ سوم میلادی | فارسی میانهٔ ساسانی؛ پهلوی کتیبهای |
| نوشیروان، سدهٔ ششم میلادی | فارسی میانه؛ خط پهلوی، احتمالاً سنت کتیبهای/اداری |
| بزرگمهر، سدهٔ ششم | اگر متنی از او در دست بود، زبان رسمی ایرانی میانهٔ آن دوره |
| موبدان ساسانی | فارسی میانه و نیز اوستایی، با سنتهای نوشتاری متفاوت |
| دقیقی، سدهٔ چهارم هجری | فارسی نو؛ خط عربی-فارسی |
و این آخری بسیار مهم است:
دقیقی دیگر واژه را با خط پهلوی نمینوشت.
پس بیت:
فتنه شدم بر آن صنم کشبرخاصه بدان دو نرگس دلکشبر
اگر از خودِ دقیقی باشد، در اصل در خط فارسیِ دورهٔ سامانی نوشته شده است، نه پهلوی.
۵. آیا میتوان برای «کَش» یک نمایش پهلوی آموزشی داد؟
بله، ولی باید برچسب آن را روشن کنیم:
«بازسازی پیشنهادی»، نه «املای مستند».
برای صدای تقریبی:
کَش /kaš/
میتوان صورتِ آواییِ پهلوی را در پژوهش، به صورت تقریبی kš نمایش داد؛ اما این الزاماً به معنی آن نیست که یک کاتب ساسانی دقیقاً همین املا را برای همین واژه به کار برده است.
در پهلوی، نبودنِ واکهٔ کوتاه در خط کاملاً عادی است. بنابراین تفاوت بزرگی میان:
صورت زبانشناختی: /kaš/صورت نوشتاری احتمالی: kš
وجود دارد.
همچنین نباید شکل امروزیِ Unicode پهلوی را با «خطی که کرتیر واقعاً در کتیبهاش به کار برد» یکی گرفت؛ پهلوی کتیبهای و پهلوی کتابی از نظر شکل حروف تفاوت دارند.
۶. نکتهٔ جالب دربارهٔ خودِ بیت
ترکیب «صنم کشبر» در کنار «نرگس دلکش» نشان میدهد که دقیقی عمداً واژه را در میدان معناییِ زیبایی و دلربایی آورده است:
صنم کش → صنم زیبا، خوش، نازان و دلربانرگس دلکش → چشم/نرگسِ دلربا
بنابراین «کش» در اینجا با «دلکش» نیز مناسبت معنایی بسیار نزدیک دارد، هرچند نباید «کش» و جزء «کش» در «دلکش» را بدون دلیل، از یک ریشه فرض کرد.
نتیجهٔ نهایی مدخل
کَش در لغت فرس اسدی، واژهای کهن در حوزهٔ معنایی خوش، نیک، زیبا، نازان و شادمان است و در شاهد دقیقی وصفِ معشوق/صنم است. ایرانی بودنِ فضای واژه بسیار محتمل است، اما انتساب مستقیم آن به یک صورت مشخصِ فارسی باستان یا فارسی میانه فعلاً نیازمند شاهد متنی است. بنابراین برای کار اصلی شما بهتر است آن را فعلاً چنین طبقهبندی کنیم:
کَش — واژهٔ کهن ایرانی/فارسی؛ معنی: نازان، شادمان؛ در کاربرد شعری: خوش، زیبا، دلپسند. صورتِ پهلویِ قطعیِ این مدخل هنوز ثابت نشده است؛ kš فقط میتواند نمایش بازسازیشدهٔ آوایی باشد، نه املای مستند ساسانی.
و این مورد را از «کش» = کُشنده / از ریشهٔ کشتن و نیز از هر «کش» دیگری با ریشهٔ متفاوت باید کاملاً جدا نگه داشت.
//////////////
کَش
در این مدخل، اسدی کَش را به معنی «نازان و شادمان» آورده است و برای آن این شاهد را از دقیقی نقل میکند:
فتنه شدم بر آن صنم کش برخاصه بدان دو نرگس دلکش بر
۱. معنی بیت
معنی روان بیت چنین است:
بر آن بتِ زیبارویِ نازان و شادمان شیفته و بیقرار شدم،بهویژه به سبب آن دو چشمِ نرگسمانند و دلربایش.
در مصراع نخست، کش صفتِ «صنم» است؛ یعنی معشوقی که ناز و عشوه دارد و شاد و خرامان است. «بر» در پایان مصراع نیز به احتمال بسیار برای حفظ وزن و قافیه آمده و با «دلکش بر» ساخت شعری پیدا کرده است.
نکته مهم این است که دلکش در مصراع دوم، واژهای مستقل و کاملاً شناختهشده است و نباید آن را با «کَش» مدخل اسدی یکی گرفت؛ گرچه همآوایی آنها طبیعی است.
۲. آیا «کَش» واژهای ایرانی و پیشااسلامی است؟
اینجا باید با احتیاط داوری کرد. معنی «نازان، شادمان» بهتنهایی برای اثبات یک واژهٔ ایرانیِ باستان کافی نیست.
از لحاظ ساختمان، کَش میتواند با ریشههای ایرانیِ مربوط به «کشیدن» یا «جذب کردن» اشتباه گرفته شود، ولی در این شاهد معنای «جذاب، دلربا» هم ممکن است از همین حوزه به ذهن برسد. بااینحال اسدی صریحاً کَش = نازان و شادمان میدهد؛ بنابراین بهتر است در این مدخل، معنای اسدی را بر حدس ریشهشناختی مقدم بداریم.
همچنین شاهد از دقیقی است؛ یعنی کاربرد آن در فارسیِ سدهٔ چهارم هجری را نشان میدهد، اما به خودی خود ثابت نمیکند که این صورت دقیقاً در فارسی باستان یا فارسی میانه نیز وجود داشته است.
۳. صورت پهلوی و فارسی باستان
برای این مدخل، نمیتوان با اطمینان یک صورت پهلوی مشخص برای «کَش» به معنای «نازان و شادمان» پیشنهاد کرد. اگر صورت تاریخیِ مستندی از آن پیدا شود، میتوان آن را جداگانه بررسی کرد؛ اما ساختن یک املای پهلوی صرفاً از روی صورت فارسیِ «کش» از نظر زبانشناختی درست نیست.
بنابراین در فهرست واژگان پیشااسلامی بهتر است فعلاً آن را اینگونه ثبت کنیم:
نتیجه نهایی
کَش در این مدخل به معنی «نازان، شادمان، خرامان» است و در شعر دقیقی صفتِ «صنم» قرار گرفته است. این شاهد وجود واژه را در فارسی شعرِ سدهٔ چهارم نشان میدهد، ولی دلیل کافی برای پیشااسلامی بودن آن نداریم و نباید بدون شاهد تاریخی برایش صورت پهلوی یا پارسی باستان تعیین کرد.
/////////////////
کش، در چمن رسول بخراممخوش، در حرم خدای بگرازم.(سنایی)
به نخجیر شد شاه یک روز کشهم او خوشمنش بود هم روز خوش.(نظامی)
- کشخرام؛ خوشخرام، یازان در رفتار، گرازان در رفتار:
آن مرغ کشخرام کدام است در چمناز عنبرش سراغج و از مشک پیرهن.(شمالی دهستانی، از آنندراج)دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربینخوشعنان و کشخرام و پاکزاد و نیکخوی.(منوچهری)رامزین و خوشعنان و کشخرام و تیزگامشخنورد و راهجوی و سیلبرّ و کوهکن.(منوچهری)تازه روئی چو نوبهار بهشتکشخرامی چو باد بر سر کشت.(نظامی)ماه چنین کس ندید خوشسخن و کشخرامماه مبارکطلوع، سروِ قیامتقیام.(سعدی)
- کشگفتار؛ خوشگفتار، خوشسخن، خوشکلام. (ناظمالاطباء). آنکه سخن خوش بگوید، آنکه کلامِ مورد توجه دیگران بر زبان راند.
نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیباییاز این خوشی از این کشی از این در کار زیبایی.(فرخی)
دلم مهربان گشت بر مهربانیکشی، دلکشی، خوشلبی، خوشزبانی.(فرخی)
ما را دهی از طبع خوش حوران خوش ماهان کشچون داد سالار حبش مر مصطفی را جاریه.(منوچهری)
چون نزد رهی درآیی ای دلبر کشپیراهن چرب را تو از تن درکش.(سنایی)
