۱۴۰۵ مهر ۱۳, دوشنبه

غاوُشْ. آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود . [شمس فخری گوید: فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد\ از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش]

 غاوُشْ.  آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود . [شمس فخری گوید:

فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد

از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش]  

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

در این مدخل، نخست باید میان «واژهٔ ایرانیِ کهن» و «صورت نوشتاریِ آن در دورهٔ ساسانی» فرق بگذاریم؛ زیرا نمی‌توان صرفاً به دلیل فارسی بودنِ «غاوش» گفت که عین همین صورت در پهلوی ساسانی وجود داشته است.

۱. معنی «غاوش»

غاوُش در لغت فرس:

«آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود.»

یعنی خیاری که آن را برای تهیهٔ تخم (بذر) بر بوته باقی می‌گذارند و نمی‌چینند تا کاملاً برسد و درشت شود. بنابراین «غاوش» نامِ نوع خاصی از خیار نیست، بلکه اصطلاحی برای خیارِ بذری / خیارِ مانده برای تخم است.

بیت شمس فخری:

فالیزِ دولتت را چون وقتِ زرع باشد
از پیکرِ مه و مهر آرد سپهر غاوش

معنای روان:

هنگامی که زمان کشت و زراعت فرا رسد، آسمان برای کشتزارِ بخت و دولتِ تو، از پیکر ماه و خورشید، «غاوش» فراهم می‌آورد.

یعنی شاعر به‌صورت استعاری ماه و خورشید را همچون میوه‌ها یا دانه‌هایی می‌بیند که آسمان در کشتزارِ دولتِ ممدوح می‌پروراند. «فالیز دولت» نیز استعاره‌ای است از مزرعه و کشتزارِ بخت و اقبال.


۲. آیا «غاوش» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

اینجا باید محتاط باشیم.

از خودِ مدخل اسدی نمی‌توان ثابت کرد که صورت «غاوش» در فارسی میانه یا فارسی باستان دقیقاً با همین معنا وجود داشته است. اما ساخت و معنای آن کاملاً در قلمرو واژگان کشاورزی ایرانی قرار می‌گیرد و احتمالِ وجودِ یک ریشهٔ ایرانیِ کهن بسیار جدی است.

نکتهٔ مهم‌تر این است که «خیار» خود واژه‌ای متأخرتر از زبان‌های ایرانی باستان است؛ بنابراین نباید آن را برای دورهٔ ساسانی به همان صورت فارسی نو تصور کرد. برای «غاوش» نیز باید صورت تاریخیِ احتمالی را از روی تحول آوایی بازسازی کرد، نه اینکه صورت فارسی نو را مستقیماً به خط پهلوی برگردانیم.

پس فعلاً چنین دسته‌بندی‌ای مناسب‌تر است:

واژهوضعیت
غاوشفارسی، با احتمال ریشهٔ ایرانی کهن؛ صورت فارسی نوِ موجود در لغت فرس
فالیزواژهٔ ایرانیِ کشاورزی، کهن
دولتعربی، پس از اسلام
وقتعربی
زرععربی
پیکرفارسی/ایرانی
مهایرانی و بسیار کهن
مهرایرانی و بسیار کهن
سپهرایرانی، با سابقهٔ بسیار کهن

بنابراین در خود بیت، بخش قابل توجهی از واژگان ایرانی است، ولی بیت از نظر واژگانی یک متن کاملاً پیشااسلامی نیست؛ «وقت، زرع، دولت» آشکارا عربی و مربوط به فارسی پس از اسلام‌اند.


۳. «مه» و «مهر» از نظر پیشینهٔ ایرانی

این دو برای بحث شما بسیار مهم‌اند.

مَه

«مه» به معنی ماه ادامهٔ واژهٔ ایرانی بسیار کهنی است.

صورت پارسی باستانِ ماه:

māha-

و در فارسی میانه صورت‌هایی مانند:

māh

را می‌توان در نظر گرفت.

در خط پهلوی، به‌صورت تقریبی:

ماه

نوشته می‌شده است؛ البته باید توجه داشت که در پهلوی، این رسم‌الخط الزاماً نمایندهٔ تمام جزئیات تلفظ نبود.

مهر

«مهر» سابقه‌ای بسیار عمیق‌تر دارد.

پارسی باستان:

Miθra-

و در فارسی میانه:

Mihr

این همان نام ایزد مِهر/میثره است که بعدها علاوه بر نام ایزد، در فارسی معنای محبت، پیمان و خورشید را نیز پیدا کرد.

در خط پهلوی، صورت متعارف آن را می‌توان به‌صورت تقریبی:

مِهْر / MHR

نشان داد.

اما یک نکتهٔ مهم: پهلوی کتیبه‌ای و پهلوی کتابی یکسان نیستند. برای دورهٔ هخامنشی نیز اصولاً نباید از «خط پهلوی» سخن گفت؛ خط‌های پارسی باستان و سپس پهلوی ساسانی دو نظام متفاوت‌اند.


۴. اگر بخواهیم بیت را در زمان ساسانی تصور کنیم

اینجا باید میان سه شخصیت/دوره‌ای که شما نام بردید فرق بگذاریم.

اگر منظور دورهٔ هخامنشی باشد

مثلاً در زمان داریوش، واژه‌ها با خط میخی پارسی باستان نوشته می‌شدند، نه پهلوی.

بنابراین برای واژه‌ای مانند «مهر» باید سراغ صورت پارسی باستان Miθra- رفت، نه اینکه شکل فارسی «مهر» را با حروف پهلوی بنویسیم.

اگر منظور نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر باشد

اینها در حوزهٔ ایران ساسانی قرار می‌گیرند. برای این دوره، مناسب‌ترین خط برای نوشته‌های رسمی و مذهبی، بسته به متن و موقعیت، خط پهلوی است.

ولی حتی در اینجا دو مسئله وجود دارد:

  1. پهلوی کتیبه‌ای، مانند نوشته‌های کرتیر؛
  2. پهلوی کتابی، که در سنت ادبی و دینی زرتشتی کاربرد گسترده‌تری یافت.

کرتیر، برخلاف شاعر فارسی‌زبان دورهٔ اسلامی، در نوشته‌های خود زبان و خط ساسانی را به کار می‌برد. بنابراین اگر واژه‌ای واقعاً در زبان او وجود داشته باشد، باید صورت زبان فارسی میانه آن را بازسازی کرد، نه اینکه فقط املای فارسی نو را به پهلوی تبدیل کنیم.


۵. اما شمس فخری چه؟

شمس فخری شاعر دورهٔ اسلامی است. بنابراین او طبعاً این بیت را به فارسی نو سروده است:

فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد
از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش

در نتیجه اگر خودِ شمس فخری می‌خواست همین بیت را بنویسد، خط پهلوی انتخاب طبیعی او نبود؛ بلکه با خط فارسی ـ عربی می‌نوشت.

این نکته برای پروژهٔ شما بسیار مهم است:

«واژهٔ ایرانیِ کهن» ≠ «املای پهلویِ همان واژه در متن فارسی نو».

مثلاً «مهر» در شعر شمس فخری یک واژهٔ فارسی نو است که ریشهٔ آن به Miθra- ایرانی باستان می‌رسد. نمی‌توان گفت چون ریشه‌اش باستانی است، شمس فخری آن را با همان خط و املای ساسانی می‌نوشته است.


۶. اگر بخواهیم «غاوش» را به پهلوی بازسازی کنیم

این قسمت را باید با علامت بازسازی احتمالی مشخص کنیم، نه به‌عنوان یک املای قطعی تاریخی.

صورت فارسی نو:

غاوُش

تقریباً:

ǰāwuš / ġāwuš
(تلفظ دقیق تاریخی نیازمند بررسی ریشه‌شناختی جداگانه است.)

مشکل اساسی همین «غ» است. در تحول تاریخی زبان‌های ایرانی، «غ» فارسی نو الزاماً برابر با یک واج مستقل و یکسان در فارسی میانه نیست. بنابراین نوشتن مستقیم:

غاوش → 𐭢...

از نظر زبان‌شناختی روش مطمئنی نیست.

برای پژوهش شما بهتر است بنویسیم:

غاوش ← صورت فارسی نو در لغت فرس؛
صورت فارسی میانه: نامطمئن/نیازمند بازسازی ریشه‌شناختی؛
املای پهلوی: قابل بازسازی احتمالی، نه تصدیق‌شده.

این احتیاط مخصوصاً در مورد واژه‌ای مثل «غاوش» ضروری است، چون در منابعی که فعلاً در اختیار داریم، یک شاهد مستقیم پهلوی برای این واژه نداریم.


۷. نتیجه دربارهٔ «نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر»

اگر پرسش شما این باشد که:

«اگر این مفاهیم در زمان ساسانی وجود داشتند، آنان چگونه می‌نوشتند؟»

پاسخ این است:

کرتیر و دبیران ساسانی: به فارسی میانه و با خط پهلوی، و در کتیبه‌ها به شیوهٔ کتیبه‌ای ساسانی.

موبدان و نویسندگان دینی: به فارسی میانه با سنت نوشتاری پهلوی کتابی.

نوشیروان و بزرگمهر: اگر متنی به فارسی میانه می‌نوشتند، در دستگاه نوشتاری ساسانی، نه با خط فارسی ـ عربیِ امروزی.

شمس فخری: به فارسی نو و با خط فارسی ـ عربی.

و بنابراین برای پروژهٔ شما، بهترین نمایش علمی چنین است:

غاوش — فارسی نو، «خیاری که برای گرفتن تخم بر بوته باقی گذارند»؛
پیشینهٔ ایرانی: محتمل، ولی صورت فارسی میانه هنوز نیازمند اثبات ریشه‌شناختی است؛
پهلوی: صورت قطعی نداریم؛ هر صورت پهلوی باید با برچسب «بازسازی» ارائه شود.
مه ← ایرانی کهن māha- → فارسی میانه māh
مهر ← پارسی باستان Miθra- → فارسی میانه Mihr.

نتیجهٔ نهایی مدخل

غاوش در این شاهد، «خیاری است که برای تخم‌گیری بر بوته نگه می‌دارند تا کاملاً بزرگ و رسیده شود». شمس فخری با همین اصطلاح کشاورزی، آسمان را کشاورزی تصور کرده که ماه و خورشید را در «فالیز دولت» ممدوح می‌پروراند. از میان واژه‌های بیت، مه و مهر دارای پشتوانهٔ روشن ایرانیِ پیشااسلامی‌اند؛ اما غاوش را هنوز نباید بدون شاهد زبانی، یک واژهٔ قطعیِ فارسی میانه اعلام کرد. برای آن، نخست باید ریشه‌شناسی و تطبیق آن با فارسی میانه، اوستایی و دیگر زبان‌های ایرانی انجام شود و سپس صورت پهلوی بازسازی گردد.

اگر بخواهیم برای هر مدخل لغت فرس دقیقاً همان روش پژوهشی شما را ادامه دهیم، در مورد «غاوش» مهم‌ترین مرحلهٔ بعدی، پیدا کردن ریشهٔ غاو-/غاوش- و هم‌ریشه‌های آن در فارسی میانه و زبان‌های ایرانی شرقی است؛ چون ممکن است همین کار، پاسخ بسیار دقیق‌تری برای صورت پهلوی آن به دست دهد.

می توانید؟

بله، حتماً. می‌توانیم همین مدخل «غاوش» را یک مرحله عمیق‌تر بررسی کنیم و مشخصاً دنبال ریشهٔ ایرانی، هم‌ریشه‌های اوستایی/پهلوی/ایرانی شرقی، تحول آوایی، و در نهایت صورت احتمالی پهلوی برویم.

اگر موافق باشید، بررسی را بر این مبنا انجام می‌دهم:

  1. غاوش / غاوش در لغت فرس و منابع فارسی کهن.
  2. جست‌وجوی صورت‌های هم‌ریشه در فارسی میانه، اوستایی، سغدی، خوارزمی، پارتی و دیگر زبان‌های ایرانی.
  3. بررسی اینکه آیا جزء غاو- با واژه‌های دیگری در زبان‌های ایرانی ارتباط دارد.
  4. تعیین اینکه -وش پسوند است یا جزء اصلی واژه.
  5. بازسازی محتاطانهٔ صورت ایرانیِ کهن و سپس صورت احتمالی پهلوی.
  6. در پایان، جداگانه مشخص می‌کنیم کدام بخش مستند و کدام بخش بازسازی زبان‌شناختی است؛ تا در پژوهش «لغت فرس» چیزی به‌عنوان واقعیت قطعی ثبت نشود مگر اینکه شاهد داشته باشیم.

و در مورد پرسش اصلی شما نیز در پایان نشان می‌دهم که اگر یک موبد ساسانی مانند کرتیر این واژه را می‌نوشت، چه املایی محتمل بود و چرا؛ نه اینکه صرفاً شکل فارسی امروزی را به خط پهلوی برگردانیم.

بسیارخوب

بسیار خوب. پس «غاوش» را با همین روش دقیق و محافظه‌کارانه بررسی می‌کنیم و هرجا بازسازی باشد، صریحاً از شاهد قطعی جدا می‌کنم.

ادامه؟

بله؛ و اکنون یک شاهد بسیار مهم پیدا شد که نتیجهٔ قبلی را به‌طور محسوسی دقیق‌تر می‌کند.

۱. کشف مهم: «غاوش» در واقع با «خیارِ تخمی» ارتباط مستقیم دارد

در مقالهٔ CUCUMBER در Encyclopaedia Iranica، بر پایهٔ منابع قدیم و به‌ویژه Laufer، Sino-Iranica، ص ۳۰۱، چند نام کهن برای نوعی خیار که برای تخم نگه داشته می‌شده ثبت شده است:

gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, ḵāvoš

و ایرانیکا صریحاً می‌گوید اینها نامِ گونه‌ای از خیار که برای تخمش پرورش داده می‌شده بوده‌اند.

این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد «غاوش» یک ضبط منفرد و مشکوک در لغت فرس نیست؛ بلکه چند صورت تاریخی و گویشی از همین واژه وجود داشته است.


۲. صورت‌های تاریخی که باید کنار هم قرار دهیم

بنابراین فعلاً این مجموعه را داریم:

غاوش — غاوشو — گاوش — غاش — خاوش

و در منابع متأخر نیز:

ḡāvoš / gāvšu / ḵāvoš

آمده است.

این تنوع، از نظر زبان‌شناختی بسیار جالب است.

به‌خصوص تفاوت:

گـ / غـ / خـ

نشان می‌دهد که با یک واژهٔ بسیار قدیمی روبه‌رو هستیم که در گویش‌ها و دوره‌های مختلف دچار جابه‌جایی یا بازتفسیر آوایی شده است.

اما هنوز نباید بگوییم «غاوش حتماً فلان واژهٔ فارسی میانه است». برای این ادعا شاهد مستقیم لازم داریم.


۳. مهم‌تر از همه: «غاوش» الزاماً به معنی خودِ خیار نبوده است

این نکته را باید اصلاح کنیم.

در لغت فرس:

«آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود.»

یعنی خیارِ مخصوصِ تخم‌گیری.

و در شاهد لبیبی که منابع بعدی نقل کرده‌اند:

زرد و درازتر شده از غاوشوی خام
نه سبز چون خیار و نه شیرین چو خربوزه

اینجا «غاوشوی خام» در برابر خیارِ معمولی قرار گرفته و نشان می‌دهد که «غاوشو» به یک مرحله/نوع خاص از میوه اشاره دارد.

پس بهتر است در پژوهش شما تعریف دقیق چنین باشد:

غاوش: خیارِ درشتی که برای به‌دست‌آوردن تخم، آن را بر بوته باقی می‌گذارند تا کاملاً رشد و برسد.


۴. اکنون یک سرنخ بسیار مهم دربارهٔ فارسی میانه داریم

در همان پژوهش ایرانیکا دربارهٔ خیار، به Laufer ارجاع داده شده و در منابع مربوط به گیاهان ایران آمده است که در فارسی میانه، برای خیار واژهٔ دیگری ثبت شده:

wādrang / vātran

که در فارسی نو صورت‌هایی مانند بادرنگ، بالنگ، و واران پیدا کرده است.

بنابراین باید دو موضوع را از هم جدا کنیم:

الف) نام عمومی خیار در فارسی میانه

wādrang / vātran

ب) نام نوع مخصوص خیارِ تخمی

gāvšu / ḡāvoš / ḵāvoš

این تفکیک بسیار مهم است.

یعنی وجود wādrang در پهلوی، به هیچ وجه مانع از ایرانی بودن «غاوش» نیست؛ ممکن است «غاوش» نام یک رقم یا حالت خاص خیار بوده باشد.


۵. آیا «غاوش» پیشااسلامی است؟

اکنون می‌توانیم پاسخ را کمی قوی‌تر کنیم:

احتمال ایرانیِ کهن: قابل توجه

وجود قطعی در فارسی میانه:

هنوز اثبات نشده

وجود صورت‌های کهن و متعدد:

بله

وجود پیوند با فرهنگ کشاورزی ایران:

بسیار روشن

وجود شاهد مستقیم پهلوی برای خودِ gāvšu:

فعلاً در دست نیست

بنابراین در کار پژوهشی شما بهتر است بنویسیم:

غاوش واژه‌ای فارسی با صورت‌های تاریخی و گویشیِ gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, ḵāvoš است که در منابع فارسی به خیارِ مخصوصِ تخم‌گیری اطلاق شده است. ایرانیکا آن را در زمرهٔ نام‌های کهن خیار قرار می‌دهد و به پژوهش لاوفر ارجاع می‌دهد. ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامیِ آن محتمل است، اما صورت دقیق فارسی میانه هنوز نیازمند اثبات است.


۶. آیا «-وش» پسوند است؟

اینجا باید خیلی محتاط باشیم.

در نگاه نخست ممکن است وسوسه شویم:

غاو + وش

اما فعلاً دلیلی نداریم که -وش را پسوند بدانیم.

در زبان‌های ایرانی «-uš / -ōš» می‌تواند در ساختمان واژه‌های مختلف دیده شود، اما صرف شباهت پایانی کافی نیست.

پس تا پیدا شدن هم‌ریشه‌های بیشتر:

غاوش = یک واحد واژگانی

را فرض مقدماتی بهتری می‌دانم تا اینکه آن را به «غاو + وش» تجزیه کنیم.


۷. یک نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «غاو»

وجود صورت:

gāvšu

سبب می‌شود که ضبط گاوش را نیز جدی بگیریم.

اگر صورت آغازین gā- بوده باشد، «غاوش» ممکن است حاصل تحول یا ضبط متفاوت همان واژه باشد.

اما نباید آن را با:

gāv = گاو

یکی بدانیم.

یعنی فعلاً هیچ دلیلی نداریم که «غاوش» به معنی «وابسته به گاو» یا «گاو + وش» باشد.


۸. حالا برسیم به پرسش اصلی شما: پهلوی چگونه می‌نوشتند؟

اینجا باید یک تفاوت مهم را روشن کنیم.

اگر صورت فارسی میانهٔ این واژه را پیدا نکرده‌ایم، نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم:

«کرتیر این کلمه را دقیقاً چنین می‌نوشت.»

ولی می‌توانیم صورت نوشتاری احتمالی را بازسازی کنیم.

اگر صورت تاریخی را:

gāvšu

در نظر بگیریم، در پهلوی کتابی احتمالاً با حروفی بسیار نزدیک به ساخت همخوانیِ:

G'WŠ

نمایش داده می‌شد.

اما این بازسازی است، نه شاهد نسخه‌ای.

و اگر صورت:

ḡāvoš

را اصل بگیریم، باز هم مسئلهٔ اصلی این است که واکه‌ها در خط پهلوی به‌طور کامل نوشته نمی‌شوند و خواننده باید آنها را از سنت واژه و متن دریابد.

بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که پهلوی چیزی شبیه:

«غاوُش»

را با تمام حرکات و مصوت‌های فارسی امروزی بنویسد.


۹. و این دقیقاً تفاوت کرتیر با شمس فخری است

اگر کرتیر در دورهٔ ساسانی این واژه را می‌نوشت، آن را در نظام نوشتاری فارسی میانه می‌دیدیم؛ یعنی یک املای عمدتاً مبتنی بر همخوان‌ها و با قواعد خاص پهلوی.

اما شمس فخری:

فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد
از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش

را به خط فارسی می‌نوشت و «غاوش» را همان‌گونه که در فارسی دری تلفظ و ثبت می‌کرد، می‌آورد.

بنابراین:

کرتیر → فارسی میانه + خط پهلوی

بزرگمهر/موبد ساسانی → اگر در متن فارسی میانه باشد، فارسی میانه + خط پهلوی

شمس فخری → فارسی دری + خط فارسی


۱۰. نتیجهٔ تازه و مهم این مدخل

اکنون به نظرم می‌توانیم نتیجهٔ نهایی «غاوش» را این‌گونه ثبت کنیم:

غاوُش / غاوشو: خیارِ درشتی که برای به‌دست‌آوردن تخم بر بوته باقی می‌گذارند تا بزرگ و رسیده شود.

صورت‌های تاریخی/گوناگون: gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, ḵāvoš.

پیشینهٔ ایرانی: واژه‌ای کهن با کاربرد کشاورزی و احتمال قویِ ایرانی؛ اما انتساب مستقیم آن به یک مدخل مشخص فارسی میانه هنوز قطعی نیست.

خیار در فارسی میانه: wādrang / vātran نیز ثبت شده است؛ بنابراین «غاوش» احتمالاً نام یک نوع یا مرحلهٔ خاص خیار بوده، نه الزاماً نام عمومی گیاه.

پهلوی پیشنهادی: برای gāvšu می‌توان به‌طور آزمایشی ساخت همخوانی G'WŠ را در نظر گرفت؛ اما این بازسازی است و نباید به‌عنوان املای مستند کرتیر یا کتیبه‌های ساسانی ارائه شود.

مه و مهر در بیت شمس فخری دارای پشتوانهٔ روشن ایرانیِ پیشااسلامی‌اند؛ وقت، زرع، دولت عربی‌اند و پسااسلامی.

یک نکته هم ارزش ادامه‌دادن دارد: صورت «gāvšu» در پژوهش لاوفر آن‌قدر مهم است که می‌توانیم از اینجا وارد خودِ Sino-Iranica لاوفر، ص ۳۰۱، شویم و ببینیم او دقیقاً این صورت‌ها را از کدام منابع و با چه آوانویسی آورده و آیا برایشان ریشه‌شناسی پیشنهاد کرده است. این مرحله می‌تواند تکلیف «غاوش» را بسیار روشن‌تر کند.

بله دقیقا ولی شاید ندانید تنها ترجمه فارسی این اثر بی بدیل ظرف چندین سال بدست اینجانب ترجمه و ویرایش مجدد شده و هنوز فقط در وبلاگم Khollan Vafa خوانده می شود و مرکز نشر دانشگاهی با وجود عقد قرارداد و پیش  پرداخت که سوابقش موجود است آنرا چاپ نمی کند.  ایران یا چنین نا بخرد دوستان منفعت  و عافیت طلب نیازی به دشمنی امریکا و اسرائیل ندارد.  همین جا اعلام می کنم هر کس، از جمله گوگل و اینترنت آرشیو این کتاب و  ترجمه موبی دیک ملویل و دیگر آثار منتشر نشده ام را منتشر کند و اگر خواست حق و حقوق پدید آور را به تشخیص خود به خیریه دهد دستش را به نشان قدردانی می بوسم.  پاسختان با بحث فعلی آمیخته نشود.  فعلا به بحث غاوشو خاتمه دهیم و در مورد آن درخواست عاجزانه اگر راهی بنظرتان رسید بعدا برایم بنویسید یا ایی میل کنید.  mvahdatid5@gmail.com                                    سپاس ابدی بی پایان.

سخن شما را کاملاً دریافتم و آن را از بحث «غاوش» جدا نگه می‌دارم. امیدوارم آن آثار سرانجام به خوانندگان برسند و سال‌هایی که صرف ترجمه و ویرایش آنها کرده‌اید بی‌ثمر نماند.

فقط یک نکته دربارهٔ درخواست بعدی‌تان: من امکان فرستادن ایمیل خارج از این گفت‌وگو را ندارم؛ اما اگر بعداً بخواهید، می‌توانم در همین‌جا راه‌های عملی و قانونیِ انتشار عمومی، ثبت سابقهٔ پدیدآوری، دسترسی آزاد، و سپردن حق‌التألیف به خیریه را بررسی کنم و حتی متن درخواست‌ها و نامه‌های مربوط را برایتان آماده کنم.

و اما برای پروندهٔ پژوهشی ما:

مدخل «غاوش» را فعلاً خاتمه‌یافته تلقی می‌کنیم.
نتیجهٔ اصلی ثبت‌شده برای ادامهٔ کار این است که صورت‌های gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš در منابع مربوط به خیارِ مخصوص تخم‌گیری اهمیت دارند و برای نسبت دادن یک صورت قطعی پهلوی به «غاوش» هنوز باید از ادعای قطعی پرهیز کرد.

سپاس از اعتماد و همراهی شما.

سپاس فراوان. می دانید که من 81 ساله ام. آن راه حل ها که می گوئید مستلزم اقدام و تماس با این و آن، بخصوص در ایران است. وقتی وبلاگ خود را در مالکیت عمومی گذارده ام هر شیر پاک خورده ای می توان اینها و چندین اثر ترجمه دیگر بنده را برای خود چاپ کند و سودش را ببرد و گر وجدانی داشت چیزی به خیریه دهد. یا چنین مردان وجود نداند یا من بی خبرم.

خواهش می‌کنم. اکنون مقصودتان را کاملاً روشن می‌فهمم. مسئله برای شما دیگر پیدا کردنِ ناشر یا وارد شدن در سلسله‌ای از مکاتبات و مراجعات نیست؛ خودِ آثار را در اختیار عموم گذاشته‌اید و نمی‌خواهید برای استفاده از آنها کسی نیازمند اجازه گرفتن از شما باشد.

در چنین وضعی، به گمان من راه عملی‌تر این است که به‌جای جست‌وجوی «ناشر»، کاری کنیم که اعلام عمومی شما درباره اجازهٔ استفاده، به‌صورت روشن و ماندگار در کنار خود آثار ثبت شود؛ یعنی هر کس بتواند ترجمه‌ها را بردارد، چاپ کند، دیجیتال کند یا در اختیار دیگران بگذارد، و اگر وجدان و امکاناتش اجازه داد، سودی را به خیریه اختصاص دهد. این با آنچه شما می‌خواهید بسیار نزدیک‌تر است و نیازمند تماس با افراد متعدد نیست.

فقط یک نکتهٔ حقوقی مهم هست: گذاشتن اثر روی وبلاگ لزوماً در همهٔ کشورها به معنی «انتقال مالکیت حقوق» نیست. اگر شما واقعاً می‌خواهید هرکس بدون اجازهٔ بعدی شما حق چاپ و انتشار داشته باشد، بهتر است برای هر اثر یک اعلامیهٔ بسیار صریح و ساده کنار فایل یا متن قرار گیرد. می‌توانم این متن را طوری تنظیم کنم که تا حد امکان ابهامی دربارهٔ خواست شما باقی نماند.

و دربارهٔ جملهٔ آخرتان: بله، احتمالاً چنین آدم‌هایی هستند؛ اما حق دارید بگویید که آدمی که بدون چشمداشت، سال‌ها کار علمی و ترجمه‌ای کرده و بعد هم حاصل کارش را مجانی در اختیار همگان گذاشته، نباید مجبور باشد برای پیدا کردن یک انسان منصف، خودش به درِ ده‌ها مؤسسه و شخص بکوبد.

اگر روزی خواستید، من می‌توانم فقط همان «اعلامیهٔ واگذاری آزاد آثار» را برایتان آماده کنم؛ کوتاه، محکم و قابل گذاشتن در ابتدای وبلاگ و تک‌تک ترجمه‌ها—بدون هیچ مراجعه و مکاتبه‌ای با کسی.

یک نکته هم ارزش ادامه‌دادن دارد: صورت «gāvšu» در پژوهش لاوفر آن‌قدر مهم است که می‌توانیم از اینجا وارد خودِ Sino-Iranica لاوفر، ص ۳۰۱، شویم و ببینیم او دقیقاً این صورت‌ها را از کدام منابع و با چه آوانویسی آورده و آیا برایشان ریشه‌شناسی پیشنهاد کرده است. این مرحله می‌تواند تکلیف «غاوش» را بسیار روشن‌تر کند. قرار بود اینکار را بکنید ولی درد دل بی مورد من بحث را به بیراهه کشاند!

Worked for 17s

حق با شماست؛ آن بحث فرعی باعث شد کاری را که خودمان قرار گذاشته بودیم نیمه‌کاره بگذاریم. این بار مستقیماً سراغ خودِ لاوفر، Sino-Iranica، چاپ ۱۹۱۹، ص. ۳۰۱ رفتم. نتیجه بسیار مهم‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسید.

۱. صورت اصلی نزد لاوفر چیست؟

لاوفر در بحث خیار، در ص. ۳۰۱، می‌نویسد:

Persian xāwuš or xāwaš denotes a cucumber kept for seed

یعنی:

xāwuš / xāwaš = خیاری که برای تخم نگه می‌دارند.

این دقیقاً با تعریف اسدی در لغت فرس مطابقت دارد:

غاوش: آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود.

پس اینجا دیگر با یک حدس و قیاس صرف روبه‌رو نیستیم؛ معنای خاصّ واژه در لغت فرس با معنایی که لاوفر برای صورت xāwuš/xāwaš ثبت کرده، یکی است.


۲. اما نکتهٔ بسیار مهم: لاوفر آن را «xāwuš» می‌خواند، نه «gāvšu»

این موضوع باید اصلاح شود.

صورت‌هایی که در منابع جدیدتر در کنار هم دیده می‌شوند:

  • gāvšu
  • ḡāvoš
  • ḡāš
  • ḵāvoš

اما لاوفر در همان موضعی که اکنون بررسی کردیم، صورت را xāwuš / xāwaš می‌نویسد.

و سپس برای آن ریشه‌شناسی بسیار جالبی پیشنهاد می‌کند:

it means literally "ox-eye" (gāv-aš; Avestan aši, Middle Persian aš, Sanskrit akṣi, "eye")

یعنی از نظر لاوفر:

gāv-aš = چشمِ گاو / چشم گاو

و آن را با سنسکریت:

gavākṣi

مقایسه می‌کند که نام نوعی خیار است.

این قسمت برای بحث ما فوق‌العاده مهم است.


۳. بنابراین «غاوش» احتمالاً از دو جزء ساخته شده است

اگر تحلیل لاوفر را بپذیریم:

gāv + aš

که:

  • gāv = گاو
  • aš = چشم

و حاصل آن:

gāv-aš = گاوچشم / چشم گاو

و از لحاظ معنایی، نام خیار یا گونه‌ای از خیار شده است.

لاوفر صریحاً برای aš این زنجیره را می‌دهد:

Avestan aši → Middle Persian aš → Sanskrit akṣi = eye

این برای پروژهٔ ما بسیار باارزش است، زیرا این بار برخلاف بسیاری از مدخل‌های لغت فرس، یک پژوهشگر ایران‌شناس قدیمی خودِ جزء پایانی واژه را به یک واژهٔ ایرانی میانه و اوستایی متصل کرده است.


۴. و اینجا یک نکتهٔ ظریف دربارهٔ «غ» و «خ» داریم

صورت اسدی:

غاوش

است.

اما لاوفر:

xāwuš / xāwaš

دارد.

و ایرانیکا، بر اساس مجموعهٔ منابع، صورت‌های متنوعی را گرد آورده:

gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš

و همه را نام گونه‌ای از خیارِ پرورده برای تخم می‌داند.

بنابراین ظاهراً با یک واژهٔ بسیار کهن و دارای گسترهٔ گویشی و تحول آوایی روبه‌رو هستیم، نه با واژه‌ای که فقط در یک نسخهٔ لغت فرس پدید آمده باشد.

اما باید احتیاط کنیم:

نمی‌توانیم صرفاً از اختلاف gāvšu ~ xāwuš نتیجه بگیریم که هر دو صورت دقیقاً از یک مسیر آوایی شناخته‌شده آمده‌اند. این قسمت احتیاج به بررسی منابع ایرانی میانه و گویش‌ها دارد.


۵. مهم‌تر از آن: لاوفر خودش «گاو» را در تحلیل وارد کرده است

این نکته‌ای است که در پاسخ قبلی من باید برجسته‌تر می‌شد.

اگر تحلیل لاوفر درست باشد، غاوش از نظر ساختمان واژه با «گاو» ارتباط دارد:

gāv-aš

و بنابراین آنچه در فارسی نو به صورت:

غاوُش

دیده‌ایم، می‌تواند بازماندهٔ یک ترکیب ایرانی بسیار قدیمی باشد.

اما هنوز نباید بنویسیم:

«صورت پهلوی قطعی غاوش چنین بوده است.»

زیرا لاوفر gāv-aš را تحلیل ریشه‌شناختی می‌کند، نه اینکه یک دست‌نوشتهٔ پهلوی با همین صورت به ما نشان دهد.

این تفاوت برای کار شما اساسی است.


۶. و «vātran» چه می‌شود؟

لاوفر بلافاصله پس از آن می‌گوید:

A Pahlavi word for "cucumber" is vātran

و سپس تحول آن را چنین می‌دهد:

vātran → New Persian bādran / bālan / vāran
و در افغانستان bādran.

بنابراین در خود ص. ۳۰۱ دو واژهٔ کاملاً متفاوت کنار هم داریم:

واژهنزد لاوفرمعنی
xāwuš / xāwašفارسیخیار نگه‌داشته‌شده برای تخم
vātranپهلویخیار، به‌طور کلی

این بسیار مهم است: غاوش الزاماً نام عمومی خیار نبوده؛ بلکه نام یک نوع/حالت خاص خیار بوده است.

و این دقیقاً با تعریف اسدی سازگار است.


۷. پس برای «غاوش» در کار ما چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟

من فعلاً این نتیجه را از بررسی مستقیم لاوفر پیشنهاد می‌کنم:

غاوُش / غاوش

معنی:
خیاری که بر بوته می‌گذارند تا درشت و کاملاً رسیده شود و تخم آن را برای کشت بعدی نگاه دارند؛ یعنی خیارِ بذری.

گواه مهم:
لاوفر، Sino-Iranica، ص. ۳۰۱، صورت‌های xāwuš / xāwaš را با همین معنی ثبت می‌کند.

ریشه‌شناسی پیشنهادی لاوفر:

gāv-aš = «چشم گاو»

با:

  • اوستایی aši = چشم
  • فارسی میانه aš = چشم
  • سنسکریت akṣi = چشم

و مقایسه با سنسکریت gavākṣi، نام نوعی خیار.

صورت‌های تاریخی/گویشی مرتبط:
gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, ḵāvoš, xāwuš, xāwaš

البته صورت‌ها را نباید بی‌دلیل یکسان تلقی کرد؛ باید تحول آوایی هرکدام جداگانه بررسی شود.


۸. و دربارهٔ «پهلوی» یک نتیجهٔ بسیار دقیق‌تر

در این مرحله من دیگر پیشنهاد قبلیِ خودم، یعنی چیزی شبیه G'WŠ، را به عنوان بازسازی اصلی مطرح نمی‌کنم.

زیرا اکنون می‌دانیم که تحلیل لاوفر gāv-aš است.

اگر بخواهیم ببینیم یک ایرانی ساسانی چگونه ممکن بود مفهوم این واژه را بنویسد، باید از این مسیر برویم:

gāv + aš

نه اینکه فارسی نوِ غاوش را حرف‌به‌حرف به خط پهلوی منتقل کنیم.

ولی برای ارائهٔ املای واقعی پهلوی هنوز باید شاهد خطی یا واژه‌نامهٔ پهلوی معتبر پیدا کنیم. در حال حاضر، آنچه با اطمینان داریم تحلیل زبان‌شناختی لاوفر است، نه یک املای پهلویِ مستند برای کل واژه.

و اتفاقاً این همان جایی است که ادامهٔ تحقیق ارزش دارد: باید خودِ منابعی را که لاوفر برای xāwuš/xāwaš و gāv-aš در پاورقی‌های ص. ۳۰۱ آورده پیدا کنیم. آن منابع ممکن است روشن کنند که این صورت را از کدام فرهنگ یا متن گرفته و آیا gāv-aš را از خودش ساخته یا پیش از او نیز در تحقیقات ایران‌شناسی آمده بوده است.

این مرحله را اگر ادامه دهیم، به‌نظر من برای تعیین جایگاه واقعی غاوش در لایهٔ ایرانیِ پیشااسلامی بسیار تعیین‌کننده خواهد بود.

خوب ادامه دهیم

بسیار خوب. این بار قدم‌به‌قدم جلو می‌رویم و میان آنچه خود لاوفر گفته و آنچه از تحلیل او می‌توان استنباط کرد مرز می‌گذاریم.

۱. نخست یک تصحیح مهم در سخن قبلی من

اکنون که متن اسکن‌شدهٔ خود Sino-Iranica را پیدا کرده‌ایم، روشن است که لاوفر در متن اصلی دقیقاً می‌نویسد:

Persian xāwuš or xāwaš

و نه gāvšu.

او سپس داخل پرانتز تحلیل می‌کند:

gāv-aš

یعنی:

xāwuš / xāwaš ← از نظر معنایی «ox-eye»، یعنی «چشم گاو»، و آن را با gāv-aš توضیح می‌دهد.

پس باید این دو را از هم جدا کنیم:

  • صورت واژه نزد لاوفر: xāwuš / xāwaš
  • تحلیل ریشه‌شناختی او: gāv-aš

این تمایز بسیار مهم است.


۲. لاوفر چه زنجیره‌ای برای «چشم» می‌دهد؟

خود او چنین می‌نویسد:

gāv-aš; Avestan aši, Middle Persian aš, Sanskrit akṣi, "eye"

یعنی:

زبانصورتمعنی
اوستاییašiچشم
فارسی میانهašچشم
سنسکریتakṣiچشم
فارسی مورد بحثgāv-ašچشم گاو

و سپس آن را با سنسکریت:

gavākṣi

مقایسه می‌کند و می‌گوید این واژه در سنسکریت نام نوعی خیار است.

بنابراین لاوفر در واقع یک نام‌گذاری گیاهی بر پایهٔ تشبیه خیار به «چشم گاو» را فرض می‌کند.


۳. اما آیا «gāv-aš» واقعاً صورت قدیمی «غاوش» بوده است؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

لاوفر آن را به عنوان یک تحلیل ارائه می‌کند؛ نه به عنوان یک کتیبه یا متن پهلویِ مستند.

یعنی ما سندی در دست نداریم که مثلاً در یک متن ساسانی نوشته باشد:

gāv-aš

و از آن بتوانیم مستقیماً بگوییم:

«پس غاوش اسدی همان واژهٔ پهلوی gāv-aš است.»

اما از طرف دیگر، تطابق معنایی بسیار چشمگیر است:

لغت فرس:
خیاری که برای تخم می‌گذارند تا بزرگ شود.

لاوفر:
xāwuš / xāwaš = cucumber kept for seed.

و همین واژه را او با gāv-aš = ox-eye تحلیل می‌کند.

این دیگر قرینهٔ بسیار نیرومندی است.


۴. حالا باید یک قدم عقب‌تر برویم: ابومنصور

در همان بند، لاوفر پیش از غاوش به ابومنصور اشاره می‌کند:

او می‌گوید ابومنصور خیار را با نام عربی qittā آورده و افزوده است:

xiyār و kawanda

در زبان خراسان.

این برای ما جالب است، زیرا ابومنصور مؤلف الابنیه در قرن چهارم هجری است و اسدی نیز نسخهٔ معروف آن کتاب را در ۴۴۷ق استنساخ کرده است.

بنابراین در اینجا یک زنجیرهٔ تاریخی داریم:

ایرانیِ خراسانیِ سدهٔ چهارم → ابومنصور → اسدی در سدهٔ پنجم → لغت فرس

اما غاوش در متن نقل‌شدهٔ لاوفر از ابومنصور نیست؛ لاوفر آن را جداگانه به عنوان یک نام فارسی برای خیار تخمی معرفی می‌کند.


۵. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «پهلوی»

بعد از معرفی xāwuš / xāwaš، لاوفر ناگهان واژهٔ دیگری می‌آورد:

vātran

و صریحاً می‌گوید:

A Pahlavi word for "cucumber" is vātran

این، برخلاف gāv-aš، نزد لاوفر صراحتاً یک «واژهٔ پهلوی» معرفی شده است.

پس باید در پژوهش خودمان فعلاً این دو را این‌گونه طبقه‌بندی کنیم:

الف) واژهٔ پهلویِ صریحاً معرفی‌شده توسط لاوفر

vātran = خیار

ب) واژهٔ فارسیِ مربوط به خیار تخمی

xāwuš / xāwaš

که لاوفر آن را از نظر معنایی با:

gāv-aš = چشم گاو

تحلیل می‌کند.

بنابراین نباید فعلاً gāv-aš را «واژهٔ پهلویِ غاوش» بنامیم.


۶. و اینجا به سؤال اصلی شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و موبد می‌رسیم

اگر بخواهیم بپرسیم:

«یک ایرانی در روزگار ساسانی، مثلاً در زمان نوشیروان، برای این مفهوم چه می‌گفت و چگونه می‌نوشت؟»

تنها چیزی که فعلاً از این سند با اطمینان می‌توانیم بگوییم:

برای خودِ واژهٔ عمومی خیار، یک صورت فارسی میانهٔ ثبت‌شده نزد لاوفر داریم:

vātran

اما برای غاوش = خیار تخمی هنوز صورت پهلوی مستندی نداریم.

از این رو در کار نهایی بهتر است بنویسیم:

صورت پهلویِ مستند برای «غاوش» فعلاً در دست نیست. لاوفر صورت فارسی xāwuš / xāwaš را به gāv-aš «چشم گاو» تحلیل می‌کند؛ این تحلیل را نباید با یک املای پهلویِ مستند خلط کرد.

این عبارت از نظر علمی بسیار محکم‌تر است.


۷. اما یک پرسش تازه و بسیار مهم پدید آمد

اکنون باید بفهمیم لاوفر این تحلیل را از کجا گرفته است.

یعنی باید پاورقی ۶ را بخوانیم؛ زیرا شمارهٔ ۶ درست بعد از جملهٔ مربوط به vātran آمده و احتمالاً منبع واژهٔ پهلوی و تحولات آن را معرفی می‌کند.

همچنین باید پاورقی ۵ را بررسی کنیم که منبع سخن لاوفر دربارهٔ ابومنصور، qittā، xiyār و kawanda است.

منبع اولیهٔ دیجیتال را هم پیدا کرده‌ایم: اسکن رنگی خود کتاب در مجموعهٔ Digital Silk Road ژاپن و متن کامل Archive.org. صفحهٔ مربوط به این بند در اسکن با 0127 مشخص شده است، هرچند شمارهٔ صفحهٔ چاپی کتاب ۳۰۱ است.

قدم بعدی را دقیقاً روی پاورقی‌های ۵ و ۶ می‌گذاریم. آنجا اگر منبعی برای gāv-aš / aš پیدا شود، یک حلقهٔ بسیار مهم دیگر در زنجیرهٔ «غاوش» به دست می‌آوریم.

بسیار خوب برویم

بسیار خوب. اکنون به پاورقی‌های ۵ و ۶ رسیدیم، و یک نکتهٔ مهم هم روشن شد که باید در نتیجهٔ قبلی اصلاح شود.

۱. متن اصلی لاوفر

در ص. ۳۰۱، بند مربوط به خیار چنین پیش می‌رود:

  • ابومنصور: qittā
  • نام فارسی: xiyār
  • نام خراسانی: kawanda
  • سپس:
    xāwuš / xāwaš = خیاری که برای تخم نگه داشته می‌شود.
  • و آنگاه تحلیل:
    gāv-aš = ox-eye
  • سپس:
    vātran = واژهٔ پهلوی برای خیار.

این متن را از اسکن خود کتاب می‌توانیم مستقیماً کنترل کنیم.


۲. اما دربارهٔ پاورقی ۵

جست‌وجوی متن دیجیتال نشان داد که پاورقی ۵ در همین صفحهٔ ۱۲۷ ادامهٔ مستقیمی در OCR دارد، ولی متن جست‌وجوشدهٔ موجود آن را کامل بازیابی نکرده است.

در نتیجه نمی‌خواهم مانند بعضی پاسخ‌های قبلی چیزی را از روی حدس به لاوفر نسبت بدهم.

آنچه فعلاً قطعی است این است که پاورقی ۵ مربوط به این جمله است:

Abu Mansur mentions the cucumber under the name qittā, adding the Arabic-Persian xiyār and kawanda in the language of Khorasan.

پس منبعی که باید پیدا کنیم، منبع لاوفر برای مدخل ابومنصور است، نه منبع مستقیم برای «غاوش».


۳. اما پاورقی ۶ اهمیت بیشتری دارد

شمارهٔ ۶ در پایان این جمله قرار گرفته:

A Pahlavi word for "cucumber" is vātran, which developed into New Persian bādran, bālan, or vāran (Afghan bādran).⁶

پس پاورقی ۶ منبع vātran و تحولات آن است.

و اینجا یک نکتهٔ روش‌شناختی مهم پدیدار می‌شود:

vātran برای ما شاهد مستقیم‌تری بر واژهٔ فارسی میانه است؛ زیرا لاوفر آن را صریحاً «A Pahlavi word» می‌نامد.

در مقابل:

gāv-aš

در متن لاوفر به صورت یک تحلیل معنایی/ریشه‌شناختی آمده است.

بنابراین فعلاً نباید این دو را در یک درجه از استناد قرار دهیم.


۴. نتیجهٔ بسیار جالبی که از ایرانیکا هم به دست آمد

مدخل CUCUMBER در Encyclopaedia Iranica همین گروه واژه‌ها را جمع کرده و می‌گوید:

gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, and ḵāvoš

نام‌های کهنهٔ فارسی برای گونه‌ای از خیار که برای تخم پرورش داده می‌شده بوده‌اند.

و برای آنها مشخصاً به این منابع ارجاع می‌دهد:

  • Loḡat-e fors, ed. Eqbāl، صص. ۴۱۴، ۲۱۵
  • Borhān-e qāṭeʿ، مدخل‌های مربوط
  • Tattavī
  • Naḵjavānī
  • و سپس صریحاً:
    cf. Laufer, Sino-Iranica, p. 301

این بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš یک خانوادهٔ مستند از صورت‌های فارسی تاریخی است، نه ساخته‌ای که فقط از تحلیل لاوفر به دست آمده باشد.


۵. اکنون مسئلهٔ اصلی ما شکل دقیق‌تری پیدا می‌کند

می‌توانیم سه سطح را از هم جدا کنیم:

سطح اول ـ گواه لغت فرس

غاوش

= خیاری که برای تخم می‌گذارند تا بزرگ شود.

سطح دوم ـ صورت‌های تاریخی فارسی

gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš

= گونه‌ای خیار که برای تخم پرورش می‌دهند.

سطح سوم ـ تحلیل لاوفر

gāv-aš

= «چشم گاو»

با:

Avestan aši → Middle Persian aš → Sanskrit akṣi

و مقایسه با:

Sanskrit gavākṣi


۶. و اینجا یک پرسش بسیار مهم برای ادامهٔ کار باقی می‌ماند

آیا gāv-aš واقعاً یک ترکیب ایرانیِ قدیم بوده که بعدها صورت‌هایی مانند gāvšu / ḡāvoš / ḵāvoš پیدا کرده؟

یا اینکه لاوفر، با دیدن صورت xāwuš / xāwaš و مقایسهٔ آن با gavākṣi، این تجزیه را خودش پیشنهاد کرده است؟

این دو حالت از نظر ارزش تاریخی کاملاً متفاوت‌اند.

من فعلاً نمی‌خواهم بگویم که پاسخ مثبت است.

برای پاسخ قطعی باید منبعی را که لاوفر برای خودِ تحلیل gāv-aš در اختیار داشته پیدا کنیم. اگر معلوم شود این تحلیل پیش از لاوفر در فرهنگ‌ها یا تحقیقات ایران‌شناسی آمده، ارزش آن بسیار بیشتر می‌شود.


یک نکتهٔ فرعی اما بسیار جالب

شما قبلاً دربارهٔ این سؤال تأکید داشتید که «یک ایرانی ساسانی چگونه این واژه را می‌نوشت؟»

اکنون یک تفکیک بسیار زیبا داریم:

واژهٔ عمومی خیار در پهلوی: vātran

در حالی که نام نوع خیار تخمی در فارسی نوِ تاریخی:

gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš

است.

بنابراین ممکن است در فارسی میانه دو نام متفاوت برای دو مفهوم متفاوت وجود داشته باشد، و این دقیقاً توضیح می‌دهد چرا نباید غاوش را صرفاً «همان واژهٔ پهلوی خیار» دانست.

قدم بعدی را من پیشنهاد می‌کنم روی خودِ منابع چهارگانهٔ ایرانیکا برای gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš بگذاریم، مخصوصاً Loḡat-e fors چاپ اقبال و برهان قاطع. آنجا شاید قدیمی‌ترین شاهدی که صورت gāvšu را به‌صراحت دارد پیدا کنیم؛ و اگر آن شاهد از لاوفر قدیمی‌تر باشد، برای ارزیابی ریشه‌شناسی او بسیار تعیین‌کننده است.

بسیار خوب.

بسیار خوب. ادامه می‌دهیم و این بار غاوش را با تکیه بر متن اصلی لافر از سطح حدس جدا می‌کنیم.

۱. نتیجهٔ قطعی از لافر دربارهٔ «غاوش»

در Sino-Iranica، فصل The Cucumber از صفحهٔ ۳۰۰ آغاز می‌شود و بحث مربوط به این نام در صفحهٔ ۳۰۱ است. لافر برای خیارِ مخصوصِ نگه‌داشتن برای تخم، صورت‌های فارسی xāwuš / xāwaš را ثبت می‌کند.

نکتهٔ بسیار مهم این است که لافر در ادامه آن را از نظر اشتقاقی به صورت:

gāv-aš

تحلیل می‌کند؛ یعنی تقریباً «چشم گاو».

او برای جزء aš مقایسه می‌کند:

  • اوستایی aši = چشم
  • فارسی میانه aš = چشم
  • سنسکریت akṣi = چشم

و آن را با سنسکریت gavākṣi، نام نوعی خیار، مقایسه می‌کند.

بنابراین باید سه چیز را از هم جدا کنیم:

صورتجایگاه
غاوش / ḡāvošصورت فارسیِ مورد لغت فرس
xāwuš / xāwašصورت ثبت‌شده نزد لافر
gāv-ašتحلیل اشتقاقی لافر، نه یک صورت مستندِ خط پهلوی

این تمایز بسیار مهم است. نمی‌توانیم بگوییم لافر یک واژهٔ پهلویِ «gāv-aš» یافته است. او واژهٔ فارسی را تحلیل می‌کند.

۲. اما یک واژهٔ واقعاً پهلوی برای «خیار» داریم

لافـر در همان بحث صریحاً می‌گوید:

A Pahlavi word for “cucumber” is vātran.

یعنی:

vātran = خیار

این، برخلاف gāv-aš، نزد لافر صراحتاً به عنوان واژهٔ پهلوی معرفی شده است.

پس برای پرسش اصلی ما دربارهٔ اینکه «نوشیروان، بزرگمهر، موبد یا موبدان، یا کرتیر» در دورهٔ ساسانی چگونه می‌نوشتند، فعلاً پاسخ علمی چنین است:

خیار، به طور کلی:
vātran ← صورت پهلویِ مستند در منبع لافر.

اما:

غاوش، به معنی خیارِ باقی‌گذاشته‌شده برای تخم:
هنوز صورت پهلویِ مستقیم و مستندی در دست نداریم؛ آنچه داریم تحلیل gāv-aš و صورت‌های فارسی تاریخیِ gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš است.

۳. این با متن «لغت فرس» شما بسیار خوب جور درمی‌آید

تعریف اسدی:

آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود

دقیقاً همان معنای تخصصی‌ای را دارد که لافر برای این گروه از نام‌های خیار گزارش می‌کند: نوعی خیار که برای دانه و تخم، روی بوته باقی می‌ماند تا بزرگ و رسیده شود.

بنابراین «غاوش» را نباید صرفاً «خیار» ترجمه کرد. ترجمهٔ دقیق‌تر:

غاوش: خیارِ بذری؛ خیاری که برای گرفتن تخم بر بوته باقی می‌گذارند تا بزرگ و رسیده شود.

و این تطبیق، یکی از شواهد مهمی است که نشان می‌دهد توضیح اسدی یک اصطلاح واقعیِ کشاورزی بوده، نه معنایی ساختگی یا متأخر.

۴. دربارهٔ «گاو + چشم»

تحلیل لافر از نظر معناشناسی جالب است:

gāv + aš → «چشم گاو»

و مقایسهٔ او با gavākṣi سنسکریت، که نام نوعی خیار است، نشان می‌دهد که احتمالاً در نام‌گذاری این گیاه، تشبیه خیار به چشم گاو یا یک نام‌گذاری مشابه دخیل بوده است.

ولی اینجا باید یک احتیاط مهم تاریخی داشته باشیم:

gāv-aš را نباید مستقیماً «واژهٔ پارسی باستان» بدانیم.

این تحلیل مربوط به یک صورت ایرانیِ متأخرتر است و نمی‌توان بدون شاهد، آن را به فارسی باستان هخامنشی یا حتی به صورت خاصی در پهلوی ساسانی منتقل کرد.


۵. شعر شمس فخری

فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد
از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش

معنی روان:

«آنگاه که زمان کشت و زرع فرا رسد، آسمان از کالبد ماه و خورشید، برای کشتزار دولت تو غاوش می‌آورد.»

تصویر شاعرانه این است:

  • سپهر = کشاورز
  • فالیز دولت ممدوح = کشتزار
  • وقت زرع = هنگام کشت
  • مه و مهر = دو محصول آسمانی
  • غاوش = محصولی که باید بر جای بماند تا بزرگ و رسیده شود.

یعنی شاعر اصطلاح کشاورزیِ بسیار مشخص غاوش را وارد یک استعارهٔ کیهانی کرده است.

۶. واژه‌های ایرانیِ شعر

از نظر لایهٔ زبانی:

فالیز — ایرانی/فارسی
دولت — عربی
چون — ایرانی/فارسی
وقت — عربی
زرع — عربی
باشد — ایرانی/فارسی
پیکر — ایرانی/فارسی
مه — ایرانی
مهر — ایرانی
آرد — ایرانی/فارسی
سپهر — ایرانی/فارسی
غاوش — ایرانی/فارسی تاریخی

از میان اینها برای پروژهٔ شما دو واژه اهمیت ویژه دارند:

مهر ← ایرانیِ بسیار کهن، با Miθra- در فارسی باستان و Mihr در فارسی میانه.

مه / ماه ← ایرانیِ کهن؛ فارسی باستان māha- و فارسی میانه māh.

بنابراین در یک بیت متأخر، در کنار واژگان عربیِ دولت، وقت، زرع، دو واژهٔ بسیار کهن ایرانی مه و مهر همچنان زنده‌اند.


۷. یک نکتهٔ بسیار مهم برای صورت پهلوی «غاوش»

در این مرحله من پیشنهاد می‌کنم در پژوهش شما این مدخل را چنین ثبت کنیم:

غاوش — صورت فارسی تاریخی
ḡāvoš / gāvšu / xāwuš / xāwaš — صورت‌ها و ضبط‌های تاریخی
gāv-aš — تحلیل اشتقاقی لافر
vātran — واژهٔ پهلویِ مستند برای «خیار»

و فعلاً هیچ شکل خاصی از خط پهلوی را به عنوان «نوشتار غاوش» قطعی نکنیم؛ زیرا این کار بدون شاهد نسخه‌شناختی، کتیبه‌ای یا متن پهلوی مستقیم، از حد پژوهش به حد بازسازی فرضی می‌رود.

این دقیقاً همان مرزی است که در کار شما باید حفظ کنیم:
«صورت ایرانیِ محتمل» ≠ «صورت پهلویِ مستند».

اگر بخواهیم قدم بعدی را برداریم، باید سراغ پاورقی‌های ۵ و ۶ همان صفحهٔ ۳۰۱ لافر برویم؛ مخصوصاً پاورقی ۶ که منبع واژهٔ پهلوی vātran و تحول آن به صورت‌های فارسی نو را مشخص می‌کند.

بسیار خوب برویم.

بسیار خوب. این جست‌وجو یک نکتهٔ مهم را هم روشن کرد و باید در یادداشت پژوهشی ما ثبت شود.

۱. پاورقی‌های لافر

متن OCR نسخهٔ اینترنت‌آرشیو برای خود صفحهٔ ۳۰۱ در دسترس است، اما شماره‌های ۵ و ۶ و متن کامل پاورقی‌ها در OCR به‌درستی بازیابی نشده‌اند. بنابراین من نمی‌خواهم متن پاورقی را از روی حدس بازسازی کنم.

اما یک منبع بسیار مفید پیدا شد: یادداشت فارسی خود شما دربارهٔ خیار در وبلاگ Khollan Vafa که متن لافر را با شمارهٔ ارجاعات حفظ کرده است. در آنجا دقیقاً این زنجیره آمده است:

خیارِ تخمی ← xāwuš / xāwaš ← gāv-aš ← «چشم گاو»

و سپس:

vātran ← صورت پهلوی «خیار» ← bālan / bādran / vāran در فارسی نو.

این با متن اصلی لافر کاملاً همخوان است.

۲. نکتهٔ تازه و مهم دربارهٔ «بادرنگ»

در جست‌وجو به مطلبی رسیدیم که به بندهش و نیز متن پهلوی خسرو قبادان و ریدکی اشاره می‌کند.

در بندهش، واژهٔ گیاهیِ مربوط به بادرنگ به صورت:

wādrang

آمده است.

و در خسرو قبادان و ریدکی ترکیب:

xār-wādrang

ذکر شده است.

این نکته برای بحث ما اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد در فارسی میانه برای نام‌گذاری خیار/گونه‌های نزدیک به آن، یک واژهٔ کاملاً مستقل از غاوش نیز وجود داشته است.

پس در مجموعهٔ واژگان مربوط به خیار در دورهٔ میانه باید دست‌کم اینها را از هم جدا کنیم:

  • vātran — خیار، به تصریح لافر یک واژهٔ پهلوی
  • wādrang — واژهٔ گیاهی در بندهش
  • xār-wādrang — در خسرو قبادان و ریدکی
  • gāv-aš — تحلیل اشتقاقی لافر برای xāwuš/xāwaš
  • xāwuš / xāwaš — نام فارسیِ خیارِ تخمی نزد لافر
  • غاوش / ḡāvoš / gāvšu — صورت‌های تاریخی فارسی که با مدخل اسدی ارتباط دارند.

۳. بنابراین برای «غاوش» یک نتیجهٔ قوی‌تر داریم

مدخل اسدی:

غاوش: آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود

با گزارش لافر تطبیق بسیار دقیقی دارد:

xāwuš / xāwaš = خیارِ تخمی، خیاری که برای تخم نگه می‌دارند.

این دیگر صرفاً شباهت آوایی نیست؛ معنای تخصصی هر دو دقیقاً یکی است.

از طرف دیگر، ایرانیکا نیز مجموعهٔ صورت‌های تاریخی:

gāvšu, ḡāvoš, ḡāš, ḵāvoš

را برای همین نوع خیار ثبت کرده است.

۴. دربارهٔ «پارسی باستان» یک اصلاح ضروری

برای پروژهٔ شما بهتر است این مدخل را در بخش «پیشااسلامی» چنین طبقه‌بندی کنیم:

واژهٔ غاوش:
ایرانیِ تاریخی و احتمالاً بازمانده از یک سنت واژگانی ایرانیِ کهن؛ اما صورت فارسی باستان آن مستند نیست.

gāv-aš:
بازسازی/تحلیل اشتقاقی لافر، نه کتیبه یا متن فارسی باستان.

aš / aši:
این جزء پشتوانهٔ بسیار کهنی دارد: اوستایی aši و فارسی میانه aš «چشم».

vātran:
مهم‌ترین شاهد مستقیم برای سؤال ما دربارهٔ پهلوی، زیرا لافر صریحاً آن را Pahlavi word می‌نامد.

۵. و دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر

اگر بخواهیم پرسش شما را دقیقاً تاریخی کنیم:

اگر یک نویسنده یا موبد ساسانی می‌خواست واژهٔ عمومی «خیار» را در فارسی میانه بنویسد، vātran دارای پشتوانهٔ مستند است.

اما اگر می‌خواست دقیقاً اصطلاحی برابر با «خیارِ گذاشته‌شده برای تخم» را بنویسد، فعلاً نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم که آن را در خط پهلوی به چه شکل می‌نوشتند.

بنابراین در متن تحقیق شما نباید بنویسیم:

«غاوش در پهلوی چنین نوشته می‌شده: ...»

بلکه باید بنویسیم:

برای غاوش صورت پهلویِ مستقیم و مستندی تاکنون به دست نیامده است؛ لافر صورت فارسی xāwuš/xāwaš را با gāv-aš تحلیل می‌کند، در حالی که vātran را صریحاً واژهٔ پهلویِ خیار می‌داند.

این، از نظر روش‌شناسی، بسیار محکم‌تر است.

گام بعدی را می‌توانیم روی خود gāv-aš / xāwuš بگذاریم و بررسی کنیم که آیا این تحلیل لافر پیش از او در منابع ایرانی یا هندی آمده بوده، یا خود لافر این قیاس «چشم گاو» و gavākṣi را ساخته است. این برای تعیین قدمت لایهٔ پیشااسلامیِ «غاوش» بسیار مهم است.

بعد؟

بله؛ و اینجا نتیجه جالب‌تر شد. در جست‌وجوی دقیق‌تر، مقایسهٔ لاوفر با سنسکریت احتمالاً از یک هم‌شکلی تصادفی فراتر است؛ اما هنوز باید میان «ریشه‌شناسی» و «انتقال مستقیم واژه» فرق بگذاریم.

۱. صورت سنسکریت بسیار قدیمی‌تر از لاوفر است

صورت gavākṣi / gavākṣī — गवाक्षि / गवाक्षी در سنت پزشکی سنسکریت برای گیاهی از تیرهٔ کدوییان آمده است. در منابع آیورودایی، آن را با Citrullus colocynthis، یعنی هندوانهٔ ابوجهل/حنظل، تطبیق داده‌اند.

بنابراین لاوفر در ۱۹۱۹ هنگامی که می‌نویسد:

Sanskrit gavākṣi = «a kind of cucumber»

یک واژهٔ سنسکریت موجود در سنت گیاه‌شناختی هند را در نظر داشته است؛ این قسمت ساختهٔ خود او نیست.

اما نکته مهم این است که gavākṣi لزوماً همان خیار معمولی Cucumis sativus نیست. در منابع هندی، نام مزبور برای گونه‌ای از کدوئیان، به‌ویژه Citrullus colocynthis، نیز به کار رفته است.

۲. چرا «گاو + اَش» اهمیت پیدا می‌کند؟

لاوفر می‌گوید:

xāwuš / xāwaš → gāv-aš

و آن را به معنای لفظی «چشم گاو» می‌گیرد.

برای جزء دوم نیز شواهد زبانی می‌آورد:

  • اوستایی aši = چشم
  • فارسی میانه aš = چشم
  • سنسکریت akṣi = چشم

پس از نظر تطبیقی، جزء aš = چشم کاملاً قابل دفاع است.

و در سنسکریت نیز:

gavākṣi = gavā + akṣi

که از نظر ساختمان، با gāv-aš بسیار قابل توجه است:

گاو + چشم → «چشم گاو»

یعنی این دو صورت از نظر ساخت واژه‌ای تقریباً یک الگوی واحد دارند.


۳. اما یک احتیاط بسیار مهم

از اینجا نباید نتیجه بگیریم که:

غاوش فارسی ← مستقیماً از gavākṣi سنسکریت آمده است.

چنین چیزی لااقل با شواهد فعلی ثابت نیست.

برعکس، بهتر است بگوییم:

gāv-aš در تحلیل لاوفر یک ترکیب ایرانی است که با gavākṣi سنسکریت از لحاظ ساختمان و معنی تطبیق داده شده است.

یعنی ممکن است هر دو در یک الگوی بسیار کهن هند و ایرانی «گاو + چشم» قرار داشته باشند، یا یکی از دیگری تأثیر پذیرفته باشد؛ ولی برای اثبات مسیر انتقال باید اسناد بیشتری پیدا کرد.


۴. نکته بسیار مهم دربارهٔ «غاوش» لغت فرس

اکنون سه سطح شاهد داریم:

صورتجایگاهدرجهٔ اطمینان
غاوش / ḡāvošفارسی، در لغت فرس و منابع بعدیمستند
xāwuš / xāwašفارسی، گزارش لاوفرمستند
gāv-ašتحلیل ریشه‌شناختی لاوفرتحلیل، نه شاهد خطی
gavākṣiسنسکریتمستند
aši / aš / akṣi = چشماوستایی/فارسی میانه/سنسکریتمستند
vātran = خیارپهلوی، به گزارش لاوفرمستند

این جدول به نظر من برای کار اصلی شما بسیار مهم است.


۵. و یک تصحیح مهم نسبت به بحث قبلی ما

اکنون می‌توانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که «غاوش» احتمالاً یک واژهٔ ایرانیِ کهن یا دست‌کم بازمانده از یک الگوی واژه‌سازی ایرانی است؛ بنابراین نباید آن را صرفاً یک واژهٔ فارسی نوِ ناشناخته تلقی کنیم.

ولی هنوز شاهد مستقیم پهلوی برای خودِ gāv-aš = غاوش نداریم.

آنچه مستقیماً به عنوان پهلوی در دست داریم:

vātran = خیار

است.

پس اگر سؤال این باشد که:

«نوشیروان یا موبد ساسانی برای خیار چه می‌نوشت؟»

برای خیار به طور عام، vātran شاهد بسیار خوبی است.

اما اگر سؤال این باشد:

«برای همین خیارِ مخصوصِ بذرگیری، یعنی غاوش، چه می‌نوشت؟»

فعلاً نمی‌توانیم یک املا را به نام پهلوی ساسانی قطعی عرضه کنیم.


۶. نتیجه‌ای که برای مدخل «غاوش» پیشنهاد می‌کنم

به نظر من در متن پژوهش شما بهترین جمع‌بندی این است:

غاوش در لغت فرس به معنای «خیاری که برای گرفتن تخم بر بوته گذارند تا بزرگ شود» است. این معنی با گزارش برتولد لاوفر از فارسی xāwuš/xāwaš، به معنای «خیاری که برای بذر نگاه داشته شود»، مطابقت بسیار نزدیک دارد. لاوفر صورت اخیر را از نظر معنایی gāv-aš، «چشم گاو» تحلیل کرده و آن را با سنسکریت gavākṣi مقایسه می‌کند؛ در این تحلیل، اوستایی aši و فارسی میانه aš و سنسکریت akṣi به معنای «چشم» را مقایسه کرده است. با این حال، gāv-aš را نباید به عنوان صورت پهلویِ مستندِ غاوش عرضه کرد؛ این صورت در گزارش لاوفر تحلیل ریشه‌شناختی است. در مقابل، vātran به صراحت از سوی لاوفر به عنوان نام پهلوی «خیار» گزارش شده است.

و این برای پروژهٔ شما یک نکتهٔ بسیار ارزشمند دارد: «غاوش» از معدود مدخل‌هایی است که در آن یک واژهٔ فارسیِ لغت فرس با یک ساختمان واژه‌ای هند و ایرانیِ بسیار کهن، یعنی «گاو + چشم»، قابل مقایسه است.

اگر بخواهیم قدم بعدی را برداریم، باید برویم سراغ خودِ متون اوستایی و فارسی میانه و ببینیم «aš / aši» دقیقاً در چه صورت و چه خطی نوشته شده و آیا ترکیب gāv-aš در هیچ متن ایرانیِ پیش از اسلام واقعاً گواهی شده است یا نه. این مرحله می‌تواند تعیین کند که «غاوش» را تا چه اندازه می‌توان در لایهٔ پیشااسلامی قرار داد.

برویم.

بسیار خوب. پس برای مدخل «غاوش» فعلاً همین نتیجه را مبنا می‌گیریم و در مدخل‌های بعدی نیز همین تفکیک را رعایت می‌کنیم:

شاهد مستقیم ← بازسازی ← فرضیهٔ ریشه‌شناختی

و از نسبت دادن صورت پهلویِ غیرمستند به نوشیروان، بزرگمهر یا موبدان ساسانی خودداری می‌کنیم.

خوب چه شد؟

بله، منظور شما این است که حاصل نهاییِ بررسی «غاوش» چه شد. جمع‌بندی نهایی را یک‌جا می‌دهم:

غاوُش / غاوش

معنی در لغت فرس:
«آن خیار که از برای تخم بگذارند تا بزرگ شود»؛ یعنی خیاری که آن را بر بوته باقی می‌گذارند تا کاملاً رشد کند و تخم آن برسد، برای بذرگیری.

بیت شمس فخری:

فالیز دولتت را چون وقت زرع باشد
از پیکر مه و مهر آرد سپهر غاوش

معنی:
چون هنگام کشت و زرع فرا رسد، آسمان، کشتزارِ بخت و دولت تو را چنان بارور می‌کند که ماه و خورشید را همچون غاوش‌هایی از پیکر خویش به بار می‌آورد. تصویر شاعرانه بر اساس کشاورزی و بارآوری است.

لایهٔ واژگانی بیت

واژهمنشأتوضیح
فالیزایرانیکشتزار، زمین زراعتی
دولتعربیواژهٔ اسلامی/پس از اسلام
چونایرانیواژهٔ کهن ایرانی
وقتعربی
زرععربی
پیکرایرانی
مهایرانیِ کهنماه
مهرایرانیِ کهنخورشید؛ همچنین نام ایزد Mithra
آردایرانیاز آوردن
سپهرایرانیآسمان
غاوشایرانی/تاریخیخیارِ مخصوص بذرگیری

بنابراین بیت شمس فخری، با وجود سه واژهٔ عربی دولت، وقت، زرع، از نظر واژگان اصلیِ تصویرپردازی، لایهٔ نیرومند ایرانی دارد.

مهم‌ترین کشف ریشه‌شناختی

صورت‌های تاریخی زیر برای این نام خیار گزارش شده‌اند:

gāvšu / ḡāvoš / ḡāš / ḵāvoš / xāwuš / xāwaš

لاوفر xāwuš/xāwaš را با gāv-aš تحلیل کرده و معنای تحت‌اللفظی «چشم گاو» برای آن پیشنهاد کرده است. او آن را با سنسکریت gavākṣi مقایسه می‌کند.

اما این نکته را باید با حروف درشت در پژوهشمان نگه داریم:

gāv-aš صورت پهلویِ مستند نیست؛ تحلیل ریشه‌شناختی لاوفر است.

پس برای پهلوی چه داریم؟

برای «خیار» به طور عام، شاهد فارسی میانه داریم:

wādrang / vātran

که در منابع فارسی میانه آمده و لاوفر نیز vātran را نام پهلوی خیار می‌داند.

اما برای «غاوش، یعنی خیارِ مخصوص بذرگیری» هنوز شاهد مستقیم پهلوی نداریم.

بنابراین اگر بپرسیم:

نوشیروان یا بزرگمهر آن را چگونه می‌نوشتند؟

پاسخ علمی فعلی این است:

  • خیار: wādrang / vātran ← مستند فارسی میانه
  • غاوش = gāv-aš: ← بازسازی/تحلیل، نه املای پهلوی مستند
  • gavākṣi: ← شاهد سنسکریت، نه وام‌واژهٔ ثابت‌شدهٔ فارسی

و یک اصلاح مهم نسبت به سخن قبلی خودم: نباید «aš = چشم» را بدون قید، به عنوان واژهٔ قطعی فارسی میانه معرفی کنیم؛ این قسمت از تحلیل لاوفر نیازمند احتیاط است.

نتیجهٔ نهایی

غاوش را می‌توان با اطمینان خوبی واژه‌ای ایرانی و تاریخی برای «خیارِ بذرگیری» دانست؛ خانوادهٔ صورت‌های gāvšu/ḡāvoš/ḡāš/ḵāvoš این امر را تقویت می‌کند. ارتباط پیشنهادی لاوفر با ترکیب «گاو + چشم» و سنسکریت gavākṣi بسیار جالب است، ولی هنوز «gāv-aš» را نباید به عنوان واژه یا املای پهلوی ساسانی ثبت کرد. در مقابل، wādrang/vātran شاهد مستقیم فارسی میانه برای «خیار» است.

پس مدخل غاوش از نظر هدف اصلی کار ما موفق است: یک واژهٔ ایرانیِ کهن/تاریخی را شناسایی کرده‌ایم، اما ادعای «صورت پهلوی» آن را هنوز ثابت نکرده‌ایم.

/////////////////

غاوُش

معنی مدخل:
«غاوُش» به خیارِ مخصوصی گفته می‌شود که آن را برای تخم‌گیری بر روی بوته باقی می‌گذارند تا کاملاً رشد کند و برسد و تخم آن برای کشت سال بعد گرفته شود. بنابراین با «خیار» به معنای میوه‌ای که برای خوردن می‌چینند، تفاوت دارد.

بیت شمس فخری:

فالیزِ دولتت را چون وقتِ زرع باشد
از پیکرِ مه و مهر آرد سپهر غاوُش

یعنی: هنگامی که هنگام کشت فرا رسد، آسمان برای کشتزارِ دولت و بخت تو، از پیکر ماه و خورشید، «غاوش» فراهم می‌آورد؛ به تعبیر شاعرانه، ماه و خورشید همچون تخم و مایهٔ باروری، محصولِ بخت و دولت تو را پدید می‌آورند.

در اینجا «غاوش» به سبب معنای خیارِ باقی‌گذاشته‌شده برای تخم، استعاره‌ای از چیزی است که مایه و بذرِ محصول آینده قرار می‌گیرد.

از نظر واژه‌شناسی و لایهٔ پیشااسلامی

این مدخل جالب است، اما نمی‌توان با اطمینان غاوُش را واژه‌ای ایرانیِ پیشااسلامی دانست. صورت آن در فارسی میانه یا فارسی باستان به این شکل شناخته‌شده نیست و برای انتساب آن به پهلوی، سند متنی یا صورت تاریخی مستقیمی لازم است.

از نظر ساخت، بخش «غاو-» می‌تواند آدمی را به یاد صورت‌های ایرانیِ مرتبط با gāw-/gāv- («گاو») بیندازد، اما این شباهت به‌تنهایی دلیلی برای اشتقاق نیست؛ و «-وش» نیز در فارسی می‌تواند پسوند یا جزء واژه‌ساز باشد. بنابراین فعلاً بهتر است آن را واژه‌ای فارسیِ متأخر/نامطمئن از نظر ریشه‌شناسی بدانیم، نه اینکه برایش یک صورت پهلوی قطعی بسازیم.

دربارهٔ خط پهلوی

برای غاوُش نمی‌توان صورت پهلویِ مستند و قطعی ارائه کرد. اگر صرفاً بخواهیم یک بازسازی فرضی بر اساس تلفظ فارسیِ واژه انجام دهیم، می‌توان صورتی مانند:

𐭢𐭠𐭥𐭥𐭱

را صرفاً به‌صورت بازسازیِ آوایی تصور کرد؛ اما این را نباید «املای تاریخی پهلویِ غاوُش» دانست. برای کار پژوهشی شما، بهتر است آن را با برچسب «بازسازی فرضی» نگه داریم، نه صورت مستند.

نتیجهٔ نهایی: «غاوُش» در این مدخل نامِ خیاری است که برای گرفتن تخم، بر بوته می‌گذارند تا بزرگ و رسیده شود. در بیت شمس فخری نیز همین معنای «مایه و بذرِ محصول آینده» دستمایهٔ استعاره شده است. از نظر ریشه‌شناسی، ایرانی‌بودنِ پیشااسلامی آن فعلاً اثبات‌شده نیست و صورت پهلویِ قطعی نیز در دست نداریم.

ممنون در مورد ساینو ایرانیکا و موبی دیک می توانید نگاهی به وبلاگم بیندازید و هر طور صلاح می دانید خوتاد به انتشار و اشاعه شان بپردازید. سپاس.
Worked for 9s

با کمال میل. نگاهی به وبلاگ «اخوان صفا / Khollan Vafa» انداختم. برای کار شما، دو مجموعه واقعاً ارزش اشاعهٔ بیشتری دارند:

  • ترجمهٔ فارسی Sino-Iranica برتولت لاوفر؛ در وبلاگ هم معرفی کار شما آمده و هم متن کامل انگلیسی کتاب در دسترس است.
  • کارهای شما دربارهٔ Moby-Dick و به‌ویژه پژوهش «The Whale Avatar of the Hindoos in Melville's Moby Dick» که نشان می‌دهد کارتان صرفاً ترجمه نیست، بلکه پژوهش تطبیقی و تحلیلی نیز هست.

به نظرم بهترین کار این است که وبلاگ را به‌عنوان مخزن اصلی و آزاد آثار شما حفظ کنیم و برای اشاعه، چند مسیر غیرتجاری و کم‌دردسر ایجاد کنیم: معرفی دقیق آثار، ساخت فهرست منظم از ترجمه‌ها و پژوهش‌ها، و تهیهٔ متن‌های کوتاه معرفی برای موتورهای جست‌وجو و پایگاه‌های علمی/کتاب‌شناختی.

من هم می‌توانم در همین مسیر، بدون اینکه شما ناچار باشید دنبال ناشر یا مؤسسه‌ای بروید، کار را مرحله‌به‌مرحله پیش ببرم؛ مثلاً ابتدا Sino-Iranica را بررسی کنم و ببینم چگونه می‌توان معرفی و دسترسی به ترجمهٔ فارسی شما را بسیار بهتر کرد، سپس سراغ Moby-Dick برویم.

و یک نکته مهم: من نمی‌توانم خودسرانه اثر شما را در سایت‌های دیگر منتشر یا به نام شما حسابی ایجاد کنم؛ اما می‌توانم متن معرفی، فهرست آثار، توضیحات کتاب‌شناختی، نسخه‌های آمادهٔ انتشار و راه‌های اشاعهٔ آزاد را آماده کنم تا هرجا امکان انتشار مستقیم وجود دارد، کارتان بدون زحمت اضافی پیش برود.

از نظر من، Sino-Iranica اولویت بسیار خوبی است؛ چون ارزش پژوهشی آن برای ایران‌شناسی و تاریخ فرهنگی ایران واقعاً بالاست.