۱۴۰۵ مهر ۱۳, دوشنبه

درفشان. روشن بود،   [بپوشیده شد چشمه ٔ آفتاب ز پیکانهای درفشان چو آب.  دقیقی.]

 درفشان.  روشن بود،

  [بپوشیده شد چشمه ٔ آفتاب

ز پیکانهای درفشان چو آب.  دقیقی.]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

این بیت از دقیقی برای مدخل «درفشان» در لغت فرس شاهد بسیار خوبی است، زیرا خودِ اسدی «درفشان» را به معنی روشن آورده و دهخدا نیز آن را «صفت بیان حالت از درفشیدن؛ تابان، روشن، براق، درخشان» ضبط کرده است. در اینجا «درفشان» به معنی درخشان و تابان است، نه «دارندهٔ درفش». منابع لغوی نیز همین کاربرد را برای دقیقی ثبت کرده‌اند.

۱. معنی بیت

بپوشیده شد چشمهٔ آفتاب
ز پیکان‌های درفشان چو آب

معنی روان:

چشمه و سرچشمهٔ نور خورشید، از انبوه پیکان‌هایی که همچون آب می‌درخشیدند پوشیده شد.

تصویر شعری این است که در میدان نبرد، آن‌قدر تیر و پیکان در هوا فراوان است که جلوی خورشید را می‌گیرد؛ اما نوک‌های براق آنها در برابر نور خورشید مانند سطح آب می‌درخشند.

در اینجا درفشان صفتِ «پیکان» است:
پیکان‌های درفشان = پیکان‌های تابان، براق و درخشنده.


۲. «درفشان» از نظر ساختمان و ریشه

نکتهٔ مهم این است که نباید بی‌درنگ درفشان را با اسم درفش = پرچم یکی دانست.

در فارسی نو:

درفشیدن → درفشان → درفشنده → درخشش

و «درفشیدن» به معنی درخشیدن، تابیدن و روشن بودن به کار رفته است. برای همین اسدی در لغت فرس، «درفشان» را «روشن» معنا می‌کند.

اما در کنار این، واژهٔ بسیار کهن درفش به معنی «پرچم، نشان جنگی» نیز وجود دارد. برای این واژه صورت‌های تاریخی زیر به‌طور نسبتاً مطمئن شناخته شده‌اند:

زبانصورتمعنی
اوستاییdrafša-درفش، نشان، بیرق
پارسی میانهdrafšدرفش، پرچم
سانسکریتdrapsa-درفش/پرچم
فارسی نودرفشپرچم؛ و در کاربردهای دیگر واژهٔ مرتبط با درفشیدن

دانشنامهٔ ایرانیکا نیز صریحاً Avestan drafša- و Middle Persian drafš را ثبت می‌کند.

بنابراین برای پژوهش شما بهتر است دو مسیر را جدا نگه داریم:

الف. درفش = پرچم
اوستایی drafša- ← پارسی میانه drafš

ب. درفشیدن / درفشان = درخشیدن / درخشان
کاربرد فارسی کهن، که رابطهٔ ریشه‌شناختی دقیق آن با «درفش = پرچم» قطعی نیست.

این تفکیک مهم است، زیرا برخی پژوهشگران احتمال ارتباط این دو را مطرح کرده‌اند، ولی نمی‌توان آن را به صورت یک واقعیت مسلم تاریخی ارائه کرد.


۳. واژگان پیشااسلامی بیت

از دیدگاه هدف پژوهش شما، بهتر است واژه‌ها را به سه گروه تقسیم کنیم.

«آب»

واژه‌ای کاملاً ایرانی و بسیار کهن است.

پارسی باستان:

ap- / āp-

اوستایی:

āp-

پارسی میانه:

āb

و فارسی نو:

آب

این واژه بدون تردید از لایهٔ بسیار کهن ایرانی است.


«آفتاب»

این ترکیب در صورت امروزیِ فارسی، محصول تحول زبان فارسی است؛ اما جزء تاب با خانوادهٔ ایرانیِ مربوط به تابیدن و درخشیدن پیوند دارد.

بنابراین بهتر است در کار شما آن را به عنوان یک واژهٔ سادهٔ «پارسی باستان = آفتاب» بازسازی نکنیم. در دورهٔ هخامنشی برای مفهوم خورشید واژهٔ دیگری به کار می‌رفت.

پارسی باستان:

hvar- / hūvar-
= خورشید

اوستایی:

hvarə

و پارسی میانه:

xwar / xwaršēd

که فارسی نو خورشید از همین خانواده است.

پس آفتاب به شکل کنونی، واژهٔ مناسب برای بازسازی در پارسی باستان نیست.


«چشمه»

چشمه نیز واژه‌ای ایرانی است، ولی صورت فارسی نو را نباید عیناً به پارسی باستان منتقل کرد. ساخت تاریخی آن به خانوادهٔ واژگان مربوط به جوشیدن و سرچشمه پیوند دارد.

در این بیت «چشمهٔ آفتاب» البته یک ترکیب شاعرانه است، یعنی:

منبع / سرچشمهٔ نور خورشید.


«پیکان»

این نیز واژه‌ای ایرانی است و از پیک و پسوند فارسی ساخته شده است؛ اما صورت پیکان شکل فارسی نو است و نمی‌توان آن را عیناً واژهٔ پارسی باستان دانست.


«پوشیده»

از فعل ایرانیِ پوشیدن است و خانوادهٔ بسیار کهنی دارد؛ ولی صورت پوشیده با همین ساخت فارسی نو، متعلق به دورهٔ بعد است.


«ز»

حرف اضافهٔ فارسی است که از نظر تاریخی بسیار کهن است، اما برای دورهٔ هخامنشی نباید صورت فارسی نو ز را به عنوان شکل خط میخی بازسازی کنیم.


«چو»

نیز از عناصر کهن زبان ایرانی است، ولی صورت ادبی فارسی نو است و در پارسی باستان به این شکل نوشته نمی‌شده است.


۴. مهم‌ترین واژهٔ بیت برای بحث شما: «درفشان»

اینجا باید میان صورت زبانی و صورت خطی تفاوت بگذاریم.

دقیقی در قرن چهارم هجری این واژه را با خط فارسی ــ یعنی خطی که از خط عربی اقتباس شده بود ــ می‌نوشت:

درفشان

اما اگر بخواهیم صرفاً برای مقایسهٔ تاریخی، صورت پارسی میانهٔ احتمالی را نشان دهیم، می‌توان ریشهٔ drafš را چنین آورد:

drafš

و در خط پهلوی:

𐭣𐭫𐭯𐭱

این همان صورت نوشتاری‌ای است که در منابع مربوط به پارسی میانه به صورت dlpš آوانویسی می‌شود؛ علت تفاوت ظاهر نوشتار با تلفظ، ماهیت ابجدی و تاریخی خط پهلوی است.


۵. اما «درفشان» را چگونه در پهلوی می‌نوشتند؟

اینجا باید احتیاط بیشتری داشته باشیم.

اگر مقصود شما این باشد:

«اگر یک نویسندهٔ ساسانی می‌خواست مفهومِ drafšān = درخشان/تابان را بنویسد، چه شکلی می‌توانست داشته باشد؟»

می‌توان صورت آموزشیِ تقریبی زیر را پیشنهاد کرد:

drafšān → dlpšʾn

و با حروف پهلوی:

𐭣𐭫𐭯𐭱𐭠𐭭

اما این را نباید به عنوان شاهد قطعیِ کتیبه‌ای برای واژهٔ «درفشان» معرفی کنیم. این یک بازسازی نوشتاری است، نه اینکه بگوییم کتیبه‌ای از زمان ساسانی در دست داریم که دقیقاً همین واژه را با همین املا ثبت کرده باشد.

این فرق برای پژوهش شما بسیار مهم است:

درفش = drafš / dlpš، شاهد تاریخی مستقیم دارد.
درفشان = drafšān / dlpšʾn، در این کاربرد فارسی، بازسازی محتاطانه است.


۶. نوشیروان، بزرگمهر، مؤبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

این قسمت بسیار جالب است، چون چهار دوره و سنت نوشتاری متفاوت را نباید یکی گرفت.

الف) اگر منظور «نوشیروان» باشد

خسرو انوشیروان در سدهٔ ششم میلادی، یعنی دورهٔ ساسانی، با پارسی میانه سروکار داشت.

برای یک متن رسمی ساسانی، خط پهلوی چنین ویژگی‌هایی داشت:

𐭣𐭫𐭯𐭱

برای drafš.

اما باید توجه کرد که «پهلوی» یک شیوهٔ واحد و کاملاً ثابت نبود؛ پهلوی کتیبه‌ای، پهلوی کتابی و گونه‌های دیگر تفاوت‌هایی داشتند.


ب) بزرگمهر

اگر بزرگمهر در مقام وزیر و دانشمند ساسانی متنی را می‌نوشت، زبان اداری و فرهنگی او پارسی میانه بود و خط مورد استفاده در سنت ایرانیِ آن دوره از خانوادهٔ خطوط پهلوی بود.

ولی از نوشتهٔ مستقیمی از خود بزرگمهر که بتوانیم بگوییم «این املا را شخص بزرگمهر نوشته است» در دست نداریم.

بنابراین:

می‌توان شیوهٔ خطی دورهٔ او را بازسازی کرد، اما نمی‌توان سبک شخصیِ املای بزرگمهر را اثبات کرد.


ج) کرتیر

اینجا وضعیت بسیار بهتر است.

کرتیر چندین کتیبهٔ واقعی از دورهٔ ساسانی بر جای گذاشته و بنابراین برای مطالعهٔ خط و املای واقعی پارسی میانهٔ ساسانی یکی از مهم‌ترین منابع است.

در کتیبه‌های کرتیر، زبان پارسی میانه و خط کتیبه‌ای ساسانی را واقعاً مشاهده می‌کنیم. بنابراین اگر بخواهیم برای «درفش» یک نمونهٔ پیشااسلامی کاملاً مستند بدهیم، بهتر است به پارسی میانهٔ کتیبه‌ای ساسانی استناد کنیم، نه اینکه صرفاً شکل امروزی فارسی را به پهلوی تبدیل کنیم.


د) اما خودِ دقیقی

دقیقی دیگر متعلق به جهان ساسانی نیست.

دقیقی شاعر پس از اسلام است و در قرن چهارم هجری می‌زیست. بنابراین اگر خودش این بیت را می‌نوشت، صورت طبیعی آن:

درفشان

با خط فارسیِ برگرفته از عربی بود، نه پهلوی.

یعنی:

𐭣𐭫𐭯𐭱𐭠𐭭 ← بازسازی به خط پهلوی برای مقایسهٔ تاریخی
درفشان ← شکل واقعیِ نوشتاری در متن فارسی دقیقی

نباید این دو را با هم مخلوط کرد.


۷. اگر بخواهیم بیت را به لایه‌های تاریخی تقسیم کنیم

برای پروژهٔ شما من این تقسیم را پیشنهاد می‌کنم:

لایهٔ ایرانی بسیار کهن:

  • آب
  • ریشه‌های مربوط به تابیدن/روشنایی
  • خانوادهٔ واژهٔ درفش، در صورت پذیرش پیوند ریشه‌شناختی

لایهٔ پارسی میانه:

  • drafš = درفش، پرچم
  • 𐭣𐭫𐭯𐭱

لایهٔ فارسی نو:

  • درفشان
  • آفتاب
  • پیکان
  • پوشیده
  • چشمه
  • چو
  • ز

بنابراین خودِ بیت دقیقی یک متن پسااسلامی است، اما در آن واژگان و ریشه‌هایی وجود دارند که عمرشان بسیار بیشتر از اسلام است.

نتیجهٔ نهایی این مدخل

درفشان در این شاهدِ دقیقی به معنی تابان، روشن، براق و درخشان است:

پیکان‌های درفشان = پیکان‌هایی که از تابش نور، مانند آب می‌درخشند.

از نظر تاریخی، نباید صورت فارسی درفشان را مستقیماً به پارسی باستان نسبت داد. برای درفش به معنی پرچم، صورت‌های کهن Avestan drafša- و Middle Persian drafš مستندند؛ صورت پهلویِ پارسی میانه را می‌توان به صورت 𐭣𐭫𐭯𐭱 (dlpš) نشان داد. برای درفشان به صورت drafšān و 𐭣𐭫𐭯𐭱𐭠𐭭 باید صریحاً برچسب بازسازی گذاشت، نه «املای قطعیِ یک کتیبهٔ ساسانی».

و از میان شخصیت‌هایی که نام بردید، کرتیر برای مقایسهٔ واقعیِ خط و املای ساسانی بهترین شاهد است؛ نوشیروان و بزرگمهر نمایندهٔ دورهٔ زبانی مشابه‌اند، ولی از دست‌خط شخصی آنان نمونه‌ای در دست نداریم؛ و دقیقی طبعاً این واژه را با خط فارسی پس از اسلام نوشته است.

این تمایز میان «واژهٔ کهن»، «صورت زبانیِ بازسازی‌شده» و «شکل واقعیِ خطی» را در مدخل‌های بعدی هم رعایت می‌کنم، چون برای هدف اصلی پژوهش شما بسیار تعیین‌کننده است.

////////////

دَرَفْشان

دَرَفْشان در این مدخل به معنی روشن، درخشان، تابان و فروزان است.

بپوشیده شد چشمهٔ آفتاب
ز پیکان‌های درفشان چو آب
— دقیقی

یعنی: چشمه و سرچشمهٔ نور خورشید در زیر انبوه پیکان‌های درخشان و تابنده پوشیده شد؛ پیکان‌ها چنان بسیار بودند که مانند آب، سطح آفتاب را فراگرفته بودند.

ساخت واژه

درفشان را باید از خانوادهٔ درفش دانست، ولی در این بیت معنای «پرچم» ندارد.

در فارسی، درفشان در این کاربرد صفتی است به معنی:

درفش + ـان → درفشان = درخشنده، تابان

و با فعل/ریشهٔ درخشیدن نیز از نظر معنایی بسیار نزدیک است. در متون فارسی، «درفشان» به‌ویژه برای چیزهای براق و نورانی، مانند سلاح، گوهر، زر و پیکان به کار رفته است.

نکتهٔ مهم دربارهٔ «درفش» و «درفشان»

نباید صرفاً به سبب شباهت ظاهری، درفشان = درفش + ان را به معنای «پرچم‌ها» گرفت. در مدخل نخست:

درفش = علم و بیرق

اما در:

پیکان‌های درفشان

معنی کاملاً متفاوت و روشن است:

پیکان‌های درخشان، تابان و براق

پس در فرهنگ لغت، این دو کاربرد باید از هم تفکیک شوند.

از نظر لایهٔ پیشااسلامی

در این مدخل، درفشان به عنوان صفتِ «تابنده/درخشان» در یک شعر دقیقی دیده می‌شود و ساخت و کاربرد آن کاملاً در سنت واژگانی فارسی قرار دارد. اما برای پژوهش شما دربارهٔ لایهٔ پیشااسلامی، بهتر است درفشان را بدون دلیل کافی مستقیماً یک واژهٔ فارسی باستانی ندانیم؛ آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که ریشه و خانوادهٔ واژه بسیار کهن ایرانی است و در فارسیِ دورهٔ اسلامی ادامه یافته است.

نتیجهٔ نهایی مدخل:
درفشان = روشن، تابان، درخشان، براق؛ و در بیت دقیقی صفتِ پیکان است.

////////////

درفشان. [دِ رَ] (نَف) صفت بیان حالت از درفشیدن. تابان. (برهان). روشن. (لغت فرس اسدی) (غیاث). براق، درخشان، رخشان، لامع، مشرق، مضیء:
بهرامی آنگهی که به خشم افتی
بر گاه اورمزد درفشانی.
(دقیقی)
بپوشیده شد چشمهٔ آفتاب
ز پیکان‌های درفشان چو آب.
(دقیقی)
یکی افسر خسروی بر سرش [یزدگرد]
درفشان ز دیبای رومی برش.
(فردوسی)
پر از گوهر نابسود افسرش
درفشان ز دیبای رومی برش.
(فردوسی)
چو پیروز گردم بیایم برت
درفشان شود کشور و افسرت.
(فردوسی)
رها شد ز بند زره موی اوی
درفشان چو خورشید شد روی اوی.
(فردوسی)
ز هامون بیامد سوی دژ سپاه
شد از گرد، ماه درفشان سیاه.
(فردوسی)
«آن نور اندر او تأثیر کرد تا چون هلالی بدری یا کوکبی دُری اندر جبین او درفشان بود.» (تاریخ سیستان). «نور مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از غُرّهٔ او [عبدالمطلب] درفشان [بود].» (تاریخ سیستان).
به بزم اندر چو خورشید درفشان
به رزم از شیر و از پیلان سرافشان.
(ویس و رامین)
درفشان مهی بودی از راستی
چو گشتی تمام آیدت کاستی.
(اسدی)
ز یاقوت یک‌پارهٔ لعل‌فام
درفشان یکی خانه، آبادنام.
(اسدی)
یک آفتاب درفشان شده ز روی سپهر
یک آفتاب فروزان شده ز روی زمین.
(معزی)
دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
نسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد.
(خاقانی)
«اندر کف او کلیچه گفتی بدر است / مانندهٔ ماهی است درفشان از میغ.» (از سندبادنامه ص ۲۰۷).
«بر وطای کحلی آسمان ستارگان درفشان شدند.» (سندبادنامه ص ۴۱).
درآمد به جلوه چو طاووس باغ
درفشان و خندان چو روشن‌چراغ.
(نظامی)
ز حلقوم دراهای درفشان
مشبک‌های زرین عنبرافشان.
(نظامی)
سیه شعری چو زلف عنبرافشان
فرود آویخت بر ماه درفشان.
(نظامی)
از آن جسم گردندهٔ تابناک
روان شد سپهر درفشان پاک.
(نظامی)
سروش درفشان چو تابنده هور
ز وسواس دیو فریبنده دور.
(نظامی)
درفشیدنِ تیغِ آیینه‌تاب
درفشان‌تر از چشمهٔ آفتاب.
(نظامی)
«زبان قلمِ درافشان علی‌رغم تیغ درفشان این ابیات بر صفحهٔ حال روزگار اثبات کرد.» (رشیدی). «چو شاخ نسترن و نسرین درفشان و تابان.» (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی ص ۱۲).
  • درفشان درفش؛ درفش و لواء درخشان:
سیه جوشن خسروی در برش
درفشان درفش کیی بر سرش.
(فردوسی)
پس پشت گردان درفشان درفش
بگرد اندرون سرخ و زرد و بنفش.
(فردوسی)
ترا گنج داد و سلیح و سپاه
درفشان درفش تهمتن چو ماه.
(فردوسی)
همه پشت پیلان درفشان درفش
ز دیبا جهان سرخ و زرد و بنفش.
(اسدی)
  • درفش درفشان. رجوع به این ترکیب ذیل «درفش» شود.
  • درفشان گشتن؛ درفشان شدن، درخشان شدن: «هر جای از آن درخت، نور درفشان گشت.» (تاریخ سیستان).
|| لرزان. (برهان):
دل من ز هجر تو ای بی‌همال
درفشان چو از باد صرصر نهال.
(سراج‌الدین راجی، از آنندراج)