سریة. [ س ُرْ ری ی َ ] (ع اِ) (از: «س
رو») کنیزی که برای جمع و تمتع باشد و این معرب است به لفظ سِر که
به معنی جماع باشد. (غیاث ). گفته اند مشتق از سر است و گفته اند مشتق
است از سرور. (از اقرب الموارد). آن کنیزک که از زن پنهان دارند. ج
ِ سراری .(مهذب الاسماء). کنیزک فراش . (صراح اللغة) (از منتهی الارب )
: مر او را هزار زن بوده سیصد آزاد
وهفتصد سریه . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). در شب خالی کردند و همه ٔ
سریه ها و حرات بزرگان به دیدار او آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 256). و از جمله اسباب تجمل دوازده هزار کنیزک در سراهای او بودند و از سریه یا مطربه یا خدمتکار. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 1
