بعد از هجرت پیامبر به مدینه تعداد مسلمانان رو به افزایش شد و این ازجهت همخوانی خاک مدینه با ریشه های نهالی که اسلام میخواست سبز شود بود. مردم مدینه برخلاف مردم مکه با گویشهای قرآنی آشنایی کامل داشتند، از این جهت بود عبدالله بن سلام بیصبرانه منتظر ورود پیامبر به مدینه بود و حتی به روایتی بالای شاخچههای درخت بلند شده تا پیامبر را از دیگران زودتر نگاه کند. بی جهت نبود تا مادر انس بن مالک پسرش را در ده سالگی به خدمت پیامبر وقف کند. اگر پیامبر در مکه بود چنین اتفاقاتی در صدسال هم سرا راه اسلام رخ نمی داد، افرادی هم که مسلمان می شدند جز از روی عقده با خانوادههای شان و افرادیکه تحت ستم باداران شان ضعیف قرار میگرفتند و بس. ابوبکر صدیق چه اندازه پول می داشت تا غلامان را از زیر ظلم و شکنجه آزاد کند و آنها ایمان بیاورند تا نفوس اسلام افزایش یابد؟
اما مردم مدینه خیلی مشتاقانه به اسلام گرویدند، دانشها و نگرشهای که به دین اصلی خود یهودیت داشتند را از دست ندادند و از همان دریچه به پذیرش و خوش آمدگویی اسلام آمدند. آنها اسلام شان همانند مردمان مکه نبود از همین جهت است که در قرآن مسئله منافق پیش آمد و بسیاری از آنها منافق خطاب شدند چون طبق میل و خواسته پیامبر آنها ایمان نداشتند. از آیات منافق در مکه خبری نیست اما در آیات مدنی خیلی از این اصطلاح استفاده شده است. چون مردم مدینه می توانستند هم مسلمان باشند و هم یهودی. داستان های یهودیت خیلی افسانه پرور و خیالگونه به نظر می رسند و این داستان ها در نبود تکنالوژی و مصروفیت های دیگر، ارزش گوش کردن را دارند. اما این دانش یهودیت در دل و دین یهودیها باقی نماند بلکه بعد از وفات پیامبر دین اسلام را نیز تحت پوشش قرار داد.
در اوایل نوشتارهای که صورت میگرفت تنها نوشتن آیات بود و در تمام مکه بجز چند افراد محدود کاتب وحی پیدا نمیشد. دانش محدودی که داشتند مثلا در باره سبب نزول آیات که در واقعه مشهود رخ می داد در میان آنها سینه به سینه نقل میشد و این حالت در مدینه نیز باقی ماند. اعراب چندان اهل علم، اندشه و قلم نبودند همان خوی بادیه نشینی در آنها چیره شده بود به کتابت چندان توجهی نداشتند و هرگاه آهنگ فراگرفتن مسایلی میکردند که نفوس انسانی به شناختن آنها همت میگماشت مانند تکوین، آغاز آفرینش و رازهای جهان هستی آن وقت اینگونه موضوعات را از کسانی میپرسیدند که پیش از آنان اهل کتاب بودهاند و آنها اهل تورات از یهودیان و کسانی از مسیحیان که از کیش آنها پیروی میکردند و پیروان تورات که در آن روزگار در میان عرب میزیستند مانند خود ایشان بادیه نشین بودند و از اینگونه مسایل به جز آنچه عامهای اهل کتاب می دانستند باخبر نبودند و بیشتر پیروان تورات حمیریانی تشکیل میدادند که به دین یهودی گرویده بودند و وقتی اسلام آوردند برهمان معلوماتیکه داشتند و وابستگی آنها به احکام شرعی که رعایت احتیاط در مورد آنها ضرور نبود باقی ماندند، مانند اخبار آغاز خلقت و پیشگوییها. این گروه همان کعب الاحبار، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام، ابوهریره و مانند ایشان بودند از همین رو تفسیر قرآن از روایات و حکایات اینگونه افراد مملو شده است و ریشه این داستانها همان گونه که نقل کردیم از دانش قبیله چادرنشین یهود است که این دانشها هم از روی تحقیق درست نیستند.
اما با این همه این گروه شهرت خیلی بسزای در اسلام پیدا کردند و کارشان هم بالاگرفت، در دین اسلام جایگاه بلندی کسب کردند و گفتههای شان به عنوان عقیده و دانش اسلامی در آموزه های اسلام جاگرفت. اینکه آیا زن از دنده یا قبرغه چپ مرد آفریده شده است؟ اینکه آیا پیامبر در یک شب با تمام زن های خود همبستری می کردند؟ اینکه آیا سلیمان با صد زن در یک شب مجامعت می کردند؟ اینکه آیا زن ناقص العقل است؟ اینکه آیا پیامبر غیب را می دانستند اگر نمی دانستند چگونه سه قرن اول را بهترین قرن ها دانسته در حالیکه شریف ترین افراد اسلام در اولین قرن به شهادت میرسند؟ اینکه آیا عشره مبشرهای هست؟ اینکه آیا در آخرالزمان مهدیی هست؟ اینکه آیا یاجوج و ماجوجی هست؟ اینکه آیا عیسی دوباره می آید؟ و هزاران گفته های دیگر که امروزه در میان پیروان اسلام از دید عقیده اسلامی نگریسته می شود.
