خود اهورایی: بوسه ای از لب معشوق
در پست قبلی خودم دو واقعه مینوی را که مربوط به یک حقیقت بود تطبیق دادم و نوشتم که عهد الست در قرآن با واقعه آفرینش «خود اهورایی »یا مینوی در اوستا منطبق است و هر دو یک چیز را بیان می کنند. پرسیدند که این بیت سعدی نیز همین را میگوید؟
همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی
که هنوز من نبودم که تودر دلم نشستی
نوشتم آری. و در اینجا میخواهم در توضیح مطلب به نکته ای دیگر اشاره کنم ، در باره تفاوت زبان قرآن و زبان اوستا و زبان شعر عرفانی فارسی.
واقعه الست در قرآن در قالب نسبت «عبدو رب» بیان شده است. انسان عبد است و خداوند رب او. انسان بنده است و خدا خواجه یا ارباب یا مولای او. بنا بر این میثاق یا عهد , خواجه حقیقی انسان با او عهد می بندد و میخواهد که همیشه بنده او باشد و در برابر هیچکس جز او بندگی نکند. اما در گزارش اوستا متافور «عبد و رب » در نظر گرفته نشده است. متافور دیگری برای بیان نسبت انسان و پروردگار در نظر گرفته شده است. خدا «خود» خود را (که جلوه ای یا شعاعی یا شعله ای از نور اوست ) با وهومنه که عقل کلی است می آمیزد . یعنی نسبت انسان با خدا آنقدر نزدیک است که اصلا هویت انسان در همین است. انسان فطرتا با وجهی از الوهیت پیوند ذاتی بر قرار کرده است.
و اما شعرای ما با زبانی دیگر و با متافورهای دیگر به سراغ این واقعه مینوی رفته اند و نسبت انسان با خدا را بر اساس نسبت عاشقی و معشوقی تعبیر کردهاند . آنها به جای رب یا خواجه ، یا خود اهورایی، از نسبت عاشقی و معشوقی استفاده کرده و خود اهورایی را معشوق خوانده اند و این معشوق که درنهایت« خود » است با وهومنه که همان دل یا عقل کلی است( امشاسپندی که عین آگاهی و شعور و وجدان است ) در بدو خلقت و فطرت می آمیزد . شعرای عارف دیگر ما نیز همین برداشت را داشته اند . مانند حافظ در این بیت که از «خود اهورایی» به عنوان بوسه ای یاد کرده است که ساقی با لب خود به ما داده و از آن جرعه ما را تا قیامت مست «خود» کرده است.
در ازل داده است ما را ساقی لعل لبت
جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز.
Aznvik Madadi
درود بر شما و قلم توانایتان. از شما بسیار آموختم و مدیون شما هستم. ☘️
Reply
Zahra Aghajani
امیرمعزی کتابی دارد به نام راهنمای ربانی در تشیع نخستین که در تعریف عقل ارجاع میدهد به امامیه اولیه که شناختی قلبی است و حدیثی از امام صادق اورده از ۷۵ سرباز عقل و جهل که خداوند انان را افرید. شباهت بسیاری دارد به این برداشت اوستایی فکر میکنم
Reply
Nasrollah Pourjavady
Zahra Aghajani
عقل به عنوان عامل شناسایی اصطلاح فلسفی در تصوف و در قرآن و در ایران پیش از اسلام به آن دل میگفتند. مثلاً در ایران روان داشتند که کارش مشاهده است و در دوره اسلامی به ان سرمیگویند و بخشی از دل میدانند.
Reply
Nasrollah Pourjavady
آقای امیر معزی هم درست گفته اندولی این موضوع اختصاص به شیعه نداشته است.
Reply
Amir Amirani
یک سوالی جناب پورجوادی. یعنی سوال من هم نیست حقیقتا و مسئلهایه که آرامش دوستدار هم بهش پرداخته. اینکه گمان نمیکنید امتزاجِ این فرهنگ غالب(ایران) با فرهنگ مغلوب(اسلام) ترکیبِ شلم شوربای مفسده خیزی درست کرده که کماکان داریم ازش آسیب میبینیم؟ نمونهاش همین مثالی که شما زدید در باب قرآن که این رابطه رو به شکل عبد و رب در اورده و این دیگه جسارتا صرف یک متافور نیست که بگیم اوستا و قرآن بالفرض یک حرف رو دارند با دو زبان متفاوت بیان میکنند و عنصر فرهنگسازِ زبان رو به راحتی در این تاثیر فراموش بکنیم. اساسا دینی که در یک ساختار قبیلهایی و عبد و ربوبانه نمو پیدا کرده رو چطور میشه با دینی مقایسه کرد که در یک ساختار state گونه زیست میکرده؟ و آیا اسطوره گرایانه دیدن صرفِ این تمثیلها ما رو از زیرساختهای عمیقأ ماتریالیستی و مهم ادیان به خطا نمیاندازه؟
Reply
Nasrollah Pourjavady
متاسفانه جای این بحثها در اینجا نیست و من نمیتوانم یک انگشتی جوابها را روی گوشی ام تایپ کنم و دو بار غلط گیری کنم و باز غلط شود.
شلم شوروا من اسمش را نمی گذارم چون این حکم ارزشی است. باید دید چه شده است و ایرانیها در عین حال که مغلوب شدند چه کار کردند. من به دو کار آنها اشاره میکنم. یکی این رابطه عبدو مولی را با رابطه عاشقی و معشوقی عوض کردند و دیگر این که مفهوم بندگی را به وجود آوردند که با بردگی فرق دارد. در عربی هم نتوانستند این تفاوت را با کلمات ایجادکنند. در آخر باید بگویم که کلمات و زبان خیلی تاثیر اجتماعی وسیع و عمیقی میگذارند. خیلی فرق میکند که شما بگویید انسان پسر خداست یا عبد اوست.
در ضمن من در کتابها و مقالاتم به این مسایل بعضاً پرداخته ام مثل رابطه عاشقی و معشوقی به جای بردگی
Reply
Amir Amirani
Nasrollah Pourjavady
والا استاد من گمانم اینه (و فکر میکنم نظر شما هم همین باشه) که ایرانیها از روی جبر مجبور شدند در یک قالب پوسیدهی بادیه نشین این مفاهیم رو زنده نگه دارند. اینکه میگم مفسده خیز بوده محض نمونهاش دعوائیست که از صدر مشروطه تا الان باهاش درگیر بودیم و خوشبختانه دیگه داره بلاموضوع میشه! مَلکم خان بالفرض آدم متشرعی به هیچ وجه نبود اما مجبور بود مفاهیم مدرنیته رو ارجاع بده اینکه در شرع اسلام هم وجود داشته و نتیجه این التقاط مفاهیم برای اینکه همه رو هم خوش بیاد شد فاجعهی پنجاه و هفت. پس چرا ارزشگذارانه و با واژه شلم شوربا نامگذاریش نکنیم؟ دم این شعرا گرم که عاشقی و معشوقی رو جای عبد و مولی گذاشتند ولی این ربطی به قرآن و اسلامی که هیچگاه نخواسته ازش خارج بشه هم نداره.
