۱۴۰۱ بهمن ۲۰, پنجشنبه

فصل هفتاد و پنجم

کله هو نَهَنگ-دید مُتِخالِف.

 

  بیائید عرض عرشه پیموده، نیکو نَظری طولانی به کله هو نهنگ اَندازیم.  همانطور که می توان والا سَرِ عنبر نهنگ را در شکل کلی به جنگی گردون رومی تشبیه کرد (بویژه در جلو که تا بدان پایه کُلّأ مُستَدیر است)؛ سَرِ هو نهنگ نیز در نگاه کُلّی شباهتی به نسبت زننده به غول پیکرموزه ای نوک پَهن دارد.  دویست سال پیش پیر کاشفی هلندی شکلش را به قالب کفشگران ماننده کرد.   و می توان آن پیرزن پُر اولاد و احفادِ قصه های کودکان را با همه زاد و رودَش خیلی راحت در همین کفش یا قالب مَنزِل داد.

  اما وقتی بدین  ضَخیم سر نزدیک تر شوید حَسبِ دیدگاهِتان، آغاز گرفتن وُجوهی متفاوت کُنَد.   گر بر تارُکَش ایستاده بدان دو سوراخ f شکل سوفار فواره نگرید کل سر را عظیم ویلون سِل قدیمی بینید و این مِنخَرین را روزَن هایی در کاسه اش.  همچنین، اگر چشم بدین غریب پوسته شانه سانِ یال دار بَر فراز توده -این سبز شیئِ سرخاب  پوش، که گرینلَندی ها "افسر" گویند و وال شکردان جنوب "گُلوته" هو نهنگ، دوزید؛ گر چشم را منحصرأ بر آن ثابت کنید سر را تَنه تَناور بلوطی گیرید با آموتی در دو شاخه اش.  به هر حال وقتی آن زنده خَرچَنگ ها بینید که اینجا روی این گُلوته آرام گِرِفته اند، بطور قریب به یقین چنین تصوری به ذهن راه دهید، مَگَر، دَر واقِع، تَخَیُّل تان همچنان به اصطلاح فنیَفسَر" که آنرا هم بدو اِعطاء کرده اند، چسبیده باشد؛ که در این صورت بسیار علاقمند بدین اندیشه خواهید بود که چنین قَوی غول چگونه عملأ سلطان تاجدار دریا شده که سبز تاجَش بدین شِگَرف شیوه ساخته شده.  اما گر این وال سلطان باشد، بس عَبوس تر از آن بنظر رسد که دیهیم را لُطفی دهد.  بدان آویزان لَبِ زیرین بنگرید! چه نِهمار اَخم و لوچه ای! اخم و لوچه ای که در مقیاس دُرودگران حدود بیست قدم طول و پنج قدم ژرفا دارد؛ همان که حدود پانصد و اند گالن روغنتان دهد.

  اَمّا بسی اَفسوس که این شوربَخت وال باید خَرگوش لب باشد.  چاک لب حدود یک قَدَم عرض دارد.  احتمالأ مادر در مَرحَله ای مهم از حَمل، گذری بر سواحل پرو داشته، همان وقت که زمین لرزه ها باعث شد ساحل دهان گُشایَد.  اینک چون گذر از روی لَخشان دروازه ای، از روی این لب، به درون دهان سُریم.  گر در مکینا بودم قطعأ این دهان را اندرونِ کَپَرِ سرخپوستان می گرفتم.   بار پَروَردگارا! همان راه است که  یونِس نَبی رفت؟  سقف دهان، حدود دوازده قدم ارتفاع دارد، که با زاویه ای بَس تُند پائین آیَد، چنانکه گوئی مَرسوم شاه تیر شیروانی است و این تویزه دار جِناحین،ِ طاقی استِ پُرمو، و آن شِگَرف لوحه های والانه نیم عمودی و شمشیر وار را به ما نماید؛ قریب به سیصد تویزه در هر طرف، متکی بر بخش فوقانی کله یا آهیانه، پرده کِرکِره ای را سازند که جائی دیگر گُذَرا اشاره بدان شده است.  لبه های این والانه ها حاشیه ای از الیافی موی سان دارد که  وقتی هو نهنگ، هنگام تغذیه، گشوده دهان سیرِ دریاهای پوشیده از بریت کُنَد، آب را میانشان پالاید و ریز ماهیان در آن درهم تنیدگی ها نِگَاه دارد.   در بخش میانی کرکره والانه ها، در تَرتیبِ طبیعی شان، بَعضی نِشان ها، خَم ها، گودی های غریب هست که برخی وال شِکَردان، سن وال را، حَسبِ آنها شُمار کنند، همانطور که آنِ بلوط را از روی مُستَدیر حلقه هایَش.  گرچه قطعیت این معیار بهیچ وجه قابلِ اثبات نیست ولی رنگ و بوی احتمال قیاسی دارد.  به هر حال، گر آنرا بِپَذیریم باید هونهنگ را سنی دهیم، بمراتب بیشتر از آن که در اولین نگاه معقول بنظر می رسد.

  بنظر می رسد در روزگاران گذشته عجیب ترین پِندارها درباره این کرکره ها شایع بوده.  کاشِفی در [کتاب] پِرچاس، والانه ها را غریب "بُروتی درونِ دهانِ وال نامَد؛* دیگری "موی خوک" خوانَد و سِوُّمین، کُهَن نَبیلی در هَکلوت، پیراسته کلامِ ذیل کار گیرد: "حدود دویست و پنجاه پَرَک در زِبَرین فک روید که از دو سوی دهان طاق فرا زَبان سازند."

  *همین یادم آرَد که هونهنگ براستی نوعی شارب ، یا بهتر بگویم سِبلَتِ متشکل از شماری سفید موهای پراکنده روی بخش فوقانی انتهای بیرونی فَکِّ زیرین دارد.  گاه این تَه ریش به سیمایی که بدون آنها موقر می نمود، حالتی راهزنانه دَهَد. 

  همانطور که همگان دانند همین "موی خوک پَرَک"، "بُروت" و "کِرکِره ها"، یا هر نام دیگر که خوش دارید، تجهیز شِکَم بند و دیگر وسائل سفت کننده ویژه خَواتین کُنَد.  اما مدتهاست که  تقاضا در این فَقره کاهشی بودَست.  آن استخوان در دوران ملکه آن، در شکوه خود، و ژپون، بس باب بود.  و توان گفت، همانطور که آن دیرین بانوان شادمانه در آرواره وال می خرامیدند؛ ما نیز امروزه، بهر حفاظت در رگبار، با بی مُلاحِظِگی مشابه، زیر همان آرواره ها گُریزیم؛  چتر چادُری است گُستَرده فراز همان استخوان.

  حال یک لحظه همه بروت ها و کرکره ها را پشت سر گذارده، ایستاده در دهان وال، نگاهی دوباره به اطراف خود اندازید.  با دیدن این همه ستونگان، که رَوِشمَند آراسته شده، وَهمِ حضور در عظیم ارغنونِ هارلم، و خیره شدن به هزار لوله اش نَکُنید؟  بعنوان فرشِ، جلوی ارغنون، نَرم ترین قالیچه کُرک بَفت داریم-زبانی که گوئی به کَف دهان چسبانده شده.  بس سَمین و لطیف است و مستعد تکه پارگی در صورت افراشتگی بر عرشه.  این زبان خاص اینک برابر ماست، با نگاهی گذرا باید بگویم شش بشکه ای است، یعنی این مقدار روغنتان دهد.

  باید پیش از این به وضوح صِدق آغازین گفته ام دیده باشید که-  عنبر وال و هو نهنگ کله هایی تقریبا بکلی متفاوت دارند.   پَس مَخلَصِ کلام این می شود که:  در کله هو نهنگ هیچ عظیم اَنبار عَنبرینه نیست؛ دندان عاج نداشته و برخلاف نهنگ عنبر فَکّ باریک کشیده آرواره زیرین ندارد.  عنبر وال هم هیچ کرکره استخوانی، هیچ عظیم لب پائین ندارد و کمتر نشانی از زبان در اوست.   همچنین هو نهنگ دو فواره-سوفار دارد و عنبر وال، تنها یکی.

  نَک، در حالی که این دو  جَلیل کَلّه بُرنُس پوش هنوز در کنار یکدیگرند آخرین نظر را بر آنها اندازید، زیرا زودا که یکی بی احصاء به دریا فرو شَوَد، و به فاصله ای نه چندان، دومی در پِی اَش.

  توانید حالت کله عنبر وال را در آنجا دریابید؟  در همان حالت است که مُرد، مگر برخی چین های طویل تر پیشانی که اینک مَحو شده بنظر رسد.   گُمان بَرَم گشاده پیشانی اش آکنده از آرامشِ هامون وارِ زاده سَهل گیری نَظَریِ مرگ است.  حال در حالت آن کله دیگر باریک شوید.   آن شِگَرف لب زیرین بینید که حسب اتفاق فشرده به پهلوی کشتی است، چنان محکم که آرواره را احاطه کرده.  آیا بنظر نمی رسد کل این کله گویای عظیم عَزمِی راستین رویاروی مرگ باشد؟  این هو نهنگ را رَواقی دانم و عنبر وال را افلاطونی که احتمالأ در واَپسین سال ها پیرو اسپینوزا شده.