اسطوره را باید تفسیر کرد
در یوتیوب کانال هایی هست که در آنها اسطوره های کتاب مقدس یا قرآن را به مثابه خرافه در نظر گرفته مسخره می کنند, یا دلایلی برای انکار آنها می آوردند. مثلاً اسطوره خلقت آدم را که می گوید خدا از جبرئیل خواست تا یک مشت خاک بیاورد و با دست خود آن را خمیر کرد و آدم را ساخت نقل می کنند و به آن می خندند. بعد هم طلبه هایی را می آورند از خودشان کودن تر و بی سواد تر تا از اسطوره های کتاب مقدس یا قرآن دفاع کنند، طلبه هایی که در مدرسه ها و حوزه های قرون وسطایی تربیت شده اند.
من یکبار در همین فیسبوک نوشتم که بنای حکمت و تفکر فلسفی ایران بر تقسیم عالم هستی به مینو و گیتی استوار است. ما همه مسائل فلسفی و دینی و جهان شناسی و انسان شناسی را اگر بخواهیم بر اساس تفکر ایرانی تفسیر کنیم باید با در نظر گرفتن همین تقسیم دوگانه انجام دهیم. اسطوره گزارشی درباره وقایع مینوی است، در حالی که تاریخ گزارشی است از وقایع گیتی . ما در مورد صحت و سقم گزارش های تاریخی می توانیم بحث کنیم و گزارشی را به دلیل نداشتن ادله و سند تاریخی بی اعتبار بدانیم و مورد تردید یا حتی انکار قرار دهیم، ولیکن اسطوره را شایسته نیست به این صورت بررسی و در حق آن حکم کنیم. اسطوره را نه باید مورد انکار قرار داد و نه حتی در مورد آن شک و تردید کرد، چه اسطوره درباره واقعه مینویست و باید آن را تفسیر کرد. باید دید کسانی که به آن اسطوره باور داشتند چگونه می اندیشیدند، نه اینکه ما آن واقعه را همچون واقعه ای تاریخی در نظر بگیریم و بخواهیم در مورد آن قضاوت کنیم. درست به همین دلیل وجود خدا را نه می توان اثبات کرد و نه انکار . دلیل آوردن برای هستی آفریدگار کاریست قرون وسطایی، کار کسانی که فرق اسطوره و تاریخ را نمی شناختند. انکار خدا هم کاری قرون وسطایی است. مسخره کردن اسطوره خلقت کاریست جاهلانه و کودکانه. در واقع مسخره کردن اسطوره فرقی با ندیدن آن ندارد. عرفای قرون وسطا هم سعی در اثبات آفریدگار نمیکردند. سعی آنها بر معرفت بود، معرفت به اینکه در ورای همه این تصورات و ادراکات و محسوسات متفرق و متزلزل یک حقیقت ثابت هست، آن چیست ؟ آن نقطه مینوی که از سرعت سیر در گیتی همچون دایره ای می نماید چیست؟
