بور. (ص. فا). رنگ پریده. رنگ باخته. آفتاب خورده و رنگ باخته. متمایل به سفیدی شده. سفید. سفید شده.
زنهار تا چنان نکنی کآن سفیه گفت
چون قیر بِه ْ سیاه گلیمی که گشت بور.
ناصرخسرو.
کی ببینی سرخ و سبز و بور را
تا نبینی پیش از این سه نور را.
مولوی.
موی گردد پس از سیاهی بور
نیست بعد از سفیدی الا گور.
سعدی.
.. پیر گشتی و مینگشتی سیر
رنگ ریشت سیاه و بور و سپید
گشت و رنگ دلت همان چون قیر.
میرزا حبیب خراسانی.
- موی بور ؛ برنگی روشن تر از خرمایی ، نزدیک به سپیدی.
انگلیسی: faded ,pale
