لمعات روح ندارد
در میان کارهایی که دارم در باره بندهش ایرانی میکنم، مجبور شده ام مقاله ای در باره لمعات عراقی بنویسم. در خصوص این کتاب من سالها پیش چند مقاله به فارسی و انگلیسی نوشته ام و در یکی از آنها شرح دادم که عراقی در این کتاب سعی کرده است به تبع ابن عربی که به وحدت وجود قائل است نظامی عرفانی تأسیس کند بر اساس وحدت عشق، ولذا روح را که در حقیقت همان عقل کلی در فلسفه مشایی و صادر اول است از سیستم خود حذف کرده است. و این مسیله کوچکی نیست. اهمیت روح را شما اگر به سوانح رجوع کنید از همان اول در می یابید. احمد غزالی سوانح را با آمیزش عشق و روح آغاز می کند و در واقع تمام سوانح صحنه نمایشی است که در آن دو بازیگر با هم ایفای نقش میکنند. در مقاله های خود به بعضی از اشکالاتی که عراقی در سیستم خود ایجاد کرده اشاره نموده ام. نکته ای که این روزها توجهم را به خود جلب کرده این است که سوانح دقیقا بر اساس بندهش ایرانی نوشته شده است و آمیزش عشق و روح در این کتاب همان آمیزش «خود» هرمزد ( که به لحاظی دئنا، و به لحاظی «مهر » خوانده می شود) با وهومنه /بهمن (که همان روح اعظم یا عقل کلی است) در «آفرینش نخست » است. بیش از این در یک پست فیس بوکی نمیتوان توضیح نمی داد.
ب. ت. : سید احمد فردید میگفت ابن عربی یک چشم تصوف را کور کرد. لویی ماسینیون هم عرفان ابن عربی را آغاز انحطاط در زبان تصوف میدانست. به نظر من یکی از اشکالات کار ابن عربی و پیروانش در تصوف و عرفان دور شدن از عرفان و فلسفه اصیل ایرانی است که به یک جنبه از آن من در پست بالا اشاره کرده ام.
