روخ چکاد کلمتیست فهلوی، روخ روده باشد و چکاد
این عبارت، نُسخهبدل و شرحی از «فرهنگ فرس» اسدی طوسی (نخستین فرهنگ لغت فارسی موجود) است.
در این متن، منظور از «روده» معنیِ رایجِ امروزی آن (امعاء و احشاء) نیست، بلکه واژهای از زبان پهلوی (فارسی میانه) است.
معنای واژگان و شرح عبارت به این شرح است:
۱. «روخ» به معنای روده یعنی چه؟
معنی اصلی (پهلوی): واژهٔ «روده» در زبان پهلوی و ادبیات کهن فارسی، علاوه بر امعاء و احشاء، به معنای نهر، جوی آب، یا مجرای باریک نیز به کار میرفته است (همریشه با واژهٔ «رود»).
معنی در این متن: «روخ» (یا بهاحتمال قوی «روذ / روذخ») در لغت پهلوی به معنای رود، جویبار و نهر آب بوده است.
خطای کاتبان (تصحيف): از آنجا که در رسمالخط قدیم «روده» (به معنای نهر و رود) با «روده» (به معنای امعاء) یکسان نوشته میشده و از طرفی حروف «خ» و «ذ» در خط کوفی/نستعلیق بسیار به هم نزدیک بودهاند، کاتبان بعدی «روذ» (رود/نهر) را «روخ» و معنی آن را به «روده» ضبط کردهاند.
رود. (ص ) لوت . عریان . روت . لخت . (یادداشت مؤلف):
گر باغ بماند ساده بی گل
ور شاخ بماند رود بی بر
ملک ملک ارسلان جهان را
چون باغ بهشت کرد یکسر.
|| مرغ و گوسفندی که پر و موی او را تمام کنده باشند و بروغن بریان کرده باشند. (برهان قاطع). مرغ که بآب گرم پر و موی از او دور کنند. (آنندراج ). مرغ یا گوسپند کشته که پر وموی آنها را کنده باشند. (ناظم الاطباء). امروز اروت = آرید= آورود گویند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به اروت شود./////////////////
اروت . [ اُ] (ص ) اروت کردن مرغ ؛ کندن پرهای مرغ پس از آنکه وی را در آب گرم افکنده باشند. و گویا ریشه ٔ اروت همان روت و رُت و لوت و لخت باشد. و آنرا آورید و آورود کردن نیز گویند. ایغار.
روخ چکاد. [ چ َ ] (ص مرکب ) اصلع باشد. (فرهنگ اسدی ) . کلمتی است فهلوی ، روخ روده باشد و چکاد بالای پیشانی ، و بپهلوی روخ چکاد اصلع بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (از صحاح الفرس ). در نسخه ای از این فرهنگ دوخ چکاد بدال ضبط شده است . کچل ، که میان سر موی نداشته باشد و «آدم سر» گویند چه چکاد بمعنی تارک سر و روخ کنایه از بی موست و دوخ چکاد بدان نیز گفته اند. (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ خطی ) (از برهان قاطع) :
ایستاده بخشم بر در اوی
این بنفرین سیاه روخ چکاد.
عجب مدار که فرق سپهر بیموی است
که شد ز سیلی تأدیب شاه روخ چکاد.
و رجوع به روخ و دوخ چکاد شود.
