۱۴۰۵ مرداد ۲۲, پنجشنبه

روخ رود روذ روده روذه

 روخ چکاد کلمتیست فهلوی، روخ روده باشد و چکاد

بالای پیشانی و بپهلویروخ چکاد اصلع بود، ن: دوخ چکاد [کذا] مرد اصلع باشد بپهلوی،

س (مثل متن). روخ بمعنای روده یعنی چه

این عبارت، نُسخه‌بدل و شرحی از «فرهنگ فرس» اسدی طوسی (نخستین فرهنگ لغت فارسی موجود) است.

در این متن، منظور از «روده» معنیِ رایجِ امروزی آن (امعاء و احشاء) نیست، بلکه واژه‌ای از زبان پهلوی (فارسی میانه) است.

معنای واژگان و شرح عبارت به این شرح است:

۱. «روخ» به معنای روده یعنی چه؟

  • معنی اصلی (پهلوی): واژهٔ «روده» در زبان پهلوی و ادبیات کهن فارسی، علاوه بر امعاء و احشاء، به معنای نهر، جوی آب، یا مجرای باریک نیز به کار می‌رفته است (هم‌ریشه با واژهٔ «رود»).

  • معنی در این متن: «روخ» (یا به‌احتمال قوی «روذ / روذخ») در لغت پهلوی به معنای رود، جویبار و نهر آب بوده است.

  • خطای کاتبان (تصحيف): از آنجا که در رسم‌الخط قدیم «روده» (به معنای نهر و رود) با «روده» (به معنای امعاء) یکسان نوشته می‌شده و از طرفی حروف «خ» و «ذ» در خط کوفی/نستعلیق بسیار به هم نزدیک بوده‌اند، کاتبان بعدی «روذ» (رود/نهر) را «روخ» و معنی آن را به «روده» ضبط کرده‌اند.

  • رود. (ص ) لوت . عریان . روت . لخت . (یادداشت مؤلف):
    گر باغ بماند ساده بی گل
    ور شاخ بماند رود بی بر
    ملک ملک ارسلان جهان را
    چون باغ بهشت کرد یکسر.

    مسعودسعد.


    || مرغ و گوسفندی که پر و موی او را تمام کنده باشند و بروغن بریان کرده باشند. (برهان قاطع). مرغ که بآب گرم پر و موی از او دور کنند. (آنندراج ). مرغ یا گوسپند کشته که پر وموی آنها را کنده باشند. (ناظم الاطباء). امروز اروت = آرید= آورود گویند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به اروت شود.

  • /////////////////

  • اروت . [ اُ] (ص ) اروت کردن مرغ ؛ کندن پرهای مرغ پس از آنکه وی را در آب گرم افکنده باشند. و گویا ریشه ٔ اروت همان روت و رُت و لوت و لخت باشد. و آنرا آورید و آورود کردن نیز گویند. ایغار.

  • روخ چکاد. [ چ َ ] (ص مرکب ) اصلع باشد. (فرهنگ اسدی ) . کلمتی است فهلوی ، روخ روده باشد و چکاد بالای پیشانی ، و بپهلوی روخ چکاد اصلع بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (از صحاح الفرس ). در نسخه ای از این فرهنگ دوخ چکاد بدال ضبط شده است . کچل ، که میان سر موی نداشته باشد و «آدم سر» گویند چه چکاد بمعنی تارک سر و روخ کنایه از بی موست و دوخ چکاد بدان نیز گفته اند. (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ خطی ) (از برهان قاطع) :
    ایستاده بخشم بر در اوی
    این بنفرین سیاه روخ چکاد.

    حکاک مرغزی (از فرهنگ اسدی و صحاح الفرس).


    عجب مدار که فرق سپهر بیموی است
    که شد ز سیلی تأدیب شاه روخ چکاد.

    شمس فخری .


    و رجوع به روخ و دوخ چکاد شود.