نمادها و معناهای داشتن و داشتن همینگوی که ناصر تقوائی ناخدا خورشید خود را از آن اقتباس کرد
داستان «داشتن و نداشتن» (To Have and Have Not) اثر ارنست همینگوی و اقتباس درخشان ناصر تقوایی در فیلم «ناخدا خورشید»، از نمونههای نادر و موفق برگردان یک اثر غربی به بوم و فرهنگ ایرانی (جنوب ایران) است.
همینگوی در این رمان از نمادها و تقابلهای متعددی برای نشان دادن شکاف طبقاتی، سرنوشت محتوم و زوال اخلاقی جامعه استفاده میکند، و تقوایی با هوشمندی این نمادها را در بستری بومی (بندر لنگه) بازآفرینی و معادلسازی کرده است.
اصلیترین نمادهای «داشتن و نداشتن» و معادلهای آنها در «ناخدا خورشید» عبارتاند از:
۱. دستِ قطعشده (نمادِ قدرتزدایی و نقصان)
در کتاب همینگوی: هری مورگان (شخصیت اصلی) یک دست خود را در جریان قاچاق از دست میدهد. این دستِ قطعی، نمادِ زوال تدریجی توانایی او برای تأمین معیشت، تقلیلِ قدرت مردانگی و فشار خردکننده جامعه بر گرده طبقه کارگر است.
در ناخدا خورشید: «ناخدا خورشید» (با بازی داریوش ارجمند) نیز یک دست دارد. این دستِ قطعشده علاوه بر نماد زیستِ پرمخاطره و خشن دریا، نشاندهنده جامعهای است که فرصتهای برابر را از او گرفته و او را پیش از مرگ، «نصفه و نیمه» کرده است.
۲. لنج / قایق (نمادِ هویت، استقلال و سرنوشت)
در کتاب همینگوی: قایق هری مورگان تنها ابزار تولید و آخرین سنگر استقلال اوست. قایق در عین حال که وسیله نجات اوست، به تابوت او نیز تبدیل میشود.
در ناخدا خورشید: لنج ناخدا خورشید تمام دارایی و شناسنامه اوست. لنج در فیلم تقوایی نمادی از خودِ ناخداست؛ کُهنه اما استوار و آزاد. وقتی ناخدا مجبور میشود برای حفظ لنج و تامین معیشت، تبعیدیها و فراریها را جابهجا کند، لنج از یک وسیله کسب روزی حلال به «مسلخ» او تبدیل میشود.
۳. دریا (نمادِ هستی بیرحم و بیطرف)
در هر دو اثر: دریا نهفقط یک پسزمینه جغرافیا، بلکه یک کاراکتر زنده است. دریا همانقدر که بخشنده است، بیرحم و بلعنده نیز هست. دریا نمادِ «جبری» است که قهرمانان داستان در آن دستوپا میزنند؛ پهنهای بدون قانونِ دستسازِ بشر که در نهایت همهچیز را در خود هضم میکند.
۴. تقابل «داشتهها» و «نداشتهها» (نمادِ شکاف طبقاتی)
عنوان کتاب مستقیمترین نماد اثر است که تقوایی آن را در بوم جنوب بازتعریف میکند:
در کتاب: تقابل بین سرمایهداران و توریستهای بیدردِ الکلنوش در قایقهای تفریحی (داراها) و هری مورگان که برای معیشت خانوادهاش جان میکند (ندارها).
در ناخدا خورشید: تقابل میان خواجه ماجد (تاجر ثروتمند و زالوی اقتصادی بندر) و ناخدا خورشید (مردی مستقل اما تهیدست). تقوایی این تقابل را با افزودن شخصیتهای تبعیدی (فراریان سیاسی/جنایی) پیچیدهتر میکند؛ کسانی که هیچچیز برای از دست دادن ندارند.
۵. مستی و انحطاط (نمادِ ناامیدی و زوال جامعه)
در کتاب همینگوی: شخصیت «البرت» (مرد دائمالخمر) و افراد حاضر در بارها نمادِ بیحسی و بیحسیِ جامعه در برابر فقر و بدبختی هستند.
در ناخدا خورشید: شخصیت «مستر فرهان» (با بازی علی نصیریان) که دلال و واسطهای مضطرب و درهمشکسته است، و همچنین مستأجران و تبعیدیهای بندر، نماد انحطاط اخلاقی و بنبست اجتماعی آن دوران هستند. مستر فرهان واسطه معامله مرگباری میشود که خودش هم قربانی آن است.
مقایسه تطبیقی نمادهای اصلی
تقوایی با درک عمیق از زیرمتنهای رمان همینگوی، نمادهای یک جامعه فقرزده آمریکایی در دهه ۱۹۳۰ را به لایههای بومی و تاریخی ایران (بندر لنگه) پیوند زد و اثری خلق کرد که مستقل از منبع اقتباسش، یک شاهکار تمامعیار در سینمای ایران است.
