اوبار. [ اَ ] (نف ) چیزی بگلو فروبرنده و بلعکننده را گویند. || هر چیز که فرورود یعنی بلع شود. (برهان) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). || هر جانوری که جانور زنده را فروببرد گویند اوبارید. (برهان) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء). مخفف اوبارنده .
- جان اوبار ؛ جان ستان :
گشت بی نور و ماند بی حرکت
از نهیب حسام جان اوبار.
گشت بی نور و ماند بی حرکت
از نهیب حسام جان اوبار.
- جگراوبار ؛ فروبرنده و بلعکننده ٔ جگر. مجازاً کشنده و نابود کننده:
می جهد همچو کبوتر دل شاهان جهان
که خدنگ جگراوبار تو چون شاهین است.
- نهنگ اوبار؛ بلعکننده ٔ نهنگ :
آن روض دوزخ بار بین حور زبانی سار بین
بحر نهنگ اوبار بین آهنگ اعدا داشته.
|| (اِ) به معنی آتش غالب. (مؤید)(برهان) (از آنندراج ). || زهر مهلک. (برهان ) (مؤید الفضلاء) (آنندراج ). || خانه و سرا. (برهان) (مؤید الفضلاء) (آنندراج) (از غیاث) (ناظم الاطباء).
//////////
اوبار
فرو بردن بود بگلو، گویند بیوبارید، رودکی گوید:
بدشت ار شمشیر بگذاردم از آن به که ماهی بیوباردم
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
شرح معانی بیت رودکی
«بیوبارید» در این بیت به معنای بلعید و فرو برد است. رودکی در این بیت حالتی از فرط بیپناهی، درماندگی یا سختی سفر در دشت را به تصویر میکشد که در آن، افتادن شمشیر به دست دشمن و کشته شدن یا حتی بلعیده شدن توسط ماهی در دل دشت، از افتادن به دست شخص یا نیرویی نامطلوب بسیار بهتر و آسانتر است. مفهوم کلی بیت این است که مرگ یا نابودی در هر شکل هولناکی (مانند خورده شدن توسط ماهی در دشتی خشک یا کشته شدن با شمشیر)، به تحمل خواری و زبونی در برابر فردی نااهل ترجیح دارد.
بررسی لغات و ریشهشناسی پیشا اسلامی
- اوبار / بیوبارید: ریشه این فعل از زبانهای ایرانی میانه (پهلوی ساسانی یا اشکانی) و مرتبط با پیشوند پیش-پهلوی وی- (vi-) به همراه ریشه اوبردن یا فرو بردن است. در پهلوی واژههایی چون ویپار یا مشتقات مرتبط با فرود بردن و فروجویندگی وجود داشته است.
- دشت: واژهای اصیل ایرانی است. شکل باستانی آن در اوستا دستا- (dastā-) یا در فارسی باستان و پهلوی دشت (dašt) به معنای همواروار، زمین هموار و بیابان است.
- شمشیر: این واژه از زبانهای ایرانی باستان گرفته شده است. در فارسی میانه (پهلوی) بهصورت شَمشیر (šamšīr) آمده و ریشه آن در ایرانی باستان احتمالا شَمْشَر بوده است.
- گذاشتن / بگذاردم: در اینجا به معنای واگذار کردن یا تسلیم کردن است. ریشه آن در فارسی باستان گذ- (gaθ) یا ویگذ- در پهلوی است.
- ماهی: واژهای کهن ایرانی است. در پهلوی ماتیک یا ماهِگ (māhīg) و در اوستایی مَسیه (masīya-) به همین معناست.
نگارش واژههای کلیدی به خط پهلوی (کتیبهای و کتابی)
خط پهلوی کتابی (پارسیک) یکی از خطوط رایج دوران ساسانی برای نگارش زبانهای ایرانی میانه بوده است که واژههای اصلی بیت بدین شکل در آن بازآفرینی میشوند:
- دشت (dašt): 𐭣𐭱𐭲 (dšt)
- شمشیر (šamšīr): 𐭱𐭬𐭱𐭩𐭫 (šmšyl)
- ماهی (māhīg): 𐭬𐭠𐭧𐭩𐭪 (mʾhyk)
