دهار. [ دَ ] (اِ) غار. (صحاح الفرس ) (فرهنگ جهانگیری ) (لغت فرس اسدی ). غار و شکاف کوه . (از برهان ) (از آنندراج ) :
یکایک پراکنده بر دشت و غار
زبان چون درخت و دهان چون دهار.
زبان چون درخت و دهان چون دهار.
کهی پردهار و شکسته دره
دهارش پر از کان زر یکسره.
و آوردند در کنار کوه که شهر ایشان بر آن کوه بنیاد نهاده بود تا او را از سر آن دهار بیندازند. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص 194).
شست سیمین چو سوی تیر آرند
اژدها از دهار بگذارند.
دهاز. رجوع به دهاز شود. || دره. (صحاح الفرس) (از برهان). || فضل و دانش. (از برهان).
/////////////
دهار غار و دره و شکاف بود، اسدی گوید:
یكایك پراکنده بر دشت و غار
زبان چون درخت و دهان چون دهار
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
معنی و شرح بیت
«دهار» در لغت به معنای شکاف، دره، غار عمیق و دهانهی کوه است. ابوالحسن اسدی طوسی در این بیت صحنهای سهمگین یا رزمگاهی آشفته را توصیف میکند که در آن جنگجویان یا اهالی لشکر، پراکنده و هراسان در دشت، غارها و درهها پناه گرفتهاند. مصراع دوم تشبیهی بلیغ و بدیع است: «زبان چون درخت و دهان چون دهار»؛ یعنی از شدت ترس، خشکی یا شگفتیِ حالت چهره، دهانهایشان مانند شکافهای عمیق کوه (دهار) و زبانهایشان همچون درخت خشکیده یا بیحرکت در آن نمایان است.
واژهشناسی و ریشههای پیشااسلامی
- دهار (Dahār): ریشهی این واژه به زبانهای ایرانی میانه (پهلوی ساسانی یا اشکانی) و حتی دورههای کهنتر بازمیگردد. در برخی فرهنگها با پسوند مکان یا اسمساز مرتبط با دهان، دره و شکاف است. معادل اوستایی نزدیک برای شکاف یا دهانه میتواند ریشههایی مرتبط با dār (دریدن، شکافتن) داشته باشد.
- پراکنده (Parākandah): از پارسی میانه parāgandag (پخششده، دورافتاده)، متشکل از پیشوند parā- (پیرامون، به دور) و بخش دوم از ریشهی اوستایی kan- یا فعلهای مرتبط با افشاندن و پراکندن.
- دشت (Dašt): از پارسی باستان و اوستایی dasta- یا زبانهای ایرانی باستان، در پهلوی به صورت dašt (زمین هموار) به کار رفته است.
- غار (Ğār): واژهای کهن در زبانهای ایرانی برای حفرهی طبیعی کوه.
- زبان (Zabān): از پارسی میانه zabān، در پارسی باستان hu-zabāna (خوشزبان) و اوستایی * hizū-* (زبان).
- درخت (Daraxt): از پارسی میانه daraxt، در پارسی باستان و اوستایی daru- (چوب، درخت).
- دهان (Dahān): از پارسی میانه dahān، مشتق از ریشههای کهن ایرانی برای حفرهی دهان.
نگارش واژگان بر اساس خطوط پیشااسلامی (پهلوی ساسانی)
خط پهلوی کتابی (سوانح یا دیندبیرە) ابجدی و همخواننامه است که برای نگارش پارسی میانه استفاده میشد:
- دهار (Dahār):$𐭃𐭍𐭧𐭠$ (یا با نگاشت کتیبهای/کتابی به صورت حروف منفصل پهلوی: d - h - ʼ - r)
- دشت (Dašt):$𐭃𐭱𐭕$ (d - š - t)
- غار (Ğār):$𐭂𐭠𐭫$ (g - ʼ - r - در پهلوی عموماً با حروف مرتبط با گ/غ نوشته میشود)
- زبان (Zabān):$𐭆𐭡𐭠𐭭$ (z - b - ʼ - n)
- درخت (Daraxt):$𐭃𐭫𐭧𐭱𐭲$ (d - r - x - š - t / d - l - x - t)
- دهان (Dahān):$𐭃𐭄𐭠𐭭$ (d - h - ʼ - n)
