كنكبار[كذا]جزایر بود، اسدی گوید:
بمان تا بدین کنکبار از شگفت
چه بینیم كان یاد باید گرفت
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟ شرح معانی قطعه
بیت نقلشده از ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی در «لغت فرس» (در مبحث واژهشناسی یا شواهد شعر کهن) ناظر بر منطقهای جغرافیایی یا شهری باستانی به نام «کنکبار» (یا به ضبط پیرنیا: نام کهن کنگاور) است. مفهوم کلی بیت چنین است:
«درنگ کن و بمان تا در این سرزمین (کنکبار) از دیدن شگفتیها و آثار شگفتانگیز، آنچه را که باید آموخت و به یاد سپرد، ببینیم.» شاعر مخاطب را به تماشای مناظر، بناها یا ویژگیهای شگفتآور این خطه باستانی و عبرتآموزی از آن فرا میخواند.
بررسی لغات پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی)
- کنکبار (Kankbār): نام جغرافیایی که بخش اول آن یعنی «کنک» (Kank) ریشه در زبانهای ایرانی باستان دارد و با واژههایی چون «کنگ» (به معنای دژ، برج، یا بارو، مانند کنگدژ) مرتبط است و پسوند «بار» پسوند مکانی یا نسبت (مانند انبار، جویبار) است. حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان این نام را به عنوان نام کهن «کنگاور» ضبط و تحلیل کرده است.
- شگفت (Šagift / Šaguft): کلمهای اصیل ایرانی (در پهلوی: šaguft یا šakift) به معنای مایه حیرت، تعجب و امر خیرهکننده. ریشه آن در ایرانی باستان احتمالا به صورت پیشپسوندی مرتبط با ریشههای شناختی و دیداری بوده است.
- دیدن / بینیم:
از ریشه ایرانی باستان dī- (دیدن، نگریستن)، در اوستا dī- و در پهلوی dīdan. - یاد (Yād): واژهای اصیل ایرانی، در پهلوی yād، در پارسی باستان احتمالا yādaya- (به یاد آوردن / گرامی داشتن).
نگارش واژههای منتخب به خط پهلوی کتابی (سجزی/پارسیک)
چون خط پهلوی خطی است هزوارشنویس و صامتنگار، واژههای کلیدی این قطعه به خط پهلوی ساسانی (کتابی) و آوانویسی دقیق آنها به شرح زیر است:
- شگفت (Šagift):
- نگارش پهلوی: 𐭱𐭢𐭯𐭲 (ŠGFT)
- آوانویسی: šagift
- دیدن / بین (Bin- / Dīd-):
- نگارش پهلوی (بن حال دیدن / نگریستن): 𐭡𐭩𐭭 (BYN) یا ریشه دیدن 𐭣𐭩𐭲𐭫 (DYTN)
- آوانویسی: bīn- / dīdan
- یاد (Yād):
- نگارش پهلوی: 𐭩𐭠𐭃 (YʾD)
- آوانویسی: yād
///////////
گنگبار. [ گ َ] (اِ مرکب) جزایر. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). مجمع الجزایر:
همان تا بدین گنگبار از شگفت
چه بینیم کآن یاد باید گرفت.
چه بینیم کآن یاد باید گرفت.
شود از ابر تیغ پیکر او
تربتش گنگ بار و دریابار.
|| (اِخ ) مجمع الجزایر هند. دیبجات=مالدیوز:
وز سهم آب رنگ حسام تو خسروا
آتشکده شود دل رایان گنگ بار.
درخش برق این در سومنات است
خروش رعد آن در گنگ بار است.
ز گنگبار در این وقت بازگشته بُوَد
گرفته گوهر حق را به تیغ تیز عیار.
