۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

بیوار اجابت بود، بهرامی گوید: بامید رفتم بدرگاه او چو آمد مرا جمله بیوار کرد

 بیوار اجابت بود، بهرامی گوید:

  بامید رفتم بدرگاه او               چو آمد مرا جمله بیوار کرد

مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟    

     شرح معانی قطعه

بیت مذکور ازرقی هروی یا بهرامی (بر مبنای استناد شعر) بیانگر اوج امیدواری و برآورده شدن حاجات به دست بزرگ یا معشوقی است. شاعر می‌گوید با امیدی بزرگ به درگاه او رفتم و او تمام آرزوها، حاجات و خواسته‌های مرا برآورد و اجابت کرد. واژه «بیوار» در اینجا به معنی اجابت کردن، روا ساختن و به انجام رساندن خواسته آمده است.

بررسی لغات با ریشه یا پیشینه باستانی

  • بیوار (Bīvār / Bēwār): واژه‌ای اصیل ایرانی است. این واژه در فارسی میانه (پهلوی ساسانی) به صورت bēwār و در فارسی باستان احتمالاً ریشه در واژه‌ای به معنای «ده هزار» یا «حد کثرت و انبوهی» داشته که به مرور زمان در برخی متون کهن به معنای بخشش بزرگ، عطا، یا چنان‌که در این بیت آمده، به معنی «اجابت کامل و بسیار» تحول یافته است.

  • درگاه (Dargāh): مرکب از «در» (پارتی/پهلوی: dar) و «گاه» (پهلوی: gāh به معنی جایگاه). ریشه در ایرانی باستان دارد (dwāra- به معنی در و گذرگاه).

  • امید (Umēd): از فارسی میانه ōmēd، در پهلوی اشکانی و ساسانی و مرتبط با اوستایی aumēδa یا ریشه‌های هندواروپایی مشابه به معنای چشم‌داشت و رجا.

نگارش واژگان منتخب به خط پهلوی (کتیبه‌ای / کتابی)
از آنجا که خط پهلوی خطی همخوان‌نویس (Consonantary) است، واژگان کلیدی این قطعه به خط پهلوی کتابی (سده‌های میانه ساسانی) به شکل زیر نوشته می‌شوند:

  • بیوار (bēwār):
    بتکوین حروف با الفبای پهلوی کتابی: BYWʾL (ب - ی - و - ا - ل)

  • درگاه (dargāh):
    بتکوین حروف: DLKʾH (د - ر - گ - ا - ه)

  • امید (umēd):
    بتکوین حروف: ʿWMT (الف - و - م - د/ت)

کدام بخش از ریشه‌شناسی واژگان کهن این بیت نیاز به بررسی و بازشکافی بیشتری دارد؟

///////////

بیوار کردن. [ بی ک َ دَ ] (مص مرکب ) اجابت. (فرهنگ اسدی). برآوردن و قضا کردن حاجت و آرزو و مانند آن . (یادداشت مؤلف):

بامید رفتم بدرگاه او
امید مرا جمله بیوار کرد.

بهرامی (از فرهنگ اسدی).


و در نسخه ای از اسدی بیواز کرد آمده است. رجوع به بیواز شود.