۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

زَوار زن بیژن بود، فردوسی گوید: سوی خانه رفتند از آن چاهسار بیکدست بیزن بدیگر زوار.

 زَوار  زن بیژن بود، فردوسی گوید:  سوی خانه رفتند از آن چاهسار    بیکدست بیزن بدیگر زوار.

زوار.  خادم. در بعضی از فرهنگها تخصیص کرده اند به خادم بیماران و زندانیان.  اینجا همسر بیژن.                    

مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟                        

معنی و تحلیل قطعه

این عبارت کنایی و تمثیلی اشاره به نقش فداکارانه و پرستارگونه‌ی همسر بیژن (منیژه) دارد. در اساطیر و شاهنامه فردوسی، هنگامی که بیژن به دستور کیخسرو در چاه زندانی می‌شود و به سختی می‌افتد، منیژه تمام تعلقات شاهانه را رها کرده، به درگاه چاه می‌آید و به خدمت، پرستاری و تیمارگری او می‌پردازد.

  • خادم بیماران و زندانیان: اشاره به ویژگی بارز منیژه دارد که همچون پرستاری دلسوز، خادم و تیماردار مردی در بند و گرفتار شد.

  • اینجا همسر بیژن: تطبیق این نقش تاریخی-اساطیری با موقعیت یا شخصیتی دیگر در زمان حال؛ یعنی فداکاری و پرستاری بی‌دریغِ همسری شبیه به منیژه در حق همسرش.

واژه‌شناسی و ریشه‌شناسی پیشااسلامی

  • زوار (Zovvār): در عربی جمع زائر است، اما در ادب فارسی و پهلوی می‌تواند با ریشه‌های کهن ارتباط یابد. در پارسی میانه واژه zōr به معنای زور، نیرو، و همچنین هدیه و پیشکش (زور آوردن / زو گرفتن در آیین‌های کهن) آمده است. در این سیاق، بیشتر به معنی یاری‌رسان و مددکار است.

  • خادم (Khādem): واژه‌ای عربی است، اما معادل‌های پیشااسلامی آن در پارسی میانه عبارتند از:

    • پراستار یا پَرستار (از ریشه اوستایی par- به معنی پرستیدن، خدمت کردن و تیمار داشتن).

    • بندگان یا کنیزک (در معنای کهن خدمت‌گذار).

  • بیمار (Bimār): واژه‌ای اصیل ایرانی است. ریشه در پارسی میانه vimār (ویمار) و اوستایی vī-māra دارد که از پیشوند جدایی vī- و ریشه mar (مردن، رنج بردن، آزار دیدن) ساخته شده است؛ یعنی کسی که تنش رنجور و رو به کاستی است.

  • زندانی (Zendāni): ریشه در پارسی میانه zēndān (زندان) دارد. واژه zēn در پهلوی به معنای زره یا سلاح نیز بوده، اما zēndān از ریشه اوستایی باستان مشتق شده که به جایگاه حبس و بند اطلاق می‌گردد. در پارسی باستان معادل آن بند (banda) و جایگاه بندیان بوده است.

  • همسر (Hamsar): از پارسی میانه hamsar (هم + سر)، به معنای همتا، برابر، و کسی که با انسان در یک سطح و هم‌سرنوشت است. در اوستایی باستان برابر با ترکیباتِ همتا و همراه بوده است.

نگارش واژه‌های کلیدی به خط پهلوی (کتابی / پارسی میانه)

خط پهلوی کتابی (ساسانی) از راست به چپ نوشته می‌شود و حروف آن اغلب به هم می‌چسبند. واژه‌های اصلی این قطعه به خط پهلوی ساسانی به شرح زیر است:

  • بیمار (Vimār):

    $$\text{𐭥𐭩𐭬𐭠𐭫} \quad (\text{wymʾl})$$
  • زندان (Zēndān):

    $$\text{𐭬𐭩𐭭𐭛𐭠𐭭} \quad (\text{zyndʾn})$$
  • همسر (Hamsar):

    $$\text{𐭧𐭬𐭮𐭫} \quad (\text{ḥmsl})$$
  • پرستار / خادم (Parastār):

    $$\text{𐭯𐭫𐭮𐭲𐭠𐭫} \quad (\text{plstʾl})$$
خط می میخ هخامنشی (پارسی باستان)

برای واژه‌هایی که ریشه در دوران هخامنشی داشته‌اند (مانند مفهوم بند، همسر و خدمت)، خط میخی پارسی باستان (چپ به راست) به صورت زیر آواشناسی و نوشته می‌شود:

  • بند / زندانی (Banda):

    $$\text{𐎲𐎭𐎫} \quad (\text{b-n-d-a})$$
  • همتا / همسر (Ham-sara):
    $$\text{𐎧𐎶𐎿𐎼} \quad (\text{h-m-s-r})$$

 زوار. [ زَ ] (ص ، اِ) خادم. در بعضی از فرهنگها تخصیص کرده اند به خادم بیماران و زندانیان . (جهانگیری ). مطلق خادم را گویند عموماً و خادم بیماران و زندانیان خصوصاً. (برهان ). خادم ، پرستار، مخصوصاً آنکه خدمت بیماران یا زندانیان کند. (فرهنگ فارسی معین ). کسی بود که در بندی یا در زندانی بود و از بهر او کاری کند... (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 130). خدمتکار و پرستار بیمار. (ناظم الاطباء). آنکه خدمت بندیان کند و محبوسان را نگاه دارد. فردوسی گوید... ۞ و در فرهنگ در این بیت بمعنی برادر رستم گفته که او را زواره نیز گویند و غلط کرده زیرا در آن سفر زواره همراه رستم نبود و فردوسی در آن داستان نام زواره مطلقاً نبرده بلکه مراد منیژه است که در بند خدمت می کرد. (از فرهنگ رشیدی ). کسی که خدمت بندیان کند و ایشان را سرپرستی نماید چنانکه منیژه مر بیژن را کرده بود بعد از خلاصی بیژن که رستم و بیژن و منیژه بازمی گشتند، فردوسی گوید ۞ ... و در فرهنگ زوار را زواره برادر رستم دانسته و خطا کرده زیرا که در آن داستان اصلاً اسم زواره مذکور نگردید و مقصود از این زواره منیژه است که در چند سال محبوسی بیژن خدمت او را می کرده است و این شعر فردوسی که از زبان کیخسرو گفته بوقتی که در جام گیتی نما حال بیژن را دیده می گوید که دختری نامور در آن زندان زوار یعنی خدمتکار اوست ۞ ... ثابت میشود که منیژه است نه زواره . (انجمن آرا) (آنندراج ). خدمتگر و یاری ده باشد.(لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص 48) (لغت فرس اسدی چ پاول هرن ص 36). تیماربر. (از صحاح الفرس ) :

سوی خانه رفتند از چاهسار
به یک دست بیژن به دیگر زوار.

فردوسی .


که بیژن به توران به بند اندر است
زوارش یکی نامور دختر است .

فردوسی .


بهارش تویی غمگسارش تو باش
بدین تنگ زندان زوارش تو باش .

فردوسی .


چو روزی برآمد نبودش زوار
نه خورد و نه پوشش نه اندهگسار.

فردوسی .


بندیان داشت بی زوار و پناه
برد با خویشتن به جمله براه .

عنصری .


اندرین زندان سنگین چون بماندم بی زوار
از که جویم جز که از فضلت رهایی را سبب .

ناصرخسرو.


به زندان سلیمانم ز دیوان
نمی بینم نه یاری نه زواری .

ناصرخسرو.


شادان شده ای که من به یمگان
درمانده و خوار و بی زوارم .

ناصرخسرو.


|| جیره ٔزندانی . غذای زندانی :
درم رباید تیغ تو زانش در سر خصم
کنی به زندان و ز مغز او دهیش زوار ۞ .
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 277).
|| زنده و ذی حیات را نیز گویند. (برهان ) (از جهانگیری ) (از ناظم الاطباء). بمعنی زنده نیز گفته اند. (از فرهنگ رشیدی ). ذی حیات . (جهانگیری ). رجوع به معنی آخر شود. || صدا و آواز تند و تیز باشد. (برهان ) (از جهانگیری ) (از ناظم الاطباء). بمعنی آواز نیز گفته اند اما در عربی زؤار بالضم و زئیر هر دو بمعنی آواز شیر آمده . (از فرهنگ رشیدی ). آواز تیز. (جهانگیری ). رجوع به معنی بعد شود. || زن پیر فرتوت سال خورده را هم گفته اند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). زن پیر. (جهانگیری ). بمعنی زن پیر نیز گفته اند. (فرهنگ رشیدی ). در نسخه ٔ لغت فرس اسدی ۞ می نویسد: «زوار زن بیژن بود» و مرادش از زن بیژن ، منیژه دختر افراسیاب است و همین کلمه ٔ زن بیژن ، بگمان من زن پیر خوانده شده و کلمات فرتوت و سالخورده را هم صاحب برهان و امثال او بر آن افزوده اند و زنده و تند و تیز هم تصحیفات کلمه ٔ زن بیژن می باشد و غلط است و زوار بمعنی خادم است و در این بیت فردوسی ... ۞ مراد از زوار، منیژه دختر افراسیاب . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || زندانبان ۞ . (ناظم الاطباء).