بخار. [ ب ُ ] (ع اِ) علم و فضل. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج ). بسیارعلم و بخارا از آن مشتق است ... چون در آن شهر عالم و فاضل بسیار بوده اند. (از فرهنگ جهانگیری ). بلغت زند علم و فضل و دانش. (ناظم الاطباء):
فخر کند روزگار تو به تو زیرا
کاصل بزرگی توئی و اصل بخاری.
رجوع به بخاری شود. || غنجار بود یعنی گلگونه. (فرهنگ اسدی):
باغ را هر سال چون حورا بیاراید به زیب
این بر آن سازد بهارو او برآن مالد بخار.
///////
بخارغنجار بود یعنی گلگونه، شاعر گوید:
باغ را هر سال چون حورا بیاراید بِزیب
این بران سازد بهار و او بر آن مالد بخار
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟ شرح معنی بیت
شاعر در این ابیات، بهار را به عروسی تشبیه میکند که باغ را میآراید. مفهوم مصراعها به این ترتیب است:
- «باغ را هر سال چون حورا بیاراید بِزیب»: باغ در فصل بهار، هر سال خود را مانند حوریان بهشتی با زیورآلات و شکوفهها میآراید.
- «این بران سازد بهار و او بر آن مالد بخار»: «این» اشاره به بهار است که مقدمات زیبایی را فراهم میکند، و «او» (باغ یا زمین) بر آن نقش و نگار و گلگونه (بخارغنجار) میمالد تا چهرهاش گلگون و زیبا شود.
بررسی لغات باستانی و ریشهشناسی
- بخارغنجار (یا بخارغنجال): واژهای مرکب و معرب است که ریشه در زبانهای ایرانی میانه (پهلوی یا سغدی) دارد. بخش اول آن احتمالاً با بخارا یا واژهای به معنای سرخ و گلگون مرتبط است و بخش دوم (غنجار/غنجال) به معنای رنگ سرخ، گلگونه و نگار است.
- حورا: واژهای معرب از عربی (حوراء) و قرآنی است که شاعر برای زیبایی و تشبیه بهشتی به کار برده است.
- بِزیب: ترکیب حرف اضافه «ب» با «زیب» (به معنای زیبایی و زینت)، که در فارسی کهن بسیار کاربرد داشته است.
- بهار: واژهای اصیل ایرانی است که ریشه در پهلوی دارد (vahār) و در اوستا به صورت گوناگون دیده میشود.
نگارشواژههای پارسی میانه (خط پهلوی کتیبهای یا کتابی)
از آنجا که خط «پهلوی» (کتابی یا سغدی) ابزار نگارش متون ایرانی میانه بوده است، نگارش واژههای کلیدی این قطعه به خط پهلوی کتابی (پارسیک) به شکل زیر است:
- باغ:$vāġ$ -> نگارش پهلوی: 𐭡𐭠𐭢 (bʾg)
- بهار:$vahār$ -> نگارش پهلوی: 𐭥𐭧𐭠𐭫 (wchʾl)
- زیب (بزیب):$zīb$ -> نگارش پهلوی: 𐭲𐭩𐭯 (tyd / zyb)
