۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

کوار سبدی بود بزرگ که باغبانان دارند، اسدی گوید: کوارت بیارم که ورزد شیار [کذا] نگویم که خاک اور اندر کوار.

 کوار سبدی بود بزرگ که باغبانان دارند، اسدی گوید: 

کوارت بیارم که ورزد شیار [کذا]

 نگویم که خاک اور اندر کوار

مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟        معنی و شرح بیت

«کوار» در لغت به معنای سبد بزرگ یا زنبیلی است که باغبانان برای جمع‌آوری میوه، سبزی یا خاک از آن استفاده می‌کنند. ابوالشاکر اسدی (شاعر قرن پنجم) در این بیت به کاربرد این ابزار کشاورزی اشاره کرده و می‌گوید: سبد بزرگی (کوار) می‌آورم تا به وسیله آن شیار و شخم زمین را انجام دهم یا خاک‌برداری کنم؛ و نمی‌گویم که خاک را درون سبد (کوار) بریزم تا جابجا کنم. مقصود شاعر بیان سختی کار کشاورزی یا توصیف ابزارهای سنتی زراعت است.

واژه‌شناسی لغات پیشااسلامی (ایرانی و انیرانی)

  • کوار (Kowār / Kovār): واژه‌ای کهن و اصالتاً ایرانی است. در گویش‌های محلی و متون کهن به معنی سبد بزرگ ترکه ایست. این واژه ریشه در زبان‌های ایرانی میانه دارد و با برخی نام‌های ابزار در پهلوی هم‌خانواده است.

  • شیار (Šiyār): خط و شیاری که گاوآهن در زمین ایجاد می‌کند. این واژه از ایرانی باستان ciθra- یا ریشه‌های مرتبط با شکافتن و بریدن در زبان‌های ایرانی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) مشتق شده است.

  • خاک (Xāk): از واژه‌های اصیل ایرانی است که در فارسی میانه به صورت xāk و در پارسی باستان احتمالا ریشه‌های همساز داشته است.

نگارش واژگان پارسی باستان به خط پهلوی (کتیبه‌ای / کتابی)
از آنجا که «پارسی باستان» با خط «میخی پارسی باستان» نوشته می‌شده است و خط «پهلوی» (خط کتیبه‌ای و کتابی ساسانی) متعلق به دوره «فارسی میانه» است، نگارش این واژگان بر اساس خط پهلوی میانه (که استمرار صورت‌های باستانی است) به شرح زیر خواهد بود:

  • کوار (Kowār):

    • به خط پهلوی کتابی (متأخر): 𐭪𐭥𐭠𐭫 (kwʾl)

    • به خط پهلوی کتیبه‌ای (سنگ‌نوشته‌ها): 𐭪𐭥𐭠𐭫

  • خاک (Xāk):

    • به خط پهلوی کتابی: 𐭧𐭠𐭪 (ḥʾk / xʾk)

    • به خط پهلوی کتیبه‌ای: 𐭧𐭠𐭪

  • شیار (Šiyār):

    • به خط پهلوی کتابی: 𐭱𐭩𐭠𐭫 (šyʾl)

////////////

کوار. [ ک َ / ک ُ ] (اِ) سبدی بود بزرگ که باغبانان دارند. (لغت فرس اسدی ). سبدی که میوه و انگور و چیزهای دیگر در آن کنند و بر پشت گیرند و از جایی به جایی برند و دو عدد آن را بر یک خر الاغ بار کنند و آن را به عربی دوخله خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کواره:
کوارت بیارم که ورزدشیار [کذا]
نگویم که خاک آور اندر کوار.

اسدی (از لغت فرس).

///////////

کواره. [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) سبدی باشد چون گهواره که انگور بدان آورند. (صحاح الفرس). به معنی اول کوار است که سبدی باشد که میوه و غیره در آن کنند و بر ستور بار کرده از جایی به جایی برند و به عربی دوخله گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). آن ظرف را به شیرازی لوده گویند. (آنندراج ) (جهانگیری). سبد دراز که در آن انگور ودیگر میوه ها کرده هریک را یک لنگه بار خر و مانند آن کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قِرطال. (بحر الجواهر از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
آنگه آرند کشته را به کواره
بر سر بازارشان نهند به زاره.

منوچهری.


وآن کشتگکان سخت کوش نکوشند
پس به کواره فرونهند و بپوشند.

منوچهری.


چون پیر ره نمود ترا، کارکردنی است
بی راهبر کواره ٔ بازارگان کشند.

امیرخسرو دهلوی (از فرهنگ نظام ).


ای پیرهنت کواره ٔ گل
روی تو گل سر کواره.

سید احمد مشهدی (از آنندراج).


و رجوع به کواره و کباره شود. || ابری که در شبهای تابستان بر روی هوا پدید آید. (برهان) (ناظم الاطباء). ابری که در شبهای تابستان به هوا پدیدآید گویند: امشب هوا کواره دارد. (آنندراج ). || نزم . (جهانگیری ). بژم و آن بخاری باشد تیره و غلیظ ملاصق زمین . (برهان )(ناظم الاطباء). || خانه ٔ زنبور. (جهانگیری ) (از برهان). کندوی مگس عسل . (آنندراج):
آن رخ پر نشان آبله بین
گر ندیدی کواره ٔ زنبور.

روحی شارستانی (از جهانگیری).

آن چنان بادی که کمتر چاکرت
زر به دامن بخشد و لعل از کوار.

شمس فخری.


و رجوع به کواره شود.