کوار سبدی بود بزرگ که باغبانان دارند، اسدی گوید:
کوارت بیارم که ورزد شیار [کذا]
نگویم که خاک اور اندر کوار
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟ معنی و شرح بیت
- کوار (Kowār / Kovār): واژهای کهن و اصالتاً ایرانی است. در گویشهای محلی و متون کهن به معنی سبد بزرگ ترکه ایست. این واژه ریشه در زبانهای ایرانی میانه دارد و با برخی نامهای ابزار در پهلوی همخانواده است.
- شیار (Šiyār): خط و شیاری که گاوآهن در زمین ایجاد میکند. این واژه از ایرانی باستان ciθra- یا ریشههای مرتبط با شکافتن و بریدن در زبانهای ایرانی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) مشتق شده است.
- خاک (Xāk): از واژههای اصیل ایرانی است که در فارسی میانه به صورت xāk و در پارسی باستان احتمالا ریشههای همساز داشته است.
- کوار (Kowār):
- به خط پهلوی کتابی (متأخر):
𐭪𐭥𐭠𐭫(kwʾl) - به خط پهلوی کتیبهای (سنگنوشتهها):
𐭪𐭥𐭠𐭫
- خاک (Xāk):
- به خط پهلوی کتابی:
𐭧𐭠𐭪(ḥʾk / xʾk) - به خط پهلوی کتیبهای:
𐭧𐭠𐭪
- شیار (Šiyār):
- به خط پهلوی کتابی:
𐭱𐭩𐭠𐭫(šyʾl)
////////////
کوار. [ ک َ / ک ُ ] (اِ) سبدی بود بزرگ که باغبانان دارند. (لغت فرس اسدی ). سبدی که میوه و انگور و چیزهای دیگر در آن کنند و بر پشت گیرند و از جایی به جایی برند و دو عدد آن را بر یک خر الاغ بار کنند و آن را به عربی دوخله خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کواره:
کوارت بیارم که ورزدشیار [کذا]
نگویم که خاک آور اندر کوار.
///////////
کواره. [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) سبدی باشد چون گهواره که انگور بدان آورند. (صحاح الفرس). به معنی اول کوار است که سبدی باشد که میوه و غیره در آن کنند و بر ستور بار کرده از جایی به جایی برند و به عربی دوخله گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). آن ظرف را به شیرازی لوده گویند. (آنندراج ) (جهانگیری). سبد دراز که در آن انگور ودیگر میوه ها کرده هریک را یک لنگه بار خر و مانند آن کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قِرطال. (بحر الجواهر از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
آنگه آرند کشته را به کواره
بر سر بازارشان نهند به زاره.
وآن کشتگکان سخت کوش نکوشند
پس به کواره فرونهند و بپوشند.
چون پیر ره نمود ترا، کارکردنی است
بی راهبر کواره ٔ بازارگان کشند.
ای پیرهنت کواره ٔ گل
روی تو گل سر کواره.
و رجوع به کواره و کباره شود. || ابری که در شبهای تابستان بر روی هوا پدید آید. (برهان) (ناظم الاطباء). ابری که در شبهای تابستان به هوا پدیدآید گویند: امشب هوا کواره دارد. (آنندراج ). || نزم . (جهانگیری ). بژم و آن بخاری باشد تیره و غلیظ ملاصق زمین . (برهان )(ناظم الاطباء). || خانه ٔ زنبور. (جهانگیری ) (از برهان). کندوی مگس عسل . (آنندراج):
آن رخ پر نشان آبله بین
گر ندیدی کواره ٔ زنبور.
آن چنان بادی که کمتر چاکرت
زر به دامن بخشد و لعل از کوار.
و رجوع به کواره شود.
