سپار دیگر آلت خانه بود، فرخی گوید:
بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش
گر آن مزاج ذخیره است و زین مزاج سپار
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
معنی و شرح بیت فرخی سیستانی
این بیت از فرخی سیستانی در مدح یا توصیف یکی از دولتمردان و بزرگان دربار غزنوی (که احتمالاً منصصب «سپار» یا مسئولیت مالی داشته) سروده شده است.
- مصراع اول: «بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش» یعنی آن شخص بزرگوار همواره در پی پویایی، کارگشایی و بهبود وضعیت خویش و بلندپروازی در همت است و بهانهای برای تلاش بیشتر میجوید.
- مصراع دوم: «گر آن مزاج ذخیره است و زین مزاج سپار» اشاره به اصطلاحات دیوانی و مالی زمان دارد؛ «مزاج ذخیره» یعنی طبع اندوختن و سرمایهگذاری برای آینده، و «سپار» (یا سپاردن و گماشتن) منصبی دیوانی یا مالی است. معنای کلی این است که اگر طبع آن بزرگ بر پایه اندوختن مصلحتهای کشوری و مردمی است، منصب «سپار» نیز کاملاً با این خوی و مزاج او سازگاری دارد.
بررسی لغات پیشا اسلامی (ایرانی و انیرانی)
- سپار (Sipār): واژهای اصالتاً ایرانی و پهلوی است. در فارسی میانه به صورت spārdan (سپاردن) یا اسم مصدرهای مشتق از آن به کار رفته و در دستگاه دیوانی دوره ساسانی و پس از آن به معنای واگذاری، گماشتن، یا حسابرسی مالیاتی و تحویل اموال بوده است.
- مزاج (Mazāj): واژهای معرب (انیرانی و سامیتبار، ریشه عربی) است که پس از اسلام وارد زبان فارسی شده و در اینجا به معنای طبع، خو و سرشت به کار رفته است. خود بیت البته سروده دوره اسلامی است اما واژگان کهن را زنده نگه داشته است.
- ذخیره (Zakhīrah): این واژه نیز معرب (ریشه آرامقی یا عربی) است و در متون کهن به معنای توشه، مال اندوخته و پشتوانه به کار رفته است.
نگارش واژگان کلیدی به خطوط پیشا اسلامی (پهلوی ساسانی)
برای واژههای اصیل ایرانی این بیت مانند «سپار»، خط رایج پیشا اسلامی یعنی خط پهلوی کتابی (سوان پارسی) قابل استفاده است.
- نگارش واژه سپار (بر وزن spār) در خط پهلوی کتابی از راست به چپ:با حروف منفصل پهلوی معادل: S - P - A - R(در خط پهلوی، صامتهای s، p و r با حروف مخصوص خود و حرف الف (a) به صورت ضمنی یا با حرفِ واو/الف نگاشته میشود).
آیا تمایل دارید ابعاد دیگری از سبک شاعری فرخی سیستانی یا واژهشناسی دیوان او بررسی شود؟
///////////
سپار. [ س ِ / س ُ] (اِ) مایحتاج و آلات و ادوات خانه باشد از هر نوعی . (برهان). اسباب خانه. (جهانگیری). آلت خانه. (اوبهی) (لغت فرس ) (صحاح الفرس). اسباب و آلات و ادوات خانه. (آنندراج). کاچال. مبل. اثاث:
بهانه جوید بر مال خویش و نعمت خویش
کز آن مرا چه ذخیره ست و زین مرا چه سپار.
|| از ریشه ٔ «سپَر» بمعنی لگدمال کردن . «سپار بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بعربی معصر». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آن را چرخشت خوانند. (جهانگیری ). بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بتازی معصره گویند که انگور در آنجا فشارند. (آنندراج ) (اوبهی ). حوضی که در آن شیره ٔ انگور بفشارند و آن رابعربی معصر خوانند. (برهان ). موضعی که در آن انگور افشارند. چرخی که از آن شیره ٔ انگور بگیرند. (رشیدی):
از آن حان نور (کذا) لختی خون زرده
سپرده زیر پای اندر سپارا.
پر است ساغر لاله ز باده ٔ صهبا
ندیده رنج خرابه نخورده زخم سپار.
|| مطلق ظروف و اوانی راگویند عموماً و ظرفی که در آن انگور کرده از جایی بجایی برند خصوصاً، و به این معنی بضم اول هم آمده است . (برهان ). || (نف مرخم ) فاعل سپردن . (برهان ). مراد اسم فاعل است . رجوع شود به سپاردن و سپردن. (حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین).
- جان سپار:
چه خوش باشد سری در پای یاران
به اخلاص و ارادت جان سپاران.
- ره سپار .
- ستاره سپار:
به پیش راه وی اندر پدید شد روزی
هلال زورق و خور لنگر ستاره سپار.
بهانه جوید بر مال خویش و نعمت خویش
کز آن مرا چه ذخیره ست و زین مرا چه سپار.
|| از ریشه ٔ «سپَر» بمعنی لگدمال کردن . «سپار بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بعربی معصر». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آن را چرخشت خوانند. (جهانگیری ). بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بتازی معصره گویند که انگور در آنجا فشارند. (آنندراج ) (اوبهی ). حوضی که در آن شیره ٔ انگور بفشارند و آن رابعربی معصر خوانند. (برهان ). موضعی که در آن انگور افشارند. چرخی که از آن شیره ٔ انگور بگیرند. (رشیدی):
از آن حان نور (کذا) لختی خون زرده
سپرده زیر پای اندر سپارا.
پر است ساغر لاله ز باده ٔ صهبا
ندیده رنج خرابه نخورده زخم سپار.
|| مطلق ظروف و اوانی راگویند عموماً و ظرفی که در آن انگور کرده از جایی بجایی برند خصوصاً، و به این معنی بضم اول هم آمده است . (برهان ). || (نف مرخم ) فاعل سپردن . (برهان ). مراد اسم فاعل است . رجوع شود به سپاردن و سپردن. (حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین).
- جان سپار:
چه خوش باشد سری در پای یاران
به اخلاص و ارادت جان سپاران.
- ره سپار .
- ستاره سپار:
به پیش راه وی اندر پدید شد روزی
هلال زورق و خور لنگر ستاره سپار.
