چرا با « فلسفه ایرانی » مخالفت می شود؟
کسانی که با نام «فلسفه ایرانی » مخالفند و وجود آن را انکار میکنند بر دو دسته اند: یکی کسانی که به انگیزه اسلام دوستی با هر چیزی که ایرانی خوانده شود دشمنی دارند و از شنیدن « فلسفه ایرانی» احساس میکنند که به تمدن و فرهنگ و فلسفه اسلامی ضرر می رسد ، یا نه ، اصلا فلسفه نخوانده و نمیدانند دقیقا فلسفه چیست. این اشخاص البته نادان نیستند ، ممکن است ادیب یا شاعر یا حتی ریاضی دان و مهندس باشند ولی فلسفه نخوانده باشند و خیال کنند که چون چیزهای دیگر خوانده اند فلسفه دان هم شده اند و تاریخ فلسفه را میدانند.
فلسفه در قدیم به نحلهٔ فکری یونانیان اطلاق می شده و نیز به نحله هایی که تحت تاثیر یونانیان بودند مثل رومی ها و مسلمانان در قرون وسطی. در ایران پیش از اسلام، فیلسوف بودن افتخاری نبود و به همین جهت در دوره ساسانی گاهی آنها را «خویشتن شناس» میخواندند ( به دلیل این که کار اصلی فیلسوف خویشتن شناسی است.) در دوره اسلامی هم فیلسوفی چندان افتخاری نداشت، به خصوص نزد عارفان و خویشتن شناسانی چون سنایی و عطار و مولانا.
اما در عصر جدید که فلسفه و فرهنگ و به طور کلی تمدن غرب عالمگیر شده است، معنای فلسفه توسعه پیدا کرده و اجمالا به هر گونه تفکر عقلی و منطقی در موضوعات مختلف از انسانشناسی و طبیعت شناسی گرفته تا اخلاق ( اتیک) و شناخت جوامع بشری و نظامهای سیاسی و خلاصه هر چه به زندگی فردی و جمعی انسان و حتی به مرگ او مربوط می شود فلسفه میگویند. به همین جهت امروزه سخن گفتن از فلسفه هندی یا فلسفه چینی یا فلسفه آلمانی یا فلسفه فرانسوی کاملا پذیرفته است . در قرن بیستم بعضی ها سخن از فلسفه جهانی به میان آوردند و گفتند بهتر است ما در جهانی که تبدیل به دهکده ای شده است قیدهای ملیتها و کشور ها را برداریم. بنابراین نسبت دادن فلسفه به کشورهایی غیر از یونان یا کشورهای اروپایی که خود را وارث بلامنازع فلسفه یونانی میدانستند چیز عجیبی نبود و کسی هم از شنیدن نام فلسفه هندی یا فلسفه ژاپنی کهیر نمی زد. اتفاقا بحثهایی که در اواخر قرن نوزدهم و بیستم می شد این نبود که آیا میتوان فلسفه را به کشورها نسبت داد یا نه ، بلکه بحث بر سر این بود که به کار بردن عناوینی چون فلسفه مسیحی یا فلسفه یهودی یا فلسفه اسلامی درست است یا نه؟ چون اینها فلسفه را مربوط به کشور ها و تمدنها می دانستند و دین اصولاً راهی است در مقابل فلسفه. نمیگویم دین ضد فلسفه ، نه، فلسفه راهی است و دین هم راهی دیگر. صاحبان ادیان مثل عیسی و بودا و محمد ص کاری با فلسفه نداشتند. دین ایشان همان فلسفه شان بود. سقراط و افلاطون هم کاری با دین نداشتند. فلسفه ایشان دینشان بود.
حالا بعد از همه این حرفها ، من در جهان معاصر، در قرن بیست یکم، نمی دانم چرا بعضیها چشم ندارند فلسفه را که به معنای تفکر عقلی و منطقی در باره عالم و آدم است برای ایرانیان هم ببینند. و نمی دانم چرا مجله شیکی که معلوم نیست بودجه اش از کجا تامین میشود ناگهان حرف کسانی را برجسته میکند که با نام «فلسفه هندی» مشکلی ندارند ، با نام «فلسفه چینی» و فلسفه ژاپنی و روسی مشکلی ندارند، حتی با نام «فلسفه عربی» هم مشکلی ندارند، ولی اسم فلسفه ایرانی که به گوششان میخورد اخم و قهر میکنند و می گویند فلسفه ایرانی مثل کوسهٔ ریش پهن است. من نمی دانم مشکل این اشخاص و این قبیل نشریات با فلسفه است یا با ایران!
