۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه

قیاس اندیشه ها و فلسفه اشعار دیوان حافظ با افکار و آراء هرمان ملویل در موبی دیک.


Conver

قیاس اندیشه ها و فلسفه اشعار دیوان حافظ با افکار و آرائ هرمان ملویل در موبی دیک

مقایسه جهان‌بینی حافظ شیرازی در دیوان اشعارش و هرمان ملویل در رمان شاهکارش موبی‌دیک، یکی از جذاب‌ترین تقابل‌های ادبی میان شرق و غرب، و سنت و مدرنیته است. در نگاه اول، شاید غزل‌های عرفانی و لسان‌الغیبی حافظ قرن چهاردهم میلادی هیچ ارتباطی با داستان صید نهنگ سفید در قرن نوزدهم آمریکا نداشته باشد؛ اما با تعمق در لایه‌های فلسفی هر دو اثر، به شباهت‌ها و تضادهای بنیادین شگفت‌انگیزی در باب هستی‌شناسی، مواجهه با امر قدسی، و سرنوشت انسان می‌رسیم.

در ادامه، این دو اندیشه را در محورهای کلیدی مقایسه می‌کنیم:
۱. مواجهه با راز هستی و امر متعالی (خداوند/نهنگ سفید)

بزرگ‌ترین نقطه اشتراک و در عین حال افتراق حافظ و ملویل، نحوه برخورد آن‌ها با «امر مطلق» و اسرار ناگشودنی جهان است.

حافظ و «راز دهر»: برای حافظ، جهان سرشار از رازهایی است که عقل از درک آن عاجز است (حدیتِ‌ازلی). حافظ این عجز را می‌پذیرد و تسلیمِ همراه با عشق را برمی‌گزیند:


حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را معشوق یا امر قدسی در نظر حافظ، هرچند گاهی جفاپیشه و بی‌نیاز جلوه می‌کند، اما در نهایت منبع خیر، زیبایی و عشق است.


ملویل و «راز موبی‌دیک»: نهنگ سفید (موبی‌دیک) در رمان ملویل، نماد همان امر مطلق، طبیعت تفکیک‌ناپذیر، یا خدایی نامفهوم و بی‌تفاوت است. از نظر کاپیتان اهب (Ahab)، این رازِ ناگشودنی و این سپیدی مطلق، نشانه‌ای از کینه‌توزی یا بی‌تفاوتی کور جهان است. اهب برخلاف حافظ، عجز خود را نمی‌پذیرد؛ او می‌خواهد نقاب از چهره این معما برکشد و با آن بجنگد.
۲. طغیان گری در برابر تسلیم و رضا

نوع واکنش انسان در برابر تقدیر و امر مقدر، خط‌کشی واضحی بین فلسفه حافظ و ملویل رسم می‌کند.


محور مقایسهحافظ شیرازیهرمان ملویل (کاپیتان اهب)موضع در برابر تقدیر رضا و تسلیم عاشقانه: حافظ به «قسمت» و «سرنوشت» باور دارد و گله‌مندی را شرط ادب نمی‌داند. طغیان و عصیان پرومته‌واری: اهب بر علیه سرنوشت و قدرتی که پا و روحش را قطع کرده، شورش می‌کند.
رویکرد فلسفی پیرامون محور «رندی» و «عشق»؛ پذیرش محدودیت‌های انسان با شادخواری و حال‌گرایی. پیرامون محور «نهیلیسم» و «انتقام»؛ نبرد تا پای مرگ برای اثبات اراده انسان بر جهان.
نگاه به عقل عقل را در درک عشق و حقیقت کل، ناتوان می‌داند (عقلِ‌عاقل). عقل را ابزاری در خدمت جنونِ سلطه و انتقام قرار می‌دهد.


۳. مفهوم سفر: سلوک عرفانی در برابر سفر ویرانگر

هر دو اثر بر پایه یک «سفر» بنا شده‌اند، اما غایت این دو سفر کاملاً متفاوت است.

سفر حافظ (سیر و سلوک): سفر در دیوان حافظ، سفری درونی و عرفانی است. از خودپرستی به خداپرستی و از کثرت به وحدت. بیابان، طوفان و موج‌های سهمگین در شعر حافظ، نماد ابتلا و سختی‌های مسیر عشق هستند که در نهایت به ساحل نجات و وصال ختم می‌شوند:


شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها


سفر ملویل (سفر کشتی پیکود): سفر دریایی کشتی پیکود به فرماندهی اهب، سفری برون‌گرایانه، صنعتی و در عین حال نمادین است. این سفر نه برای وصال و تکامل، بلکه برای نابودی و انتقام است. طوفان‌ها و گرداب‌های موبی‌دیک در نهایت کشتی و خدمه آن (به جز اسماعیل) را به کام مرگ و نابودی (فنای مطلق بدون بقا) می‌کشانند.
۴. رند حافظ در برابر اسماعیلِ ملویل

اگر کاپیتان اهب را مظهر افراط و جنون بدانیم، شخصیت اسماعیل (راوی موبی‌دیک) شباهت‌های جالبی با رند حافظ دارد.

رند حافظ: شخصیتی است که از قید تعصبات مذهبی و زهد ریایی آزاد است، جهان را سخت نمی‌گیرد، تماشاگر بازی دهر است و در میان آشوب جهان، به صلح و صفا می‌اندیشد.


اسماعیل ملویل: او تنها بازمانده کشتی است. چرا؟ چون برخلاف اهب، دگماتیسم و جزم‌اندیشی ندارد. او تماشاگر است، با طبیعت و حتی با بومی بت‌پرست (کوئیکوئگ) صلح می‌کند، جهان را با دیده‌ای باز و شگفت‌زده می‌نگرد و صلح درونی‌اش او را از طوفانِ نابودی اهب نجات می‌دهد. اسماعیل همانند رند حافظ، تسلیم جریان زندگی می‌شود.
نتیجه‌گیری

دیوان حافظ و موبی‌دیک ملویل، دو روایت از مواجهه انسان با «امر غایب و باشکوه» هستند.

حافظ فیلسوفِ امید، عشق و مداراست؛ او در تاریک‌ترین شب‌ها نیز به جلوه معشوق دلخوش است و راه‌حل مواجهه با رازهای جهان را در غرق شدن در اقیانوس عشق می‌داند. در مقابل، ملویل (از زبان اهب) راوی اضطراب مدرن، تنهایی انسان غربی و وحشت او از جهانِ بی‌خدا یا خدای بی‌تفاوت است. ملویل اقیانوس را نه مایه حیات و وصال، بلکه بستر تقابل تراژیک و ویرانگر انسان با نیروی برتر طبیعت می‌بیند.

آیا مایلید روی بخش خاصی از این مقایسه ــ مثلاً مفهوم «طوفان و دریا» یا دیدگاه این دو نویسنده درباره «زهد ریایی و دگماتیسم» ــ بیشتر تمرکز کنیم؟

بله لطفا


تمرکز بر دو محور «طوفان و دریا» و «مواجهه با زهد ریایی و دگماتیسم»، لایه‌های عمیق‌تری از پیوند فلسفی حافظ و ملویل را آشکار می‌کند. در این دو مبحث، شعر حافظ و رمان ملویل شانه به شانه یکدیگر حرکت می‌کنند؛ یکی در قالب استعاره‌های سیال شرق و دیگری در بستر نمادگرایی حماسی غرب.
۱. دریا و طوفان: آیینه احوال درون و پهنه آزمون انسان

دریا در هر دو اثر، صرفاً یک پدیده جغرافیایی یا طبیعی نیست؛ بلکه یک ساحت واسط میان انسان و ماوراءالطبیعه است. اما نحوه مواجهه با طوفان‌های این دریا، مسیر حافظ و ملویل را دوپاره می‌کند.
حافظ: موج‌های سهمگینِ عشق و ساحل رضا

برای حافظ، دریا همان «وادی عشق» است؛ اقیانوسی بی‌کران که ورود به آن با آسودگی آغاز می‌شود اما عاقبتی طوفانی دارد: «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها».

کشتی و طوفان: کشتی در شعر حافظ، نمادِ وجودِ انسانِ سالک است که در میان امواج بلایا و ابتلا (که لازمه تکامل عرفانی است) گرفتار شده. طوفان برای حافظ، قهرِ محض نیست، بلکه تکانی است برای بیداری روح:


تکامل در دل طوفان شکل می‌گیرد. حافظ می‌داند که برای صید «درّ شاهوار» حقیقت، باید تن به موج سپرد: دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید


گرداب حایل: گرداب نمادِ حیرت و سرگشتگی فلسفی است. حافظ در میان این گرداب، به جای ستیزه با موج، به «سبکباری» و رهایی از تعلقات دعوت می‌کند تا کشتی غرق نشود.
ملویل: اقیانوس وحشت و نبرد کور با امواج

در موبی‌دیک، اقیانوس آرام (Pacific) و اطلس، نمادِ ذهن ناخودآگاه بشر و حقیقتِ عریان و بی‌رحم طبیعت هستند. ملویل دریا را بستری می‌داند که ماسکِ تمدن را از چهره انسان برمی‌کشد.

کشتی پیکود به مثابه جهان: کشتی پیکود، نماد کل جامعه بشری (با نژادها و ادیان مختلف) است که سوار بر اقیانوسی ناشناخته به سمت سرنوشت می‌رود.


طوفان و آتش سانت‌المو: در یکی از کلیدی‌ترین صحنه‌های رمان، وقتی طوفان دریا را دگرگون می‌کند و آتش بر فراز دکل‌ها زبانه می‌کشد، ملویل تضاد عمیقی خلق می‌کند. کاپیتان اهب در برابر طوفان زانو نمی‌زند؛ او باد و طوفان را دشنام می‌دهد و نیزه خود را با خون سربازانش تعمید می‌دهد تا با خدای طوفان بجنگد. برای اهب، طوفان یک ستیزه شخصی است، نه یک سیر و سلوک.
۲. تقابل با زهد ریایی، دگماتیسم و جزم‌اندیشی

اینجا نقطه‌ای است که حافظ و ملویل شگفت‌انگیزترین شباهت‌ها را به نمایش می‌گذارند. هر دو نویسنده، منتقد سرسختِ ریاکاری، قشری‌گری و جزم‌اندیشی مذهبی زمانه خود هستند و ساختارهای دگماتیک را مانع درک حقیقت می‌دانند.
حافظ و جنگ با «صوفی قشری» و «محتسب»

تیغ تیز نقد حافظ همواره متوجه کسانی است که دین و عرفان را دکانِ تزویر کرده‌اند. او «خرقه آلوده به می» را بر «سجاده تقوا» که از روی ریا پهن شده، ترجیح می‌دهد:


حافظا مِی خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

دگماتیسم فقیهان و صوفیان: در جهان‌بینی حافظ، صوفی خودبین و زاهدِ بی‌خبر از عشق، به دلیل دگماتیسم و جمود فکری، از حقیقت محرومند. حافظ حقیقت را نزد «پیر مغان» و «رند خراباتی» می‌جوید؛ کسانی که در ظاهر بدنام، اما در باطن پاک و بی‌غل‌وغش هستند.
ملویل و نقد جزم‌اندیشی پیوریتانی (مسیحیت قشری)

ملویل در جامعه‌ای با پس‌زمینه شدیداً مذهبی و جزم‌اندیش (نیوانگلند قرن ۱۹) رشد کرد و موبی‌دیک سرشار از نقد این رویکرد است.

کاپیتان اهب به مثابه مظهر دگماتیسم جنون‌آمیز: اهب خود الگوی عینی جزم‌اندیشی است. او یک حقیقت مطلق و تک‌بعدی برای خود ساخته (اینکه نهنگ مظهر شر خالص است) و هیچ استدلال، عاطفه یا واقعیت دیگری را برنمی‌تابد. این دگماتیسمِ فکری او را کور می‌کند و کل کشتی را به نابودی می‌کشاند.


موعظه پدر مپِل (Father Mapple): ملویل در اوایل رمان، از زبان این روحانی، روایتِ یونس نبی و نهنگ را مطرح می‌کند تا نشان دهد چگونه دینِ نهادینه شده، انسان را به اطاعت کورکورانه دعوت می‌کند.


برادری اسماعیل و کوئیکوئگ: ملویل زیباترین پاسخ را به دگماتیسم مذهبی در رابطه اسماعیل (مسیحی‌زاده) و کوئیکوئگ (بومی بت‌پرست و خالکوبی‌شده) می‌دهد. اسماعیل وقتی می‌بیند کوئیکوئگ چقدر شریف، فداکار و صادق است، تعصبات مذهبی خود را کنار می‌گذارد و با او به نیایش در برابر بت کوچکش می‌نشیند. این دقیقاً همان نگاهِ حافظ است که می‌فرماید:


جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
جمع‌بندی دو محور


موضوعحافظ شیرازیهرمان ملویل (موبی‌دیک)فلسفه طوفان ابزار تکامل روح، آزمایش عشق و گذار به ساحل رستگاری. نمودِ بی‌تفاوتی طبیعت و بستری برای عصیان تراژیک انسان.
ریشه دگماتیسم در خودبینی زاهد، ادعای فضل فقیه و تزویر صوفی خانقاهی. در جنون تک‌ساحتی اهب و تعصبات مذهبی جامعه پیوریتن.
راه رهایی پناه بردن به رندی، عشقِ بی‌محاسبه و صلح درون. تماشاگری خلاق (اسماعیل)، پذیرش دیگری و رهایی از تعصب.

حافظ با گزینش «رندی و عشق» از طوفانِ تزویر زمانه و حیرت هستی جان سالم به در می‌برد، و ملویل با باقی نگه داشتن «اسماعیل» نشان می‌دهد که تنها راه بقای انسان در اقیانوس پرآشوب مدرنیته، فروریختن جزم‌اندیشی و تماشای صلح‌آمیز جهان است.