ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشتچون گرنجی که فروکوفته باشد به جواز.
فرخی (از لغت فرس).
واژهٔ «گرنچن» (یا گرنجن/ گرانجن) که در متون کهن از جمله کتاب تحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی به عنوان واژهای هندی (سنسکریت: Gṛñjana) ذکر شده، در منابع طب سنتی و گیاهشناسی قدیم به دو گیاه نزدیک اشاره دارد که ریشهای شبیه به هویج دارند:
۱. زردک یا هویج وحشی
در اکثر منابع طب دارویی آیورودا و متون کهن، گرنچن بر هویج/زردک اطلاق شده است.
نام علمی: Daucus carota
۲. گندنا یا تره فرنگی (در برخی کاربردهای سنسکریت)
در فرهنگهای دارویی هند، گاهی این واژه مترادف با نوعی سیر یا تره فرنگی وحشی (گندنا) نیز به کار رفته است.
نام علمی: Allium porrum (یا Allium ampeloprasum)
بر اساس گزارش ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند:
«و اصل نبات کالجزر یسمی گرنچن»؛ یعنی ریشه گیاهی است مانند جزر (زردک/هویج) که به آن گرنچن میگویند. بنابراین، منطبقترین نام علمی برای آن همان $Daucus\ carota$ (زردک/هویج) است.
////////////
هاون . [ وَ ] (اِ) جوغن . جواز. چپسین . مهراس . کماره . ابزاری که در آن چیزی را می کوبند و نرم می کنند. (ناظم الاطباء). ظرفی فلزی (غالباً مسی ) یا سنگی که در آن ادویه و تخمهای گیاهان و غیره را با دسته ای کوبند. (حاشیه ٔ برهان ). جوازمانندی است که در آن چیزی کوبند. (منتهی الارب) :
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد.
هاون یکی از آلات و ابزار مقدس پرستشگاه مزدیسنان بوده و گیاه هوم در آن کوبیده و فشرده میشده و شربت مقدس هوم ساخته میشده است . موبد مأمور تهیه شربت هوم هاونان نام داشته و دارای درجه ٔ نخستین بوده است . (یشتها ج 1 ص 469). رجوع به هاونان شود. || به لغت زند و پازند نام گاه اول است از جمله ٔ پنج گاه یعنی پنج وقت عبادتی که زردشت قرار داده بوده و تابعان او میکردند . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به هاونگاه شود. || کنایه ازفرج زن یعنی موضع جماع ایشان هم هست . فرج زن . (برهان ) (ناظم الاطباء). این کلمه در عربی به صورتهای هاوَن و هاوُن و هاوون آمده است .
- دسته ٔ هاون ؛ ابزاری از سنگ و یا فلز و یا چوب که بدان در هاون چیزی را کوبند :
ببند ار کحل دین خواهی کمر چون دسته ٔ هاون
به پیش آنکه ارواحند هاونکوب دکانش.
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد.
هاون یکی از آلات و ابزار مقدس پرستشگاه مزدیسنان بوده و گیاه هوم در آن کوبیده و فشرده میشده و شربت مقدس هوم ساخته میشده است . موبد مأمور تهیه شربت هوم هاونان نام داشته و دارای درجه ٔ نخستین بوده است . (یشتها ج 1 ص 469). رجوع به هاونان شود. || به لغت زند و پازند نام گاه اول است از جمله ٔ پنج گاه یعنی پنج وقت عبادتی که زردشت قرار داده بوده و تابعان او میکردند . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به هاونگاه شود. || کنایه ازفرج زن یعنی موضع جماع ایشان هم هست . فرج زن . (برهان ) (ناظم الاطباء). این کلمه در عربی به صورتهای هاوَن و هاوُن و هاوون آمده است .
- دسته ٔ هاون ؛ ابزاری از سنگ و یا فلز و یا چوب که بدان در هاون چیزی را کوبند :
ببند ار کحل دین خواهی کمر چون دسته ٔ هاون
به پیش آنکه ارواحند هاونکوب دکانش.
