۱۴۰۵ تیر ۹, سه‌شنبه

آسمانه - سقف خانه باشد. فرخی گفت : وز دژم روی ابر پنداری کاسمان آسمانه ییست خدنگ.

آسمانه . [ س ْ / س ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) سقف .سَمْک . عرش . آشکوب . اَشکوب . آسمانخانه :
تا همی آسمان توانی دید
آسمان بین و آسمانه مبین .

عماره .


وز دژم روی ابر پنداری
کآسمان آسمانه ای است خدنگ .

فرخی .


همی پیچید سر را بر بهانه
گهی دیدی زمین گه آسمانه .

(ویس و رامین ).


در و دیوار و بوم و آسمانه
نگاریده بنقش چینیانه .

(ویس و رامین ).


کنون لاجرم چون سخن گفت بایدْت
بماند ترا چشم بر آسمانه .

ناصرخسرو.


بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را
وآهنگ باغها کن بگذار خانه را.

مسعودسعد.


و قولی دیگر آن است که [ بناء ] آسمانه ٔ خانه باشد که مبنی نباشد، چون آسمانه ٔ خیمه و خباء عرب . (تفسیر ابوالفتوح رازی ).
از آسمانه ٔ ایوان کسری اندر ملک
ترا رفیعتر است آستانه ودرگاه .

انوری .


ز جاه تو نه عجب کاختران کرانه کنند
بر آسمان ز موازات آسمانه ٔ تو.

انوری .


شرار آتش عزمش ز فرط استعداد
بر آسمانه ٔ گردون نشست و اختر شد.

کمال اسماعیل .


|| آسمان :
ز تنگنای زمینم هزار آسیب است
برای عیش فراخ آسمانه میجویم .

کمال اسماعیل .


////////////

مبنی. [ م َ نی ی ] (ع ص ) بنا کرده شده . (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ). بناشده . (ناظم الاطباء). بنابر آورده . (دهار). بناشده . بنا نهاده . ساخته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و مثال داد مبنی بر ابواب تهنیت و کرامت . (کلیله و دمنه ). محرر این رسالت ... بعد از تحریر کتابی که موسوم است به اخلاق ناصری ومشتمل است بر بیان اخلاق کریمه ... مبنی بر قوانین عقلی و سمعی ... (اوصاف الاشرف ). || آن که اعراب ندارد مثل هل و بل و نحو آن . (منتهی الارب ). در اصطلاح صرفیان لفظی که حرف آخرش همیشه بر وضعی که هست ثابت باشد و به اختلاف عوامل متغیر نشود. (غیاث ) (آنندراج ). اسم مفعول و مأخوذ از «بناء» و مقصود از آن قرار و عدم تغییر است و در نزد علماء نحو لفظی که آخرش به اختلاف و عوامل لفظاً و تقدیراً تغییر نکند، مبنی و مقابل آن را معرب گویند. (از محیطالمحیط). به اصطلاح نحو کلمه ای که اعراب در آن داخل نشود. (از ناظم الاطباء). مقابل معرب است و کلمه ای است که بر یک حالت باقی بماند و در ترکیبات و جملات حرکت آخر آن تغییر نیابد و بهمان حالت که وضع بنای او است باشد مانند «امس »، «حیث »، «کم » و «این ». و معرب کلمه ای است که آخر آن به اختلاف عوامل تغییر کند مانند «جاء زید. رایت زیداً. و مررت بزید». حروف کلاً مبنی هستند و افعال ماضی و امر مبنی اند، حروف تهجی ، کلمات بطور مفرد و در حالی که ترکیب نشده باشد بطور مطلق . مانند عمرو و زید... و اسمائی که به وجهی از وجوه شبیه به مبنی الاصل یعنی حرف میباشند. شباهت لفظی یا معنوی و وضعی ، مضمرات ، اسماء اشارات ، موصولات ، اسماء افعال ، اصوات ، مرکبات ، کنایات و بعضی از ظروف مبنی میباشند؛ و سوای آنچه مذکور افتاده معرب است . (از فرهنگ علوم سیدجعفر سجادی ). کلمه ای که بیش از یکی از سه اعراب نپذیرد و عوامل در آن اثر نکند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).