استان مازَندَران (تلفظⓘ)
(به مازندرانی: مازِرون اوستان؛ به زبان اوستایی: 𐬨𐬀𐬰𐬀𐬌𐬥𐬌𐬌𐬀 ت.ت. 'mazainiia') استانی به مرکزیت شهر ساری در شمال ایران و در کرانههای جنوبی دریای مازندران است و با استانهای گلستان، سمنان، تهران، البرز، قزوین و گیلان هممرز میباشد.[۴] استان
مازندران پیش از اسلام، تپورستان (به پارسی میانه: )
نامیده میشد که برگرفته از نام قوم تپوری (به یونانی: Τάπυροι ت.ت. 'تَپیری') میباشد که
پس از اسلام قوم تبری نام گرفتند و سرزمینشان تبرستان نامیده شد.[۵][۶][۷][۸] استان
مازندران یکی از پرجمعیتترین و متراکمترین مناطق ایران از دید جمعیتی است و
دارای ۲۲ شهرستان میباشد. مازندران پر افتخارترین استان ایران در بازیهای المپیک است.[۹] همچنین قله دماوند بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان آسیا و خاورمیانه در مازندران قرار دارد. مازندران باسوادترین
استان کشور است و برپایه آمارهای موجود دو برابر میانگین کشوری نخبه دارد که
بسیاری از آنها در چند زمینه علمی نخبه هستند.[۱۰] مازندران
هر ساله در سطح بالای امید به زندگی در مردان و زنان در کشور قرار میگیرد.[۱۱] مازندران
بهدلیل موقعیت جغرافیایی ویژه جایگاه نخست گردشگرپذیری در ایران را دارد.[۱۲]
گستره مازندران
معادل ۱٫۴۶ درصد گستره ایران است. این استان در کرانه جنوبی بزرگترین دریاچه
جهان، دریای مازندران و در کنار چهار کشور همسایه این
دریا یعنی ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و جمهوری آذربایجان از یک سو و شمال
کلانشهر تهران (پایتخت ایران) از سوی دیگر قرار گرفته است. امتیاز
حمل و نقل دریایی با کشورهای همسایه از طریق منطقه ویژه اقتصادی بندر امیرآباد، بندر نکا، بندر فریدونکنار و بندر نوشهر[۱۳] و پایانه و سکوی نفتی بهشهر[۱۴] در
شرق مازندران، اتصال آن به راهآهن سراسری ایران، وجود فرودگاههای بینالمللی دشت ناز ساری، نوشهر و رامسر، برخورداری از سه جاده بینالمللی فیروزکوه، هراز، چالوس و آزادراه تهران–شمال با امکان دسترسی سریع با
فاصله کوتاه ۱۲۱ کیلومتر با تهران، عبور خطوط بینالمللی فیبر نوری، شبکه ارتباطی در مسیر کریدور بینالمللی شمال ـ
جنوب از هلسینکی در فنلاند به بندر لاوان در روسیه تا ساحل دریای مازندران از امتیازات این استان است.
اکتشافات باستانشناسی در غارهای هوتو و کمربند، زیست انسانی در مازندران
را نزدیک به ۹۵۰۰ سال پیش از میلاد میرساند، مازندران کنونی بخشی از سرزمین
گستردهتری است که در نوشتههای تاریخی از آن با نام پتشخوارگر یاد کردهاند.[۱۵]
دسترسی به زیرساختهای
ارتباطی، بههمراه تسهیلات زیربنایی آب، برق، فاضلاب و گاز همراه با شرایط آب و
هوایی معتدل، اراضی حاصلخیز، طبیعت گوناگون و مفرح ساحلی، دشتی، جنگلی و کوهستانی
مساعد برای توسعه صنعت گردشگری و دسترسی به بازارهای هدف داخلی و خارجی، امکان
توسعه سریع را در بخشهای گردشگری، کشاورزی، صنعتی و تجاری، فناوری اطلاعات و
ارتباطات را یک جا در خود گرد آورده است. همچنین مازندران برخوردار از میراث
فرهنگی و دانشآموختگان با تحصیلات دانشگاهی است.
با کشفیات دانشمندان
در غارهای هوتو و کمربند، گواهی بر زندگی انسانها
در ۷۵ هزار سال پیش در مازندران است؛ همچنین باستانشناسی در گوهرتپه، نشات داد مازندران و گلستان بیش از ۵ هزار سال پیشینه
تمدن شهری دارند. مازندران یکی از پایگاههای باستانشناسی در منطقه خاورمیانه است
و در فرهنگسازی و تمدن شهرنشینی مردم در ایران نقش ایفا کرده است.
استانهای تهران، سمنان و گلستان که در نخستین تقسیمات کشوری ایران در کنار
مازندران، استان دوم را تشکیل داده بودند، در سالهای ۱۳۴۹، ۱۳۵۵
و ۱۳۷۶ از مازندران جدا شدند.[۱۶][۱۷]
واژهشناسی نام
دربارهٔ ریشهشناسی
واژهٔ «مازندران» دیدگاههای گوناگونی وجود دارد و به نظر میرسد این نام، در طول
تاریخ، از چندین لایهٔ معنایی و جغرافیایی برخوردار بوده است. در بیشتر نظریهها،
جزء نخست «ماز» و جزء میانی «اندر» و جزء پایانی «آن»، ساخت اصلی این نام را تشکیل
میدهند. در ادامه، مهمترین دیدگاهها دربارهٔ ریشهٔ نام مازندران آورده میشود:
- ۱. ماز بهمعنای رودخانهٔ پیچدرپیچ
بر پایهٔ روایتی
از ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران،
«ماز» میتواند بهمعنای رودخانهای پیچدرپیچ باشد. به گفتهٔ مرعشی، منوچهر رودخانهای به نام «موز» (=ماز) را تا
دریای آبسکون امتداد داد و آن منطقه را سیسنگان نام نهاد.[۱۸] در
فارسی «ماز» بهمعنای «دالانهای پیچ در پیچ و گمراه کننده» است. از اینرو، نام
«ماز-اندر-آن» بهمعنای «جایگاه در میان رودهای پیچدار» دانسته میشود. جالب آنکه
واژهٔ «ماز» با واژهٔ انگلیسی «maze» (بهمعنای هزارتو یا راهِ پرپیچوخم)
همریشه دانسته میشود و هر دو از ریشهٔ بازسازیشدهٔ زبانهای هندواروپایی *meh₂ǵ- گرفته
شدهاند که مفهوم «پیچخوردگی، گمگشتگی و مسیر درهم» را میرساند.[۱۹] در
مازندران، روستاهایی با پیشوند «ماز» وجود دارند (مانند مازوپشته، مازیچال، ماز دارجا، ماز لنگاسر و …) که همگی در
کنار رودخانهها واقع شدهاند؛ این همخوانی مکانی، معنای واژهٔ «ماز» را در پیوند
با رودخانه تأیید میکند. شباهت واژهٔ «مازندران» با نامهایی چون آمازون و میانرودان (=مزوپوتامیا)، که هر دو به مناطق پُرآب و
رودخیز اشاره دارند، از همین ساخت معنایی سرچشمه میگیرد.
- ۲. ماز بهمعنای کوههای پرپیچ
به باوری دیگر، نام
«مازندران» برگرفته از کوه ماز است. بر این اساس، مازندران بهمعنای «سرزمینی است
که کوه ماز در آن جای دارد» (ماز + اندر + آن). رشتهکوه ماز در جنوب مازندران، در
امتداد غرب تا جنوبشرق کشیده شده است. این رشتهکوه که امروزه بیشتر با نام دوبرار شناخته
میشود، در جنوب دشت لار و پلور قرار
دارد و تا فیروزکوه امتداد مییابد. مردم دماوند هنوز به این کوه بلند، «ماز» میگویند.[۲۰]
ابناسفندیار نیز
آورده است: «به مازندران، موزاندرون میگفتند، به سبب آنکه موز(=ماز) نام کوهی است
از حد گیلان کشیده تا بلار و قصران، و تا جاجرم؛ یعنی این ولایت درونِ کوهِ موز
است.»[۲۱]
منوچهری دامغانی (قرن پنجم هجری) نیز در یکی از
سرودههایش واژهٔ «ماز» را همراه با «مازندران» آورده است:
برآمد یکی ابر
مازندرانچو مارِ شکنجی و ماز اندر آن منوچهری از طبیعت مازندران آگاهی عمیقی
داشته و در این بیت، «ماز» را به کوه یا درهای اشاره میدهد که ابرها بهسان ماری
پیچخورده پیرامون آن حلقه زدهاند. برخی پژوهشگران این تعبیر را نشانهای از
پیوند واژهٔ «ماز» با مفهوم «پیچ و خم» دانستهاند. با این حال، از آنجا که واژهٔ
«شکنج» خود به معنای پیچ و خم است، بهنظر میرسد «ماز» در اینجا بیش از آنکه
معنایی استعاری داشته باشد، به موقعیت جغرافیایی واقعی منطقه (کوه پرپیچ)
اشاره دارد.
- ۳. پیوند با درخت ماز (مازو)
به نقل از ظهیرالدین مرعشی، آرش رازی در ناحیهٔ ناتلرستاق رویان، تیری از کنار «درخت شاهمازیبن» بهسوی مرو انداخت.[۲۲] بر
پایهٔ این روایت، واژهٔ «ماز» میتواند به درخت «بلند مازو» (بلوط ایرانی) نیز اشاره داشته باشد که در جنگلهای هیرکانی بسیار فراوان است. در این
برداشت، مازندران سرزمینی است آکنده از درختان مازو.
- ۴. ماز ایندرا
بر اساس صفحه ویکیپدیای انگلیسی مازندران، ریشهٔ نام
مازندران را ترکیبی از واژهٔ «ماز» (بهمعنای بزرگ یا میانه) و «ایندرا» (خدای جنگ
در اساطیر ودایی) دانستهاند و آن را در شکل کهنترش، «مازیندیران» یا «مازیندران»
بازسازی کردهاند. در این تفسیر، نام مازندران بهمعنای «جایگاه دیو بزرگ، ایندرا»
است. این برداشت با روایت شاهنامه سازگار دانسته میشود که در آن، از مازندران بهعنوان
سرزمین دیو سفید یاد شده است. ملکالشعراء بهار نیز بر پایهٔ همین معنا سروده
است:
ز مازندران دیو آید
همیسوی شاه نیکاختر آید همی
- ۵. ماز بهمعنای زنبور عسل
در گویشهای بومی
مازندرانی، واژهٔ «ماز» بهمعنای زنبور عسل نیز آمده است. در این
تفسیر، مازندران بهمعنای «سرزمین زنبوران عسل» دانسته میشود؛ و اشاره به طبیعت
مرطوب و گلخیز منطقه دارد که پرورش زنبور در آن رواج دیرینهای داشته است.[۲۳]
- ۶. مازن بهمعنای گوزن
برخی دیگر، «مازن»
را در زبانهای ایرانی میانه و پارسی باستان بهمعنای گوزن دانستهاند
و جزء دوم، «دران» را بهمعنای درندگان یا کنایه از ببر
مازندران گرفتهاند. بر پایهٔ این دیدگاه، مازندران یعنی «سرزمین گوزنان
و درندگان»، اشاره به ناحیهای که در گذشته محل زیست گوزنها و ببرهای هیرکانی
بوده است.
پیشینه
|
تمدنهای پیش از تاریخ |
|
اقوام نخستین |
|
حکام پیش از اسلام |
|
دودمانهای ساسانیتبار |
|
والیهای ایرانی-اسلامی |
|
حاکمان شیعهتبار |
|
تاریخ معاصر گیلان و تالش |
|
تاریخ معاصر مازندران |
|
جستارهای وابسته |
مقالههای
اصلی: طبرستان و تاریخ طبرستان
پیشینه بقایای
باستانی بهدست آمده از غار شوپری رستمکلا به بیش از یکصدهزار سال گذشته بازمیگردد؛ این
بقایا شامل دستافزاهای سنگی و فسیل استخوانهای جانورانی است که بدست انسانهای
دوران پارینه سنگی شکار شدند. غار شوپری که در ۱۰ کیلومتری جنوب شهر رستمکلا در
شرق مازندران و دره مهربان رود واقع شده، از بزرگترین غارهای شناخته شده در
مازندران است که بیش از ۷۵ متر طول و بیش از ۷۰۰ متر مربع گستره دارد. غار شوپری
در سال ۱۳۹۹ بدست نگارنده شناسایی و به دلیل اهمیت بالای این اثر بلافاصله فرایند
تعیین عرصه و حریم آن با مجوز پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری، در سال ۱۴۰۰ انجام
شد و با شماره ۳۳۶۹۶ در فهرست میراثفرهنگی کشور به ثبت رسید. کاوش باستانشناسی
به منظور لایهنگاری این غار در سالهای ۱۴۰۱ و تابستان ۱۴۰۲ با مجوز پژوهشگاه
میراثفرهنگی و گردشگری توسط نگارنده از سوی اداره کل میراثفرهنگی، گردشگری و
صنایعدستی مازندران انجام شد. بقایای بسیار فراوان استخوانهای جانوری به دست
آمده که اثر قصابی با ابزارهای سنگی بر روی آنها برجای مانده، همچنین بقایایی از
دوره نوسنگی با قدمت بیش از هفت هزار سال از لایههای سطحی غار شوپری به دست آمده
که نشان از ارتباطات پیش از تاریخ ساکنان مازندران با نواحی شرقی و شمال شرقی
ایران و نواحی جنوبی آسیای میانه دارد.[۲۴] کشفیات
دانشمندان در غارهای هوتو و کمربند، گواهی بر زندگی انسانها در ۷۵ هزار سال پیش از
این بهدست آمده است،[۲۵] علاوه
بر این، باستانشناسی در گوهر تپه، که ثابت کرد مازندران بیش از ۶ هزار سال پیشینه
تمدن شهری دارد، مازندران را به یکی از مهمترین پایگاههای باستانشناسی در منطقه
خاورمیانه و جهان شناسانده است و آن در فرهنگسازی و تمدن شهرنشینی مردم در ایران
نقش مهمی را ایفا کردهاند است، در سال ۱۳۸۴ نیز در منطقه ییلاق پرورخرند، از
روستا از روستاهای پشتکوه دودانگه ساری نزدیک به چهل گور کشف شد که پیشینه آنها،
دستکم به نیمهٔ نخست هزارهٔ دوم پیش از میلاد میرسد[۲۶] شهر آمل که
آن را دومین شهر کهن ایران میخوانند در استان مازندران قرار دارد و در رسالهٔ
جغرافیایی شهرستانهای ایرانشهر که از جمله نوشتههای بازمانده به زبان پهلوی دوران ساسانی میباشد از آمل به
عنوان شهرهای شمالی ایران یاد شده است. در این نوشته از بنیاد آمل
آمده است که این شهر پس از اعدام مزدک بنا
شده است. برخی از پیروان مزدک که تحت تعقیب قرار داشتند، گریختند و به اینجا آمدند
و شهر آمل را بنا نهادند.[۲۷] به
اعتقاد پژوهشگران امروزی نام آمل برگرفته از نام قوم آمارد میباشد که دورانی در منطقه میانه رود هراز و سفیدرود سکونت داشتند و در زمان اسکندر سرزمین آنها به قلمرو سرزمین تپور پیوست و
در زمان اشکانیان مردم آمارد به خاراکس کوچانده شدند و قوم تپور جایگزین آنان گشت. مازندران در دوران باستان
تپوش آری و تپوری نامیده میشد و به نظر میرسد مستقل یا نیمه مستقل از سرزمین ماد
و هخامنشیان بوده باشد ولی از تپورها و آماردها در لشکرکشیهای هخامنشیان سخن به
میان آمده و این سرزمین در دوران هخامنشی و اسکندر بخشی از ساتراپ تپوری بود و این
سرزمین در زمان فرهاد اشکانی بهدست اشکانیان فتح شد و بخشی از سرزمین اشکانیان
گردید ولی سپس خاندان بومی تپورستان به نام گشنسب شاهان بر مازندران حاکم گردید و این سرزمین در
سال ۵۳۱ میلادی تحت اداره ساسانیان درآمد و کاووس ساسانی به مدت ده سال بهعنوان
پتشخوارگرشاه بر طبرستان فرمانروایی نمود و پس از وی زرمهرشاهیان تا سال ۶۴۲ میلادی بر طبرستان به حکومت
پرداختند. در دوران ساسانی آمل مرکز اصلی تپورستان بوده است و پس از اسلام
شهرهای آمل، ساری، کجور و کلاردشت مرکز طبرستان بودند و در دوران زندیه مرکزیت آن با بارفروش (بابل) بود و دوران قاجار و پهلوی مرکزیت آن با ساری بود.
ورود اقوام گوناگون
ساکنان پیشین دریای مازندران از غرب به شرق به ترتیب
اقوام کادوسیان و آناریاکه و آمارد و تپورها بودند.
سرزمینی که امروزه مازندران نامیده میشود پیش از اسلام با نام ساتراپ تپوری و
تپورستان و پس از اسلام با نام تبرستان شناخته میشد که برگرفته از نام قوم تپور یا تبری میباشد. نمیتوان گفت این اقوام کی و از
کجا آمدهاند اما به نظر استرابون، تپورها در
حد فاصل آماردها و هیرکانیه زندگی میکردند. (یعنی میان آمل و گنبد امروزی)
اما دیاکونوف نوشته: «تپورها در هیرکانیه ساکن بودند و تحت
نفوذ هیرکانیان.» مرز شرقی آنها استرآباد و مرز غربی آنها از کلار و چالوس بود. شهرهای
آمل، چالوس، کلار، سعیدآباد و رویان جزئی از سرزمین تپورها بودند.[۲۸] مازندران
بخشی از تپورستان است و شهرهای آمل، ساری، کجور و کلاردشت از مراکز تاریخی طبرستان بودند. استرابو تپورها را
ساکن پنج مکان متفاوت میداند. وی گروهی از تپورها را بهعنوان کوهنشینهای شمال
کشور در کنار آمارد نام میبرد.[۲۹] وی
گروه دیگری از تپورها را میان هیرکانیها و دربیکها نام میبرد.[۳۰] وی
دسته دیگر از تپورها را میان هیرکانیها و آریا نام میبرد.[۳۱] وی
دسته دیگر از تپورها را در ماد نام
میبرد[۳۲] و
مکان دسته دیگر از تپورها را در کنار آناریاکهها میداند[۳۳] و
دسته دیگری از تپورها را در کنار اقوام آمارد و کادوسی به عنوان کوهنشینهای شمال یاد میکند.[۲۹] ظاهراً
ایشان قبایل گستردهای بودند که با آمدن آریاییها عقب رانده شدند. به گزارش لوسیوس فلاویوس آریان گزنفون مورخ یونانی اسکندر مقدونی به سرزمین آماردها لشکر کشید و بر
آماردها پیروز شد و آنان را تحت فرمان ساتراپ تپورها به نام فرادات قرار داد.[۳۴] آماردها
و تپورها بعدها جز ساتراپ پارت درآمدند. فرهاداول پادشاه اشکانی در حدود سال ۱۷۶ قبل از میلاد
آماردها را تحت انقیاد خود درآورد و آنان را به خاراکس (گرمسار) در ری کوچانید.[۳۴] در
مسکوکات سلاطین مستقل مازندران که خود سکه میزدند نام پادشاه تاپورستان آمده
است.
قوم دیگر آماردها
بودند آماردها نام یک تبار باستانی آریایی است که در شمال ایران، بهویژه از آمل تا رودسر زندگی میکردهاند. پلینیوس مورخ یونانی محل آماردها را قسمت شرقی مارگانیا شناسایی
کرده است.[۳۴] به
گفتهٔ ریچارد فرای،[۳۵] آملی کورت[۳۶] و کریستوفر برونر،[۳۷] آریایی بودهاند، و به مردمان سکا و داهه پیوند داده شدهاند.[۳۸] نام
شهر امروزی آمل برمیگردد به زندگی آنان در آن گستره. همچنین آن که دو
آمل، یکی در مازندران و دیگری در گسترهٔ آمودریا، جای داشتهاند.[۳۵]
به نوشتهٔ کریستوفر برونر،[۳۹] آماردها،
تا دوران فرهاد یکم اشکانی، در گسترهٔ آمل مازندران میزیستند و احسان یارشاطر در کتاب تاریخ ایران کمبریج در صفحه ۷۶۶ چاپ
۱۹۸۳، تپوریها قومی خوانده است که در دوران فرهاد یکم اشکانی، از پرثوه (Parthyene) به مناطق مرکزی جنوب دریای خزر (مازندران کنونی و حوالی آن) کوچانده شدند و تپورها با
قوم آمارد، در همسایگی غربیشان، درآمیخته شد و با هضم در جوامع
آریایی، قومیت کنونی مازندرانی را تشکیل دادند.[۴۰] اسدالله
عمادی ادعای کوچ قوم تپور از پرثوه به مازندران را رد مینماید و میگوید پیش از آنکه
اشکانیان به قدرت برسند تپورها در مازندران ساکن بودند و کراتر فرمانده یونانی از
سرزمین آنها گذشت.[۴۱] نظر
مورخان یونانی نیز موافق با نظر اسدالله عمادی میباشد و کتزیاس مورخ یونانی عصر هخامنشی سرزمین تپوری را همان مازندران میداند
و سرزمین تپوری را سرزمینی ما بین هیرکانی و کادوسی معرفی میکند[۴۲] و پولیبیوس نیز کوههای تپوری را همان کوههای مازندران میداند
و به این کوه بین دروازه کاسپین (گرمسار) و دریای هیرکانی اشاره
میکند[۵] و استرابون به سرزمین تپوری در نزدیکی ری و دروازه کاسپین (گرمسار) اشاره میکند[۳۲] و آریان و کوینت کورس در شرح جنگهای اسکندر مقدونی و هخامنشیان به یک ساتراپ به نام ساتراپ تپوری در
حاشیه دریای مازندران اشاره میکنند که سرزمین آمارد نیز به آن ضمیمه شده بود.[۴۳]
پیش از اسلام
در روزگار سلطه
کیانیان بر ایران، کاووس کیانی که داستان صفا و نزهت بهشتی مازندران یا سرزمین
دیوان را از زبان نغمهساز میشنود، به وسوسه رامشگر آهنگ تسخیر مازندران مینماید:
− −
|
شنیدم یکی نو سخن بس گران |
که شه دارد آهنگ مازندران |
کتیبهای
از مارلیک، که از بقایای آماردها در گیلان امروزی محسوب میشود.
جام کلاردشت، از بقایای آماردها در کلاردشت، مازندران.
آماردها در
زمان حکومت هخامنشیان، اولین قوم مستقل ایرانی
پس با لشکری گران به
مازندران میرود، اما در تلاقی دو سپاه، سپاهش از دیوان مازندرانی شکست میخورد و
خود نیز اسیر دیو سپید میگردد. قبل از ورود آریاییها به این سرزمین طوایف مختلفی
در آنجا سکونت داشتهاند. از جمله این اقوام میتوان از تپوریها، آماردها و کادوسیها
نام برد. اقوام تپوری در مازندران زندگی میکردند. آماردها در نواحی کوهستانی بین
رودخانه هزار آمل و تنکابن تا دیلمستان و سفید رود به سر میبردهاند. کادوسیها
نیز در گیلان سکنی گزیده بودند.
از شیوه حکومت و
حاکمان طبرستان پیش از اسلام اطلاعات محدودی وجود دارد. طبق آنچه در کتب تاریخی
یونانیان آمده، اتو فرادات در زمان حمله اسکندر حاکم تپورستان بوده و اسکندر مقدونی او را به مقام خویش ابقا کرد
ولی آماردها حاضر به اطاعت نشدند و به کمک درختان در جنگل
پنهان میشدند و در برابر سپاهیان اسکندر مقاومت نمودند و حتی اسب محبوب اسکندر،
بوسفال، را ربودند؛ ولی سرانجام اسکندر با تهدید و به آتش کشیدن بخشهایی از جنگل
توانست آنان را مطیع ساخته و حکومتشان را به اتو فرادات سپارد. پس از اسکندر، در
زمان سلوکیان اسماً آماردها جزئی از ولایات سلوکی بودند منتهی
هیچ جنگی میان آنان رخ نداد و به احتمال زیاد آماردها به استقلال دست یافته بودند.
پس از این در زمان اشکانیان است که فرهاد یکم به جنگ آماردها رفت و آنها را به اجبار به
ناحیهٔ دربند کوچاند.[۴۴] آن
گونه که از نامه تنسر به گشنسب پیداست، سلسلهٔ دیگری
علیه سلوکیان در کرانههای دریای مازندران شکل گرفت که در عصر اردشیر ساسانی به گشنسب به ارث رسیده بود. گشنسب و اخلاف او تا زمان
حکومت قباد ساسانی بر سراسر پتشخوارگر فرمانروایی نمودند و جزئی از ناحیهٔ
شمالی امپراتوری ساسانی بودند.[۴۵] پس
از گشنسبشاهان، کیوس، شاهزادهٔ ساسانی و برادر بزرگتر انوشیروان، در سال ۵۲۹ میلادی عازم طبرستان شد و فرمانروایی
این نواحی را برای مدتی، تا سال ۵۳۶ میلادی، در دست داشت. پس از کیوس، به
دستور انوشیروان خاندان زرمهر به تبعیت از ساسانیان در منطقه مستقر شدند و
تا سال ۶۸۵ میلادی، در سراسر پتشخوارگر فرمان میراندند. در این سال مقارن
با حمله عربها به ایران، شاهزادهای به نام گیل گاوباره توانست با مسالمت آذر ولاش، واپسین زرمهرشاه، را کنار راند و سراسر پتشخوارگر
را به دست گرفت.[۴۶]
