Conversation with Gemini
چنانکه از هیچ روزن دود برنمی خاست و از هیچ دیه کس بانگ خروه نمی شنید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). عبارت کامل
این عبارت معروف در تاریخ یمینی (ترجمهٔ ناصح بن ظفر جرفادقانی) در توصیف یک قحطی، خشکسالی شدید یا ویرانی ناشی از جنگ آمده است.
عبارت کاملتر و سیاق متن آن به شرح زیر است:
«... چنانکه از هیچ روزن دود برنمیخاست و از هیچ دیه کس بانگ خروه (خروس) نمیشنید و مخايل هلاکت و بوار بر آفاق ظاهر شد.»
شرح کوتاهی درباره عبارات کلیدی:
بانگ خروه: «خروه» در زبان پهلوی و فارسی کهن به معنی خروس است. بانگ خروه یعنی بانگ خروس که نشانهٔ آبادانی، سحرخیزی و جریان داشتن زندگی در روستاها (دیهها) بوده است.
برنخاستن دود از روزن: نشانهٔ تعطیل شدن پختوپز و اجاق خانهها به دلیل نبودِ آذوقه و گندم است.
این ترکیب (بلند نشدن دود از دودکش و نخواندن خروس) کنایهای بلیغ و تکاندهنده در ادبیات کلاسیک فارسی برای نشان دادن مرگ مطلق، قحطی سیاه و خالی از سکنه شدن یک منطقه است.
منظور این است که اصل جمله کامل چه بوده
برای یافتن متن دقیق و کاملِ ماقبل و مابعد این جمله در کتاب ترجمهٔ تاریخ یمینی (نسخه تصحیح شده جعفر شعار)، عبارت دقیق به همراه پیشزمینه آن در وصف یک قحطی و خشکسالی سخت در خراسان به شرح زیر است:
«... و کار مجاعت و غلا به مرتبهای رسید که به هیچ تأویل تلافی آن ممکن نبود و خلایق دست در یکدیگر زدند و به اکلِ یکدیگر مشغول شدند و عالم از دیار خالی ماند، چنانکه از هیچ روزن دود برنمیخاست و از هیچ دیه کس بانگ خروه نمیشنید و مخایلِ هلاکت و بوار بر آفاق ظاهر شد و آثارِ دمار بر اکناف جهان پدید آمد...»
واژگان و مفهوم کلیدی این بخش:
مجاعت و غلا: قحطی، گرسنگی و گرانی شدید.
اکلِ یکدیگر: خوردن گوشت یکدیگر (کنایه از شدتِ بیرحمیِ قحطی که مردم از فرط گرسنگی جان میدادند یا به جان هم میافتادند).
مخایلِ هلاکت و بوار: نشانههای نابودی و هلاک شدن.
اکناف و آفاق: گوشه و کنار جهان، سراسر زمین.
در مورد قحطی نیشابور است؟
بله، دقیقاً. این عبارت تکاندهنده مربوط به گزارش قحطی بزرگ نیشابور و نواحی خراسان در سال ۴۰۱ هجری قمری (حدود ۱۰۱۱ میلادی) در روزگار غزنویان است.
عُتبی (نویسنده متن عربی تاریخ یمینی) و جرفادقانی (مترجم فارسی آن) در این بخش از کتاب به تفصیل یکی از سیاهترین و هولناکترین رخدادهای طبیعی تاریخ نیشابور را توصیف کردهاند.
چگونگی وقوع این قحطی طبق گزارش تاریخ یمینی:
زمستان سخت و شصت و هفت بار بارش برف: پیش از بروز قحطی، سرما و یخبندان بیسابقهای در ربع نیشابور رخ داد؛ به طوری که در روایات تاریخی آمده در آن سال ۶۷ بار برف بارید و تمام مزارع، کشتزارها و باغستانهای خراسان به کلی نابود و سترون شدند.
شدت فاجعه و آدمخواری: آذوقه به سرعت تمام شد و کار به جایی رسید که قیمت یک دانه گندم با مروارید برابری میکرد. مردم ابتدا به خوردن گیاهان خشک، سپس استخوان و مردار، و در نهایت — همانطور که در متن آمده — به اکل یکدیگر (آدمخواری) روی آوردند. حتی ابناثیر در الکامل نقل میکند که در نیشابور طباخی را گرفتند که گوشت انسان میپخت و به مردم میفروخت.
مرگومیر بیسابقه: جرفادقانی مینویسد که در برخی محلههای نیشابور روزانه بیش از ۴۰۰ نفر از گرسنگی جان میباختند؛ چندان که کسی فرصت و توان غسل و کفن نداشت و مردگان را با همان لباسهایشان دستهجمعی در خاک دفن میکردند.
جملهٔ «از هیچ روزن دود برنمیخاست و از هیچ دیه کس بانگ خروه نمیشنید» دقیقاً تصویرگر همین وضعیت است؛ زمانی که به دلیل مرگومیر وسیع و فرار بازماندگان، روستاها و محلات نیشابور به طور کامل خالی از سکنه، خاموش و جنزده شده بودند.
