سرمقاله راه توده ۱۰۰۴
سناریوی حذف رضا شاه
در جنگ دوم، درحال اجراست!
تفاهمنامه ای که میان ایران و آمریکا امضاء شده – مطابق تفسیر منتسب به آقای مجتبی خامنه ای– همچنان محل جدال های داخلی است. بویژه که مفاد این تفاهمنامه را امریکا مکرر نقض کرده و خود را ملزم به رعایت هیچکدام از شروط اعلامی ایران و مندرج در تفاهمنامه نمیداند و همچنان در تلاش برای بیرون آوردن همه اهرم های قدرت نظامی و بازدارندگی از چنگ ایران است.
حامیان تفاهم زیر عنوان "وفاق " یا نفی "جنگ طلبی" با هر گونه مخالفت و انتقادی مقابله می کنند. در حالیکه مخالفان آن، مستند به شرط گذاری بیانیه منتسب به مجتبی خامنه ای به عدم اجرای تفاهمنامه و تیم مذاکره کننده می تازند. یک گروه، دیگری را جنگ طلب، و آن یکی، دیگری را سازشکار می نامد. در حالیکه نزاع اصلی نه بر سر تفاهمنامه است، نه بر سر جنگ و نه صلح. نزاع واقعی بر سر معماری نظم پس از جنگ است:
«آیا ایران در نظم مورد نظر آمریکا ادغام خواهد شد؟ آنگونه که آمریکا و برخی حامیان تفاهم آن را می خواهند؟ یا ایران به عنوان یک کشور مستقل در معماری نظم نوین جهان چند قطبی در کنار چین، روسیه، بلاروس و کره شمالی و با حضور فعالی در دو پیمان شانگهای و بریکس موقعیت خود را تثبیت خواهد کرد؟»
در این چارچوب، سه سناریوی اصلی را می توان در نظر گرفت:
۱- قرار گرفتن ایران در نظم هژمونیک در حال افول غرب به رهبری امریکا، با بهره گیری از طرح حذف رضاشاه در جریان جنگ دوم جهانی که به جبهه آلمان هیتلری نزدیک شده بود. مطابق آن طرح انگلیس شخص رضاشاه را خلع و حذف کرد ولی دستگاه دولتی را حفظ کرد و ایران بصورت محوری در جمع متفقین علیه متحدین قرار گرفت.
(خوانندگان توجه داشته باشند که در اینجا نه هدف مقایسه علی خامنه ای با رضا شاه است و نه اجرای مو به موی آن طرح، بلکه همانگونه که اشاره کردیم، امریکا و متحدانش آن طرح را با شرایط کنونی جهان و شرایط داخلی ایران منطبق کرده و درحال اجرای آن هستند.)
در صورت موفقیت این سناریو، مخالفان آمریکا یا طرفداران نظم چند قطبی در ایران حذف می شوند و ایران در کنار اوکراین قرار خواهد گرفت و به عنوان متحد آمریکا و غرب علیه روسیه یا بقول علی اکبر صالحی – وزیر اسبق امور خارجه ج. اسلامی – بصورت آخرین سوراخ کمربند محاصره روسیه در خواهد آمد. برخلاف چین و روسیه که بدنبال صلح هستند، نظم در حال افول غربی بدون جنگ نمی تواند رهبری خود را حفظ کند. در این صورت وظیفه ای که به ایران محول خواهد شد آن است که در اتحاد با اذربایجان و ارمنستان یک جبهه جنگی علیه روسیه از دریای کاسپین تا جمهوری مسلمان نشین داغستان باز کند. الیگارش های دولتی و غیردولتی ایران که بیش از خود آمریکایی ها نگران افول نظم تک قطبی غرب هستند برای کشاندن ایران به چنین جنگی لحظه شماری می کنند.
دستگاه دولتی در ایران که زیر نفوذ الیگارش ها و بوروکراتها قرار دارد نه تنها با چنین تحولی مخالف نیست بلکه مشوق و همراه و همگام آن است.
۲- بازآرایی سیاسی و اقتصادی ایران در نظم چندقطبی
مخالفان این طرح، آتشبس و مذاکره را نه برای ادغام در نظم غربی، بلکه برای خرید زمان، بازسازی توان داخلی، تنوع بخشی به روابط خارجی و تقویت ظرفیتهای بازتولیدی در نظر می گیرند. در اینجا نقش روسیه و چین و بخشی از فرماندهان سپاه و ارتش و کارشناسانی که خواهان گفتگوهای راهبردی و تحکیم پیوند با این کشورها برای تقویت موضع ایران هستند جدی می شود. در صورت تحول در دستگاه دولتی این گروه می توانند مانع شوند که مذاکرات به تسلیم یک جانبه ایران در برابر نظم غربی تبدیل شود. هم چین و هم روسیه در موضع رسمی خود بر توقف عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل و دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تأکید کرده و از تلاشهای دیپلماتیک برای آتشبس سخن گفته است.
بنابراین، ما شاهد رویاروئی دو جبهه جهانی در مقابل هم و موقعیت متزلزل ایران در مرز پیوستن به یکی از این دوجبهه هستیم و این همان مسئله گرهی است که به عمق اهمیت آن باید توجه کرد.
دستگاه دولتی و بخش خصوصی ایران خواهان پیوستن به جبهه غرب هستند و در مقابل، بخش عمومی که در پیوند با تولید داخلی یا طرح های پیمانکاری و زیرساختی دارند، خواهان ارتباط های اقتصادی و نظامی با چین و روسیه هستند. این جریان با وحدت زیر چتر "وفاق" مخالف است و نگران تلاش های آمریکا برای بیرون آوردن اهرم های راهبردی ایران - تنگه هرمز- از جنگ ایران است.
بدین ترتیب، ما علاوه بر صف بندی های نظامی در خارج و داخل ایران، شاهد یک صف بندی به همان اندازه مهم در عرصه سمت گیری اقتصادی هستیم.
۳- ادامه موقت وضعیت میانی و پرتنش
در جنگ دوم، درحال اجراست!
تفاهمنامه ای که میان ایران و آمریکا امضاء شده – مطابق تفسیر منتسب به آقای مجتبی خامنه ای– همچنان محل جدال های داخلی است. بویژه که مفاد این تفاهمنامه را امریکا مکرر نقض کرده و خود را ملزم به رعایت هیچکدام از شروط اعلامی ایران و مندرج در تفاهمنامه نمیداند و همچنان در تلاش برای بیرون آوردن همه اهرم های قدرت نظامی و بازدارندگی از چنگ ایران است.
حامیان تفاهم زیر عنوان "وفاق " یا نفی "جنگ طلبی" با هر گونه مخالفت و انتقادی مقابله می کنند. در حالیکه مخالفان آن، مستند به شرط گذاری بیانیه منتسب به مجتبی خامنه ای به عدم اجرای تفاهمنامه و تیم مذاکره کننده می تازند. یک گروه، دیگری را جنگ طلب، و آن یکی، دیگری را سازشکار می نامد. در حالیکه نزاع اصلی نه بر سر تفاهمنامه است، نه بر سر جنگ و نه صلح. نزاع واقعی بر سر معماری نظم پس از جنگ است:
«آیا ایران در نظم مورد نظر آمریکا ادغام خواهد شد؟ آنگونه که آمریکا و برخی حامیان تفاهم آن را می خواهند؟ یا ایران به عنوان یک کشور مستقل در معماری نظم نوین جهان چند قطبی در کنار چین، روسیه، بلاروس و کره شمالی و با حضور فعالی در دو پیمان شانگهای و بریکس موقعیت خود را تثبیت خواهد کرد؟»
در این چارچوب، سه سناریوی اصلی را می توان در نظر گرفت:
۱- قرار گرفتن ایران در نظم هژمونیک در حال افول غرب به رهبری امریکا، با بهره گیری از طرح حذف رضاشاه در جریان جنگ دوم جهانی که به جبهه آلمان هیتلری نزدیک شده بود. مطابق آن طرح انگلیس شخص رضاشاه را خلع و حذف کرد ولی دستگاه دولتی را حفظ کرد و ایران بصورت محوری در جمع متفقین علیه متحدین قرار گرفت.
(خوانندگان توجه داشته باشند که در اینجا نه هدف مقایسه علی خامنه ای با رضا شاه است و نه اجرای مو به موی آن طرح، بلکه همانگونه که اشاره کردیم، امریکا و متحدانش آن طرح را با شرایط کنونی جهان و شرایط داخلی ایران منطبق کرده و درحال اجرای آن هستند.)
در صورت موفقیت این سناریو، مخالفان آمریکا یا طرفداران نظم چند قطبی در ایران حذف می شوند و ایران در کنار اوکراین قرار خواهد گرفت و به عنوان متحد آمریکا و غرب علیه روسیه یا بقول علی اکبر صالحی – وزیر اسبق امور خارجه ج. اسلامی – بصورت آخرین سوراخ کمربند محاصره روسیه در خواهد آمد. برخلاف چین و روسیه که بدنبال صلح هستند، نظم در حال افول غربی بدون جنگ نمی تواند رهبری خود را حفظ کند. در این صورت وظیفه ای که به ایران محول خواهد شد آن است که در اتحاد با اذربایجان و ارمنستان یک جبهه جنگی علیه روسیه از دریای کاسپین تا جمهوری مسلمان نشین داغستان باز کند. الیگارش های دولتی و غیردولتی ایران که بیش از خود آمریکایی ها نگران افول نظم تک قطبی غرب هستند برای کشاندن ایران به چنین جنگی لحظه شماری می کنند.
دستگاه دولتی در ایران که زیر نفوذ الیگارش ها و بوروکراتها قرار دارد نه تنها با چنین تحولی مخالف نیست بلکه مشوق و همراه و همگام آن است.
۲- بازآرایی سیاسی و اقتصادی ایران در نظم چندقطبی
مخالفان این طرح، آتشبس و مذاکره را نه برای ادغام در نظم غربی، بلکه برای خرید زمان، بازسازی توان داخلی، تنوع بخشی به روابط خارجی و تقویت ظرفیتهای بازتولیدی در نظر می گیرند. در اینجا نقش روسیه و چین و بخشی از فرماندهان سپاه و ارتش و کارشناسانی که خواهان گفتگوهای راهبردی و تحکیم پیوند با این کشورها برای تقویت موضع ایران هستند جدی می شود. در صورت تحول در دستگاه دولتی این گروه می توانند مانع شوند که مذاکرات به تسلیم یک جانبه ایران در برابر نظم غربی تبدیل شود. هم چین و هم روسیه در موضع رسمی خود بر توقف عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل و دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تأکید کرده و از تلاشهای دیپلماتیک برای آتشبس سخن گفته است.
بنابراین، ما شاهد رویاروئی دو جبهه جهانی در مقابل هم و موقعیت متزلزل ایران در مرز پیوستن به یکی از این دوجبهه هستیم و این همان مسئله گرهی است که به عمق اهمیت آن باید توجه کرد.
دستگاه دولتی و بخش خصوصی ایران خواهان پیوستن به جبهه غرب هستند و در مقابل، بخش عمومی که در پیوند با تولید داخلی یا طرح های پیمانکاری و زیرساختی دارند، خواهان ارتباط های اقتصادی و نظامی با چین و روسیه هستند. این جریان با وحدت زیر چتر "وفاق" مخالف است و نگران تلاش های آمریکا برای بیرون آوردن اهرم های راهبردی ایران - تنگه هرمز- از جنگ ایران است.
بدین ترتیب، ما علاوه بر صف بندی های نظامی در خارج و داخل ایران، شاهد یک صف بندی به همان اندازه مهم در عرصه سمت گیری اقتصادی هستیم.
۳- ادامه موقت وضعیت میانی و پرتنش
شواهد نشان میدهد که گرایش حامیان تفاهمنامه و تیم مذاکره کننده بیشتر نزدیک به راه حل اول است و به همین دلیل سرسختانه دربرابر هرگونه حضور چین و روسیه در مذاکرات جاری که می تواند موجب تقویت موضع ایران دربرابر غرب باشد مخالف است. آنها نگران پیوند ایران به نظم چند قطبی جهانی هستند. از سوی دیگر مخالفان ادغام در نظم تک قطبی غربی نیز ابزاری برای تحمیل نظر خود ندارند و بی وقفه متهم به جنگ طلبی می شوند. البته اگر در جریان مذاکرات شرایط به زیان ایران حرکت کند – که کرده است – ممکن است فشار به حامیان تفاهمنامه و تیم مذاکره کننده تشدید شود. در
تمام شواهد نشان میدهد که این دوگانگی سرانجام بدون یک درگیری جدی داخلی که می تواند اشکال مختلف و حتی آلوده به خشونت هم داشته باشد حل نخواهد شد. طبیعی است که آمریکا و متحدان آن بسود جناحی که هوادار ادغام ایران در نظم تک قطبی غربی است عملا یک پای این درگیری خواهد بود، همچنان که تا کنون نیزبا ترور رهبران و سرداران ایرانی راه را برای حامیان ایرانی پیوستن به جنگ جهانی غرب علیه شرق هموار کرده است.
(مطابق همان سناریوی مورد اشاره در باره حذف رضا شاه در جنگ دوم جهانی و حفظ ساختار رژیم پهلوی با مهره ضعیفی مثل محمدرضا در کنار سیاستمداران کارکشته انگلیسی مانند قوام السلطنه و فروغی.)
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
تمام شواهد نشان میدهد که این دوگانگی سرانجام بدون یک درگیری جدی داخلی که می تواند اشکال مختلف و حتی آلوده به خشونت هم داشته باشد حل نخواهد شد. طبیعی است که آمریکا و متحدان آن بسود جناحی که هوادار ادغام ایران در نظم تک قطبی غربی است عملا یک پای این درگیری خواهد بود، همچنان که تا کنون نیزبا ترور رهبران و سرداران ایرانی راه را برای حامیان ایرانی پیوستن به جنگ جهانی غرب علیه شرق هموار کرده است.
(مطابق همان سناریوی مورد اشاره در باره حذف رضا شاه در جنگ دوم جهانی و حفظ ساختار رژیم پهلوی با مهره ضعیفی مثل محمدرضا در کنار سیاستمداران کارکشته انگلیسی مانند قوام السلطنه و فروغی.)
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
