۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

 انسان تک‌ساحتی (به انگلیسی:One-Dimensional_Man) کتابی اثر هربرت مارکوزه است که در سال ۱۹۶۴ منتشر شد.

وی در این کتاب به نقد انسان مدرن و مدرنیته بالاخص زمان حاضر می‌پردازد که سرمایه‌داری، پوزیتیویسم (روش اثبات گرایی)، تکنولوژی و مصرف گرایی انسان را از پرداختن و اندیشیدن به موضوعات مهم دور کرده‌است و او را به انسانی تک بعدی تبدیل کرده که هر چه نظام سرمایه‌داری می‌خواهد همان می‌کند.

منابع

/////////////////

«انسان تک‌ساحتی: مطالعاتی در ایدئولوژی جامعه صنعتی پیشرفته» کتابی است که در سال ۱۹۶۴ توسط فیلسوف و نظریه‌پرداز انتقادی آلمانی-آمریکایی، هربرت مارکوزه، منتشر شد. در این کتاب، نویسنده نقد گسترده‌ای از جامعه سرمایه‌داری معاصر بلوک غرب و جامعه کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی ارائه می‌دهد و ظهور موازی اشکال جدید سرکوب اجتماعی در هر دوی این جوامع و افول پتانسیل انقلابی در غرب را مستند می‌کند. او استدلال می‌کند که «جامعه صنعتی پیشرفته» نیازهای کاذبی ایجاد کرده است که افراد را از طریق رسانه‌های جمعی، تبلیغات، مدیریت صنعتی و شیوه‌های فکری معاصر در سیستم موجود تولید و مصرف ادغام می‌کند.[1]


این امر منجر به یک جهان «تک‌ساحتی» از تفکر و رفتار می‌شود که در آن استعداد و توانایی تفکر انتقادی و رفتار مخالفت‌آمیز از بین می‌رود. در برابر این فضای غالب، مارکوزه «امتناع بزرگ» (که به تفصیل در کتاب توضیح داده شده است) را به عنوان تنها مخالفت کافی با روش‌های فراگیر کنترل ترویج می‌دهد. بخش عمده‌ای از کتاب، دفاع از «تفکر منفی» به عنوان نیرویی مخرب در برابر پوزیتیویسم غالب است.[1]


مارکوزه همچنین ادغام طبقه کارگر صنعتی در جامعه سرمایه‌داری و اشکال جدید ثبات سرمایه‌داری را تحلیل می‌کند و بدین ترتیب، اصول مارکسی پرولتاریای انقلابی و اجتناب‌ناپذیری بحران سرمایه‌داری را زیر سوال می‌برد. مارکوزه، برخلاف مارکسیسم ارتدوکس، از نیروهای غیرمنسجم اقلیت‌ها، بیگانگان و روشنفکران رادیکال حمایت می‌کند و می‌کوشد از طریق ترویج تفکر و مخالفت رادیکال، اندیشه و رفتار مخالف را پرورش دهد. او روندهای بوروکراسی در کشورهای ظاهراً مارکسیستی را به همان اندازه روندهای غرب سرمایه‌داری، مخالف آزادی می‌داند.[1] انسان تک‌ساحتی، شهرت مارکوزه را به عنوان یک فیلسوف معاصر غربی تقویت کرد.[2]


خلاصه

مارکوزه به شدت از مصرف‌گرایی و «جامعه صنعتی» مدرن انتقاد می‌کند، که به ادعای او نوعی کنترل اجتماعی است. مارکوزه استدلال می‌کند که اگرچه سیستمی که غرب در آن زندگی می‌کند ممکن است ادعا کند که دموکراتیک است، اما در واقع تمامیت‌خواه است. نوعی عقلانیت تکنولوژیکی خود را بر هر جنبه‌ای از فرهنگ و زندگی عمومی تحمیل کرده و هژمونیک شده است. این ایدئولوژی از طریق همذات‌پنداری ما با این ایدئولوژی هژمونیک جامعه صنعتی مدرن، نه تنها نوعی «آگاهی کاذب» را نشان می‌دهد، بلکه موفق شده است به واقعیت تبدیل شود.



جوامع صنعتی مدرن علاوه بر این، یک «جامعه مرفه» ایجاد کرده‌اند که با افزایش رفاه، ماهیت استثمارگرانه سیستم را پنهان کرده و بنابراین ابزارهای سلطه و کنترل را تقویت کرده است. بنابراین «جامعه مرفه» مدرن، فرصت‌های انقلاب سیاسی علیه سرمایه‌داری را محدود می‌کند.



مارکوزه معتقد است که در جوامع مصرفی معاصر، تعداد کمی از افراد منتخب، با ارائه ابزارهایی برای خرید شادی خودمان، قدرت شکل‌دهی به برداشت‌های ما از آزادی را دارند.[3] در این حالت «عدم آزادی»،[4] مصرف‌کنندگان با کار کردن بیش از حد لازم برای برآوردن نیازهای اساسی واقعی، با نادیده گرفتن اثرات مخرب روانی، با نادیده گرفتن ضایعات و آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از آن، و با جستجوی ارتباط اجتماعی از طریق اقلام مادی، غیرمنطقی عمل می‌کنند.[5]



این امر حتی غیرمنطقی‌تر است، به این معنا که خلق محصولات جدید، که خواستار کنار گذاشتن محصولات قدیمی است، اقتصاد را تقویت می‌کند و نیاز به کار بیشتر برای خرید بیشتر را تشویق می‌کند. فرد انسانیت خود را از دست می‌دهد و به ابزاری در ماشین صنعتی و چرخ‌دنده ای در ماشین مصرف تبدیل می‌شود. علاوه بر این، تبلیغات، مصرف‌گرایی را تقویت می‌کند، که رفتار اجتماعی را از هم می‌پاشد، به صورت عمده ارائه می‌شود و به توده‌ها اطلاع می‌دهد که شادی را می‌توان خرید، ایده‌ای که از نظر روانی آسیب‌زا است.


جایگزین‌هایی برای مقابله با سبک زندگی مصرفی وجود دارد. ضدمصرف‌گرایی سبک زندگی‌ای است که هرگونه مصرف غیرضروری و همچنین کار غیرضروری، اسراف و غیره را کاهش می‌دهد. اما حتی این جایگزین نیز به دلیل درهم‌تنیدگی شدید تبلیغات و کالایی شدن پیچیده است، زیرا همه چیز یک کالا است، حتی آن چیزهایی که نیازهای واقعی هستند.


پذیرش

نظریه پرداز انتقادی، داگلاس کلنر، اظهار داشت که انسان تک‌ساحتی به عنوان یک اثر برجسته دهه 1960 برجسته است و همچنان یکی از مخرب‌ترین دستاوردهای ادبی قرن بیستم است. علیرغم بدبینی‌اش، که با نقل قولی از والتر بنیامین در پایان این کتاب که «امید تنها به خاطر کسانی است که امید ندارند»[6] («امید تنها به خاطر کسانی است که امید به ما داده می‌شود»[7]) نشان داده شده است، بسیاری از چپ‌های نو را تحت تأثیر قرار داد، زیرا نارضایتی فزاینده آنها را از جوامع سرمایه‌داری و جوامع کمونیستی شوروی بیان می‌کرد.[1]


در کتاب «انسان تک‌بعدی در جامعه طبقاتی»، نویسنده سیاسی، پل ماتیک، کتاب مارکوزه را مورد انتقاد قرار داد و استدلال کرد که مارکوزه ادغام را بیش از حد ارزیابی می‌کند و تمایل مداوم سرمایه‌داری به بحران را دست کم می‌گیرد. در مکاتبات خصوصی