سرمقاله راه توده ۱۰۰۳
تفاهم ایران با امریکا
و آینده رویدادها در ایران
تفاهم میان ایران و آمریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه ای تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است این است که آمریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح "رژیم چنج" یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه - کمتر یا بیشتر- فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترل نفت آن را (حتی به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزوئلا در اختیار بگیرد.)
بر مبنای همین بیم و امید جبهه ای از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.
آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هر چیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.
اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری آمریکا یا امکان دوستی میان ایران و آمریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد و یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.
بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کره شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای آمریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.
برونرفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کره شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند؛ بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیسم مواجه خواهد شد.
در واقع مقابله با تجاوز بعدی آمریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور– که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند - ممکن نیست.
شبکه الیگارشی در هم تنیده دولتی و خصوصی؛ خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاق بازرگانی؛ دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود دراورده است، می کوشند تحت عنوان "وفاق" مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها "وفاق" یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.
و آینده رویدادها در ایران
تفاهم میان ایران و آمریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه ای تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است این است که آمریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح "رژیم چنج" یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه - کمتر یا بیشتر- فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترل نفت آن را (حتی به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزوئلا در اختیار بگیرد.)
بر مبنای همین بیم و امید جبهه ای از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.
آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هر چیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.
اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری آمریکا یا امکان دوستی میان ایران و آمریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد و یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.
بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کره شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای آمریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.
برونرفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کره شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند؛ بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیسم مواجه خواهد شد.
در واقع مقابله با تجاوز بعدی آمریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور– که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند - ممکن نیست.
شبکه الیگارشی در هم تنیده دولتی و خصوصی؛ خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاق بازرگانی؛ دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود دراورده است، می کوشند تحت عنوان "وفاق" مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها "وفاق" یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.
