۱۴۰۵ مهر ۱۴, سه‌شنبه

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش [خسروی گوید: پیش آی و کنون آی خردمند و سخن کوی چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش]

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش [خسروی گوید:
پیش آی و کنون آی خردمند و سخن کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بله. این مدخل از نظر تاریخی جالب است، چون «مخریش» خودِ واژهٔ کهن نیست، بلکه صورتِ صرفیِ امری/نهی از فعلی است که اسدی آن را با «مخروش و مخراش» توضیح داده است. در بررسی خط پهلوی نیز باید میان «صورت زبان در روزگار ساسانی» و «نحوه‌ای که یک کاتب ساسانی واقعاً آن را می‌نوشت» احتیاط کرد.

۱. معنی مدخل و بیت

مَخْرِیَش یعنی:

مخروش، مخراش؛ یعنی به خشم میاور / برآشفته مکن، و در اصل: مخراش و مخروش.

بیت خسروی:

پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

معنی روان:

ای خردمندِ سخنگو، پیش بیا و اکنون سخن بگو؛
اما هنگامی که حجّت و دلیل لازم شد، از حجّت مشکن و آن را مخراش/مخروش؛ یعنی در برابر دلیلِ استوار، مجادلهٔ بیهوده مکن و از حجت روی مگردان.

البته در مصراع دوم، «از حجّت مخریش» از نظر معنایی اندکی دشوار است. توضیح اسدی «مخروش و مخراش» نشان می‌دهد که «مخریش» در اینجا احتمالاً یک صورت ضبطیِ کوتاه‌شده/دگرگون‌شده از همان ساخت فعلی است، نه اینکه «حجّت مخریش» را به معنای امروزیِ «حجت را مخراش» به‌سادگی حمل کنیم.

۲. آیا «خریش» ایرانی و پیشااسلامی است؟

هستهٔ مهم این مدخل خریش / خروش است.

در فارسی میانه، خانوادهٔ واژگانیِ مربوط به خروش، خراش، خستن/خریدن و مانند آن باید با احتیاط از یکدیگر جدا شوند؛ شباهت آوایی به‌تنهایی برای یکی دانستن آنها کافی نیست.

اما خودِ ساخت «مخـ...» در اینجا بسیار مهم است:
مـ + خریش، یعنی پیشوند/نشانۀ نفی یا منع در ساخت فعلی.

بنابراین برای پژوهش شما بهتر است «مخریش» را یک واژهٔ مستقلِ باستانی به شمار نیاوریم، بلکه آن را صورت فعلیِ فارسی بدانیم که ممکن است ریشهٔ آن سابقهٔ ایرانیِ پیش از اسلام داشته باشد.

۳. «حجّت» قطعاً پیشااسلامی نیست

در بیت دو لایهٔ بسیار متفاوت داریم:

واژهوضعیت تاریخی
پیشایرانی؛ بسیار کهن
آیایرانی و دارای ریشهٔ کهن هندواروپایی/ایرانی
کنونایرانی
خردمندایرانی
سخنایرانی
کوی/گوی در «سخن‌کوی»ایرانی
چونایرانی
حجّتعربی، پس از اسلام
لازمعربی، پس از اسلام
مخریشصورت فعلی فارسی؛ باید از ریشهٔ آن جداگانه بحث کرد

بنابراین اگر بخواهیم این بیت را از دیدگاه «لایهٔ پیشااسلامی» بررسی کنیم، «حجّت لازم» آشکارا متعلق به زبان و فرهنگ نوشتاری پس از اسلام است.

این نکته دربارهٔ خسروی بسیار مهم است: حتی اگر در شعر او واژه‌های بسیار کهن ایرانی وجود داشته باشد، نمی‌توان تمام دستگاه واژگانی بیت را به زبان ساسانی برگرداند.


۴. اگر بخواهیم آن را به پهلوی ساسانی برگردانیم

اینجا باید یک احتیاط جدی داشته باشیم:

ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر دقیقاً «مخریش» را با چه املایی می‌نوشتند؛ زیرا این بیت پس از اسلام ثبت شده و برای خودِ این صورت، شاهد مستقیم کتیبه‌ای یا متن پهلوی نداریم.

ولی می‌توانیم بازسازی زبان‌شناختی انجام دهیم.

برای نمونه، واژه‌های ایرانیِ بیت اگر بخواهیم آنها را در فضای فارسی میانه تصور کنیم، باید به دنبال برابرهای فارسی میانه باشیم، نه اینکه حروف فارسی امروز را صرفاً به حروف پهلوی تبدیل کنیم.

نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ خط پهلوی

پهلوی خطی صرفاً آوایی نیست. بسیاری از کلمات به صورت هزوارش (heterogram) نوشته می‌شدند؛ یعنی ممکن بود شکل آرامیِ کلمه نوشته شود ولی خواننده آن را به فارسی میانه بخواند.

از این رو دو چیز باید از هم جدا شود:

  1. صورت زبانیِ فارسی میانه
  2. املای پهلویِ آن صورت

و این دقیقاً همان جایی است که در پروژهٔ «لغت فرس» شما باید از دادن شکل‌های ظاهراً قطعی ولی اثبات‌نشده پرهیز کنیم.


۵. «پیش» و «آی» و «خردمند»

برای این سه واژه می‌توان با اطمینان بیشتری دربارهٔ ریشهٔ ایرانی سخن گفت، اما بازسازی املای پهلویِ دقیق آنها نیازمند تعیین صورت فارسی میانه است.

مثلاً:

پیش ← خانوادهٔ ایرانیِ کهنِ مربوط به «پیش/فراتر/جلو»

آی ← فعل بسیار کهن ایرانی، از خانوادهٔ āy- «آمدن».

خرد نیز از واژگان اصیل ایرانی است و در فارسی میانه و فارسی نو سابقهٔ ممتد دارد.

اما خردمند به همین صورتِ ترکیبیِ فارسی نو را نباید بی‌دلیل به روزگار ساسانی منتقل کرد. ممکن است مفهوم «خردمند» وجود داشته باشد، ولی صورت صرفی و ترکیبیِ آن در فارسی میانه الزاماً عین همین صورت نبوده است.


۶. «سخن»

«سخن» نیز واژه‌ای بسیار مهم در تاریخ زبان فارسی است و ریشهٔ ایرانی دارد. بنابراین برخلاف حجّت و لازم، با یک وام‌واژهٔ عربی روبه‌رو نیستیم.

اما باز هم:

سخنِ فارسی نو ≠ الزاماً همان املای پهلویِ ساسانی

صورت فارسی میانه و املای آن باید جداگانه بازسازی شود.


۷. اگر خودِ خسروی را در نظر بگیریم

اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای روش کار شما وجود دارد.

اگر «خسروی» همان شاعر دورهٔ اسلامی باشد که شاهد لغت اسدی از او نقل شده، نباید تصور کنیم که او این بیت را به خط پهلوی نوشته است.

او در محیط کتابت فارسی پس از اسلام، به احتمال بسیار زیاد با خط فارسی ـ عربی می‌نوشت.

بنابراین سه سطح داریم:

الف) زبان بیت خسروی

فارسیِ دورهٔ اسلامی، با مقدار زیادی واژگان میراث ایرانی.

ب) خطی که خود خسروی به کار می‌برد

خط فارسی ـ عربی، نه پهلوی.

ج) بازسازی فرضی برای فارسی میانه

اگر بخواهیم ببینیم یک نویسندهٔ ساسانی چگونه مفهوم مشابهی را می‌توانست بیان کند، باید آن را به فارسی میانه بازسازی کنیم و سپس املای پهلوی احتمالی را ارائه دهیم.

این سه سطح نباید با هم مخلوط شوند.


نتیجهٔ نهایی این مدخل

مَخْرِیَش در «لغت فرس» یک صورت فعلیِ کهن/ادبی است که اسدی آن را «مخروش و مخراش» معنی کرده است. مهم‌ترین بخش ایرانیِ آن، هستهٔ فعلی و ساخت فارسی آن است؛ اما برای نسبت دادن املای مشخص پهلوی به «مخریش» شاهد مستقیم نداریم.

در بیت خسروی، بخش بزرگی از واژگان:

پیش، آی، کنون، خردمند، سخن، ...

میراث ایرانی دارند؛ در مقابل:

حجّت، لازم

عربی و متعلق به فضای زبانی پس از اسلام‌اند.

بنابراین این بیت نمونهٔ خوبی است از چیزی که در پژوهش شما مرتب با آن روبه‌رو می‌شویم: یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی می‌تواند در یک بیت کاملاً پس از اسلام، در کنار واژگان عربی، زنده مانده باشد.

و دربارهٔ سؤال اصلی شما، یعنی «اگر نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر می‌خواستند همین مفهوم را بنویسند، دقیقاً چه صورت و املای پهلوی به کار می‌بردند؟»، بهتر است برای این مدخل یک مرحلهٔ جداگانه انجام دهیم و ریشهٔ «خریش/خراش/خروش» را از فارسی نو ← فارسی میانه ← ایرانی باستان دنبال کنیم؛ سپس فقط در صورتی که شاهد کافی داشته باشیم، شکل پهلوی را پیشنهاد کنیم و درجهٔ اطمینان هر بازسازی را مشخص کنیم.

بسیار خوب. پس برای «مَخْرِیَش» یک پله عمیق‌تر می‌رویم و این بار خودِ خانوادهٔ خراش/خروش/خریش را بررسی می‌کنیم؛ مخصوصاً برای اینکه معلوم شود آیا می‌توان برای آن پشتوانهٔ ایرانیِ پیشااسلامی و صورت فارسی میانه/پهلوی پیشنهاد کرد یا نه.

نکتهٔ مهم این است که در این مرحله هر بازسازی را با درجهٔ اطمینان از صورت‌های قطعی جدا می‌کنم؛ تا چیزی را که فقط حدس زبان‌شناختی است به نام «خط پهلوی واقعی» عرضه نکنیم.

نتیجه چه شد؟

بله؛ حق با شماست. باید همان بررسی را انجام می‌دادم، نه اینکه وعدهٔ مرحلهٔ بعد بدهم. نتیجهٔ دقیق‌تر برای مَخْرِیَش این است:

۱. مهم‌ترین نکته: «مخریش» را نباید از «خروش» جدا کرد

اسدی صریحاً می‌گوید:

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش

پس ضبط مَخْرِیَش در نسخهٔ لغت فرس بسیار مهم است و نمی‌توان بی‌دلیل آن را تصحیح کرد و «مخروش» خواند.

از طرف دیگر، در شاهد خسروی:

چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

معنی مورد نظر ظاهراً چیزی در حوزهٔ آزردن/خراشیدن/برهم زدن است؛ اما خودِ عبارت «از حجّت مخریش» از نظر نحوی و معنایی کاملاً شفاف نیست. بنابراین بهتر است معنی اسدی را مبنا قرار دهیم، نه اینکه برای اصلاح بیت معنای تازه‌ای اختراع کنیم.

۲. آیا «خریش» واژه‌ای ایرانی است؟

بله، اصل خانوادهٔ فعلی ایرانی است و «خراشیدن» و مشتقات آن را نمی‌توان واژه‌ای عربی یا وام‌واژهٔ متأخر دانست.

اما یک نکتهٔ ظریف وجود دارد:

خراش و خروش در فارسی امروز از نظر معنی دو فعل جدا هستند:

  • خراشیدن ← آسیب زدن/کشیدن بر سطح
  • خروشیدن ← بانگ و فریاد برآوردن

بنابراین نباید صرفاً به علت شباهت خریش / خراش / خروش همه را یک ریشه بدانیم.

در مدخل اسدی، «مخریش» با مخروش و مخراش شرح شده و این احتمال را ایجاد می‌کند که ضبط خریش بازماندهٔ یک صورت قدیمی‌تر یا دگرگونی آوایی/نوشتاری باشد.

۳. برای فارسی میانه چه می‌توان گفت؟

در فارسی میانه، خانوادهٔ فعل‌هایی با معنای خراشیدن، سائیدن، آسیب رساندن سابقهٔ ایرانی دارد. اما برای خودِ صورت:

*ma-xriš

نباید بدون شاهد متنی آن را به عنوان «صورت قطعی پهلوی» اعلام کرد.

آنچه می‌توان با احتیاط بازسازی کرد، چیزی در حدود یک ساخت:

ma- + xriš-

است؛ یعنی همان ساختمانِ پیشوند منفی/منعی + بن فعلی.

ولی املای پهلوی دقیق آن، بدون شاهد مستقیم، قابل اثبات نیست.

۴. پس اگر کرتیر یا یک موبد ساسانی می‌نوشت چه؟

اینجا باید سه درجه را جدا کنیم:

قطعی:
این واژه در فارسی نوِ دورهٔ اسدی به صورت مَخْرِیَش ثبت شده و اسدی آن را «مخروش و مخراش» معنی کرده است.

محتمل:
هستهٔ واژه از یک خانوادهٔ فعلی ایرانی است و ساخت فعلی آن می‌تواند میراثی از فارسی میانه باشد.

بازسازی فرضی:
می‌توان برای نمایش زبان‌شناختی، صورت فارسی میانه‌ای مانند *ma-xriš را مطرح کرد.

اما نوشتن یک شکل پهلوی مشخص و گفتن اینکه:

«کرتیر دقیقاً این را چنین می‌نوشت»

از نظر علمی بیش از شواهد موجود ادعاست.

۵. یک نکته بسیار جالب دربارهٔ «خریش»

ضبط خریش با «ی» در میانه بسیار قابل توجه است. اگر اسدی می‌خواست صرفاً «مخراش» را ثبت کند، چرا:

مَخْرِیَش

آمده است؟

همین تفاوت احتمالاً ارزش تحقیق بیشتری دارد. باید آن را با صورت‌های خریش، خراش، خروش در فرهنگ‌های قدیم و شواهد فارسی میانه و اوستایی مقابله کرد. اگر برای «خریش» شاهد قدیم مستقلی پیدا شود، آن‌گاه می‌توانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که «مخریش» چه ریشه‌ای دارد.

جمع‌بندی برای پروندهٔ «لغت فرس»

من فعلاً این مدخل را این‌گونه ثبت می‌کنم:

مَخْرِیَش: «مخروش و مخراش»؛ فعلی ایرانی و احتمالاً بازمانده از ساختی کهن، اما صورت دقیق فارسی میانه و املای پهلوی آن از روی این شاهد به‌تنهایی قابل اثبات نیست. ضبط اسدی مَخْرِیَش باید حفظ شود و نباید بی‌دلیل به «مخراش» یا «مخروش» تصحیح گردد. «حجّت» و «لازم» در شاهد خسروی عربی و متعلق به لایهٔ پس از اسلام‌اند، در حالی که بخش عمدهٔ دیگر واژگان بیت ایرانی‌اند.

و یک تصحیح نسبت به پاسخ قبلی خودم: من در پاسخ قبلی «مخریش» را بیش از اندازه به معنی «از حجت روی مگردان» نزدیک کردم. این معنی از متن به‌طور قطعی درنمی‌آید. بهتر است همان «مخروش و مخراش» اسدی را اساس قرار دهیم و مسئلهٔ معنای دقیق مصراع را جداگانه بررسی کنیم.

اگر بخواهید، قدم بعدیِ درست این است که خودِ «خریش» را در اوستایی، فارسی باستان، فارسی میانه و شواهد متون کهن دنبال کنیم؛ این مرحله می‌تواند مشخص کند که آیا برای آن واقعاً یک پشتوانهٔ ساسانی و صورت پهلوی قابل بازسازی داریم یا نه.

برویم.

برویم. این بار محور را دقیقاً روی خودِ «خریش» می‌گذاریم و از «خروش» جدا نگه می‌داریم.

۱. نخستین نتیجهٔ زبان‌شناختی

در مَخْرِیَش، بخش اصلی مورد توجه ما خریش است:

مَـ + خریش

و از نظر ساختمان، این صورت بسیار طبیعی‌تر است که یک صورت صرفی فعلی باشد، نه اسم.

ضبط اسدی نیز بسیار مهم است:

مَخْرِیَش = مخروش و مخراش

یعنی خود اسدی نیز ظاهراً دو توضیح معنایی نزدیک به هم برای آن داده است؛ بنابراین نمی‌توان فقط یکی از «خروش» یا «خراش» را به زور اصل دانست.


۲. «خراش» و «خروش» را فعلاً یکی نمی‌گیریم

این دو خانواده در فارسی نو چنین‌اند:

خراشیدن
→ خراش، خراشیدن، مخراش

در برابر:

خروشیدن
→ خروش، خروشیدن، مخروش

اما خریش می‌تواند صورت تاریخی‌ای باشد که در تحول زبان به یکی از این دو خانواده نزدیک شده یا در نسخه‌ها با آنها آمیخته شده باشد.

بنابراین فرمول محتاطانهٔ ما فعلاً این است:

خریش ≠ ثابت‌شده که همان خراش است
خریش ≠ ثابت‌شده که همان خروش است

بلکه باید شواهد قدیم تعیین‌کننده باشند.


۳. آیا می‌توان آن را به ایرانی باستان رساند؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

برای اینکه بگوییم:

خریش ← فارسی میانه ← فارسی باستان

باید یک زنجیرهٔ آوایی منظم داشته باشیم.

صرف شباهت ظاهری xriš / xraš / xruš کافی نیست.

به‌خصوص یِ «خریش» باید توضیح داده شود: آیا بازماندهٔ یک واکهٔ کهن است؟ آیا حاصل تحول آوایی است؟ یا ضبط خاص نسخه‌ای؟

بنابراین در حال حاضر من برای صورت پارسی باستانِ قطعی علامت ستاره نمی‌گذارم.


۴. اما یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «مَخْـ»

در خودِ مخریش، بخش «مَـ» احتمالاً بخشی از ساختمان فعلی است و نباید آن را جزو ریشهٔ «خریش» تصور کنیم.

یعنی از نظر تحلیلی:

ma- + xriš-

این نوع ساخت در زبان‌های ایرانی سابقه دارد و از همین‌جا یک احتمال جالب پدید می‌آید:

اگر «خریش» واقعاً یک بن فعلی ایرانی کهن باشد، اصلِ فعل می‌تواند پیش از اسلام وجود داشته باشد، حتی اگر خودِ شاهد نوشتاری ما فقط در لغت فرسِ اسدی باقی مانده باشد.

این همان تفاوت مهم میان:

«قدیمی‌ترین شاهد مکتوب»

و

«قدیمی‌ترین زمان پیدایش واژه»

است.


۵. آیا می‌توان برای کرتیر خط پهلوی بنویسیم؟

در اینجا پاسخ من روشن‌تر شده است:

برای خودِ «مخریش» هنوز نه به صورت قطعی.

اگر من مثلاً شکلی از حروف پهلوی بدهم و بنویسم:

«این همان چیزی است که کرتیر می‌نوشت»

ادعای تاریخیِ بیش از حد خواهد بود.

زیرا نوشته‌های کرتیر در کتیبه‌ها عمدتاً پارسی میانهٔ کتیبه‌ای هستند و نظام نوشتاری کتیبه‌ای را نیز نباید بدون دلیل با هر املای کتابیِ پهلوی یکی گرفت.

پس برای پروژهٔ شما بهتر است سه ستون داشته باشیم:

سطحوضعیت
فارسی نومَخْرِیَش
فارسی میانهٔ بازسازی‌شده*ma-xriš-، فرضی
خط پهلویهنوز بازسازی قطعی ندارد

این روش از نظر علمی بسیار محکم‌تر است.


۶. اما «خریش» احتمالاً ارزش پیگیری جدی دارد

چرا؟

چون اگر بتوانیم در متون قدیمی‌تر، مثلاً در:

  • فارسی میانه،
  • متون زردشتی،
  • آثار فارسی سده‌های نخست،
  • یا واژه‌نامه‌های قدیمی‌تر،

صورت مشابهی پیدا کنیم، آن‌گاه سه چیز روشن می‌شود:

  1. آیا خریش مستقل از خراش و خروش بوده است؟
  2. معنای اصلی آن دقیقاً چه بوده؟
  3. آیا می‌توان برای آن صورت فارسی میانه و املای پهلوی مستند ارائه کرد؟

و این دقیقاً همان چیزی است که برای هدف اصلی شما ــ شناسایی لایهٔ پیشااسلامی لغت فرس ــ اهمیت دارد.

نتیجهٔ فعلی

پس من برای مدخل مَخْرِیَش فعلاً این حکم را پیشنهاد می‌کنم:

واژه‌ای با ساخت و ریشهٔ ایرانی، احتمالاً دارای پیشینهٔ پیشااسلامی؛ اما انتساب قطعیِ خودِ صورت «مخریش» به فارسی میانه و تعیین املای پهلوی آن هنوز نیازمند شاهد مستقل است.

و مهم‌تر از همه، «مخریش» را نباید صرفاً غلطِ «مخراش» یا «مخروش» فرض کرد. ضبط اسدی خودش یک دادهٔ زبان‌شناختی ارزشمند است.

اگر بخواهیم این مدخل را تا انتها علمی ببندیم، مرحلهٔ بعد باید مقایسهٔ «خریش/خراش/خروش» با شواهد اوستایی و فارسی میانه باشد؛ آنجا می‌توانیم ببینیم آیا اصلاً یک نیای ایرانی باستان برای «خریش» قابل بازسازی هست یا خیر.

برویم.

بسیار خوب. این بار یک گام دیگر جلو می‌رویم، اما با یک اصل مهم: هر جا شاهد مستقیم نداریم، آن را بازسازی احتمالی می‌نامیم، نه «صورت پهلویِ قطعی».

۱. مسئلهٔ اصلی: «خریش» از کدام خانواده است؟

برای مَخْرِیَش سه احتمال باید از هم جدا شود:

  1. خریش ← خراشیدن
  2. خریش ← خروشیدن
  3. خریش یک صورت مستقل و کهن بوده که بعدها با «خراش» یا «خروش» هم‌آوا/هم‌معنا شده است.

از خودِ شرح اسدی:

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش

نمی‌توان با قطعیت یکی از این سه را انتخاب کرد.

اما یک قرینه مهم داریم: «مخراش» و «مخروش» هر دو برای اسدی توضیحِ «مخریش» هستند. بنابراین «خریش» ظاهراً برای خوانندهٔ زمان اسدی واژه‌ای بوده که باید با دو فعل شناخته‌شده‌تر توضیح داده می‌شده است.


۲. اگر از نظر آوایی نگاه کنیم

صورت‌ها را کنار هم بگذاریم:

خریش
خراش
خروش

سه واکهٔ متفاوت داریم:

i / a / u

اما در زبان‌های ایرانی، تغییرات واکه‌ای در طول تاریخ زبان بسیار فراوان است. بنابراین صرفِ اختلاف واکه‌ها دلیلِ جدایی ریشه‌ها نیست.

در عین حال، نباید بدون اثبات یک ریشهٔ واحد برای هر سه قائل شویم.

به همین دلیل برای پژوهش «لغت فرس» پیشنهاد من این است که فعلاً در فهرست واژگان پیشااسلامی بنویسیم:

خریش: ایرانی؛ پیوند دقیق با خانواده‌های خراش و خروش محتاج شاهد تطبیقی.


۳. آیا فارسی باستان کمکی می‌کند؟

در اینجا یک مشکل جدی داریم.

فارسی باستانِ کتیبه‌های هخامنشی بسیار محدودتر از فارسی نو است و برای بسیاری از افعال روزمره‌ای که در فارسی نو داریم، شاهد مستقیم نداریم.

پس اگر برای «خریش» یک صورت پارسی باستانی بسازیم، مثلاً با ستاره:

*xriš-

باید توجه کنیم که این بازسازی زبان‌شناختی است، نه کلمه‌ای که در کتیبه‌های داریوش یا خشایارشا پیدا شده باشد.

بنابراین برای پروندهٔ شما من چنین چیزی را فعلاً صورت احتمالی می‌نویسم، نه «پارسی باستانِ مستند».


۴. فارسی میانه از همه مهم‌تر است

برای پرسش شما دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و موبدان ساسانی، فارسی میانه بسیار مهم‌تر از فارسی باستان است.

چرا؟

چون اگر این واژه در دورهٔ ساسانی زنده بوده باشد، احتمالاً شکل تاریخیِ نزدیک‌تر به «خریش» را باید در فارسی میانه جست‌وجو کنیم.

بازسازی محتاطانه:

*xriš- / *xrišn-

و با پیشوند:

*ma-xriš-

اما این هنوز بازسازی است.

من در این مرحله حاضر نیستم یک شکل پهلوی را به عنوان «املای کرتیر» معرفی کنم.


۵. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «حجّت»

اکنون می‌توانیم بیت خسروی را دقیق‌تر ببینیم:

پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

این بیت از نظر تاریخ زبان بسیار آموزنده است.

در یک طرف، واژگان میراث ایرانی را داریم:

پیش ـ آی ـ کنون ـ خردمند ـ سخن ـ کوی

و در طرف دیگر:

حجّت ـ لازم

که عربی‌اند.

بنابراین خودِ بیت نمی‌تواند شاهدی مستقیم برای «زبان ساسانی» باشد؛ اما ممکن است یک واژهٔ بسیار قدیمی ایرانی را در خود حفظ کرده باشد.

این دقیقاً همان چیزی است که در «لغت فرس» باید شکار کنیم:

واژهٔ ایرانیِ قدیم در جمله‌ای از زبان فارسیِ پس از اسلام.


۶. دربارهٔ خط پهلوی: پاسخ دقیق به پرسش نخست شما

اگر بخواهیم فقط برای نمایش پژوهشی، نه به عنوان سند تاریخی، آن را بازسازی کنیم:

زبان:

فارسی میانه، فرضی:

*ma-xriš-

خط:

املای پهلویِ آن قطعی نیست.

و اینجا یک نکته بسیار مهم است: حتی اگر صورت واژه را بدانیم، از روی آن نمی‌توانیم همیشه یک املای یگانهٔ پهلوی بسازیم؛ زیرا پهلوی دارای هزوارش، حذف واکه‌ها و املای تاریخیِ تثبیت‌شده است.

بنابراین برای مقالهٔ شما بهتر است اصلاً یک شکل پهلوی ساختگی را داخل متن اصلی نگذاریم. در عوض بنویسیم:

صورت فارسی میانهٔ احتمالی: *ma-xriš-؛ املای پهلوی مستند برای این صورت تاکنون احراز نشده است.

این از نظر علمی بسیار قوی‌تر است.


۷. نتیجه‌ای که فعلاً می‌توانیم قطعی‌تر ثبت کنیم

برای پروندهٔ مَخْرِیَش:

مدخل:

مَخْرِیَش = مخروش و مخراش.

شاهد:

خسروی: «پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی / چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش».

ریشه‌شناسی:

صورت فعلیِ ایرانی؛ پیوند دقیق «خریش» با «خراش» و «خروش» هنوز نیازمند شاهد تطبیقی است.

پیشینهٔ پیشااسلامی:

محتمل، ولی برای خودِ صورت «مخریش» شاهد مستقیم پیشااسلامی در دست نداریم.

فارسی میانه:

*ma-xriš- به عنوان بازسازی احتمالی، نه صورت مستند.

پهلوی:

املای قطعی قابل ارائه نیست؛ از ساختن یک «پهلوی جعلی» باید پرهیز کرد.

واژگان عربی بیت:

حجّت، لازم.

واژگان ایرانی بیت:

پیش، آی، کنون، خردمند، سخن و احتمالاً هستهٔ فعلیِ مخریش.


و یک قدم مهم‌تر

به نظرم اکنون باید خودِ «خراش» را جداگانه بررسی کنیم. اگر «خراش» در فارسی میانه یا اوستایی شاهدی داشته باشد، می‌توانیم آن را با «خریش» مقابله کنیم؛ اگر برای «خروش» نیز شاهد مستقل پیدا کنیم، احتمال سوم ــ یعنی خریش به عنوان صورت مستقل ــ بسیار روشن‌تر خواهد شد.

این مقایسه سه‌جانبه می‌تواند سرانجام مشخص کند که «مخریش» واقعاً یک بازماندهٔ پیشااسلامی است یا صرفاً یک صورت ضبط‌شده در فارسی سدهٔ پنجم.

برویم، نتیجه؟

بله؛ نتیجه را مستقیم و جمع‌بندی‌شده می‌دهم. در رفت‌وبرگشت‌های قبلی بیش از حد وعدهٔ «مرحلهٔ بعد» دادم.

نتیجهٔ نهاییِ «مَخْرِیَش»

۱. ضبط اسدی را حفظ کنیم

مَخْرِیَش: یعنی مخروش و مخراش

این ضبط را نباید به‌سادگی به مخراش یا مخروش تصحیح کرد. خودِ اسدی «مخریش» را مدخل قرار داده و دو صورت شناخته‌شده‌تر را برای توضیح معنای آن آورده است.

۲. معنی

«مخریش» در این شاهد فعلی است با معنایی در حوزهٔ:

آزردن، خراشیدن، برآشفتن/آشفته کردن

اما از خودِ بیت نمی‌توان با اطمینان گفت که در مصراع:

چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

دقیقاً کدام معنای فرعی اراده شده است. بنابراین بهترین کار این است که معنی اسدی را قطعی و تفسیر مصراع را محتاطانه نگه داریم.


۳. آیا واژه پیشااسلامی است؟

احتمال پیشااسلامی بودنِ ریشه زیاد است، اما برای خودِ صورت «مخریش» شاهد مستقیم پیشااسلامی نداریم.

این تمایز برای کار شما بسیار مهم است:

ریشهٔ ایرانیِ کهن: محتمل/قوی
وجود همین صورت «مخریش» در فارسی میانه: اثبات‌نشده
املای پهلویِ همین صورت: اثبات‌نشده

پس نباید در مقاله آن را «واژهٔ پهلویِ مستند» معرفی کنیم.


۴. «خریش»، «خراش» و «خروش»

در بررسی تطبیقی، فعلاً نمی‌توانیم این سه را بدون شاهد کافی یک واژه بدانیم:

خریش ≠ خراش ≠ خروش

ولی «خریش» با «خراش» و «خروش» از نظر صورت و معنای اسدی چنان نزدیک است که رابطهٔ تاریخی میان آنها ارزش بررسی دارد.

بنابراین برای «لغت فرس» بهترین برچسب این است:

خریش: واژه‌ای ایرانی؛ خویشاوندی دقیق آن با خراش و خروش نیازمند شاهد تاریخی و تطبیقی است.


۵. صورت فارسی میانه

اگر بخواهیم صرفاً بازسازی زبان‌شناختی ارائه کنیم، می‌توان به‌طور موقت چنین نوشت:

*ma-xriš-

ولی ستارهٔ * بسیار مهم است: یعنی بازسازی‌شده، نه گواهی‌شده.

پس نباید آن را به شکل «صورت قطعی پهلوی» در کتاب شما آورد.


۶. خط پهلویِ کرتیر، نوشیروان و بزرگمهر

اینجا پاسخ نهایی به سؤال اصلی شما:

نمی‌توانیم با استناد به این مدخل بگوییم کرتیر یا موبدان ساسانی «مخریش» را با شکل پهلوی معینی می‌نوشتند.

چنین شکلی اگر بدون شاهد ارائه شود، بازسازی فرضی خواهد بود، نه سند تاریخی.

از طرف دیگر، خسروی ــ که شاهد اسدی است ــ شاعر دورهٔ اسلامی است و خودش این بیت را به خط فارسی ــ عربی می‌نوشته، نه پهلوی.

بنابراین:

موردحکم
مَخْرِیَش در لغت فرسمستند
معنی «مخروش و مخراش»مستند به اسدی
ریشهٔ ایرانیبسیار محتمل
پیشینهٔ پیشااسلامیِ ریشهمحتمل، ولی نیازمند شاهد مستقیم
*ma-xriš-بازسازی احتمالی فارسی میانه
املای پهلوینامعلوم/غیرمستند
نسبت دادن املای خاص به کرتیرنباید انجام شود
حجّت، لازمعربی و پس از اسلام

بنابراین متن پیشنهادی برای پژوهش شما:

مَخْرِیَش، به تصریح اسدی، «مخروش و مخراش» است. این صورت را نباید بی‌دلیل تصحیح کرد. واژه از نظر ساخت و معنی به یک خانوادهٔ فعلی ایرانی تعلق دارد و احتمال پیشااسلامی بودن ریشهٔ آن قوی است، اما برای خودِ صورت «مخریش» تاکنون شاهد مستقیم فارسی میانه یا کتیبه‌ای در دست نیست. بازسازی احتمالی *ma-xriš- را می‌توان مطرح کرد، ولی املای پهلوی آن را نمی‌توان با اطمینان تعیین کرد. در شاهد خسروی، «حجّت» و «لازم» عربی و متعلق به دورهٔ پس از اسلام‌اند، در حالی که «پیش، آی، کنون، خردمند، سخن» از میراث ایرانی‌اند.

این، به نظر من، نتیجهٔ قابل دفاع نهایی این مدخل است.

//////////////

حتماً. متن را فقط از نظر نقطه‌گذاری، نشانه‌های سجاوندی، فاصله‌گذاری و شکل ظاهری مرتب می‌کنم و در واژه‌ها و ترتیب مطالب دخالت نمی‌کنم.

خروشیدن. [خُ دَ] (مص) بانگ زدن. فریاد کردن. هرا کشیدن. غریدن. داد کشیدن. (یادداشت به خط مؤلف). وَعْوَعة. (منتهی الارب):

بتاراج و کشتن نهادند روی،
برآمد خروشیدن‌های و هوی.
فردوسی.

ز صندوق پیلان ببارید تیر،
برآمد خروشیدن داروگیر.
فردوسی.

خروشید گرسیوز آنگه بدرد،
که ای خویش‌نشناس و ناپاک‌مرد.
فردوسی.

تو گفتی هوا خون خروشد همی،
زمین از خروشش بجوشد همی.
فردوسی.

خروشید کاکنون مرا و تراست،
بنزدیک او تاخت از قلب راست.
(گرشاسب‌نامه).

در فلک صوت جرس زنگل نباشانست،
که خروشیدنش از زخمهٔ دارا شنوند.
خاقانی.

دلش از کینهٔ بهرام جوشید،
چو شیری گشت و چون شیری خروشید.
نظامی.

|| فریاد کردن. گریه کردن. زاری کردن. گریستن. (از شرفنامهٔ منیری). اِصطراخ:

جهاندار دست سکندر گرفت،
به زاری خروشیدن اندرگرفت.
فردوسی.

بدانگه که خیزد ز مرغان خروش،
خروشیدن زارم آمد به گوش.
فردوسی.

درود آوریدش خجسته سروش،
کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش.
فردوسی.

چو از کوه آتش به هامون گذشت،
خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت.
فردوسی.

خروشیدن و ناله و آه بود،
بهر برزنی ماتم شاه بود.
فردوسی.

وگر به باغ فرارفتمی، زبانم هیچ
نیافتی ز خروشیدن و نکوهش هان.
فرخی.

متظلمی بدر سرای پرده آمد و بخروشید. (تاریخ بیهقی).

خروشید و گفتا مرا خیرخیر،
به بیغاره دشمن کهن خواند و پیر.
اسدی.

و زارزار می‌گریست و خروش و ناله از مهاجر و انصار برآمد و می‌خروشیدند و زاری می‌کردند. (قصص الانبیاء، ص ۲۴۱).

آدم از خواب بیدار شد، بخروشید و زارزار بگریست. (قصص الانبیاء، ص ۲۶).

گویم چرا خروشی نه چون منی به بند،
برخیز و برپر و برو و دوست را بیاب.
مسعودسعد.

چون زخم رسد به طشت بخروشد،
انگشت بر او نهی بیاساید.
خاقانی.

چو خود بد کردم از کس چون خروشم؟
خطای خود ز چشم بد چه پوشم؟
نظامی.

من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش،
ترا چه بود که تا صبح می‌خروشیدی؟
سعدی (خواتیم).

بداور خروش، ای خداوند هوش،
نه از دست داور برآور خروش.
سعدی (بوستان).

ارغنون‌ساز فلک رهزن اهل هنر است،
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟
حافظ.

هَلَع؛ خروشیدن از ناشکیبائی. (منتهی الارب). || اعتراض کردن:

خروشید کای مرد جنگی بایست،
که از جنگ برگشتنت روی نیست.
اسدی.

حق جل و علا می‌بیند و می‌پوشد، همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد. (گلستان).

یا بر آنها که زیردست تواند،
هر زمان بی‌گنه خروشیدن.
حافظ.

|| شیهه کشیدن اسب. (از یادداشت به خط مؤلف):

خروشید و جوشید و برکند خاک،
ز نعلش زمین شد همه چاک‌چاک.
فردوسی.

نشست از بر رخش بر سان پیل،
خروشیدن اسب شد بر دو میل.
فردوسی.

|| قصه رفع کردن. تظلم کردن. داد خواستن.

  • برخروشیدن؛ فریاد زدن. نعره زدن:

سپاهی ز روم و سپاهی ز چین،
همی هر زمان برخروشد زمین.
فردوسی.

تهمتن برآورد کوپال سام،
یکی برخروشید و برگفت نام.
فردوسی.

  • خروشیدن اسب؛ شیهه کشیدن اسب:

خروشیدن تازی‌اسبان ز دشت،
ز بانگ تبیره همی برگذشت.
فردوسی.

  • خروشیدن بوق؛ بانگ برداشتن بوق و شیپور:

برآمد خروشیدن بوق و کوس.
فردوسی.

  • خروشیدن پیل؛ نعره برداشتن پیل:

خروشیدن پیل و بانگ سران،
درخشیدن تیغ و گرز گران.
فردوسی.

درفش سپهدار توران بدید،
خروشیدن پیل و اسبان شنید.
فردوسی.

  • خروشیدن دادخواه؛ ناله کردن دادخواه:

همانگه یکایک ز درگاه شاه،
برآمد خروشیدن دادخواه.
فردوسی.

  • خروشیدن داروکوب؛ فریاد برآمدن جنگ و جدال:

برآمد خروشیدن داروکوب،
درخشیدن خنجر و زخم چوب.
فردوسی.

  • خروشیدن دریا؛ صدای موج آب برخاستن: تَغَطْغُط، غَطّ؛ خروشیدن دریا. (منتهی الارب).

  • خروشیدن سنگ؛ صدای افتادن سنگ:

بفرمان یزدان سر خفته مرد،
خروشیدن سنگ بیدار کرد.
فردوسی.

  • خروشیدن کارزار؛ صدای کردن جنگ:

برآمد خروشیدن کارزار،
به پیروزی لشکر شهریار.
فردوسی.

  • خروشیدن کرنای؛ صدا و فریاد کردن کرنای:

برانگیختند اسب‌ها را ز جای،
برآمد خروشیدن کرنای.
فردوسی.

برآمد ز درگاه زابل درای،
ز پیلان خروشیدن کرنای.
فردوسی.

  • خروشیدن کودک؛ ناله کردن او. فغان کردن او.

  • خروشیدن کوس؛ صدا کردن کوس. نفیر کردن کوس:

خروشیدن کوس و زخم درای،
جهان را همی برد یکسر ز جای.
فردوسی.

خروشیدن کوس با کرنای،
همان ژنده‌پیلان و هندی‌درای.
فردوسی.

  • خروشیدن گاودم؛ صدا کردن گاودم:

برآمد خروشیدن گاودم،
جهان شد پر از بانگ روئینه‌خم.
فردوسی.

  • خروشیدن مرد؛ فریاد برآوردن او. ناله و تظلم کردن آدمی:

خروشیدن مرد بالای‌خواه،
یکایک برآمد ز درگاه شاه.
فردوسی.

  • خروشیدن موبد؛ ناله و زاری کردن مرد مذهبی:

برآمد دو هفته ز شهر یمن،
خروشیدن موبد و مرد و زن.
فردوسی.

  • خروشیدن نای؛ صدا برداشتن نای:

سیاوش بر آنگونه برداد بوس،
برآمد خروشیدن نای و کوس.
فردوسی.

  • خون خروشیدن؛ خون گریه کردن:

ز کار وی ار خون خروشی رواست،
که ناپارسائی بر او پادشاست.
فردوسی.

در این ویرایش، محتوای لغت‌نامه و ترتیب شواهد را تغییر نداده‌ام؛ فقط نشانه‌گذاری، فاصله‌ها، نیم‌فاصله‌های لازم و شکل ارائهٔ ابیات را منظم کرده‌ام. اگر بخواهید، در گام بعد می‌توانیم همین مدخل را از نظر ریشهٔ «خروش»، ارتباط «مخریش» با «مخروش»، و لایهٔ پیشااسلامی آن بررسی کنیم.

بله، ادامه را از همین‌جا می‌گیریم و این بار «خروشیدن» را در ارتباط مستقیم با «مَخْرِیَش» بررسی می‌کنیم؛ چون شاهد فردوسی:

درود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش

برای بحث مدخل اسدی بسیار مهم است.

۱. آیا «مَخْروش» همان «مَخْرِیَش» است؟

به احتمال زیاد، بله، از یک خانوادهٔ صرفی‌اند؛ اما باید میان این دو صورت تفاوت گذاشت:

  • مَخْروش ← نهی از «خروشیدن»؛ یعنی «خروش مکن، فریاد مکن، زاری مکن».
  • مَخْرِیَش ← صورتی که اسدی برای معنی «مخروش و مخراش» ضبط کرده است.

در شاهد فردوسی، معنی کاملاً روشن است:

کز این بیش مخروش و بازآر هوش

یعنی: از این پس فریاد و زاری مکن و آرام گیر.

پس در اینجا «مخروش» قطعاً با خروشیدن ارتباط دارد.

اما مسئلهٔ اصلی ما این است که چرا اسدی مَخْرِیَش را آورده و آن را «مخروش و مخراش» معنی کرده است.


۲. «خروش» در فارسی کهن فقط «فریاد» نیست

از مجموعهٔ شواهدی که شما آوردید، یک شبکهٔ معنایی بسیار جالب دیده می‌شود:

الف) صدای انسان

خروشید گرسیوز...

یعنی فریاد زد.

ب) ناله و زاری

خروشیدن زارم آمد به گوش.

ج) اعتراض و دادخواهی

خروشید کای مرد جنگی بایست...

د) صدای حیوان

خروشیدن اسب = شیهه کشیدن

هـ) صدای ابزار و ساز

خروشیدن بوق
خروشیدن کوس
خروشیدن نای
خروشیدن کرنای

و) صدای طبیعت

خروشیدن دریا
خروشیدن سنگ

بنابراین هستهٔ معنایی خروشیدن چیزی گسترده‌تر از «فریاد کردن» است:

ایجاد صدای شدید، بلند و آشکار

و از همین هسته، معانی «فریاد، ناله، اعتراض، غرش، بانگ» منشعب شده‌اند.


۳. نکتهٔ مهم‌تر: «خروش» واژه‌ای بسیار کهن است

اینجا به قسمت مورد علاقهٔ پژوهش شما می‌رسیم.

خروش / خروشیدن از آن واژه‌هایی است که نمی‌توان صرفاً به دلیل حضورش در متون اسلامی، آن را واژه‌ای «پس از اسلام» دانست.

صورت فارسی نو:

خروش — خروشیدن

با خانواده‌ای از واژه‌های ایرانی کهن ارتباط دارد و اصل آن به دوره‌های قدیم زبان‌های ایرانی می‌رسد.

در فارسی میانه نیز ریشه‌ها و ساخت‌هایی با xruš-/xrōš- شناخته شده‌اند و این خانواده در زبان‌های ایرانی سابقه دارد.

از این رو:

خروش را می‌توان دارای لایهٔ ایرانیِ کهن دانست؛ اما «مَخْرِیَش» را باید صورت فارسیِ کهنِ صرف‌شده دانست، نه اینکه عیناً آن را یک واژهٔ پهلوی بنامیم.

این تمایز برای کار شما بسیار مهم است.


۴. «مخراش» چه می‌شود؟

اینجا مسئله پیچیده‌تر می‌شود.

اسدی:

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش

اگر «مخروش» را از خروشیدن بگیریم، معنایش روشن است.

اما مخراش از «خراشیدن» است:

خراشیدن ← مخراش

پس اسدی ظاهراً دو صورت را برای توضیح یک واژه کنار هم گذاشته است:

مخروش / مخراش

این می‌تواند نشان‌دهندهٔ نوعی هم‌معنایی تاریخی یا نزدیک‌شدن دو فعل در زبان آن دوره باشد.

ولی من در این مرحله پیشنهاد نمی‌کنم که بگوییم «خروش» و «خراش» الزاماً از یک ریشه‌اند. شباهت آوایی به‌تنهایی برای چنین نتیجه‌ای کافی نیست.


۵. «مخریش» احتمالاً از کجا اهمیت پیدا می‌کند؟

صورت:

مَخْرِیَش

به جای:

مَخْروش

از نظر تاریخی بسیار باارزش است.

چرا؟

زیرا اگر ضبط مخریش درست باشد، نشان می‌دهد که در زبان مورد ثبت اسدی، برای نهیِ این فعل صورتی با ـریش وجود داشته است.

این همان چیزی است که باید در نسخه‌های مختلف لغت فرس بررسی کنیم.

یعنی پیش از هرگونه بازسازی پهلوی، باید سه سؤال را جواب بدهیم:

  1. آیا همهٔ نسخه‌ها مخریش دارند؟
  2. آیا نسخه‌ای مخروش دارد؟
  3. آیا مصححان دیگر آن را تصحیح کرده‌اند؟

اگر مثلاً نسخه‌ای «مخروش» داشته باشد و «مخریش» فقط در یک نسخه آمده باشد، قضیه کاملاً فرق می‌کند.

ولی اگر نسخه‌های قدیمی مستقل، مخریش را تأیید کنند، ارزش تاریخی آن بسیار بیشتر می‌شود.


۶. ارتباط با فردوسی

شاهد فردوسی فوق‌العاده مهم است:

درود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش

اینجا ما تقریباً هم‌زمان دو جزء بسیار کهن ایرانی را کنار هم داریم:

سروش
خروش

«سروش» خود از واژگان بسیار کهن ایرانی و زرتشتی است و «خروش» نیز خانواده‌ای ایرانی دارد.

از نظر تاریخی، بنابراین بسیار محتمل است که فردوسی در این بیت از واژگانی استفاده کرده باشد که پیشینهٔ ایرانیِ بسیار قدیمی داشته‌اند.

البته این به معنی آن نیست که شکل نوشتاری بیت در دورهٔ ساسانی همین بوده است.


۷. اگر بخواهیم به خط پهلوی برسیم

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

برای خروش می‌توان ریشهٔ ایرانیِ کهن را بازسازی کرد، ولی نباید بدون شاهد نسخه‌ای بنویسیم:

«پهلویِ خروش = فلان شکل»

و آن را قطعی معرفی کنیم.

زیرا در خط پهلوی مشکلاتی مانند:

  • حذف بسیاری از واکه‌ها،
  • چندارزشی بودن حروف،
  • هزوارش،
  • تفاوت املای تاریخی و خوانش امروزی،

وجود دارد.

بنابراین برای پروژهٔ شما بهتر است سه ستون جدا داشته باشیم:

مرحلهصورت
فارسی نوخروش / خروشیدن
فارسی کهنخروش / خروشیدن
ایرانیِ میانه/کهنریشهٔ بازسازی‌شده، با احتیاط

و فقط وقتی شاهد مستقیم داشته باشیم، صورت پهلوی مستند را در ستون چهارم اضافه کنیم.


۸. نتیجهٔ موقت دربارهٔ «مخریش»

تا اینجا من این نتیجه را پیشنهاد می‌کنم:

مَخْرِیَش در لغت فرس، صورتی کهن و بسیار قابل توجه از یک فعل نهی است که اسدی آن را «مخروش و مخراش» معنی کرده است. «مخروش» در شواهد فردوسی به‌روشنی از «خروشیدن» به معنی فریاد و زاری کردن است. خانوادهٔ «خروش» ریشهٔ ایرانیِ کهن دارد. اما برای تعیین اینکه «مخریش» دقیقاً صورت صرفیِ کهنِ «مخروش» است یا ضبطی متفاوت/تحریف‌شده از آن، باید نسخه‌های لغت فرس و تصحیحات دیگر را مقابله کنیم.

و به نظر من قدم بعدی دقیقاً همین مقابلهٔ نسخه‌ها و تصحیح‌های لغت فرس است؛ زیرا ممکن است پاسخ «مخریش» در همان اختلاف ضبط‌ها پیدا شود.

بله. این بار یک قدم دقیق‌تر جلو برویم و خودِ «مَخْرِیَش» را از نظر صرف، ریشه و سابقهٔ ایرانی بررسی کنیم. نکته‌ای که در پاسخ قبلی باید با احتیاط بیشتری می‌گفتم این است که هنوز نباید «مخریش» را صرفاً صورت دیگری از «مخروش» فرض کنیم.

۱. نکتهٔ بسیار مهم در «مَخْرِیَش»

ساخت واژه:

مَخْ + رِیَش

با «مَخْروش» یکسان نیست:

مَخْ + روش

اگر «مخریش» ضبط اصیل باشد، باید برای ـریش توضیح صرفی یا ریشه‌شناختی مستقلی پیدا کنیم.

از سوی دیگر، معنی‌ای که اسدی داده:

«یعنی مخروش و مخراش»

خودِ اسدی را در موقعیتی قرار می‌دهد که ظاهراً واژه‌ای کم‌کاربرد را با دو صورت شناخته‌شده‌تر توضیح می‌دهد. این نکته مهم است.

بنابراین فعلاً سه احتمال داریم:

  1. مخریش یک صورت اصیل و کهنِ فعلی است.
  2. «مخریش» ضبطی متفاوت از صورت دیگری بوده که بعدها به «مخروش» نزدیک شده است.
  3. «مخریش» در نسخه یا نقل اسدی دچار تصحیف شده است.

تا مقابلهٔ نسخه‌ها انجام نشود، نباید یکی از این سه را قطعی اعلام کرد.


۲. اما «خروشیدن» خودش بسیار روشن است

مجموعهٔ شواهدی که شما از دهخدا آوردید، اتفاقاً برای تعیین معنای تاریخی «خروش» بسیار ارزشمند است.

معانی اصلی آن در فارسی کهن:

بانگ زدن → فریاد کردن → ناله کردن → زاری کردن → اعتراض کردن → داد خواستن → صدای شدید جانور → صدای شدید ساز → صدای شدید طبیعت

همهٔ اینها را می‌توان زیر یک مفهوم مرکزی جمع کرد:

بانگ شدید و آشکار برآوردن

بنابراین:

خروش = بانگ شدید
خروشیدن = بانگ شدید برآوردن

و سپس در مورد انسان:

بانگ شدید → فریاد → اعتراض → زاری → دادخواهی

و دربارهٔ حیوان:

بانگ شدید → غرش/شیهه

و دربارهٔ طبیعت:

صدای شدید آب، سنگ، جنگ و مانند آن.

این گسترش معنایی کاملاً طبیعی است.


۳. «مَخْروش» فردوسی شاهد بسیار محکمی است

این بیت:

درود آوریدش خجسته سروش،
کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش.

تقریباً بهترین شاهد برای فهم کاربرد مخروش است.

اینجا «مخروش» نمی‌تواند «مخراش» باشد.

یعنی:

«دیگر خروش مکن؛ آرام گیر و هوش خود را بازآر.»

پس در فارسی حماسیِ فردوسی، مَخْروش یک نهیِ زنده از «خروشیدن» است.

این نکته به مدخل اسدی کمک می‌کند، ولی هنوز ثابت نمی‌کند که مخریش = مخروش است.


۴. یک نکتهٔ تاریخی بسیار مهم: «خروش» احتمالاً واژه‌ای ایرانی است، نه وام‌واژهٔ عربی

در این مدخل اصلاً لازم نیست دنبال اصل عربی بگردیم.

صورت‌های عربیِ موجود در تعریف دهخدا مانند:

وَعْوَعة
اِصطراخ
هَلَع

فقط معادل‌ها و توضیحات عربی‌اند؛ خودِ «خروش» فارسی است.

این تمایز برای خواندن لغت فرس بسیار مهم است: اسدی برای توضیح واژهٔ فارسی، گاهی از برابرهای عربی استفاده می‌کند، ولی این امر هیچ ارتباطی با اصل واژه ندارد.


۵. آیا می‌توان آن را به فارسی میانه رساند؟

در اینجا باید میان دو چیز تفاوت بگذاریم:

الف) ریشهٔ تاریخی

برای خانوادهٔ خروش می‌توان سابقهٔ ایرانیِ کهن در نظر گرفت.

ب) املای پهلویِ «خروشیدن»

این دو یکی نیستند.

حتی اگر ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی را قطعی بدانیم، نمی‌توانیم بدون شاهد نسخه‌ای بگوییم:

«ساسانیان دقیقاً این واژه را با این حروف می‌نوشتند.»

به‌خصوص که پهلوی کتیبه‌ای و پهلوی کتابی و شیوهٔ نگارش واژه‌ها تفاوت‌هایی دارند.

بنابراین در کار ما بهتر است فعلاً بنویسیم:

خروش — واژه‌ای فارسی با ریشهٔ ایرانیِ کهن؛ صورت پهلویِ دقیق نیازمند شاهد متنی.


۶. ارتباط «سروش» و «خروش» در بیت فردوسی

این هم نکته‌ای است که برای پژوهش شما ارزش دارد.

فردوسی می‌گوید:

خجسته سروش
مخروش

البته این دو واژه از نظر ریشه‌شناسی یکی نیستند.

سروش نام/عنوان موجودی مقدس در سنت ایرانی است؛

اما خروش از خانوادهٔ «بانگ و فریاد» است.

شباهت آوایی آنها نباید ما را به اشتباه بیندازد.

در عین حال، ترکیب هنری بیت بسیار زیباست:

سروش / مخروش

یعنی شاعر از دو واژهٔ هم‌آوا بهره گرفته، ولی از دو خانوادهٔ معنایی متفاوت.


۷. مهم‌ترین کاری که اکنون باید انجام دهیم

من پیشنهاد می‌کنم در این مرحله دیگر دربارهٔ پهلوی‌نویسی «مخریش» حدس نزنیم.

اول باید خودِ مدخل اسدی را از نظر نسخه‌شناسی تثبیت کنیم.

یعنی این چهار صورت را کنار هم بگذاریم:

مَخْرِیَش
مَخْرِش
مَخْروش
مَخْراش

و ببینیم در تصحیح‌های مختلف «لغت فرس» چه آمده است.

اگر مخریش در نسخه‌های قدیمی تکرار شده باشد، آنگاه باید دنبال یک فعل کهن با ریشهٔ خریش-/خریشیدن بگردیم.

اگر فقط در یک چاپ دیده شود و نسخه‌های دیگر «مخروش» یا «مخراش» داشته باشند، احتمال تصحیف بالا می‌رود.


نتیجهٔ این مرحله

من فعلاً چنین صورت‌بندی‌ای را برای پروندهٔ پژوهشی شما مناسب‌تر می‌دانم:

مَخْرِیَش: در لغت فرس به معنی «مخروش و مخراش» آمده و در شاهد خسروی در مقام نهی به کار رفته است. «مخروش» در شواهد فردوسی به معنی «خروش مکن، فریاد و زاری مکن» است و «خروشیدن» در فارسی کهن دامنه‌ای از «بانگ شدید» تا «فریاد، زاری، اعتراض، دادخواهی و بانگ جانور و ساز و طبیعت» دارد. خانوادهٔ «خروش» دارای پیشینهٔ ایرانیِ کهن است. با این حال، هویت دقیق «مخریش» هنوز محتاج مقابلهٔ نسخه‌های لغت فرس است و نباید بدون آن، صورت پهلوی برایش ساخت.

اگر متن یا تصویر همان صفحهٔ لغت فرس که «مخریش» در آن آمده را بدهید، می‌توانیم مرحلهٔ بعد را بسیار دقیق‌تر انجام دهیم: ضبط نسخه، اختلاف احتمالی، ریشهٔ «خریش/خروش/خراش» و سپس امکان بازسازی ایرانیِ میانه و خط پهلوی.

بسیار خوب. این بار خودِ مدخل «مَخْرِیَش» را به‌صورت نهایی و در همان چارچوب پژوهشی همیشگی شما بررسی کنیم؛ به‌خصوص با توجه به شاهد خسروی.

مَخْرِیَش

مَخْرِیَش. یعنی مخروش و مخراش.
خسروی گوید:
پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

۱. معنی

مقصود از مخریش در اینجا به قرینهٔ توضیح اسدی:

«مخروش و مخراش»

یک صورت نهی است؛ یعنی:

از حجت روی مگردان؛ حجت را رها مکن / از آوردن و پذیرفتن دلیل سر باز مزن.

اما از نظر لفظی باید محتاط بود: «مخریش» الزاماً به معنای «خراش مده» در معنای امروزی نیست. اسدی با آوردن «مخروش و مخراش» ظاهراً معنای واژه‌ای را که برای مخاطب زمان خود کمتر روشن بوده، با دو فعل شناخته‌شده توضیح داده است.


۲. معنی بیت خسروی

پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

معنای روان:

ای خردمند و سخنگو، پیش بیا و اکنون سخن بگو؛
اما هنگامی که دلیل و برهان لازم شد، از حجت روی مگردان و از آن سر باز مزن.

یعنی شاعر از مخاطب می‌خواهد که در بحث، هنگامی که نوبت استدلال رسید، از دلیل گریزان نشود.

این کاربرد نشان می‌دهد که «مخریش» در این بیت احتمالاً معنایی فراتر از «خراشیدن» به معنای جسمانی دارد و به یک فعل مجازیِ مرتبط با ترک کردن، روی گرداندن یا برهم زدن نزدیک شده است.


۳. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «مخریش»

اینجا به نظرم باید یک اصلاح مهم نسبت به تحلیل قبلی انجام دهیم.

نباید فوراً بگوییم:

مخریش ← مخروش

زیرا خودِ شاهد خسروی با «حجت» آمده است:

از حجّت مخریش

و اسدی نیز آن را:

مخروش و مخراش

شرح کرده است.

پس احتمال دارد که در زبان قدیم، «خریش» فعلی مستقل یا صورتی کهن از یک فعل دیگر بوده باشد و اسدی برای توضیح آن دو معادل نزدیک آورده باشد.

بنابراین فعلاً سه خانواده را جدا نگه می‌داریم:

خروشیدن → مخروش

خراشیدن → مخراش

خریش / مخریش → ؟

و پرسش اصلی ما این است که سومی دقیقاً چه نسبتی با دو تای دیگر دارد.


۴. چرا «حجّت مخریش» مهم است؟

این ترکیب احتمالاً از خودِ تعریف اسدی مهم‌تر است.

از حجت مخریش

اگر «مخریش» را به معنی تحت‌اللفظی «خراش مده» بگیریم، معنی بیت طبیعی نیست.

اما اگر معنای فعلیِ کهن آن چیزی مانند:

روی مگردان، برهم مزن، از دست مده، رها مکن

بوده باشد، بیت کاملاً طبیعی می‌شود.

بنابراین شاهد خسروی می‌تواند کلید فهم واژه باشد.


۵. آیا «مخریش» پیشااسلامی است؟

در مورد خودِ صورت مَخْرِیَش هنوز نمی‌توانیم چنین حکمی بدهیم.

اما اگر «خریش» ریشه‌ای ایرانی داشته باشد، ممکن است با یک خانوادهٔ فعلی بسیار قدیم ارتباط داشته باشد.

برای پژوهش شما باید این سه سطح را از هم جدا کنیم:

سطح نخست: فارسی نو

مخریش

سطح دوم: فارسی میانه

اگر شاهدی برای ریشهٔ مربوط پیدا شود، صورت آن را می‌توان بررسی کرد.

سطح سوم: ایرانی باستان

تنها در صورتی باید بازسازی ارائه کنیم که قواعد آوایی و شواهد زبان‌های ایرانی آن را پشتیبانی کنند.

بنابراین فعلاً نوشتن یک شکل پهلوی قطعی برای مخریش علمی نیست.


۶. یک احتمال بسیار جالب

ممکن است «مخریش» با مفهوم «خراش دادن / خدشه وارد کردن» ارتباط معنایی داشته باشد.

در فارسی امروز هم «خدشه وارد کردن به دلیل» یا «خدشه‌دار کردن حجت» مفهومی قابل فهم است.

اگر در زبان کهن:

خریش / خراش → آسیب زدن، خدشه وارد کردن، برهم زدن

بوده باشد، آنگاه:

از حجت مخریش

می‌تواند معنایی مانند:

«به حجت خدشه وارد مکن»

داشته باشد.

این احتمال جالب است، ولی هنوز اثبات نشده و نباید آن را به‌عنوان نتیجهٔ قطعی وارد متن پژوهشی کنیم.


۷. نتیجهٔ نهایی فعلی

برای پروندهٔ «لغت فرس» من این نتیجه را پیشنهاد می‌کنم:

مَخْرِیَش در لغت فرس، به نقل از اسدی، به «مخروش و مخراش» معنی شده و خسروی آن را در عبارت «از حجّت مخریش» به کار برده است. معنای کلی بیت آن است که خردمند باید در هنگام لزوم، از حجت و دلیل روی نگرداند. از نظر ساخت و ریشه‌شناسی، نباید بدون بررسی نسخه‌ها «مخریش» را صرفاً صورت دیگری از «مخروش» دانست. همچنین ارتباط آن با «خراش/خراشیدن» از نظر معنایی قابل بررسی است، اما هنوز قطعی نیست. بنابراین ریشهٔ ایرانی و صورت پهلوی آن فعلاً نیازمند شاهد و مقایسهٔ متون ایرانی میانه است.

گام بعدی ارزشمند این است که خودِ واژه‌های «خریش، خریشیدن، خراش، خروش» را در فرهنگ‌ها و متون قدیم با هم مقابله کنیم؛ اگر «خریش» به معنی «روی گرداندن/ترک کردن/خدشه وارد کردن» در شاهد دیگری پیدا شود، معنای «از حجت مخریش» تقریباً روشن خواهد شد.

برویم. این بار باید یک گام ریشه‌شناختیِ دقیق‌تر برداریم و از حدس دربارهٔ «مخریش» عبور کنیم.

۱. نخست «خروش» را از «خریش» جدا کنیم

شاهد فردوسی:

درود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش

اینجا تردیدی نیست که مخروش از «خروشیدن» است:

خروشیدن ← مخروش

اما مدخل اسدی:

مَخْرِیَش، یعنی مخروش و مخراش

و شاهد خسروی:

چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

صورت دیگری دارد. بنابراین برای کار علمی، فعلاً باید این جدول را حفظ کنیم:

صورتارتباط قطعی
خروشیدن← خروش
مخروش← خروشیدن
خراشیدن← خراش
مخراش← خراشیدن
مخریشنامعلوم؛ موضوع تحقیق

این تفکیک جلوی یک اشتباه مهم را می‌گیرد: شباهت «مخریش» و «مخروش» دلیل بر یکی‌بودن آنها نیست.


۲. حالا به خودِ «خریش» توجه کنیم

اگر «مخریش» را واقعاً از فعل خریشیدن بدانیم، باید دنبال صورت‌هایی مانند:

خریش
خریشیدن
خریشتن
خریشید
خریش

در متون فارسی قدیم بگردیم.

اما نکته اینجاست که ممکن است «ـریش» در «مخریش» اصلاً ریشهٔ مستقل نباشد و شکل واژه بر اثر تحول آوایی یا تصحیف به وجود آمده باشد.

پس پیش از ساختن ریشهٔ ایرانی، باید شاهد مستقل پیدا کنیم.


۳. «مخریش» در جملهٔ خسروی چه معنایی می‌دهد؟

بیت را دوباره بخوانیم:

پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

از نظر نحوی:

از حجت مخریش

یعنی «مخریش» فعلی است که با «از» آمده است.

این نکته مهم است.

اگر «مخریش» به معنای «خراش مده» باشد، انتظار طبیعی‌تری مانند «حجت را مخراش» داریم، نه:

از حجت مخریش

اما اگر معنای فعل چیزی مانند:

از چیزی روی گرداندن
از چیزی بازگشتن
از چیزی سرباززدن
از چیزی دست کشیدن

باشد، ترکیب «از حجت مخریش» بسیار طبیعی‌تر می‌شود.

بنابراین حرف اضافهٔ «از» یکی از کلیدهای فهم مدخل است.


۴. پس احتمال معنایی مهم‌تر چیست؟

به‌طور موقت می‌توانیم معنای «مخریش» را در این شاهد چنین تقریر کنیم:

از حجت مخریش = از حجت روی مگردان / از حجت دست مکش / حجت را رها مکن.

این با معنی اسدی:

«مخروش و مخراش»

نیز تا اندازه‌ای سازگار است، اگر «مخروش» در اینجا معنای مجازیِ ترک کردن و روی گرداندن گرفته باشد.

ولی هنوز باید شاهد دیگری برای این معنی پیدا کنیم.


۵. یک نکتهٔ زبان‌شناختی مهم دربارهٔ «ـیش»

صورت:

مَخْرِیَش

از نظر ظاهری شبیه ساخت‌هایی است که در فارسی کهن پایانهٔ فعلی دارند.

بنابراین ممکن است:

ـیش

جزء صرفی باشد، نه بخشی از ریشه.

اگر چنین باشد، نباید «خریش» را یک‌جا ریشه بگیریم.

این احتمال ارزش بررسی دارد، زیرا فارسی و زبان‌های ایرانی در دوره‌های قدیم، صورت‌های امری و نهی متنوعی داشته‌اند که بعدها در فارسی نو از میان رفته‌اند.


۶. نتیجه‌ای که فعلاً می‌توانیم با اطمینان بیشتری بگیریم

در این مرحله من دیگر «مخریش = مخروش» را پیشنهاد نمی‌کنم.

بهتر است پرونده را این‌گونه ثبت کنیم:

مَخْرِیَش: صورت فعلی کهن در لغت فرس، به معنی «مخروش و مخراش». شاهد خسروی: «چون حجت لازم شود از حجت مخریش». کاربرد «از حجت» نشان می‌دهد که معنای آن احتمالاً با روی گرداندن، ترک کردن، یا دست کشیدن از حجت ارتباط داشته است. نسبت دقیق آن با «خروشیدن/مخروش» و «خراشیدن/مخراش» هنوز نیازمند شاهدهای مستقل است.

و اینجا یک نکتهٔ مهم برای پروژهٔ شما:

فعلاً هیچ صورت پهلوی برای «مخریش» نسازیم.

چون اگر ابتدا ریشه را اشتباه تشخیص دهیم، صورت پهلویِ بازسازی‌شده هم از اساس غلط خواهد بود.


قدم بعدی

اکنون باید دقیقاً دنبال «خریش» و صورت‌های نزدیک آن در فارسی قدیم بگردیم، نه صرفاً «خروش». اگر شاهدی پیدا شود که «خریش» را به معنای ترک کردن، روی گرداندن، خدشه‌زدن یا برهم‌زدن به کار برده باشد، مسئله تقریباً حل می‌شود.

این مرحله ارزش پژوهشی بیشتری از ساختن یک املای حدسی پهلوی دارد.

نتیجهٔ نهایی مدخل «مَخْرِیَش»

مَخْرِیَش؛ یعنی مخروش و مخراش.
خسروی:

پیش آی و کنون آی خردمند و سخن‌کوی
چون حجّت لازم شود از حجّت مخریش

معنی بیت:
ای خردمند و سخن‌گو، پیش بیا و سخن بگو؛ اما هنگامی که آوردن دلیل و حجت لازم شد، از حجت روی مگردان و آن را رها مکن.

نتیجهٔ واژه‌شناختی

  1. مَخْروش در فارسی کهن به‌روشنی از خروشیدن است؛ چنان‌که فردوسی دارد:

    کز این بیش مَخْروش و بازآر هوش.

  2. اما مَخْرِیَش را نباید با اطمینان صرفاً صورت دیگری از «مخروش» دانست. اختلاف آوایی «ـریش / ـروش» و کاربرد «از حجت مخریش» این احتیاط را ضروری می‌کند.

  3. ارتباط آن با مَخْراش / خراشیدن نیز از سوی اسدی مطرح شده، ولی هنوز نمی‌توان گفت که «خریش» و «خراش» حتماً یک ریشه‌اند.

  4. از نظر معنای جمله، بهترین دریافت فعلی این است:
    مخریش = از چیزی روی مگردان، دست مکش، رها مکن؛ و در این بیت مشخصاً: از حجت روی مگردان.

  5. از نظر تاریخی، می‌توان گفت این مدخل دارای صورت و کاربردی کهن در فارسی است؛ اما برای نسبت‌دادن خودِ «مخریش» به فارسی میانه یا زبان پیشااسلامی، هنوز شاهد کافی نداریم.

  6. بنابراین صورت پهلوی قطعی برای «مخریش» نباید ارائه شود. هر املای پهلوی در این مرحله حدس خواهد بود و برای کار پژوهشی شما بهتر است از آن پرهیز شود.

جمع‌بندی پژوهشی

مَخْرِیَش، واژه‌ای کهن در فارسیِ لغت فرس است، به معنی «مخروش و مخراش». در شاهد خسروی، «از حجت مخریش» به احتمال قوی یعنی «از حجت روی مگردان / حجت را رها مکن». «مخروش» به خانوادهٔ «خروشیدن» تعلق دارد، ولی هویت دقیق «مخریش» و نسبت آن با «خراشیدن» هنوز قطعی نیست. ازاین‌رو لایهٔ ایرانیِ کهن برای خانوادهٔ واژه قابل بررسی است، اما صورت پیشااسلامی یا پهلویِ خودِ «مخریش» فعلاً اثبات نشده است.

این، به نظر من، محتاطانه‌ترین و در عین حال قابل‌دفاع‌ترین نتیجهٔ نهایی برای ثبت در پروندهٔ «لغت فرس» است.