تُوش. بزبان پهلوی طاقت بود، فردوسی گوید:
چو بگسست زنجیر بی توش گشت
بیفتادو زان درد بی هوش گشت.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بسیار خوب؛ این مدخل از آن مواردی است که اسدی خودش صریحاً آن را «به زبان پهلوی» معرفی کرده و از این جهت برای پژوهش ما از «مخریش» بسیار محکمتر است.
تُوش
تُوش. به زبان پهلوی طاقت بود.
فردوسی:چو بگسست زنجیر، بیتوش گشت
بیفتاد و زان درد، بیهوش گشت
۱. معنی بیت
معنی ساده:
چون زنجیر گسست، توان و طاقت از او رفت؛
بر اثر آن درد افتاد و بیهوش شد.
پس بیتوش در اینجا یعنی:
بیطاقت، بیتوان، ناتوان، فاقد نیروی جسمانی.
این معنی با کاربردهای متعدد دیگرِ «توش» در شاهنامه نیز کاملاً سازگار است؛ مثلاً ترکیب بسیار کهن و زیبای:
توش و تاو
یعنی:
توان و نیرو، تاب و طاقت.
در منابع لغوی نیز «توش» علاوه بر «تاب و طاقت»، به معنی زور، قوت و قدرت بدنی ثبت شده است. دهخدا آن را به «تویشی» اوستایی مربوط دانسته است.
۲. «توش» واقعاً پیشااسلامی است؟
اینجا پاسخ از مدخل قبلی بسیار مطمئنتر است.
اسدی صریحاً نوشته:
«به زبان پهلوی طاقت بود.»
پس دستکم در سنت واژهشناختیِ اسدی، توش واژهای پهلوی و پیشااسلامی تلقی شده است.
اما اینجا یک نکتهٔ مهم روششناختی داریم:
اسدی در سدهٔ پنجم هجری میزیسته و وقتی میگوید «به زبان پهلوی»، الزاماً به این معنی نیست که همین تلفظ و همین املای «توش» را از یک سند ساسانی در اختیار داشته است. ممکن است این اطلاعات از سنت لغوی و ادبیِ پیشین به او رسیده باشد.
بنابراین:
پهلوی بودن واژه: بسیار قوی و صریح در لغت فرس
وجود همین شکل نوشتاری در یک کتیبهٔ ساسانی: جداگانه باید اثبات شود.
۳. ریشهٔ بسیار کهنتر: اوستایی
اینجا مدخل بسیار جالب میشود.
در منابع لغوی فارسی، برای «توش» این برابر اوستایی گزارش شده است:
تویشی / taviši-
با معنای:
توانایی طبیعی، زور، نیرومندی، قدرت
و این ارتباط از نظر تطبیقی بسیار معقول است.
برای مقایسه، در سنسکریت ودایی نیز:
taviṣī́
به معنی:
نیرو، قدرت، توان، نیرومندی
وجود دارد و در ریگودا بارها به همین معنی به کار رفته است. برای نمونه، فرهنگهای ودایی taviṣī را «strength, power, might» میدهند.
بنابراین با یک واژهٔ کاملاً ایرانی/هندوارانی روبهرو هستیم، نه واژهای عربی یا وامگرفته.
۴. زنجیرهٔ تاریخی را چگونه بنویسیم؟
اینجا باید خیلی دقیق باشیم.
به صورت ساده میتوان گفت:
ایرانی/هندوارانیِ کهن → اوستایی taviši- → فارسی میانه → فارسی نو تُوش
اما صورت دقیق مرحلهٔ فارسی باستان را نمیتوان از روی این شاهد بهطور قطعی تعیین کرد.
این نکته مهم است: ما نباید یک شکل فرضی پارسی باستان بسازیم و بعد آن را به داریوش یا خشایارشا نسبت دهیم.
بنابراین برای پروندهٔ شما:
اوستاییِ مستند:
taviši-
«نیرو، توان، قدرت»
سنسکریت وداییِ همریشه:
taviṣī́
«توان، قدرت، نیرومندی»
فارسی نو:
توش
و برای فارسی میانه، اگر صورت دقیقِ مستند را در متن پهلوی پیدا نکنیم، باید آن را بازسازی احتمالی دانست، نه قطعی.
۵. آیا «توش» انیرانی است؟
خیر.
این یکی از موارد روشن در مجموعهٔ «لغت فرس» شماست که میتوان آن را در ستون:
واژگان ایرانیِ پیشااسلامی
قرار داد.
هیچ دلیلی برای عربی یا سامی دانستن آن وجود ندارد.
حتی بهتر:
توش ← ایرانیِ کهن؛ با همریشهٔ اوستایی و هندوارانی.
۶. «بیتوش» در بیت فردوسی
ساخت:
بی + توش
کاملاً فارسی است.
یعنی:
بیتوش = بیتوان، بیطاقت.
و اینجا «توش» به معنی توشه و زاد نیست.
این نکته مهم است، زیرا «توش» در فارسی تاریخی چند معنی پیدا کرده است:
- توان، طاقت، نیرو
- تن و بدن
- توشه، زاد و ذخیرهٔ خوراک
در بیت فردوسی فقط معنی اول مناسب است.
۷. «توش و تاو» شاهد بسیار مهمی است
در شاهنامه و شعر فارسی قدیم، ترکیب:
توش و تاو
به معنی:
توان و نیرو / تاب و طاقت
آمده است.
مثلاً:
به ایران نبدشان همه توش و تاو
یعنی:
در ایران برای آنان هیچ توان و قدرتی باقی نمانده بود.
این ترکیب نشان میدهد که «توش» در زبان حماسی فردوسی یک واژهٔ زنده و کاملاً فارسی بوده، نه واژهای که صرفاً از یک فرهنگ قدیمی وارد شعر شده باشد.
۸. حالا به سؤال بسیار مهم شما دربارهٔ پهلوی برسیم
شما پرسیدید اگر:
نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر
میخواستند این واژه را بنویسند، چگونه مینوشتند؟
اینجا پاسخ باید دو قسمت داشته باشد.
الف) اگر منظور «زبان» باشد
آنها در دورهٔ ساسانی فارسی میانه داشتند و «توش» در اصل باید صورت فارسی میانهٔ این خانواده باشد.
ب) اگر منظور «خط» باشد
باید آن را در خط پهلوی نوشت؛ اما شکل دقیق پهلوی را فقط در صورتی باید ارائه کنیم که شاهد نوشتاری داشته باشیم.
و اینجا من ترجیح میدهم یک شکل پهلوی حدسی را به نام کرتیر جعل نکنم.
زیرا پهلوی یک خط کاملاً آوایی نیست؛ املای آن تحت تأثیر سنت آرامی و هزوارش قرار دارد. بنابراین:
تلفظ فارسی میانه ≠ الزاماً حروفی که روی کاغذ/سنگ نوشته میشد.
این تفاوت برای پروژهٔ شما بسیار اساسی است.
۹. اما دربارهٔ «پارسی باستان» یک اصلاح مهم
در پرسش شما آمده:
«نگارش واژههای پارسی باستان مندرج به خط پهلوی...»
برای این مدخل بهتر است اصطلاحها را تفکیک کنیم:
فارسی باستان
زبان کتیبههای هخامنشی، با خط میخی فارسی باستان.
فارسی میانه
زبان دورهٔ ساسانی، که با خط پهلوی و نیز خط مانوی نوشته میشده است.
پس:
توشِ ساسانی → اگر مستند باشد، فارسی میانه/پهلوی است، نه «پارسی باستان».
و اگر بخواهیم به مرحلهٔ هخامنشی عقبتر برویم، باید یک بازسازی زبانشناختی انجام دهیم و آن را با خط میخی فارسی باستان نشان دهیم؛ اما برای «توش» چنین بازسازیای را نباید بدون شاهد معتبر قطعی اعلام کرد.
۱۰. نتیجهٔ نهایی این مدخل
| مورد | نتیجه |
|---|---|
| تُوش | تاب، طاقت، توان، نیرو |
| بیتوش | بیطاقت، بیتوان |
| ریشه | ایرانی |
| پیشینهٔ پیشااسلامی | قوی |
| تصریح اسدی | «به زبان پهلوی طاقت بود» |
| برابر اوستایی گزارششده | taviši- |
| معنی اوستایی | توانایی، زور، نیرومندی |
| همریشهٔ ودایی | taviṣī́ «strength, power» |
| عربی/انیرانی | نیست |
| خط دورهٔ ساسانی | پهلوی |
| خط فارسی باستان | میخی فارسی باستان؛ ولی شکل تاریخیِ دقیق این واژه در آن دوره اثبات نشده |
| شاهد فردوسی | «چو بگسست زنجیر بیتوش گشت...» |
| ترکیب مهم | توش و تاو = تاب و توان |
و مهمترین نتیجه برای کار شما
این مدخل را میتوان از موارد نسبتاً محکمِ لایهٔ پیشااسلامی «لغت فرس» دانست؛ زیرا برخلاف بسیاری از مدخلها، اسدی خودش صریحاً میگوید:
«به زبان پهلوی طاقت بود.»
و ریشهٔ آن نیز با اوستایی taviši- «توان، نیرو» و سنسکریت ودایی taviṣī́ «قدرت، نیرومندی» قابل مقایسه است. بنابراین اینجا واقعاً با یک میراث ایرانی بسیار کهن روبهرو هستیم، نه صرفاً واژهای فارسی که بعدها حدس زدهایم قدیمی باشد.
یک نکتهٔ آخر: برای این مدخل، اگر بخواهیم شکل واقعیِ حرفبهحرف پهلوی را در مرحلهٔ بعد ارائه کنیم، باید آن را از روی شاهدهای پهلویِ موجود استخراج کنیم؛ آن مرحله ارزش دارد، چون در این مورد برخلاف «مخریش»، اصلِ واژه بهصراحت به پهلوی نسبت داده شده است.
بسیار خوب. پس برای «توش» این بار دقیقاً به سراغ صورت پهلویِ مستند میرویم و آن را از بازسازی فرضی جدا میکنیم.
نتیجهٔ مهمتر
در این مدخل باید یک اصلاح روششناختی نسبت به پاسخ قبلی انجام دهیم: اوستاییِ taviši- بهتنهایی مجوز نمیدهد که صورت پهلوی را حدس بزنیم. باید ببینیم در متون فارسی میانه این واژه با چه صورت و چه املایی ثبت شده است.
آنچه از نظر ریشهشناسی با اطمینان بیشتری داریم:
اوستایی taviši- = نیرو، توان، قدرت
↓
فارسی میانه: صورت تاریخیِ این خانواده
↓
فارسی نو: توش = توان، طاقت، نیرو
و اسدی نیز صریحاً میگوید:
«توش، به زبان پهلوی، طاقت بود.»
اما دربارهٔ خط پهلوی
اینجا باید بین دو نوع «پهلوی» فرق بگذاریم:
پهلوی کتیبهای، مانند نوشتههای کرتیر و شاهان ساسانی؛
و پهلوی کتابی، که در کتابهای زردشتیِ بعدی به کار رفته است.
اگر برای واژهای شاهد کتابی داشته باشیم، نمیتوانیم خودکار همان املا را به کرتیر نسبت بدهیم.
بنابراین برای «توش» بهترین صورت پژوهشی فعلاً این است:
توش — فارسی نو
ریشهٔ ایرانیِ کهن، مرتبط با اوستایی taviši-
در سنت اسدی: واژهای پهلوی به معنی «طاقت»
صورت دقیق خط پهلوی: باید از شاهد پهلویِ واقعی استخراج شود، نه از تبدیل حروف فارسی به پهلوی.
و این نکته برای پروژهٔ شما بسیار ارزشمند است: اگر شاهد پهلویِ واقعی پیدا کنیم، میتوانیم برای نخستین بار در این مدخل، سه مرحله را کنار هم بگذاریم: اوستایی → پهلوی → فارسیِ فردوسی.
من در پاسخ قبلی نباید بدون چنین شاهدی شکل پهلویِ حدسی ارائه میکردم. اینجا بهتر است همان معیار سختگیرانهای را که برای «مخریش» به کار بردیم حفظ کنیم.
بسیار خوب؛ این مدخل از مواردی است که خود اسدی صریحاً آن را «به زبان پهلوی» معرفی کرده و بنابراین برای کار ما اهمیت ویژهای دارد.
تُوش
تُوش. به زبان پهلوی، طاقت بود.
فردوسی گوید:چو بگسست زنجیر، بیتوش گشت
بیفتاد و زان درد بیهوش گشت.
۱. معنی بیت
معنی روان:
چون زنجیر گسسته شد، [او] توان و طاقت خود را از دست داد؛
افتاد و از آن درد بیهوش شد.
پس:
توش = توان، طاقت، تاب، قدرت تحمل
و «بیتوش» یعنی:
بیطاقت، ناتوان، بیتاب
در این بیت، «توش» کاملاً طبیعی و روشن است.
۲. اهمیت عبارت «به زبان پهلوی»
اینجا برخلاف بسیاری از مدخلهای قبلی، خود اسدی تصریح کرده است:
«به زبان پهلوی طاقت بود»
بنابراین با یک واژهٔ دارای ادعای صریحِ پهلویبودن از سوی اسدی روبهرو هستیم.
این دقیقاً از آن مدخلهایی است که برای شناخت لایهٔ ایرانیِ لغت فرس ارزش زیادی دارد.
اما باید یک احتیاط تاریخی داشته باشیم:
«پهلوی» در اصطلاح اسدی الزاماً به معنای دقیقِ زبان و خط پهلویِ ساسانی نیست.
در فرهنگنویسی قرن چهارم، «پهلوی» میتواند به معنی زبان ایرانیِ کهن/زبان پهله و فارسی قدیم نیز به کار رفته باشد. بنابراین این عبارت به خودی خود ثابت نمیکند که شکل نوشتاری «توش» عیناً در یک متن پهلوی ساسانی با همین صورت ثبت شده بوده است.
۳. ریشهشناسی
«توش» را میتوان با خانوادهٔ ایرانیِ واژههای مربوط به توان، نیرو و قدرت مقایسه کرد.
نکتهٔ بسیار جالب این است که در فارسی امروز هنوز ترکیب:
توان و توش
را داریم.
و «توش و توان» نیز بهصورت ترکیبی شناخته شده است.
پس «توش» واژهای کاملاً زنده در میراث واژگانی ایرانی است که معنای آن به:
نیرو → توان → طاقت
پیوند دارد.
۴. «بیتوش» در بیت فردوسی
ترکیب فردوسی:
بیتوش گشت
از نظر معنایی بسیار مهم است؛ زیرا «بیتوش» را نمیتوان صرفاً «بیطاقت» جسمانی گرفت.
در بافت:
زنجیر گسست → بیتوش گشت → بیفتاد → از درد بیهوش گشت
«بیتوش» یعنی:
توان از دست داد، ناتوان شد، تاب نیاورد.
بنابراین معنای اسدی «طاقت» کاملاً با شاهد فردوسی سازگار است.
۵. آیا «توش» واژهای پیشااسلامی است؟
در این مورد پاسخ ما از بسیاری از مدخلهای قبلی قویتر است.
چرا؟
زیرا سه عامل داریم:
۱. تصریح اسدی:
«به زبان پهلوی»
۲. وجود واژه در فارسی حماسی:
«بیتوش گشت»
۳. باقیماندن خانوادهٔ واژه در فارسی:
توش و توان
بنابراین میتوان آن را با اطمینان زیاد در شمار واژگان ایرانیِ کهنِ بازمانده در فارسی قرار داد.
اما برای گفتن اینکه «توش» دقیقاً همان صورت واژه در فارسی میانهٔ ساسانی بوده، باید صورتهای زبان پهلوی/پارسی میانه را نیز با منابع ایرانشناسی مقابله کنیم.
۶. خط پهلوی
اینجا یک نکتهٔ مهم وجود دارد: اگر اسدی میگوید «به زبان پهلوی»، این الزاماً به معنی این نیست که باید صورت فارسیِ «توش» را مستقیماً با حروف پهلوی بازنویسی کنیم.
برای ثبت علمی بهتر است بنویسیم:
توش — فارسی؛ در لغت فرس به تصریح اسدی «پهلوی»، به معنی توان و طاقت.
و اگر صورت پارسی میانهٔ مستند در منابع زبانشناسی پیدا شود، آن را جداگانه اضافه کنیم.
من در این مرحله صورت پهلوی حدسی نمیدهم؛ چون برای پژوهش شما مهم است که میان صورت مستند و بازسازی تفاوت کاملاً روشن باشد.
۷. نکتهٔ بسیار ارزشمند برای پروژهٔ شما
این مدخل یک شاهد مهم برای روش خودِ اسدی هم هست.
اسدی در اینجا نگفته:
«فارسی»
بلکه گفته:
«به زبان پهلوی»
یعنی در قرن چهارم، هنوز برای او امکان تشخیص و معرفی برخی واژهها به عنوان واژههای «پهلوی» وجود داشته است.
پس وقتی در مدخلهای دیگر با واژههایی روبهرو میشویم که ساخت یا ریشهٔ بسیار کهن دارند، باید بررسی کنیم آیا اسدی در آنها نیز منشأ یا برچسبی مشابه داده است یا نه.
نتیجهٔ نهایی
تُوش = توان، نیرو، طاقت، تاب.
بیتوش = بیطاقت، ناتوان، از دستدادهٔ توان.اسدی صریحاً آن را «به زبان پهلوی» معرفی کرده و شاهد فردوسی نیز کاربرد آن را در معنای «توان و طاقت» تأیید میکند. بنابراین «توش» از مدخلهای بسیار مهم لغت فرس برای نشاندادن لایهٔ ایرانیِ کهن و پهلویِ واژگان فارسی است. با این حال، برای تعیین صورت دقیق پارسی میانه و املای آن به خط پهلوی باید به شاهد مستقیم زبان پهلوی مراجعه کرد؛ از ساختن املای حدسی در این مرحله بهتر است خودداری کنیم.
///////////////
بسیار خوب. این متن دهخدا اکنون امکان میدهد مدخل «توش» را بسیار دقیقتر از مرحلهٔ قبل جمعبندی کنیم؛ و یک نکتهٔ مهم هم دارد: خود دهخدا ریشهٔ «توش» را به اوستایی میرساند.
تُوش
۱. معنی اصلی در لغت فرس
اسدی میگوید:
توش. به زبان پهلوی طاقت بود.
شواهد فردوسی نیز دقیقاً همین معنی را تأیید میکنند:
چو بگسست زنجیر بی توش گشت
بیفتاد زآن درد بیهوش گشت.
یعنی: چون زنجیر گسست، توان و طاقت از او رفت و بر اثر درد افتاد و بیهوش شد.
پس معنای بنیادی واژه در اینجا:
توش = تاب، طاقت، توان، نیرو
است.
۲. مهمترین شاهد: «توش و تاو»
این ترکیب در فارسی حماسی بسیار مهم است:
به ترکان ندادهست کس باژ و ساو
به ایران نبدشان همه توش و تاو.
ــ دقیقی
و:
نهادهست بر قیصران باژ و ساو
ندارند با او کسی توش و تاو.
ــ فردوسی
اینجا «توش و تاو» یک ترکیب هممعناست:
توان و نیرو / تاب و طاقت
بنابراین «توش» تنها به معنی «طاقت» نیست؛ حوزهٔ معنایی آن شامل توان، قدرت، نیرو و قوّت نیز هست.
۳. ریشهٔ ایرانی: نکتهٔ بسیار مهم
دهخدا در همین مدخل مینویسد:
از اوستا «تویشی» [توانائی طبیعی، زور، نیرومندی] از «تو»، هندی باستان «تاویسی».
این قسمت برای پژوهش شما بسیار مهم است.
یعنی زنجیرهٔ پیشنهادی چنین است:
اوستایی: تویشی
↓
ریشهٔ ایرانی: tav-/taw- یا صورت مرتبط
↓
فارسی: توش
و در هندی باستان نیز صورت همریشهای ذکر شده است.
بنابراین «توش» نه فقط یک واژهٔ قدیمی فارسی، بلکه عضوی از یک خانوادهٔ بسیار کهن هند و ایرانی است.
۴. آیا «توش» واقعاً پهلوی است؟
اینجا باید میان دو ادعا تفاوت بگذاریم.
ادعای اسدی:
«به زبان پهلوی طاقت بود.»
این یک شاهد تاریخی مستقیم از کاربرد برچسب «پهلوی» در لغت فرس است.
ادعای ریشهشناختی:
دهخدا، به نقل از حاشیهٔ برهان معین، آن را با:
اوستایی تویشی
مقایسه میکند.
پس ما دو سطح متفاوت داریم:
توش در فارسی: واژهٔ کهن ایرانی
ریشهٔ آن: بسیار قدیمیتر و هند و ایرانی
برچسب اسدی: پهلوی
این سه را نباید یکی فرض کرد.
۵. معنای دوم: زور و قوت
دهخدا شواهد فراوانی برای این معنی آورده است:
نگهدار دین و تن و توش من
و:
آنقدر داشتم ز توش و توان
کاخترم بود ازو همیشه جوان.
اینجا «توش» تقریباً همان توان و نیروی حیاتی است.
همچنین:
در طاعت بیطاقت و بیتوش چرائی
یعنی:
چرا در عبادت، بیتوان و بیطاقتی؟
پس «توش» در انسان میتواند به نیروی جسمانی و توان زیستن و کار کردن نیز اشاره کند.
۶. معنای سوم: تن و بدن
دهخدا شواهد دیگری میآورد که در آنها «توش» به معنی تن، بدن، جثه و اندام است:
پراگنده شد دانش و هوش من
بخاک اندرآمد تن و توش من.
اینجا «تن و توش» ترکیبی است که در آن «توش» دیگر صرفاً «طاقت» نیست، بلکه به بدن و پیکر نزدیک شده است.
این تحول معنایی طبیعی است:
نیروی بدن → توان بدن → بدن و جثه
اما نباید این معنی فرعی را به معنای اصلی واژه تبدیل کرد.
۷. معنای چهارم: خوراک و توشه
این قسمت نیز بسیار جالب است:
تو بشناس آن مرد گوهرفروش
که خالیگرش مر ترا داد توش.
و فرهنگها «توش» را در اینجا خوراک و قوتِ لازم دانستهاند.
این معنا احتمالاً از همان مفهوم اصلی قوت و مایهٔ توانایی پدید آمده است:
قوت بدن → خوراکی که قوت میدهد → توش / توشه
و از همین خانواده است که بعدها در فارسی:
توشه
به معنی زاد و خوراک و ساز و برگ سفر تثبیت شده است.
۸. بنابراین یک زنجیرهٔ معنایی بسیار زیبا داریم
میتوانیم تحول معنایی را چنین خلاصه کنیم:
توش
→ طاقت و تاب
→ توان و نیرو
→ قوّت و قدرت
→ نیروی بدن
→ تن و جثه
→ قوت و خوراک
→ توشه
این گستردگی معنایی نشان میدهد که با یک واژهٔ بسیار کهن و ریشهدار در زبان ایرانی روبهرو هستیم.
۹. «توش» و «توشه»
از نظر پژوهش شما این نکته نیز قابل توجه است.
توشه در فارسی امروز واژهای کاملاً آشناست:
توشهٔ راه
اما «توش» در شواهد قدیم گاه خودش معنی قوت و خوراک لازم داشته است.
پس میتوان احتمال داد که «توشه» با این خانواده ارتباط تاریخی داشته باشد؛ با این حال برای تعیین دقیق ساخت تاریخی توشه باید بررسی مستقل انجام شود و نباید صرفاً بر اساس شباهت ظاهری حکم قطعی بدهیم.
۱۰. آیا «توش» را میتوان پیشااسلامی دانست؟
اینجا پاسخ ما بله، با اطمینان بسیار بالا است؛ اما با یک تفکیک:
- ریشهٔ واژه: قطعاً بسیار کهن و ایرانی است.
- شاهد اسدی: آن را صریحاً «پهلوی» میخواند.
- شکل فارسی «توش»: در متون فارسی دورهٔ اسلامی بسیار قدیم ثبت شده است.
- صورت اوستایی: دهخدا «تویشی» را شاهد ریشهشناختی آورده است.
بنابراین این یکی از محکمترین مدخلهای شما برای لایهٔ پیشااسلامی ایرانی است.
۱۱. دربارهٔ خط پهلوی
در این مورد نیز بهتر است بین زبان و خط فرق بگذاریم.
اسدی گفته:
به زبان پهلوی
نه:
«به خط پهلوی چنین نوشته میشده است.»
پس از این عبارت نمیتوان مستقیماً یک املای پهلوی استخراج کرد.
برای ارائهٔ شکل پهلوی باید صورت پارسی میانهٔ مستند را از فرهنگها و متون پهلوی پیدا کنیم. بنابراین در متن نهایی پژوهش بهتر است فعلاً بنویسیم:
توش — واژهای ایرانیِ کهن؛ اسدی آن را «پهلوی» دانسته است؛ مرتبط با خانوادهٔ ایرانیِ توان و نیرو، و با صورت اوستاییِ taviši-/taviš- سنجیده شده است.
و املای پهلوی را فقط پس از یافتن شاهد مستند اضافه کنیم.
نتیجهٔ نهایی مدخل «توش»
تُوش در لغت فرس اسدی به معنی طاقت، تاب و توان است و اسدی صریحاً آن را «به زبان پهلوی» معرفی کرده است. شواهد فردوسی و دیگر شاعران نشان میدهد که این واژه در فارسی کهن علاوه بر «طاقت»، معانی توان، نیرو، قدرت و قوّت بدنی داشته و در ترکیبهایی چون توش و تاو به کار رفته است. بعدها «توش» در برخی متون به تن و جثه و نیز قوت و خوراک اطلاق شده است.
از نظر ریشهشناختی، این واژه به یک خانوادهٔ بسیار کهن ایرانی و هند و ایرانی مربوط است و با اوستاییِ تویشی به معنی «توانایی طبیعی، زور و نیرومندی» و صورت هندی باستانِ مربوط به آن سنجیده شده است.
بنابراین توش از مدخلهای بسیار قویِ دارای لایهٔ پیشااسلامی ایرانی در لغت فرس است؛ و تصریح اسدی به «پهلوی» ارزش این شاهد را دوچندان میکند. با این حال، «پهلوی بودن زبان واژه» را نباید با «داشتن املای معین در خط پهلوی» یکی دانست؛ برای دومی هنوز باید شاهد مستقیم پارسی میانه ارائه شود.
این مدخل را میتوان در پروندهٔ شما در گروه «واژگان با گواه صریح اسدی بر پهلوی بودن» قرار داد؛ در کنار آن باید حتماً «توش/تویشی» را بهعنوان یک شاهد مهم از پیوستگی واژگان ایرانی پیشااسلامی به فارسی ثبت کنیم.
//////////////
حتماً. در متن زیر فقط نقطهگذاری، فاصلهگذاری، نیمفاصله و نشانههای نگارشی را اصلاح کردهام و در ترتیب و حروف متن دست نبردهام.
توش. (اِ) به زبان پهلوی طاقت بود. (لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۲۱۶). به معنی تاب و طاقت و توانائی باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). طاقت. (فرهنگ جهانگیری). توانائی که تاب نیز گویندش. (شرفنامهٔ منیری). تاب و توان. (اوبهی). تاب و طاقت. (انجمن آرا) (آنندراج):
چو بگسست زنجیر، بیتوش گشت
بیفتاد زآن درد، بیهوش گشت.
فردوسی (از لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۲۱۶).
عمودی بزد بر سر ترگ اوی
که خون اندرآمد ز تارک به روی
چو بر پشت زین، مرد بیتوش گشت
ز اسب اندرافتاد و بیهوش گشت.
فردوسی.
فرازآمد از هر سویی صدگراز
چو الماس دندانهای دراز
ز دست دگر شیر مهتر ز گاو
که با جنگ ایشان نبد توش و تاو.
فردوسی.
ز تنگ عیشی بیتاب و توش گشته چو مور
ز ناتوانی بیدست و پای مانده چو مار.
مختاری.
توش و تاو؛ تاب و توان:
به ترکان ندادهست کس باژ و ساو
به ایران نبدشان همه توش و تاو.
دقیقی.
نهادهست بر قیصران باژ و ساو
ندارند با او کسی توش و تاو.
فردوسی.
همی شیر خوردی ازو ماده گاو
کلان گاو، گوساله بیتوش و تاو.
فردوسی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| به معنی زور و قوت و قدرت نیز آمده است. (برهان) (ناظم الاطباء). قوت و توانائی بدن. (فرهنگ رشیدی). قوت. (فرهنگ جهانگیری). قوت و فربهی. (انجمن آرا) (آنندراج). قوت و توانائی جسم و بدن. (غیاث اللغات). قوت. توان. قدرت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از اوستا «تویشی» ۞ (توانائی طبیعی، زور، نیرومندی) از «تو» ۞، هندی باستان «تاویسی» ۞. (حاشیهٔ برهان، چ معین):
پیش شهزاده مکتوب نوشتند که در شهر کسی که او را توش و توانی باشد نمانده. (رشیدی).
به یزدان چنین گفت کای کردگار
تو دانی نهان من و آشکار
ز من مگسل امروز توش مرا
نگهدار بیدار، هوش مرا.
فردوسی.
به یزدان چنین گفت کای کردگار
توئی برتر از گردش روزگار...
نگهدار دین و تن و توش من
همان نیز بینا دل و هوش من.
فردوسی.
سواران همی گشته بیتوش و هال
پیاده ز پیلان شده پایمال.
اسدی.
در طاعت بیطاقت و بیتوش چرائی
ای گاه ستمکاری با طاقت و با توش.
ناصرخسرو.
چون ستوران بهار نیکو بخوردند و به تن و توش خویش بازرسیدند. (چهارمقالهٔ نظامی).
هرکه از کین تو دارد دل، سیه چون لوبیا
از دو سنگ آس غم بیتوش گردد چون عدس.
سوزنی.
خطی کشیدهای ار خط در آن ورق بکشد
در آن نگه نکنم من که بیتن و توشم.
انوری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
سر چه سنجد که هوش میبشود
تن چه ارزد که توش میبشود.
خاقانی.
تاجهان ناقه شد از سرسام دیماهی برست
چار مادر بر سرش توش و توان افشاندهاند.
خاقانی (دیوان، چ سجادی، ص ۱۰۸).
یک دو روز برگذشت، این هر دو بیچاره از گرسنگی بیتوش شدند. (تاریخ طبرستان).
آنقدر داشتم ز توش و توان
کاخترم بود ازو همیشه جوان.
نظامی.
به نوشابه گفت ای شه بانوان
به از شیرمردان به توش و توان.
نظامی.
پنداشتم که زیر کدین مجاهدت
سندان روزگار به توش و توان، منم.
نزاری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
توش و تنم رفت، مفرمای صبر
مرد به تن صبر کند یا به توش.
اوحدی.
بازنیاید به هوش عاشق رویت که او
توش ز تنها ربود، هوش ز سرها ببرد.
اوحدی.
کو آن توان و توش کزین خاکدان غم
خود را به آستان در دوست بردمی.
اوحدی.
|| تن و بدن و جثه و ترکیب را نیز گویند. (برهان). بدن و تن را گویند. (فرهنگ جهانگیری). بدن. (فرهنگ رشیدی). تن و توش. (انجمن آرا) (آنندراج). اندام. جثه. بدن:
برآمد بر آن کار بر پنج سال
چو پیلی شد آن کرم با توش و یال.
فردوسی.
پراگنده شد دانش و هوش من
به خاک اندرآمد تن و توش من.
فردوسی.
بدو گفت ملاح، مفزای کار
که اینجا بود کرگدن بیشمار
به بالای گاوی، پر از خشم و جوش
یکی جانور به ز پیلان به توش.
اسدی (از فرهنگ جهانگیری).
بیمارتوش؛ بیمارتن. ناخوشتن. که تنی بیمار دارد:
به ذل غریبان بیمارتوش
به اشک یتیمان پیچیده گوش.
نظامی.
|| خوراک به قدر حاجت را هم گفتهاند که قوت لایموت باشد. (برهان). به معنی قوت بود و قوت، خوراک به قدر حاجت باشد. (فرهنگ جهانگیری). خورش به قدر حاجت که به تازی قوت گویند و در این جا طعام مسافران را توشه گویند. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج):
تو بشناس آن مرد گوهرفروش
که خالیگرش مر ترا داد توش.
فردوسی (از فرهنگ رشیدی).
احولی دوبین چو بیبر شد ز توش
احولی صدبین ایما درفروش.
مولوی.
|| در ترکی، امر به فرودآمدن باشد؛ یعنی فرودآی. (برهان). || به معنی سینه، از لغات ترکی. (غیاث اللغات).
اگر بخواهید، در مرحلهٔ بعد میتوانیم همین مدخل «توش» را مانند مدخلهای قبلی، از نظر ریشهٔ ایرانی، اوستایی/پهلوی و صورتهای پیشااسلامی و خط پهلوی بررسی کنیم.
بله. نتیجهٔ نهایی مدخل «توش» را میتوان چنین جمعبندی کرد:
۱. هستهٔ اصلی واژه
«توش» در معنای بنیادیِ توان، نیرو، طاقت و قدرت واژهای کهن و ایرانی است. مهمترین شاهد برای این امر همان تصریح لغت فرس است:
«توش، به زبان پهلوی طاقت بود.»
این توضیح، همراه با کاربردهای بسیار کهن آن در فردوسی و دقیقی، نشان میدهد که با واژهای بازمانده از لایهٔ ایرانیِ پیش از اسلام روبهرو هستیم.
۲. پیوند با اوستایی
مهمترین مقایسهٔ زبانشناختی که در متن دهخدا نیز آمده:
اوستایی: tū̆iš / تویشی
به معنای توانایی طبیعی، زور، نیرومندی
و ریشهٔ اوستایی:
tu- / تو- = توانستن، نیرومند بودن
و صورت هندواروپاییِ مرتبط نیز با واژههای مربوط به توان و نیرو مقایسه شده است.
بنابراین «توش» فارسی را میتوان با اطمینان بسیار خوبی در مجموعهٔ واژگان بسیار کهن ایرانیِ مربوط به توان و نیرو قرار داد.
۳. «توش و تاو»
ترکیب بسیار مهم:
توش و تاو
در اشعار دقیقی و فردوسی به معنی:
تاب و توان، نیرو و قدرت
است.
این ترکیب نشان میدهد که «توش» در زبان حماسی فارسی هنوز معنای بسیار نزدیک به اصل خود، یعنی توان و نیروی جسمانی را حفظ کرده بوده است.
در:
به ایران نبدشان همه توش و تاو
معنی دقیقتر از «طاقت» صرف، توان مقابله و نیروی جنگیدن است.
۴. «بیتوش»
در:
چو بگسست زنجیر، بیتوش گشت
بیفتاد زآن درد، بیهوش گشت
«بیتوش» یعنی:
بینیرو، ناتوان، از رمق افتاده.
همین معنا در ترکیبهای:
بیتن و توش، بیتوش و تاو، تن و توش
نیز دیده میشود.
۵. «تن و توش»
در مرحلهٔ بعد، واژه از معنای نیرو و توان بدن به خود بدن و جثه نیز گسترش یافته است:
پراگنده شد دانش و هوش من
به خاک اندرآمد تن و توش من.
اینجا «تن و توش» تقریباً برابر است با:
تن و بدن، پیکر و جثه
اما به نظر میرسد این معنای ثانوی از همان مفهوم توان و نیروی بدنی پدید آمده باشد، نه اینکه الزاماً یک واژهٔ مستقل و بیارتباط باشد.
۶. «توش» به معنی خوراک و توشه
این معنی:
«خوراک به قدر حاجت»
را نیز باید از معنای اصلی جدا کرد.
در این کاربرد، «توش» به چیزی گفته میشود که مایهٔ حفظ توان و نیروی انسان است؛ از همینجاست که با «توشه» نیز پیوند معنایی پیدا میکند.
بنابراین از نظر معنایی میتوان مسیر تقریبی زیر را در نظر گرفت:
توان و نیرو ← مایهٔ توان ← خوراک و توشه
ولی برای اثبات اینکه همهٔ کاربردهای «توش» مستقیماً از یک ریشهاند، باید در بررسی تاریخی احتیاط کرد.
۷. اهمیت «پهلوی»
تصریح لغت فرس:
«به زبان پهلوی طاقت بود»
برای کار ما بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که مؤلف یا منبعی که این تعریف را در اختیار اسدی گذاشته، «توش» را در سنت زبانی پهلوی شناخته بوده است.
اما یک نکتهٔ مهم:
نباید صرفاً بر اساس شکل فارسی «توش»، یک املا به خط پهلوی را قطعی اعلام کنیم.
برای بازسازی علمی، ابتدا باید صورت ایرانی میانه و شواهد متون پهلوی را مشخص کنیم و سپس املا را پیشنهاد کنیم؛ زیرا خط پهلوی در نمایش واکهها محدودیت دارد و یک صورت نوشتاری میتواند چند خوانش داشته باشد.
نتیجهٔ نهایی برای پژوهش «لغت فرس»
توش را باید در شمار واژگان ایرانیِ کهن و دارای ریشهٔ پیشااسلامی قرار داد؛ معنای اصلی آن در این مدخل توان، نیرو، طاقت و قدرت است و کاربردهای «تن و بدن» و «خوراک و توشه» کاربردهای گسترشیافتهٔ بعدیاند یا دستکم نیازمند بررسی جداگانهاند.
از میان شواهد این مدخل، مهمترین شاهد برای لایهٔ پیشااسلامی:
اوستایی tū̆iš- «توانایی، زور، نیرومندی»
است؛ و عبارت «به زبان پهلوی طاقت بود» در لغت فرس، شاهد مهمی بر استمرار آن در ایرانی میانه است.
پس در فهرست واژگان پیشااسلامی شما، «توش» را میتوان با درجهٔ اطمینان بالا یک واژهٔ ایرانیِ کهن دانست، نه واژهای عربی یا وامواژهای متأخر.
