۱۴۰۲ مهر ۱۸, سه‌شنبه

 

عین‌القضات همدانی یکی از بزرگ‌ترین مدافعان ابلیس و گسترش دهندهٔ «تقدیس ابلیس» بود. وی در دفاعیه از ابلیس نوشته است:
«گیرم خلق را اضلال، ابلیس کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید؟!»
دیدگاه عین‌القضات همدانی در دفاع از ابلیس و احیاناً تقدیس او با اندیشه‌های شیطان‌پرستی، تفاوت‌هایی دارد. عین‌القضات، نقطه قوت ابلیس را بندگی، تقرب و عشق او به بارگاه الهی می‌داند و تقابلی با خدا ندارد. در نتیجه، ابلیسِ عین‌القضات، یکتاپرست است و در توحید، بر همه، پیشی می‌گیرد؛ ولی ابلیسِ شیطان‌پرستان، این ویژگی را ندارد و همواره با خدا، در تقابل است. او ارزش خود را در برابر خدا می‌داند؛ چنان‌که می‌تواند بر مسند خدا بنشیند و پرستش شود و پدیدآورندهٔ دینِ شیطانی شود.
نخستین دفاعیات از ابلیس از سوی حسن بصری مطرح شد که بعدها در آثاری از سران صوفیه اسلامی نیز راه یافت.
دفاع از ابلیس، مهم‌ترین آموزهٔ حلاج پس از ادعای انا الحق بود. حلاج هم بر این باور بود:
امر سجده به آدم نوعی، آزمون و ابتلا برای عاشقی چون ابلیس بود…؛ ابلیس کشف کرد که این فرمان، نوعی ابتلاست، نه امر واقعی و اراده الهی، و امر واقعی خداوند، بر سجده نکردن است؛ اینجاست که امر الهی در برابر اراده خدا قرار می‌گیرد؛ خدا ابلیس را به سجده، امر کرد؛ ولی خواست که او سرپیچی کند؛ ابلیس هم به ظاهر، از امر الهی، سرپیچی کرد؛ ولی در باطن، مشیت ازلی را مقدس می‌دانست…؛ ابلیس با این سرکشی، عاشق مهجوری است که لعنت ابدی و دوری از قرب را به جان می‌خرد تا نگریستن به غیر از او سر نزند؛ از این رو، سرخیل جوانمردان و پاکبازان عالم است.
مولانا نیز در اشعارش خودداری ابلیس از سجده بر آدم را نهایت عاشقی او بر خداوند می‌داند و حب بیش از حد آن به خداوند باعث شد تا به‌ جز خدا به‌ کسی دیگر سر خم نکند. شیطان یاد آوری می‌کند که یک دورانی ما هم از جمله فرشتگان بودیم، چگونه آن دوران را از دل ببریم؟
گفت ما اول فرشته بوده‌ایم
راه طاعت را بجان پیموده‌ایم
سالکان راه را محرم بدیم
ساکنان عرش را همدم بدیم
پیشهٔ اول کجا از دل رود
مهر اول کی ز دل بیرون شود.
چند مصرع بعدتر می‌گوید درست است که خداوند چند روزی می‌شود من را از خود دور کرده است، اما نقش روی او هنوز در چشمان من باقیست.
چند روزی که ز پیشم رانده ست
چشم من در روی خوبش مانده ست
کز چنان رویی چنین قهر ای عجب
هر کسی مشغول گشته در سبب
بعدش می‌گوید من دنبال اسباب و فلان و فلان نمی‌گردم، چون این اسباب حادث‌اند و در قدیم چنین نبوده است. دل مشغولی من لطف‌های سابق و دیرینه‌ای اوست نه این سبب حادث.
من سبب را ننگرم کان حادثست
زانک حادث حادثی را باعثست
لطف سابق را نظاره می کنم
هرچه آن حادث دو پاره می کنم
حالا شیطان دنبال تدبیر است و توجیه عدم سجده‌اش بر آدم. فرض کنیم سجده نکردن من از روی حسد بود، اما آن حسد از روی عشق بر خداوند بود نه از جحود. چنین حسد ها یقینا از دوستی سر می‌زند که دوست با کسی دیگر هم‌نشین شود.
ترک سجده از حسد گیرم که بود
آن حسد از عشق خیزد نه از جحود
هر حسد از دوستی خیزد یقین
که شود با دوست غیری همنشین
در این میان تقصیر من نبود و عدم سجده‌ای من از روی حسد هم نبود بلکه از روی عشق‌ورزی بر خداوند بود. من در صحنه نقش یک بازی‌گر را داشتم، او برای من گفت بازی کن و من بازی کردم، اما چنان شد که بازی به مرام من نرفت و من در این میدان باختم و خودرا در بلا انداختم، اما این در بلا انداختن هم برای من لذت بخش است.
چونک بر نطعش جز این بازی نبود
گفت بازی کن چه دانم در فزود
آن یکی بازی که بد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم
در بلا هم می چشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او
گذشته از استعاره، تمثیل مجاز و تصویر داستان. البته این دیدگاه‌ها از روی مخالفت با داستان های قرآن تلقی نشود. مثبت نگری و اندیشه‌های عرفانیست. خود قرآن هم می‌گوید (لا تقنطو من رحمت الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا). همان‌گونه که شیطان حتی امیدواری بخشش دوباره از خداوند می‌دارد.
گر عتابی کرد دریای کرم
بسته‌ کی گردند درهای کرم.