۱۴۰۵ تیر ۱, دوشنبه

اینها که دست خویش چو نشپیل کرده اند اندر میان خلق مزکی و داورند. (!؟) کسائی.

مزکی . [ م ُ زَک ْ کا ] (ع ص ) زکوة (زکات ) داده شده از مال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث ) : که مال مزکی دارند و جامه ٔ پاک . (گلستان ). || پاکیزه شده و پاک کرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). مطهر. پاک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بر آستان کعبه مصفا کنم ضمیر
زو نعت مصطفای مزکی برآورم.
خاقانی (چ هند ص 18).


تو بی زیور محلائی و بی رخت
مزکائی وبی زینت مزین.
سعدی (کلیات ص 540).


این بیت زیبا از غزل شماره ۴۴۳ دیوان سعدی است. [1]
سعدی در این ابیات به زیبایی به زیبایی ذاتی و طبیعی معشوق اشاره دارد و می‌گوید:
«تو نیازی به هیچ زیوری نداری و حتی اگر ساده و بی‌پیرایه باشی، باز هم آراسته و پاکیزه‌ای.»
واژه‌نامه کوتاه ابیات:
محلّا: آراسته به زیور
مُزکّی: پاک و پاکیزه
مزیّن: آراسته و زیبا
در واقع این شعر نشان می‌دهد که زیبایی حقیقی در ذات و درون است و نیازی به آرایش‌های بیرونی ندارد.
سایت گنجور.




|| ستوده شده بوسیله ٔ خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زکات از کسی گرفته . (از منتهی الارب).
///////////////

اینها که دست خویش چو نشپیل کرده اند
اندر میان خلق مزکی و داورند.
کسائی.



این بیت زیبا و استوار از کسایی مروزی، شاعر بلندپایه‌ی اواخر عصر سامانی و اوایل عهد غزنوی است. او در این بیت با نگاهی انتقادی و طنزآمیز، به نقد ریاکاران و متظاهران جامعه‌ی زمان خود می‌پردازد.
معنی بیت


کسانی که دست خود را [به نشانه‌ی تواضع دروغین، یا برای گدایی و جمع‌آوری مال، یا در وقت نماز و سوگند] مانند «نشپیل» خم کرده و پیش انداخته‌اند، در میان مردم خود را پاک‌نهاد، عادل و قاضی جلوه می‌دهند.
بررسی واژه‌ی کلیدی: نَشْپیل (یا نِشْپیل)

کلید فهم این بیت، واژه‌ی نادره و کهن «نشپیل» است. در لغت‌نامه‌ها برای این واژه چند معنی ذکر شده که هرکدام زاویه‌ی دید جالبی به شعر می‌دهند:

۱. سوت یا صفیر (کج و خمیده): ابزاری شبیه به سوت که صیادان از استخوان یا فلز می‌ساختند و برای تقلید صدای پرندگان آن را کج می‌کردند و در دست می‌گرفتند. تشبیه دست به نشپیل، تصویر دستِ خم‌شده و منحنی را نشان می‌دهد که ریاکاران برای تظاهر به زهد یا فروتنی به سینه می‌چسبانند. ۲. چنگال و ناخن درندگان: در برخی منابع آریایی و پهلوی، نشپیل به معنای ناخن تیز، چنگال یا ابزار قلاب‌مانند آمده است؛ کنایه از دست‌های طمع‌کاری که برای بلعیدن مال مردم کج شده‌اند.
مفهوم و درون‌مایه

کسایی مروزی از نخستین شاعران ناصح و منتقد اجتماعی در تاریخ شعر پارسی است. او در این بیت تقابل میان ظاهر و باطن را به تصویر می‌کشد:

مزکّیٰ: کسی که خود را پاکیزه و اهل تزکیه نشان می‌دهد.

داور: قاضی و عادل.

شاعر می‌گوید این افراد در باطن اهل فریب و طمع هستند (دست‌های کج‌شده و نشپیل‌مانند)، اما در میان توده‌ی مردم، خرقة زهد به تن کرده و کرسی قضاوت و هدایت جامعه را غصب کرده‌اند. این مضمون بعدها به شکلی گسترده‌تر در غزل‌های حافظ شیرازی نیز تکرار شد.