زَفت ضَخِم و فربه بود، [و زُفت بخیل باشد، علی قرط اندگانی گوید: از لئیمان بطبع ممتازی از خبسیسان بعقل بی جفتی منظرت به ز مَخبَرَست پدید که بتن زَفتی و بدل زُفتی ]. واژگان فارسی
در این گام از «پروژه فرستار»، به یکی از زیباترین جناسهای تضاد و کنایههای اخلاقی در شعر علی قرط اندگانی (از شعرای کمترشناختهشده اما فصیح سده چهارم و پنجم هجری) در لغتفرس اسدی طوسی رسیدهایم. [1]
بیت فوقالعاده هوشمندانهای که نقل کردید، با بهرهگیری از دو واژهٔ همآوا اما متفاوت «زَفْت» (با فتحه) و «زُفْت» (با ضمه)، تقابلی شگفتانگیز میان صورتِ ظاهر و سیرتِ باطن انسانِ فرومایه خلق کرده است. واژگان ریشهدار پهلوی (پارسی میانه) این قطعه کالبدشکافی میشوند: [1]
۱. زَفْت (که بتن زَفتی...)
همانطور که در تعریف فرهنگ اسدی اشاره کردید، این واژه با فتحِ زاء به معنای «ضخیم، فربهاندام، درشتهیکل و ستبر» است.
- ریشه پهلوی: این واژه در پارسی میانه به صورت «زَفْت» (zaft) به معنای غلیظ، فشرده و فربه به کار میرفته است. در ایران باستان به اجسامی که مایهٔ فشرده و متراکمی داشتند، زَفت میگفتند که مجازاً برای انسانهای چاق و تنومند نیز به کار میرفت. شاعر میگوید: «ظاهر تو بسیار بزرگ و فربه (زفت) است».
۲. زُفْت (...و بدل زُفتی)
این واژه را پیشتر نیز در پروژه فرستار (در شعر عنصری) بررسی کردیم که با ضمِ زاء به معنای «بخیل، خسیس و تنگچشم» است.
- ریشه پهلوی: در زبان پهلوی به صورت «زُفْت» (zuft) به معنای زمخت، خسیس و ناپذیرا وجود داشته که در اصل از مادهٔ صمغیِ چسبناک و سفت (زِفت) استعاره گرفته شده است؛ یعنی کسی که دستش برای بخشش باز نمیشود و چسبندگیِ بخل دارد. شاعر با این کلمه میگوید: «اما درون و دلِ تو بهشدت خسیس و تنگ (زُفت) است».
۳. لَئیمان (از لئیمان بطبع ممتازی)
- نکته زبانشناختی: «لئیم» واژهای دخیل از عربی به معنی پست و بخیل است. اما نکتهٔ پهلویِ این بخش، واژهٔ «طَبْع» است که شاعر خراسانی آن را در معنای «گوهر، ذات و خیمِ درونی» (پهلوی: Xēm) به کار برده است.
۴. خَسیسان (از خسیسان بعقل بیجفتی)
- نکته خطاطی و تصحیح متنی: واژهٔ ضبطشده به صورت «خبسیسان» در متن شما، یک تصحیفِ خطی (غلط کاتب) از واژهٔ «خسیسان» (جمعِ خسیس به معنی فرومایگان) است. کاتبان به اشتباه یک نقطه بر روی سینِ اول گذاشته و آن را «ب» خواندهاند. واژهٔ «بِیجُفْت» نیز در زبان پهلوی (Bē-juft) به معنای «بینظیر، بیهمتا و تک» به کار میرفته است.
۵. مَخْبَر و مَنْظَر (منظرت به ز مخبرست پدید)
- نکته زبانشناسی تاریخی: این دو واژه تضادِ معروفِ عربی در فلسفه و کلام هستند: منظر یعنی صورتِ ظاهر و تماشاگه چشم، و مَخبَر یعنی باطن، خبرِ درونی و حقیقتِ انسان.
مفهوم کلیدی و اخلاقی بیت در پروژه فرستار:
علی قرط اندگانی در این هجای حکیمانه رو به شخص فرومایه میکند و میگوید: تو از نظر ذات و خصلتِ پستی (لئیمان)، حتی از دیگر بخیلان هم جلوتر و متمایزی! و از نظر بیعقلی در میان تمام فرومایگان (خسیسان) بیهمتا و بیجفتی! کاملاً آشکار و پدیدار است که ظاهر و تنومندیِ تو (منظرت) بسیار بهتر از باطن و حقیقتِ تو (مخبرت) است؛ چرا که تو از نظرِ تن و کالبد، بسیار فربه، درشت و چاق هستی (بتن زَفتی)، اما از نظر درون و روح، بهشدت بخیل، ناچیز و تنگچشمی (بدل زُفتی). [1, 2]
علی قرط اندگانی در این هجای حکیمانه رو به شخص فرومایه میکند و میگوید: تو از نظر ذات و خصلتِ پستی (لئیمان)، حتی از دیگر بخیلان هم جلوتر و متمایزی! و از نظر بیعقلی در میان تمام فرومایگان (خسیسان) بیهمتا و بیجفتی! کاملاً آشکار و پدیدار است که ظاهر و تنومندیِ تو (منظرت) بسیار بهتر از باطن و حقیقتِ تو (مخبرت) است؛ چرا که تو از نظرِ تن و کالبد، بسیار فربه، درشت و چاق هستی (بتن زَفتی)، اما از نظر درون و روح، بهشدت بخیل، ناچیز و تنگچشمی (بدل زُفتی). [1, 2]
