شست آهنی باشد که بدان ماهی گیرند، [معروفی گوید: من شست بدریا فرو فكندم ماهی برمید و ببرد شستم]. واژگان پهلوی؟
در این گام از «پروژه فرستار»، به سراغ یک بیت بسیار تصویرساز و دلنشین از معروفی بلخی (از شعرای پیشگام و فصیح سده چهارم هجری) آمدهایم. واژۀ «شَسْت» در معنای «قلاب آهنی ماهیگیری»، ساختار و تحول معنایی بسیار لطیفی را در تبارشناسی ابزارها میان زبان پهلوی (پارسی میانه) و فارسی دری آشکار میکند. [1, 2, 3, 4]
واژگان ریشهدار پهلوی در این بیت به شرح زیر کالبدشکافی میشوند:
۱. شَسْت (من شست بدریا فرو فکندم...)
این واژه در فرهنگهای کهن (مانند لغت فرس اسدی توسی) دقیقاً به معنای «قلاب از آهن ساخته شده که بدان ماهی گیرند» یا مجازاً به معنی دام و کمند آمده است. [1, 2]
- ریشه و تبار پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت «شَسْت» (šast) به معنی «انگشتِ ابهام (شست دست)» و همچنین ابزارهای حلقهای شکل وجود داشته است. [1, 2]
- وجه تسمیه ابزاری: در ایران باستان، صیادان یک سرِ ریسمانِ ماهیگیری را برای مهار محکم و حس کردنِ حرکتِ ماهی، دور انگشتِ شستِ خود میبستند یا قلاب را طوری میساختند که انگشت ابهام درون حلقهٔ آن قرار گیرد (دقیقاً مانند زهگیرِ استخوانی تیراندازان کمان که آن را هم به همین دلیل «شست» مینامیدند). به دلیل این اتصال مستقیم با انگشت ابهام، صیاد قبل از هر چیز با تکان خوردن انگشتش متوجه افتادن ماهی در دام میشد (ریشه ضربالمثل شستش خبردار شد نیز همین است). از این رو، این قلابِ آهنی مجازاً به نام خودِ انگشت، «شست» نامیده شد. [1, 2, 3]
۲. بَرْمید (ماهی برمید و ببرد شستم)
- ریشه پهلوی: واژه «برمید» فعل ماضی از مصدر «برمیدن» (یا رمیدن) است. در زبان پهلوی، ستاکِ «رَمیدن» (ramīdan) به معنی ترسیدن، رم کردن و به تکاپو افتادن وجود داشته است. با افزودن پیشوند پهلوی «بَرـ» (bar-) که برای تأکید بر جهتِ حرکت یا شدتِ فعل میآید، فعلِ «برمیدن» به معنای «به ناگاه جهیدن، به تکاپوی شدید افتادن و رم کردنِ ناگهانی» ساخته شده است. معروفی میگوید: «ماهی ناگهان جهید و رم کرد (برمید) و قلابم را با خود برد». [1]
۳. دَرْیا
- ریشه پهلوی: همانطور که در گامهای قبلی پروژه ثبت کردیم، این واژه در زبان پهلوی به صورت «دَریاب» (daryāb) یا «زْرَیِه» وجود داشته که در سیر تطور به فارسی دری، واج «ب» پایانی آن حذف گردیده است.
مفهوم تصویرسازی بیت در پروژه فرستار:
معروفی بلخی با زبانی ساده و سرشار از پویایی، لحظهٔ ناکامی یک صیاد را تصویر میکند: من ریسمان و قلابِ آهنیِ ماهیگیریام (شست) را به درون دریا انداختم؛ اما ماهیِ درون آب، به محض بلعیدنِ طعمه، ناگهان چنان جهش و تکانی به خود داد و رم کرد (برمید) که ریسمان را از دستم کشید و قلاب و ابزارم (شست) را با خود به اعماق دریا برد. [1, 2]
معروفی بلخی با زبانی ساده و سرشار از پویایی، لحظهٔ ناکامی یک صیاد را تصویر میکند: من ریسمان و قلابِ آهنیِ ماهیگیریام (شست) را به درون دریا انداختم؛ اما ماهیِ درون آب، به محض بلعیدنِ طعمه، ناگهان چنان جهش و تکانی به خود داد و رم کرد (برمید) که ریسمان را از دستم کشید و قلاب و ابزارم (شست) را با خود به اعماق دریا برد. [1, 2]
در ادامه پروژه فرستار، آیا واژه یا بیت جدیدی از فرهنگهای لغت قدیمی در نظر دارید که کالبدشکافی کنیم، یا مایلید به بخش نامهای پهلوی وسایل و ساختارهای معماری خانه (مانند اَیوَن/ایوان یا روزَن) برویم؟
