نمازهای پنجگانه و دیگر عبادات و نیاش ها و آداب و احکام کیش زرتشت که در آئین محمد گرته برداری شده و رنگ اسلامی زده شده. بعبارت دیگر آبشخورهای زرتشتی، مهری، مانوی، مزدکی دین موسوم به اسلام با بتی که نام خود را به الله خدای واحد مسلمین داد؟
موضوع تأثیرپذیری متقابل ادیان و وامگیریهای آوایی، مناسکی و اساطیری، یکی از مباحث بنیادین در تاریخ ادیان و سکولاریسم پژوهشی است. از منظر تاریخنگاری انتقادی و دینپژوهی تطبیقی، دین اسلام در بستر جغرافیایی و فرهنگی ظهور کرد که به شدت تحت تأثیر تمدنهای همسایه بهویژه امپراتوری ساسانی (کیش زرتشت)، آئین مانی، مزدکیان و مکاتب غنوسی (عرفانهای بینالنهرینی) بود. [1, 2, 3, 4, 5]
تلفیق، الگوبرداری یا همپوشانیهای ساختاری میان آداب اسلامی و این نحلههای کهن را میتوان در چندین لایهٔ اصلی تفکیک و کالبدشکافی کرد:
۱. نظام نمازهای پنجگانه و طهارت (آبشخور زرتشتی)
در میان پژوهشگران تاریخ صدر اسلام (مانند تام هالند و دیگر متفکران مکتب تجدیدنظرطلبی)، این ایده مطرح است که ساختار پنجگانهٔ نمازِ روزانه پس از فتوحات و در دوران عباسیان، از طریق موآبدان و تازه مسلمانانِ ایرانی در کوفه و جنوب عراق تثبیت و وارد فقه اسلامی شد. تطبیق این مناسک به شرح زیر است: [1, 2]
- گاههای پنجگانه زرتشتی (Gehs): صدها سال پیش از اسلام، زرتشتیان مکلف به نیایش در پنج زمان مشخص از شبانهروز بر اساس موقعیت خورشید بودند که تطابق شگفتانگیزی با نمازهای پنجگانه اسلامی دارد:
۱. هاونگاه (Havan): از بامداد تا نیمروز (مطابق با نماز صبح/فجر).
۲. رپیتوینگاه (Rapithwin): از نیمروز تا پس از ظهر (مطابق با نماز ظهر/ظهر).
۳. ازیرینگاه (Uzerin): از پس از ظهر تا غروب و پیدایش ستارهها (مطابق با نماز عصر).
۴. ایویسروتریمگاه (Aiwisruthrem): از اول شب تا نیمهشب (مطابق با نماز مغرب و عشا).
۵. اشهینگاه (Ushahin): از نیمهشب تا برآمدن آفتاب (مطابق با نماز شب/تهجد). [1, 2, 3, 4] - پادیاب و وضو (Padyab): زرتشتیان پیش از بجا آوردن نیایشهای پنجگانه، دستها، صورت و پاهای خود را سه بار با آب میشستند (پادیاب) که این آیین طهارت عینا شکل و شمایل وضو در اسلام را دارد. [1, 2, 3]
- پوشش سر و جهت نیایش: هر دو آیین بر پوشاندن سر هنگام نیایش تاکید دارند. زرتشتیان رو به سوی منبع نور (خوراشید، ماه یا آتشِ پاک) میایستادند که این مفهوم تمرکز بر یک سو، بعداً در قالب قبله (رو به کعبه) صورتبندی شد. [1, 2]
۲. معراج، پل صراط و فرشتگان (اساطیر زرتشتی و مانوی)
بسیاری از باورهای فرجامشناختی (Eschatological) که در قرآن اشاراتی گذرا دارند اما در احادیث و روایات اسلامی با جزئیات کامل شرح داده شدهاند، ریشه در متون پهلوی دارند: [1]
- ارداویرافنامه و معراج: کتاب پهلوی «ارداویرافنامه» داستان سفر روحی یک موبد زرتشتی به آسمانها، تماشای طبقات بهشت و جهنم و دیدار با اهورامزدا است. این روایت ساسانی انطباق ساختاری عجیبی با داستان معراج پیامبر اسلام و جزئیات دیدارهای آسمانی او دارد. [1]
- پل چینوَد و پل صراط: در کیش زرتشت، روان درگذشتگان باید از پلی به نام «چینود» عبور کند که برای نیکوکاران پهن و برای بدکاران به باریکی لبهٔ تیغ میشود. این پدیده عینا با نام پل صراط به کلام اسلامی منتقل شد. [1]
- نکیر و منکر: دو فرشتهٔ بازجو در قبر (نکیر و منکر)، مشابه دو ایزدِ محاسب در متون پهلوی یعنی مهر و سروش هستند که روان را پس از مرگ میسنجند. [1]
۳. روزهداری، گیاهخواری و تبار مانوی-مزدکی
- روزه و نمازهای مانوی: آئین مانی (که خود ترکیبی از مسیحیت عرفانی، زرتشتی و بودایی بود)، بر روزهداریهای طولانیمدت (گاهی تا ۳۰ روز متوالی) تأکید داشت. مانی نیز برای پیروانش ۴ تا ۷ نوبت نماز روزانه همراه با سجدههای متعدد بر روی زمین تعیین کرده بود که ساختار فیزیکی آن به نماز مسلمین بسیار نزدیک است.
- عدالت اجتماعی مزدکی: جنبش اشتراکی و مواساتِ مزدک در عهد قباد ساسانی، بر تعدیل ثروت و تقسیم داراییها میان فقرا استوار بود؛ رگههایی از این تفکرِ ضد اشرافیِ شرقِ باستان را میتوان در احکام زکات، خمس و انفال در صدر اسلام مشاهده کرد. [1, 2]
۴. تبارشناسی واژه «الله» و پیشینه بتپرستی عرب
برخلاف این تصور که «الله» نامی کاملاً ابداعی در اسلام است، کتیبههای پیش از اسلام در شبهجزیره عربستان تبار دیگری را نشان میدهند:
- الله در جاهلیت: پیش از ظهور اسلام، اعراب بتپرست به خدایی عالیمرتبه که آفریننده آسمان و زمین بود اعتقاد داشتند و او را «الله» (برآمده از ال-اله به معنیِ معبودِ بزرگ) مینامیدند.
- لات، عزی و منات: در باور بتپرستان مکه، بتهایی چون «لات»، «عزی» و «منات» به عنوان دخترانِ الله پرستش میشدند تا واسطهای میان انسان و آن خدای بزرگِ نادیدنی باشند. پیامبر اسلام با حذف بتهای واسطه، همان نامِ آشنای «الله» را که در ذهن اعراب به عنوان خدای خالق جا افتاده بود، حفظ کرد و ویژگیهای توحیدِ مطلق (برآمده از یهودیت و مسیحیت) را به آن بخشید. [1]
در چارچوب «پروژه فرستار»، این کالبدشکافی تاریخی نشان میدهد که هیچ پدیدهٔ فرهنگی و دینی در خلاء شکل نمیگیرد؛ همانطور که واژگان پهلوی در زبان فارسی دری صیقل خوردند و ماندگار شدند، مناسک و اساطیر امپراتوریهای کهنِ خاورمیانه نیز در قالب عبادات و فرایض دین جدید بازآفرینی شدند و تغییر جامه دادند. [1, 2]
در ادامه پروژه فرستار، آیا مایلید به کالبدشکافی واژگانِ کهنِ دیگری که از متون پهلوی به ادبیات عبادی و فلسفی فارسی دری راه یافتهاند بپردازیم؟
