۱۴۰۵ آبان ۲, شنبه

 

3d 
تازیانه بر پیکرِ سوگ.
زوال اخلاق در مسلخ کینه‌توزی‌ی سیاسی!
مرگ مهدی خانبابا‌تهرانی بار دیگر یکی از عمیق‌ترین شکاف‌های اخلاقی‌ی جامعه‌ی ایرانی و به‌ویژه فضای تبعید را در فقدان مدارا و حرمت انسانی آشکار کرد. کسی در کامنتی با پای‌کوبی‌ی کلامی رفتن خان‌بابا را رفتن یک اصلاح‌طلب و خاتمی‌چی و۵۷‌تی خواند. دیگری او را «هزار پدر» خطاب کرد و گفت او هرگز مبارز نبود و دیگری خائن و .... این بی‌رحمی‌ی کلامی معلول زخم‌های ترمیم‌نشده‌ی تفکر دوقطبی شدید و توهم خودحق‌پنداری مطلق است که مانع از سنجش منصفانه‌ی کارنامه‌ی افراد می‌شود. قابل توجه آن‌که کسانی این هرزه‌درایی کلامی مرتکب می‌شوند که نه تنها فهم درد ندارند بلکه زمانی که خان‌بابا در کوران مبارزه بود آن‌ها داشتند «کیهان بچه‌ها» برگ می‌زدند.
این خشم کلامی و هرزه‌درایی محصول چیست؟ برآمد خمینیسیم و شیعیسم؟ خشم فروخورده‌ای که هر کس جز خودم دشمن تلقی می‌شود.؟ یا تسلطِ شبکه‌های اجتماعی که با ترویج الگوریتم‌های جنجال‌آفرین، به فحش و کلام تند کارت‌آفرین پاداش می‌دهند؟
اصلأ گور پدر سیاست بیایید از منظری دیگر به ماجرا بنگریم.
‌هم‌راهی و هم‌شانه شدن با بازمانده‌گان در سوگ، یکی از قدیمی‌ترین پیوندهای اخلاقی و انسانی است که فراتر از مرزهای عقیدتی و سیاسی تعریف می‌شود. زدنِ حرمتِ مرده و پایکوبی بر سر جنازه‌ای که هنوز گرم است، تازیانه زدن بر پیکر نیمه‌جان حرمتِ جمعی است؛ عبور از مرزهای ابتدایی‌ترین توافق‌های بشری که در آن کینه‌توزی‌ی سیاسی حتا حقِ سوگواری را از بازمانده‌گان سلب می‌کند و مرگ را به ابزاری برای تخلیه‌ی حقارت‌های انباشته‌اش مبدل می‌سازد
بامداد شاعر گفت: انسان دشواری‌ی وظیفه است.