برغست گیاهی بود که خر خورد بیشتر و زرد گلی دارد خرد بسیار گه گاه،کسائی گوید: خاک کف پای رودکی نسزی تو هم بشوی کوشه (؟) چه خایی برغست]. لغات پهلوی؟
بیت زیبایی که از کسایی مروزی (در ستایش و خاضعی نسبت به جایگاه استاد رودکی) نقل کردید، حاوی چند واژه کهن با ریشههای عمیق در زبان پهلوی (پارسی میانه) است. ابتدا صورت صحیحتر و ضبطشدهٔ بیت را بر اساس منابع لغوی بررسی کنیم و سپس به لغات پهلوی آن بپردازیم: [1, 2]
ضبط دقیقتر بیت بر اساس فرهنگهای کهن:
واژگان این بخش که ریشه در زبان پهلوی (پارسی میانه) دارند عبارتند از:
۱. بَرغَسْت (یا وَرْغَسْت)
- ریشه پهلوی: این واژه در منابع داروشناسی و پهلویِ کهن (مانند کتاب الابنیه عن حقایق الادویه) به صورت «گورغست» یا «وَرْغَسْت» ضبط شده است. [1, 2]
- تحول واجشناختی: در تحول زبانهای ایرانی، واج آغازین
/w/(و) در پهلوی به واج/g/(گ) یا/b/(ب) در فارسی دری تبدیل میشد. از این رو، «ورغست» پهلوی در فارسی دری به صورت «برغست» درآمده است. [1, 2, 3] - معنا: گیاهی خودرو شبیه به اسفناج با گلهای زرد که به عنوان علف هرز و خوراک دام (به ویژه خر و گاو) شناخته میشده و کنایه از ژاژخایی و سخن بیهوده گفتن است. [1]
۲. پَرگَسْت (در بیت اول این قطعه)
- ریشه پهلوی: این واژه دقیقاً به همین صورت «پرگست» (pargast) در متون پهلوی (از جمله در کتاب مینوخرد، فصل ۵۳) به کار رفته است.
- معنا: در پهلوی به معنای «حاشا، مباد، هرگز، خدا نکند، دور باد» است. کسایی در اینجا میگوید: «خدا نکند و حاشا که تو حتی یکصدمِ رودکی باشی!». [1, 2, 3]
۳. خاییدن (چه خایی برغست)
- ریشه پهلوی: فعل «خاییدن» (به معنی جویدن) از فعل پهلوی «خاییدن» (xāyīdan) یا ریشه باستانی -xāy گرفته شده است.
- معنا: جویدن (در اینجا جویدن گیاه برغست توسط چهارپایان که کنایه از بیهودهگویی است). [1]
۴. سزیدن (نسزی تو)
- ریشه پهلوی: واژه «سزیدن» (شایسته بودن، لایق بودن) از فعل پهلوی «سزیتن» (sazītan) یا «سزگام» میآید که ریشهٔ کلمات «سزاوار» و «شایسته» است.
آیا مایلید ریشه پهلوی نام «رودکی» (که از واژه پهلوی روت/رود به معنای رودخانه میآید) را بررسی کنیم، یا دوست دارید درباره سنت شعر هجو و تفاخر در سده چهارم بیشتر بدانید؟
